چهارشنبه، اردیبهشت ۲۳، ۱۳۸۸

ادامه‌ این صدا، صدای شش نفر بود
سفر مقامات بلندپایه‌ی نظام و از آن جمله‌رهبر جمهوری اسلامی به‌مناطق مختلف ایران، بخودی خود چیز تازه‌ای نیست؛ آنچه ‌سفر اخیر آیت الله‌خامنه‌ای و سایر مقامات جمهوری اسلامی به این استان را با سفرهای از این دست، متفاوت می سازد؛ ویژه‌گی خاصی است که ‌مناطق کردنشین ایران از بدو حاکمیت جمهوری اسلامی داشته‌است. تمایز و ویژه‌گیی که ‌انکار آن حتی برای سران حاکمیت جمهوری اسلامی ممکن نیست. اهداف پنهانی این سفر در هر چیزی نهفته‌باشد، ذره‌ای از این واقعیت نمی کاهد، که‌مردم این مناطق از ابتدا با تحمل هزینه‌های سنگین، در کلیت خود هرگز زیربار حکمیت جمهوری اسلامی نرفته‌اند. تدابیر شدید امنیتی و دستگیریهای اخیر، همگی نشان از وحشت سنگینی دارد؛ که‌از شکاف بسیار عمیقی نشات گرفته‌است که‌در سی سال گذشته ‌به ‌دیوار بلندی از بی اعتمادی میان مردم و حاکمیت جمهوری اسلامی بدل شده‌است. از هم اکنون تعابیر و تفاسیر مختلفی از این سفر ارائه‌می شود. موج تبلیغات و تفسیر بیرونی حاکمیت از تحمل هزینه‌های این سفر که‌با صرف هزینه‌ی سفرهای از این دست، به‌سایر مناطق ایران همخوانی ندارد؛ مثل همیشه‌متفاوت خواهد بود. در ظاهر امر و در تبلیغات دولتی سعی خوهد شد،‌از طرفی نامتجانس بودن چنین سفری استتار شود و افزون بر آن کوشش خواهد شد؛ تظاهر آشکار دگرگونه‌گی مناسبات میان دولت و مردم این بخش از کشور در گرد و غبار این سفر پنهان بماند. یقینن شخص رهبر بیشتر از هر کس دیگری بر نادرست بودن چنین نمایشی اشراف دارد. او بیشتر از هر کس دیگر از میزان محبوبیت خود نزد مردم ایران و مخصوصا کردهای ایران آگاه ‌است. می داند حتی اگر بخش اندکی از مردم به ‌دیدار او خواهند رفت، نه‌بدلیل محبوبیت و از روی صفای درون که‌یقینن دیدن سیمای حاکم جابر هم از نزدیک تماشایی است. بدونه‌شک او مظهر و سیمای واقعی سیه‌رزی و مصیبتی است که‌مردم ایران در کلیت خود با آن روبرو شده‌اند و تردیدی وجود ندارد که‌هرگاه‌سایه‌ی شوم حاکمیت تحت قیومیت او بر گستره‌ی ایران محو شود، اکثریت مردم این کشور، از صمیم قلب شادمان و مسرور خواهند شد و آن روز حتمن عید بزرگ مردم ایران خواهد بود. سخنان خامنه‌ای در کنار مجسمه‌ی آزادی در شهر سنندج که‌مردم آن در واپسین روزهای بعد از سقوط حکومت پهلوی اولین نوروز آزادی را در کنار انفجار بمبهای جمهوری اسلامی جشن گرفتند؛ نه‌تنها حاوی نکات تازه‌ای نبود، بلکه‌کوبیدن بر همان طبل رسوای گذشته‌و سخن گفتن از زوایای کوری بود که ‌با درد و رنج مردم این شهر کمترین نزدیکی و قرابتی ندارد. از آنجا که‌هدف این نوشته ‌تحلیل و تفسیر جوانب این سفر نیست، لذا با ذکر خاطره‌ای از گذشته ‌سعی خواهد شد، از زاویه‌ای دیگر بر کینه‌توزی و جباریت رهبری که‌بار دیگر اسباب زحمت بیشتری برای مردم مسیبت دیده ‌آن دیار شده‌است، نظری انداخته‌شود. بیان یک یادمان تلخ، از ساڵهای دور، زمانی که‌هنوز چهره‌ی سلطانی که‌بعدا جانشین دیو بزرگتر شد، برای بسیاری از مردم ایران و حتی برخی از احزاب ریشه‌دار چپ ایرانی، هویدا و مشخص نبود، در شهر کوچکی در غرب ایران، خود شخصا دستور مجازات و تنبیه ‌شماری از نوجوانان این شهر را داد و البته‌فراشان و پادوهای آن زمان رهبر، این کار را در کمال آرامش و با رضایت کامل سلطان به‌خوبی انجام دادند. سالهای دور، زمانی که‌نقاره‌زنهای دیو، جار برآمدن دروغین فرشته را بر نقاره‌هایشان کوبیدند، زمانی که‌همه‌جا را سکوت فراگرفته‌بود، سکوتی مرگبار، بازماندگان کوچک استقامت و مقاومت، از پس آنهمه ‌تزویر و ریا، چهره‌ی کریه ‌دیو را دیده‌بودند و باورش نداشتند و در یک کلام نمی خواستنش و هنوز هم نمی خواهندش. مردمی که‌با دست خالی، تنها و یک تنه‌، جانشان را سپر گرزهای گزمه‌های سلطان کردند و "نه"‌گفتند. در سرا و خانه‌هاشان آتش دو جنگ راه‌انداختند. جنگی که‌جنگ آنها نبود و جنگی که‌علیه ‌آنان بود و هردو جنگ برای ویران کردن کاشانه‌و ستاندن جانشان بود. جنگ های که ‌قربانیهای بیشماری از این مردم گرفت. از بهترین ها، جانهای عزیز و دوست داشتنی. اما این مردم هرگز زیر فرمان دیو و سلطان نرفتند!
از اینکه‌سفر اخیر آیت اڵله‌خامنه‌ی، اولین سفر آشکار ایشان به کردستان نیست، تردیدی وجود ندارد. حداقل ایشان در سی سال گذشته‌علاوه‌بر سفرهای پنهانی که‌ممکن است تنها اهداف نظامی را تعقیب کرده‌باشد؛ دو بار دیگر آشکار و نیمه‌پنهان به‌کردستان سفر کرده‌است. یکی از سفرهای نیمه‌پنهان ایشان که‌موضوع اصلی این خاطره‌را در بر می گیرد، در واقع نشان از ذات و سرشت باطنی و چهره‌ی واقعی و بی تزویر سلطان است. این خاطره‌مربوط به زندگی ‌کسانی است که‌زمانی تازه‌و نوجوان و امروز گروهی از آنان، که ‌از بد واقعه‌و امواج متلاطم زندگی جان سالم بدر برده‌و در دروازه‌های میان سالگی، اگر در‌ظاهر، پیر و شکسته‌اند، پیروز و مغرورند و از پس این همه‌سال هنوز به‌ریش سلطان می خندند. سلطانی که‌خوار شد و تلافی کرد. نشان داد که‌حتی در ستیز با مردان کوچک این سرزمین، حاضر به‌رعایت همه‌ی خوی و سرشت دیوواره‌گی نیست.
سال 1361 بود. اوایل دوران ریاست جمهوری رهبر فعلی نظام و سالهای آغازین جنگ ایران و عراق. بجز شهر بوکان، تقریبا همه‌ی شهرهای کردستان در زیر چکمه‌ی گزمه‌های دیو بزرگتر به‌تلی از خاک بدل شده‌بود. بزرگترها به‌کوه‌رفته‌بودند، تا در آنجا برای نبرد با سپاه بیشمار دیو آماده‌شوند. سیاهچالها پر بود از مردان و زنان، از دختران و پسران و حتی از کودکان کم سن و سال. شمار زیادی از آنان بعدا دسته‌دسته‌، توسط حکام شرع، محاکمه‌و بیشتر آنان یا به‌زندانهای طولانی در تبعید و یا به‌جوخه‌های اعدام سپرده‌شدند. سالهای آغازین جنگ ایران و عراق بود. سفر آن زمان حجت الاسلام خامنه‌ای بعنوان رئیس جمهور اسلامی به‌شهر مریوان و حضور او در روستای دزلی که‌در جوار خاک عراق قرار دارد، شاید از چشم جاسوسان عراق پنهان نبوده‌باشد، که‌با حضور وی در منطقه‌، میگهای عراقی روستا را هدف آتش بمبهای خود قرار دادند و بجای او تلفات سنگینی بر جان و مال مردم وارد آوردند. اما رئیس جمهور از حادثه‌جان سالم بدربرد. روز بعد از این حادثه در ‌تنها دبیرستان پسرانه‌شهر، دبیرستانی که‌پیشتر فرخی بود و با فتوای یورش توسط دیو بزرگتر به‌این شهر و شهرهای دیگر، به‌دبیرستان طالقانی تغییر نام یافت؛ شاهد حضور رئیس جمهور بود.
زنگ تفریح نواخته‌شده‌بود. حضور آن همه‌نظامی در دبیرستان، بالای حصار و بام مدرسه‌، خبر از حادثه‌ی جدیدی می داد. دیری نگذشت که‌همه‌متوجه‌شدند، بعداز زنگ تفریح در جایگاه‌مشرف بر حیاط دبیرستان، از نزدیک، چهره‌در چهره‌، شاهد و شنوای سخنان رئیس جمهور اسلامی خواهند بود. قبل از حضور سید علی خامنه‌ای، دانش آموزان در یک تصمیم هماهنگ و در اعتراض به‌دستگیری و اخراج همکلاسیهایشان و در جهت پایان دادن به‌فشار سنگینی که‌ابتدا توسط علی اعصاری(1)، که ‌بعد از یورش گزمه‌ها، در خرداد ماه‌رئیس دبیرستان شده‌بود و ‌بعد از او شیرانی هم گوی سبقت از او ربود. در کنار تاخت و تاز اندک همکاران محلی نظام؛ از تکرار صدای تکبیری که‌در سخنرانیهای رهبران جمهوری اسلامی متداول بود؛ خودداری کنند و کردند.
خامنه‌ای با لباس نظامی، صورتی استخوانی، لاغر و مثل همیشه‌چفیه‌ای در گردن، در هیئت دیوی با موهای سیاه ‌در سایه‌ی حضور انبوه‌محافظینش در جایگاه‌مخصوص قرار گرفت بود. سخنان رئیس جمهور مثل همیشه‌از ادامه‌ی جنگ و دشمنان نظام و پیروزی اسلام و نابودی کفار بود و حسین الیاسی که‌در دوران بنی صدر، انقلاب اسلامی می فروخت و با رفتن او مرید دیگری شده‌بود و تنی چند از همکارانش، که‌هم پاسدار بودند و هم با لباس و اونیفورم سپاه‌، طلبه‌و در کلاس درس! در سمت راست رئیس جمهور، مامور و مسئول بیان رسای تکبیر بودند و بعد از هر بند از سخنان رئیس جمهور با صدای بلند ادای تکلیف می کردند و دانش آموزان مکلف بودند؛ یکصدا و هم آهنگ سه‌بار بگویند: الله‌اکبر، خمینی رهبر مرگ بر آمریکا. مرگ بر شوروی، مرگ براسرائیل مرگ بر منافقین و صدام، مرگ بر ضد ولایت فقیه‌، مرگ بر ... و شاید سکوت مطلق و عدم همراهی دانش آموزان، با صدای تکبیر الیاسی باعث شده‌بود که‌سخنرانی خامنه‌ای بر خلاف عادات همیشگی او، با اختصار و کوتاه‌بیان شود!
بعد از ادای سخنرانی، خامنه‌ای در اتاق دفتر و در جمع معلمین و کارکنان دبیرستان حضور یافت و خطاب به‌شیرانی گفته‌بود:
ـ ‌این مدرسه‌چند نفر دانش آموز دارد؟
شیرانی هم در پاسخ رئیس جمهور سراسیمه ‌و دستپاچه گفته‌بود: 600 دانش آموز.
و خامنه‌ای با زهرخندی که‌خاص او بود، در پاسخ گفته‌بود: ولی این صدا و این تکبیر، صدا و تکبیر شش نفر بود! خامنه‌ای درست گفته‌بود. صدا و تکبیر، تنها از حلقوم شش نفر جاری بود.
خامنه‌ای رفت و شیرانی زهرش را به‌دانش آموزان ریخت. پیام رئیس جمهور سابق و رهبر کنونی جمهوری اسلامی و دستور پنهانیش باعث شد تا یک تصفیه‌ی خشن، شدید و دستجمعی شامل حال بازماندگان تصفیه‌های قبلی شود. با رفتن خامنه‌ای گروه‌گروه‌دانش آموزانی که‌انگشت اشاره ‌بسوی آنان رفته‌‌بود، از کلاسهای درس بیرون کشیده‌شدند و در یکی از کلاسها که به‌این منظور تخلیه‌شده‌بود؛ جمع داده‌شدند و مورد تهدید و هتاکی قرار گرفتند. جملات زشت توهین آمیز و حتی فحش های خواهر مادری و چیزهای دیگری نثارشان شد و ساعاتی بعد با ماشینهای سرپوشیده‌، از حیاط مدرسه‌روانه‌زندان دادگاه ‌انقلاب و بعد از آن... از این دانش آموزان که بالغ بر 40 نفر بودند و همگی زیر 18 سال، شماری بعدا اعدام و برخی راهی زندانهای نظیر اوین، قزل قلعه‌، گوهردشت و جاهای دیگر کشور شدند تا بدین وسیله‌دل دیو، دیوی که‌این روزها یک بار دیگر چون مهمانی ناخوانده، به‌سرزمین آنها بازگشته‌است؛ راضی و خرسند شود.
پی نوشت:
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
علی اعصاری یکی از پاسداران اعزامی به‌کردستان بود که ‌بعد از تسخیر دوباره‌ی شهرهای کردستان در سال 1359 اولین رئیس دبیرستان فرخی مریوان شد. دامنه‌ی فشار و سرکوب دانش آموزان و معلمین در دوران ریاست نامبرده، از بدترین دوران حیات جمهوری اسلامی بحساب می آید. او سری کل، داغی بر پیشانی، شکمی بر آمده‌و اندامی متوسط داشت و همه‌ی انگشتان دستش بجز دو انگشت سبابه‌اش مزین به‌انگشترهای نقره‌بود. علی اعصاری، تعداد دانش آموزان دبیرستان را به‌نیمه ‌رساند. بسیاری را از کلاسهای درس روانه ‌زندان کرد؛ که‌بعدا یا اعدام شدند یا برای مدتها در زندان ماندند. شماری از دانش آموزان به‌ناگزیر، بجای ادامه‌تحصیل به‌صفوف پیشمرگان پیوستند. اعصاری علاوه‌بر قربانی کردن جوانان و نوجوانان، آنان راهم به‌تمسخر می گرفت. عمر کهنه‌پوشی که‌به‌نظرم دانش آموز سال دوم رشته‌ی علوم انسانی آن دبیرستان بود، یکی از قربانیان تصفیه‌های علی اعصاری بود. نامبرده‌قبل از اخراج عمر کهنه‌پوشی از او پرسیده‌بود‌؛ مساحت ایران چند کیلومتر مربع است و وقتی کهنه‌پوشی در پاسخ این سوال جواب می دهد‌؛ یک میلیون و ششصد و چهل و هشت هزار ویکصد و نود پنج مترمربع. اعصاری به ‌او می گوید: در کل مساحت ایران حتی یک متر مربع برای زندگی کردن او باقی نمانده‌است! عمرکهنه‌پوشی ناگزیر به‌فرار شد و با نام مستعار جلال بایوه ‌به‌صفوف پیشمرگان کومه‌ڵه ‌پیوست. مدتی بعد همراه ‌یک تیم از پیشمرگان کومه‌له‌با هدف مجازات اعصاری شبانه‌به‌شهر مریوان نفوذ کرد؛ اما در آن زمان اعصاری از منزل خارج شده‌بود و تنها همسر و فرزندان او در منزل حضور داشته‌اند. عمر و پیشمرگان کومه‌له ‌بدون اینکه صدمه‌ای به‌همسر و فرزندان اعصاری وارد کنند، به‌همسر اعصار می گویند؛‌به‌وی پیام بدهد؛ از این ببعد در سرتاسر خاک کردستان، حتی یک متر مربع برای زندگی او وجود نخواهد داشت. در پایان پیام نام عمر کهنه‌پوشی بعنوان دانش آموز سابق و پیشمرگ کومه‌له ‌قید شده‌بود. بدنبال این واقعه ‌اعصاری از مریوان گریخت و شیرانی جانشین او شد! عمر کهنه‌پوشی (جلال بایوه‌) متاسفانه‌در سال 1366 در سانحه‌ی تصادف ماشین، جانش را از دست داد. یادش گرامی باد.

سه‌شنبه، اردیبهشت ۰۱، ۱۳۸۸

نێرەگاكان زەنگۆڵەی زیویان لە گەردەنە


نێره‌گاکان
زه‌نگۆڵه‌ی زیویان له‌ گه‌رده‌نه‌

 فدریكو گارسیا لۆركا
 وەرگێر: ئەرسەلان عەزیزی

ـ بۆ کوێ ده‌ڕۆی
کیژۆڵه‌ هه‌تاو و به‌فریینه‌که‌م‌؟
ـ ده‌ڕۆمه‌ ناو، گوڵه‌ مرواریی مێرغوزاره‌کان.
مێرگه‌ دووره‌ده‌ست و ترسێنه‌ره‌کان.
ئه‌وینی من ترسی له‌ له‌قله‌ق و سیبه‌ر نییه‌.
ـ خۆت له‌ هه‌تاو بپارێزه‌،
ئه‌ی کیژۆڵه‌ هه‌تاو و به‌فریینه‌که‌م.
کێی ئه‌تۆ،
ئه‌ی کیژۆڵه‌ چه‌رمه‌ڵه‌که‌؟
له‌ کوێوه دێی ؟
ـ له‌ چاوگه‌ی کانی و عه‌شقه‌وه‌ دێم.‌
نێره‌گاکان،
زه‌نگۆڵه‌ی زیویان له‌ گه‌رده‌نه‌!
ـ له‌ سه‌ر لێوت چ هه‌ڵده‌سوویی،
وابه‌م شیوه‌، کڵپه‌ی له‌ جه‌سته‌ به‌رداوی؟
ـ ئه‌ستێره‌ی ئه‌وینداره‌که‌م.
که‌ هه‌م ده‌ژی و هه‌میش ده‌مرێ.
ـ به‌ ناو دۆڵی سنگتدا چ راده‌برێ،
وارۆح سووک و میهره‌بانی؟
ـ خه‌نجه‌ری ئه‌وینداره‌که‌م،
که‌ هه‌م ده‌ژیی و هه‌میش ده‌مرێ.
چاوه‌ ره‌ش و نیانه‌که‌ت، چی تێدایه‌؟
ـ ئه‌ندێشه‌ ته‌مگرتووه‌که‌م،
که‌ هه‌رده‌م برین هه‌ڵده‌گرێ.
ـ کراسی ره‌شی تازییه‌باریت بۆ له‌به‌ژن هه‌ڵکێشاوه‌؟
ـ ئاخ!
من بێوه‌ژنێکی لاوم،
جوچن و بێ داڵده‌.
بیوه‌ژنی کنت لائورل.
ـ له‌ ناو خێڵی لائورلاندا
چاوه‌ڕێی کێ ده‌که‌ی له‌م شوێنه‌دا،
گه‌ر خولیای هیچ ئه‌وینێک ناتبزوێنێ؟
ـ به‌ دوای ته‌رمه‌که‌ی کنت لائورلدا وێڵم.
ـ سه‌رگه‌ردانی کام ئه‌وینی،
هه‌ی بێوه‌ژنه‌ بێچاره‌که‌؟
ـ تۆ سه‌ودای ئه‌وینێکت له‌ دڵدایه‌
هیوادارم بیبینییه‌وه‌.
ـ ئه‌ستێره‌ گچکه‌کانی ئاسمان،
خۆزگه‌کانمن.
ـ له‌ کام شویندا ئه‌وینه‌که‌م بدۆزمه‌وه‌؟
که‌ هه‌م ده‌ژیی و هه‌میش ده‌مرێ.
ـ نوقمی زرێبارێک بووه‌ ،
هه‌ی کیژۆڵه ‌ لێوانڕێژه‌که‌ی،
غوربه‌ته‌ ژان و گوڵه‌مێخه‌ک.
ـ ئاخ!
سواره‌ شه‌یدا بووه‌که‌ی ناو سه‌وڵه‌کان.
رۆحی من مانگه‌شه‌وێکت پێشکه‌ش ده‌کات.
ئاخ ئیزینس!
نوقمی زه‌ریای خه‌ون بوو!
کیژۆڵه‌ی بێبه‌ش بوو له‌ تامه‌زرۆیی!
ئه‌ی ئه‌و که‌سه‌ی چیرۆکه‌که‌ی نوقڵی ناو ده‌می منداڵانه‌!
دڵه‌که‌مت پێشکه‌ش ده‌که‌م.
دڵه‌ ترت و ناسکه‌که‌م.
که‌ برینداری نیگاکانی ژنان بووه‌.
سواره‌ ئه‌وینداره‌که‌،
خوات له‌ گه‌ل.
ده‌ڕۆم هه‌تا کنت لائورل بدۆزمه‌وه‌.
ـ خوات له‌گه‌ل خانمه‌ بچکۆله‌که‌م.
هه‌ی سووره‌ هه‌ڵاڵه‌ی نووستوو.
تۆ به‌ره‌و ئه‌وین هه‌نگاو ده‌نێی،
منیش به‌روه‌رووی مه‌رگ.
نێره‌گاکان،
زه‌نگۆڵه‌ی زیویان له‌گه‌رده‌نه‌.
دڵی منیش ،
وه‌کوو کانی، نوقمی خوێنه‌

جمعه، اسفند ۲۳، ۱۳۸۷


لطفا با ایمیل زیر تماس بگیرید:






سه‌شنبه، اسفند ۲۰، ۱۳۸۷

کاک لوقمان! سه‌ره‌تا ده‌ستت خۆش و ماندوو نه‌بیت. وتاره‌که‌ت له‌ جێگای خۆیدا بوو و ئاماژه‌ی به‌ به‌شێکی گرنگ له‌ بنه‌ما فیکرییه‌کانی ره‌وتی ئیسلامی سیاسی که‌ به‌رێز حه‌سه‌ن ئه‌مینی ته‌نیا نوێنه‌ری به‌شێک له‌و ره‌وته‌یه‌ و وه‌ک ده‌بینین؛ به‌شه‌کانی تری ناو ئه‌و ره‌وته‌ له‌م باره‌وه‌ یان هه‌ر له‌ بنه‌ڕه‌تڕا بێده‌نگن و یان هه‌ڵیان کوتاوه‌ته‌ سه‌ری و به‌لاده‌ری ده‌زانن. له‌م لاشه‌وه‌ به‌داخه‌وه‌ وه‌ک پێویست تا ئێستا سه‌رنج نه‌دراوه‌ته‌ ‌ خه‌ساره‌کانی ته‌شه‌نه‌ و سه‌رهه‌ڵدانی ئه‌م ره‌وته‌ له‌ ناو کۆمه‌ڵگای کوردستاندا. دیمانه‌که‌ی کاک دلشاد به‌شێکی هه‌لگریی باریی مێژوویی بوو که‌ به‌ پێی ته‌مه‌ن ماڤی خۆته‌ له‌وباره‌وه‌ شتێکت بۆ وتن پێ نه‌بێت. به‌ڵام به‌رێز ئه‌مینی به به‌رچاوی مێژوویه‌کی تا سه‌ر ئێسقان برینداره‌وه‌ درۆ ده‌کات. بمبوورن ئه‌گه‌ر ناچارم، وشه‌ی درۆ بکار بهێنم. سه‌باره‌ت به‌ رووداوی 23 /ی پووشپەڕی مه‌ریوان ده‌ڵێت؛ که‌ مه‌کته‌ب قورئان هیچ ده‌خاڵه‌تێکی له‌ دامه‌زراندنی سپای پاسداران که‌ ئه‌و رووداوه‌ تاڵه‌ی لێکه‌وته‌وه‌؛ نه‌بووه و خه‌ڵکی سیویل له‌و رووداوه‌دا نه‌کوژراون ...‌ و تیرۆر و کوشتنی نه‌یارانی خۆیان و هاوکاری راسته‌وخۆ له‌ گه‌ل خه‌لخاڵی به‌تایبه‌ت له‌ رووداوی ئێعدام کردنی نۆ که‌س له‌ مه‌ریواندا که‌ یه‌کیان مامی من بووه‌ و دروست کردنی تاقمی چوماقدار و خه‌ڵک خستنه‌ ناو حه‌وزی مزگه‌وتی جامێعه‌ی سنه‌‌ و نارنجۆک بۆ مالێ خه‌ڵک هاویشتن ومانگرتن له‌ به‌ردرکه‌ی مه‌جلسی خوبره‌گان بۆ گوشارخستنه‌ سه‌ر حاکمیه‌ت که‌ هه‌رچی زووتر هێڕش بکاته‌ سه‌ر کوردستان و ده‌یان و سه‌دان کرده‌وه‌ی تیروریستی تر که‌ ده‌کرێت به‌ به‌ڵگه‌وه‌ بسه‌لمێنرێت، کرده‌وه‌ی ئه‌وان له‌و ماوه‌ که‌مه‌ی سه‌ره‌تای شۆڕشدا نه‌بووه‌. پێم وایه‌ هێچ کرده‌وه‌یه‌ک ناتوانێت له‌خۆیه‌وه‌ رووبدات مه‌گه‌ر ئه‌وه‌ی فیکرێکی له‌ پشته‌وه‌ بێت. باسکردن له‌ بنه‌ما فیکرییه‌کانی ئه‌م ره‌وته‌ له‌ پاڵ گرنگیدان به‌ کێشه‌کانی تری کۆمه‌ڵگادا پێویسته‌. بۆیه‌ له‌ پال ده‌ستخۆشی دووباره‌م هه‌ر لێره‌دا ئه‌مه‌وێت ره‌خنه‌یه‌کیش له‌ تۆو کاک دلشاد بگرم که‌ وه‌ک به‌شێکی به‌رچاو له‌ نووسه‌ران، ته‌نیا له‌ ده‌روازه‌ی کێشه‌ نه‌ته‌وایه‌تییه‌کانه‌وه‌ ره‌خنه‌و پرسیاره‌کانتان ئاراسته‌ کردووه‌. ناکۆکی ئه‌م ره‌وته‌ ته‌نیا نه‌ته‌وه‌ نییه‌، به‌ڵکوو دژایه‌تی له‌ گه‌ل دونیای موته‌مه‌دن و مودێرندایه‌. گریمان کێشه‌ی نه‌ته‌وه‌ی کورد به‌ قه‌رزکردن له‌ ئایه‌ته‌کانی قورئان، ئه‌ویش پاش ئه‌و هه‌موو پاشقوللێدانه‌، به‌م ره‌وته‌ چاره‌سه‌ر کرا، که به‌ دڵنیاییه‌وه‌‌ ناکرێت. ئه‌ی چی له‌ کێشه‌کانی تر، بۆ نمونه‌ برانبه‌ری ژن و پیاو ده‌که‌ن که‌ ناوبردنی لای ئه‌وان حوکمی سه‌ره‌‌. به‌ دروستی باست له‌ که‌مینه‌ ئاینییه‌کانی کوردستان کردبوو، دوژمنایه‌تی و ئازاردانی جوله‌که‌ و به‌هاییه‌کانی کوردستان، هاندانی خه‌ڵک بۆ ته‌حریمی په‌یره‌وانی ئه‌م دوو که‌مینه‌ ئاینییه‌ که‌ زۆرتر له‌ شاره‌ باشوورییه‌کانی کوردستاندا، به‌ حورمه‌ته‌وه‌ ئه‌ژیان لای که‌س شاراوه‌ نییه‌. به‌ تایبه‌ت پاش سوخنڕانییه‌که‌ی ئه‌حمه‌د موفتی زاده‌ له‌ مزگه‌وتی دارسێرانی مه‌ریواندا وه‌ک رابه‌رو کاریزمای ره‌وتی ئیسلامی سیاسی له‌ کوردستاندا، له‌ سالی 1356 ساڵێک پێش شۆڕش و له‌ به‌ره‌به‌ره‌ی دروستکردنی مه‌کته‌ب قورئاندا، که‌ به‌ هه‌ڕه‌شه‌ و بکارهێنانی قیزه‌ونترین وشه‌ ده‌ستی پێکرد،( نه‌واری سوخه‌نڕانییه‌که‌ له‌ سایته‌کانی سه‌ر به‌م ره‌وته‌ هه‌یه‌ و پێم وانییه‌ به‌ڕێز ئه‌مینی بیه‌وێت حاشای لێبکات) و پاشان هه‌ر ئه‌و رۆژه‌ ژماره‌یه‌ک خه‌ڵکی ساویلکه‌یان هاندا، هه‌تا هێڕش بکه‌نه‌‌ سه‌ر به‌ڕێز خالید مه‌نسووری و ده‌یانویست ده‌رمانخانه‌که‌ی ئاور تێبه‌ربده‌ن. داستانی نه‌خۆش که‌وتنی حه‌مه‌ ژیان و قه‌سه‌مه‌کانی موفتی زاده‌ که‌ بیلاهی به‌ مه‌رگی تاقانه‌که‌ی رازی بووه‌ و حازر نه‌بووه‌ ده‌رمان له‌ جووله‌که‌که‌ی ناو گوزه‌ری سنه‌ بکڕێت، شتێک نییه‌ که‌ شاراوه‌ بێت. بۆیه‌ پێویسته‌ به‌ جیدی فایلێک بۆ ره‌وتی ئیسلامی سیاسی به‌ هه‌موو باڵه‌کانییه‌وه‌ بکرێته‌وه، فایلێک که‌ ته‌نیا نه‌ته‌وه ئه‌ساسی کێشه‌کان نه‌بێت،‌ به‌ڵکوو بناغه‌ی ناکۆکییه‌کانی ئه‌م ره‌وته،‌ له‌ گه‌ل مه‌نشووری جیهانی ماڤه‌کانی مرۆڤ، ئه‌ساس و بنه‌مای هه‌رچه‌شنه‌ دیالۆگ و قسه‌ گۆڕینه‌وه‌یه‌ک بێت؛ هه‌تا له‌ داهاتودا به‌ ئاسانی نه‌توانرێت جارێکی دیکه‌ خاک بکرێته‌ ‌ چاوی خه‌ڵکه‌وه‌. به‌ سپاسی دووباره‌م.

لطفا با ایمیل زیر تماس بگیرید:

info@syasang.tk




چهارشنبه، اسفند ۱۴، ۱۳۸۷

ادامه‌ی زمانی برای کشتار اسب ها
در ماههای اخیر جمهوری اسلامی در ادامه‌ فشار بیشتر بر مردم این منطقه‌ که‌ بخش بزرگی از تامین زندگی آنان، از راه‌ تجارت کالا با کردستان عراق حاصل می شود؛ در واقع بدون ارائه‌ هیچگونه‌ راهکار عقلایی، زندگی فلاکتبار صدها هزار نفر از ساکنین این منطقه‌ را با چالش جدی تری روبرو ساخته‌ است. در ماههای اخیر، در ادامه‌ سیاستهای گذشته‌ و در راستای هرچه‌ بیشتر امنیتی تر کردن فضای شهرها و روستاهای کردستان در مناطقی که‌ امکان تردد افراد با اقلیم کردستان عراق امکان داشته‌ است، اقدام به‌ حفر کانالهایی به‌ عمق شش متر کرده‌اند؛ که‌ تاثیر منفی آن بر زندگی مردم از ماههای گذشته‌ ملموس و قابل درک بود. اعتراض اخیر مردم این شهر گرچه‌ ناشی از خشم مردم از کشتار 43 راس اسب و سوزاند جنازه‌های آنان و اهانت و هتک حرمت صاحبان آنان به‌ شیوه‌ای که‌ اقدام به‌ لخت کردن و رها ساختن این افراد در شهر توسط نیروهای انتظامی بوده‌ است. اما در واقع منشاء اصلی اینگونه‌ اعتراضات را می توان در سیاستهای کلان هر دو حاکمیت شاهنشاهی و اسلامی جست که‌ با مسدود کردن راه‌ توسعه‌ی این مناطق در گذشته‌ و حال، تنها راه تامین زندگی بخش بزرگی از مردم را به‌ تجارت و قاچاخ کالا از آن سوی مرز محدود کرده‌اند. مسلما سیاست محدود کردن تجارت کالا از ‌مناطق مرزی شامل همه‌ی منفذهای تجارت غیر قانونی نمی شود. از طرفی آغازاده‌ها و مسئولان دانه‌ درشت حکومتی در منطقه‌، با همکاری عده‌ی معدود‌ی از افراد محلی که‌ در سایه‌ چنین سیاستهایی بشدد فربه‌ و به‌ ثروتهای افسانه‌ای دست یافته‌اند، در قاچاق کالا و تزریق آن به‌ بازار با هیچگونه‌ محدودیتی روبرو نبوده‌ و از طرف دیگر با ایجاد کانال، کاشتن مین، تیراندازی و کشتار مردم وحیوانات بیگناه‌ آنان، در تمام خطوط مرزی و راههای صعب العبور ایران ، عراق و ترکیه؛‌ عملا با کشیدن خط بطلان بر زندگی اکثریت مردم رنجدیده‌ و زحمتکش این مناطق، مردم را با استحاله‌ و روزمرگی هر چه‌ بیشتری روبرو ساخته‌ اند. اجرای چنین راهکارهایی عمدتا امنیتی و مخرب، مسلما تنها زندگی مردمی را هدف قرار داده‌ است؛ که‌ با مشقت و تحمل رنج بسیار که‌ بخشی از رنج این مردم در فیلم زمانی برای مستی اسب ها(1)و فیلم های مستند دیگری که‌ در سالهای اخیر اکران شده‌اند؛ در جدال مرگ و زندگی راه دیگری برای ادامه‌ حیات خود نمی یابند. توسعه‌ نایافتگی کردستان و تبعیض اعمال شده‌ی فراگیر و دیرپا، سب شده‌ است؛ بخش عمده‌ای از نیروی کار و سرمایه‌های بزرگ اجتماعی بجای قرارگرفتن در مسیر تولید، توسعه‌ و آبادانی و نهایتا شادابی و سرزندگی جامعه‌ در مسیری هزینه‌ شود که نهایتا جامعه‌ را با بن بست مطلق روبرو سازد. آنچه‌ در روزهای گذشته‌ در شهر مرزی مریوان گذشت در واقع نتیجه‌ و برآیند سی سال سیاستگزاری نابخردانه‌ی دستگاههای‌ تصمیم گیرنده‌ی جمهوری اسلامی و شمشیر از روبسته‌ای است که‌ نهایتا مردم را ناچار به‌ واکنش در برابر آن کرده‌ است.‌ ادامه‌ چنین سیاستی مسلمن در درازمدت بیشتر از آنچه‌ تصور می شود، عواقب زیانبار و مخرب تری بدنبال خواهد داشت. ‌اگر چه‌ توسعه‌ نایافتگی کردستان ریشه‌ در گذشته‌های دورتر دارد، اما در بعد از انقلاب به‌ مرز فاجعه‌بارتری رسیده‌ است. در طبقه‌ بندی کشورها، بر مبنای توسعه‌ی انسانی‌ که‌ تازه‌ترین گزارش سازمان ملل متعهد در این زمینه‌ به‌ وضعیت کشورهای مختلف نظر دارد. ایران جزو کشورهای در حال توسعه قرار دارد و از نظر طبقه‌بندی مرتبه‌ 94 و در سال گذشته‌ بهبود 2% را که‌ ناشی از افزایش نرخ نفت خام در بازارهای جهانی بوده‌ است؛ را برای خود تصاحب کرده‌ بود. این در حالی است که‌ آمار و گزارشهای قابل اعتماد در این زمینه‌، حاکی ازتوزیع ناعادلانه‌ ثروت و شکاف عمیق در مناطق مختلف کشور دارد. این امر هم در گذشته‌ یعنی دوران سلطنت پهلوی و هم در حاکمیت جمهوری اسلامی که‌ در سی سال گذشته‌ افزایش 100% جمعیت را با خود به‌ همراه‌ داشته‌ است؛ به‌ سیاست غیر قابل تغییر حاکمیت و به‌ نوعی بیان آشکار نوع نگاه حاکمان اسلامی از بدو استقرار تا کنون را به‌ نمایش می گذارد. دکتر بایزید مردوخی که‌ یکی از اساتید معتبر‌ دانشگاه‌ تهران در رشته‌ی اقتصاد می باشد؛ در این زمینه‌ می نویسد: شاخص توسعه انسانی ( HDI) که ترکیبی است از برخورداری جمعیت از امید به زندگی در بدو تولد، نرخ باسوادی بزرگسالان، نرخ ترکیبی ثبت نام در کلیه مقاطع تحصیلی، و هزینه های ناخالص سرانه، در بیشتر مناطق کردنشین در سطحی بسیار پایین قرار دارد. مقدار این شاخص برای کل کشور 790/0 ( نسبت به یک ) است و برای استان کرمانشاه 747/0 ( مرتبه 9 در کشور ) ، استان ایلام 675/0 ( مرتبه 20 )، آذربایجان غربی 650/0 ( مرتبه 21 ) و برای استان کردستان 619/0 (مرتبه 25 ) برآورده شده است. (2) دکتر بایزیدی در رابطه‌ با شاخص فقر انسانی ( HPI) می گوید: شاخص فقر انسانی شاخص جامع دیگری از برخورداری های جمعیت است که امید به زنده ماندن تا سن 40 سالگی، نرخ بی سوادی بزرگسالان، جمعیت فاقد دسترسی به آب سالم، هزینه ناخالص سرانه 20 درصد فقیرترین افراد و 20 درصد ثروتمندترین افراد، جمعیت زیر خط فقر، و درصد جمعیت زیر خط هزینه روزانه یک دلار، اجزاء آن را تشکیل می دهند. نسبت شاخص فقر انسانی در کل کشور 18 درصد است و برای ایلام 7/23 درصد ، کرمانشاه 8/24 درصد ، آذربایجان غربی 4/30 درصد و کردستان 7/31 درصد برآورد شده است. (3) مسلمن جامعه‌ی ایران در همه‌ ابعاد خود و در نتیجه‌ی سیاستهای مخرب و ویرانگر حاکمیت اسلامی در سی سال گذشته‌ با بن بست همه‌ جانبه‌ای روبرو شده‌ است. فقر و فلاکت اکثریت مردم و زراندوزی و غارت سرمایه‌های کشور و به‌ طبع آن سرمایه‌گذاری در کشورهای حاشیه‌ی خلیج که‌ توسط جمع کوچکی از حاکمان و حلقه‌های وابسته‌ به‌ دستگاهای جانبی صورت می گیرد؛ کارت را به‌ استخوان و کشور را با پوسیدگی فرساینده‌ای روبرو ساخته‌ است. اما دردآورتر و مصیبت بارتر از آن علاوه‌ بر اعمال ستم ملی و فرهنگی، تقسیم ناعادلانه‌ همان باقیمانده‌ ثروت ملی است که‌ بعد از غارت آقازاده‌ها و اعوان و انصار آنان در مناطق مختلف کشور تقسیم می شود. هنوز برای بسیاری از افراد منفرد و برخی از احزاب اپوزسیون ایرانی که‌ در بیرون از گود به‌ تغییر حاکمیت اسلامی، بدون درنظر گرفتن راهچار رفع ستم های مضاعف و پیچیدگی و درهمتنیدگی خواسته‌های انباشته در این زمینه‌ها می اندیشند؛ چنین نابرابریهای قابل لمس نیست. به‌ همین دلیل نمی توان انتظار داشت، برنامه‌هایی برای تغییر فراگیر و همه‌ جانبه‌ در آینده‌ی تحولات‌ ایران با خود داشته‌ باشند. تجربه‌ی همه‌ی این سالها روشن ساخته‌ است که‌ دفاع از حق زندگی مردم، بدون امکان فرصتهای برابر و ایجاد تعادل در همه‌ی حوزه‌های جامعه‌، در عمل غیر ممکن است.
منابع: ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1ـ زمانی برای مستی اسب ها فیلمی از بهمن قبادی. 2
ـ سایت های انترنتی
3ـ همان منابع

سه‌شنبه، بهمن ۰۸، ۱۳۸۷

زنان حساس
  • جان آپدايک
    ترجمه‌:دنا فرهنگ
  • نيويورکر 02-02-2004

ورونيکا هورست را زنبور نيش زده بود. هرچند که اين اتفاق ممکن بود بعد از چند دقيقه درد و سوزش فراموش شود، اما معلوم شد که او در بيست و نه سالگي و در اوج سلامتي و جواني به نيش زنبور حساسيت دارد، دچار شوک شديدي شد و نزديک بود که بميرد. خوش‌بختانه شوهرش گرگور با او بود و بدن نيمه‌جانش را در ماشين انداخت و با سرعت از وسط شهر قيقاج رفت و او را به بيمارستان رساند و آن‌جا توانسنتد جانش را نجات دهند.

وقتي لس ميلر اين ماجرا را از زنش ليزا که بعد از يک جلسه تنيس همراه غيبت با زنان ديگر سرحال و قبراق بود، شنيد حسوديش شد. او و ورونيکا تابستان گذشته با هم سر و سري داشتند و براساس حقي که عشق‌شان به او مي‌داد در آن لحظات او مي‌بايست همراه ورونيکا باشد و قهرمانانه جانش را نجات دهد. گرگور حتي آن‌قدر حضور ذهن داشته که بعد از همه ماجرا به مرکز پليس برود و توضيح دهد که چرا از چراغ قرمز رد شده و با سرعت غيرمجاز رانندگي کرده است.

ليزا معصومانه گفت:«نمي شه باور کرد که با اين‌که تقريباً سي سالش است هيچ‌وقت زنبور نيشش نزده بوده، چون هيچ‌کس نمي‌دانسته که به نيش زنبور حساسيت دارد. من که وقتي بچه بودم بارها زنبور نيشم زده بود.»

- فکر کنم ورونيکا توي شهر بزرگ شده.ليزا که از حضور ذهن او براي دفاع از ورونيکا تعجب کرده بود، گفت:«باز هم دليل نمي‌شه. همه‌جا پارک هست.»

لس ورونيکا را در خانه‌اش توي تختش جايي که به نطرش رنگ صورتي خيلي ملايمي همه‌جا را پوشانده بود، بين ملافه‌هاي چروک خورده تصور کرد و گفت:«اون اصلاً اهل بيرون رفتن و اين‌ها نيست.»

ليزا اين طور نبود. تنيس، گلف، پياده‌روي و اسکي در تمام سال صورتش را آفتاب‌سوخته و پر از کک و مک مي‌کرد. اگر کسي از خيلي نزديک نگاه مي‌کرد مي‌ديد که حتي عنبيه‌هاي آبي‌اش برنزه و خال‌خالي شده‌اند. ليزا که احساس کرد انگار لس موضوع اصلي را فراموش کرده گفت:«در هر صورت نزديک بوده بميرد.»

براي لس باورکردني نبود که جسم زيبا و روح بلندمرتبه ورونيکا بر اثر يک بدشانسي شيميايي براي هميشه از اين دنيا محو شود. در دقايقي که ورونيکا بدحال شده بوده، لابد به عاشق سابقش فکر کرده بوده. هر چند که لس احتمالاً در آن لحظات سرعت‌عمل کم‌تري از گرگور شوهر کوتاه قد و سياه‌چرده ورونيکا که انگليسي را اگر نتوان گفت با لهجه، با ظرافت احمقانه‌اي که احساس لغات را از بين مي‌برد، حرف مي‌زد، از خودش نشان مي‌داد. شايد لس با به هم زدن رابطه‌شان در پايان تابستان بدون اين‌كه خودش بداند جان ورونيكا را نجات داده بود. اگر او به جاي گرگور بود دست و پايش را گم مي‌کرد و نمي‌دانست چه كار بايد بکند و ممکن بود که اشتباه مرگ‌باري مرتكب شود. لس با آزردگي به اين فکر افتاد که اين اتفاق ساده مي‌تواند به يكي از وقايع مهم در زندگي خانواده هورست تبديل شود. روزي كه مامان (و يا بعدها مامان بزرگ) را زنبور گزيده و بابابزرگ بامزه خارجي‌الاصل جانش را نجات داده. لس آن‌قدر حسوديش شده بود كه عضلات شكمش منقبض شد و از درد به خود پيچيد. اگر او، لس خيال‌پرداز، به جاي گرگور بداخم و عمل‌گرا همراه ورونيکا بود، اين اتفاق برايش معني شاعرانه‌اي پيدا مي‌کرد. از بين رفتن ورونيکا بر اثر اين حادثه با عشق نافرجام تابستاني‌شان تناسب بيش‌تري داشت. چه چيزي جز مرگ حتي از رابطه جنسي هم صميمانه‌تر است؟ پيکر بي‌جان و رنگ‌پريده ورونيكا را مجسم كرد که در گهواره دست‌هاي او آرام گرفته است.

ورونيكا لباس تابستاني‌اي مي‌پوشيد كه خيلي دوستش ‌داشت. پيراهني با يقه قايقي باز و آستين‌هاي سه‌ربع كه تركيبي از طيف کم‌رنگ تا پر رنگ نارنجي داشت. رنگي بود كه کم‌تر زني مي‌پوشيد. اما به ورونيکا مي‌آمد و حالت بي‌تفاوتي به سرووضع را كه از موهاي لخت و چشمان سبزش مي‌شد خواند تشديد مي‌کرد. لس هروقت به ياد دوران دوستي‌شان مي‌افتاد همه چيز را با اين رنگ به خاطر مي‌آورد. هرچند وقتي كه از هم جدا شده بودند تابستان تمام شده بود و پاييز بود. چمن‌ها زرد شده بودند و سروصداي زنجر‌ه‌ها همه‌جا را پر کرده بود. چشمان ورونيكا وقتي كه داشت به حرف‌هاي لس گوش مي داد تر شده بود و لب پايين‌اش لرزيده بود. لس توضيح داده بود كه او نمي‌تواند به سادگي ليزا و بچه‌ها را هنوز خيلي كوچك بودند ترك كند و بهتر است تا هنوز كسي از رابطه‌شان بويي نبرده و زندگي هر دو خانواده خراب نشده، تمامش كنند. ورونيكا در ميان سيل اشك‌هايش او را متهم كرد كه آن‌قدر دوستش ندارد كه از چنگ گرگور نجاتش دهد و او گفت که ترجيح مي دهد بگويد آن‌قدر آزاد نيست كه اين كار را بكند. آن‌ها در آغوش هم گريه كردند و اشك‌هاي لس روي پوست شانه برهنه ورونيکا که از بين يقه باز قايقي‌اش برق مي زد ريخته بود و به هم قول داده بودند كه از اين رابطه چيزي به كسي نگويند.

اما با گذشت پاييز و زمستان و رسيدن تابستان بعد لس احساس مي‌كرد اشتباه کرده که چنين قولي داده است. دوستي‌شان رابطه‌ جالبي بود كه بدش نمي‌آمد بقيه هم بدانند. سعي كرده بود دوباره توجه ورونيکا را به خودش جلب کند اما او نگاه‌هاي مشتاقش را بي‌جواب گذاشته بود و به تلاش‌هايش براي جلب توجه او در بين جمعيت با گستاخي جواب داده بود. در يك مهماني وقتي كه لس گوشه‌اي تنها گيرش انداخته بود با چشمان سبزش به او خيره شده بود و با اخمي در ابروهاي كماني قرمزش به او گفته بود:«لس عزيزم تا حالا شنيده‌اي كه مي گن اگه نمي‌خواي بريني از مستراح گم شو بيرون؟» لس گفت:«خوب، حالا ديگر شنيده‌ام.» به‌اش برخورده بود و تعجب كرده بود. امكان نداشت ليزا با اين لحن صحبت کند. همان‌طور كه امكان نداشت لباس نارنجي آن رنگي بپوشد.

رابطه مخفيانه او با ورونيكا مثل يك زخم التيام نيافته در درونش باقي مانده بود و با گذشت سال‌ها به نظرش مي‌آمد كه ورونيكا هم از همين زخم رنج مي‌كشد. ورونيکا هيچ‌وقت از عواقب نيش زنبور كاملاً خلاص نشده بود. وزنش كم شده بود و نحيف و شكننده به‌نظر مي‌رسيد، هرچند که گه‌گاه دوباره باد مي‌كرد و وزنش اضافه مي‌شد. مرتب به بيمارستان شهر سر مي‌زد. گرگور در اين ماجرا زيرکانه رفتار مي‌كرد و از حرف زدن درباره ناخوشي ورونيکا طفره مي‌رفت و وقتي که تنها به مهماني‌ مي‌رفت مي‌گفت كه ورونيكا بي‌جهت خودش را در خانه حبس مي‌كند و صحبتي از بيماري‌اش به ميان نمي‌آورد. لس پيش خود تصور مي‌كرد كه ورونيكا در لحطاتي كه از شدت ضعف در چنگال گرگور اسير مي‌شود به لس خيانت مي‌کند و همه چيز را پيش گرگور اعتراف مي‌كند. حتي گاهي به سر لس مي‌زد که از دست دادن او دليل اصلي حساسيتي است که خورده‌خورده روح ورونيکا را مي‌فرسايد. زيبايي ورونيکا در اثر بيماري از بين نرفته بود، بلكه حتي جلوة تازه‌اي پيدا كرده بود. تلالواي که زير سايه مرگ زننده مي‌نمود. بعد از سال‌ها حمام آفتاب گرفتن -در آن زمان تمام زن‌ها اين كار را مي‌كردند- ورونيكا به نور حساسيت پيدا كرده بود و تمام تابستان رنگ‌پريده مي‌ماند. دندان‌هايش در آغاز سي سالگي‌اش خراب شده بودند و او را به دردسر انداخته بودند. بايد مرتب براي معالجه پيش متخصصان دندان‌پزشكي كه مطب‌هاي‌شان در شهر مجاور، در ساختمان بلندي كه روبه‌روي محلي كه لس در آن‌جا به عنوان مشاور سرمايه‌گذاري كار مي‌كرد بود، مي‌رفت.

يك‌بار لس او را از پنجره دفترش ديد. پيراهن رسمي تيره و كتي پشمي پوشيده بود و با حواس پرتي از خيابان مي‌گذشت. از آن به بعد لس به اميد ديدن او مرتب بيرون را نگاه مي‌كرد و در دل حسرت روزهايي را مي‌خورد که در حالي كه هر دوشان با كس ديگري ازدواج كرده بودند، در اعماق گناه غوطه مي‌خوردند. فعاليت‌هاي ورزشي‌ دايمي ليزا و كك‌ومك‌هاي صورتش دلش را به هم مي‌زدند. موهاي ليزا مثل مادرش قبل از موقع خاكستري شده بودند. شايعه شده بود كه گرگور از زندگي‌اش راضي نيست و با كس ديگري ارتباط دارد. لس نمي‌توانست تصور ‌كند كه ورونيكا چگونه اين خيانت‌ها را در زندان زندگي زناشويي‌اش تاب مي‌آورد. هنوز گاه‌گاه او را در مهماني‌ها مي‌ديد. اما وقتي كه ترتيبي مي‌داد تا به او نزديك شود، ورونيكا محلش نمي‌گذاشت. در مدتي كه با هم دوست بودند، علاوه بر رابطه جنسي در چيزهاي ديگري هم شريك شده بودند و از نگراني‌هاي‌شان درباره فرزندان‌شان و خاطراتي كه از پدر و مادرهاشان و دوران رشدشان داشتند با هم حرف مي‌زدند. اين رازگويي‌هاي معصومانه در ميان دلهره‌هاي‌هاي روزمره‌اي که لس در مقابل مسايل عادي زندگي داشت، چيزي بود كه مرد عاشق از دست داده بود. رابطه‌اي خوشايند که به دليل فشارهاي بيروني از بين رفته بود.

بنابراين وقتي روزي ورونيكا را بين جمعيت ديد كه از مطب دكتر بيرون آمده بود، بدون لحظه‌اي ترديد او را شناخت. لس در طبقه دهم بود و ورونيكا در پياده‌رو در برابر باد زمستاني مچاله شده بود. لس بدون اين‌كه زحمت برداشتن بالاپوشي را به خود بدهد بيرون دويد و سر راه ورونيكا پشت ساختماني مخفي شد.

- لستر اين‌جا چه كار مي‌كني؟

و دست‌هاي دستكش پوشش را به كمرش زد تا تعجبش را نشان بدهد. تزيينات كريسمس هنوز در ويترين مغازه‌ها بودند و روي برگ‌هاي درختان کاج که مثل پولك برق مي‌زدند کم‌کم داشت گرد و غبار مي‌نشست. لس با التماس گفت:«بيا باهم ناهار بخوريم، يا نكنه كه دهنت پر از دواي بي‌حسي است؟» ورونيکا با لحن خشكي جواب داد:«امروز بي‌حس نكرد. فقط تاج دندانم را كه ريخته بود پانسمان موقت كرد.» اين حرف کم اهميت لس را ترساند. در گرماي كافه دنجي كه لس دوست داشت در روزهاي کاري ناهارش را آن‌جا بخورد، نشستند. لس باورش نمي‌شد که ورونيکا آن‌ سر ميز نشسته باشد. او با بي‌حوصلگي كت پشمي تيره‌اش را درآورده بود. پيراهن بافتني قرمزي پوشيده بود و گردنبند مرواريد بدلي صورتي‌اي انداخته بود. لس پرسيد:«خوب، تو توي اين سال‌ها چه طور بوده‌اي؟» او جواب داد:«چرا داريم اين كار را مي‌كنيم؟ مگر اين‌جا همه تو را نمي‌شناسند؟» خيلي زود آمده بودند ولي كافه کم‌کم داشت پر مي‌شد و صداي دينگ‌دينگ در كه باز و بسته مي‌شد مرتب بلند مي‌شد.

- بعضي‌ها مي‌شناسن، بعضي‌ها هم نمي‌شناشن. اما گورباباشون. از چي بايد بترسيم؟ ممكنه تو يك مشتري باشي يا يك دوست قديمي كه واقعاَ هم هستي. حالت چه‌طوره؟

ـ خوبم.لس مي‌دانست كه دروغ مي‌گويد. اما ادامه داد:

- بچه‌هات چطورن؟ دلم براي حرف‌هايي كه راجع به‌شان مي‌زدي تنگ شده. يادمه که يكي‌شون كه خوش‌بُنيه‌تر بود دايم ورجه‌ورجه مي‌كرد و اون يكي كه حساس و خجالتي بود بعضي وقت‌ها لجت را درمي‌آورد.

- از اون روزها خيلي گذشته. الان جانِت لجم را درمي‌آورد. البته او و برادرش هر دوشون مدرسه شبانه‌روزي مي‌روند. - يادته چه‌طور بايد دست به سرشان مي‌كرديم تا با هم باشيم؟ يادته كه يك روز هاردي را با اين‌كه تب داشت، فرستاديش مدرسه چون با هم قرار داشتيم؟

- من همه چيز را فراموش كرده‌ام. ترجيح مي‌دهم به ياد نياورم. الان از خودم خجالت مي‌كشم. ما احمق و بي‌كله بوديم و تو حق داشتي كه تمامش كردي، طول كشيد تا اين موضوع رو بفهمم اما بالاخره فهميدم.

- خوب، من زياد مطمئن نيستم. احمق بودم كه ولت كردم. زيادي به خودم فکر مي‌کردم. بچه‌هاي من هم الان نوجوان هستن و رفتن مدرسه شبانه روزي. نگاه‌شان كه مي‌كنم شك مي‌كنم كه ارزشش را داشته‌اند.

- معلومه كه داشته‌اند لستر.

ورونيکا سرش را پايين انداخت و به فنجان چاي داغي كه به جاي يك نوشيدني واقعي كه لس اصرار داشت مثل خود او سفارش بدهد، گرفته بود خيره شد.

- تو حق داشتي. مجبورم نكن اين را دوباره بگم.

- شايد. اما الان به نظرم حماقت محض بود که اين کار را کرديم.

- اگر بخواي باهام لاس بزني مي‌ذارم مي‌رم.

بعد از گفتن اين جمله فکرهايي به ذهن ورونيكا خطور کرد. مکثي کرد و با لحني رسمي گفت:«من و گرگور داريم از هم طلاق مي‌گيريم.»

- نه!

لس احساس كرد كه هوا سنگين شده است. انگار بالشي را روي صورتش فشار مي‌دادند.

- چرا؟

ورونيکا شانه‌هايش را بالا انداخت. مثل قماربازي كه نگران است ورق‌هايش را كسي ببيند دست‌هايش را دور فنجانش حلقه كرده بود. - مي‌گه ديگه در حد او نيستم. - واقعاَ؟ چه خودخواه و پرمدعا! يادته چه‌طور از نوازش‌هاي سردش شكايت مي‌كردي؟ ورونيکا دوباره با حركتي که معني‌اش درست معلوم نبود شانه‌هاش را بالا انداخت. - او يك مرد معمولي است. تازه از بيش‌تر مردها صادق‌تر هم هست. لس نگران شد. منظور ورونيکا کنايه زدن به او بود؟ در اين بازي تازه که امكان داشت باعث از سرگرفتن دوستي‌شان شود، نمي‌خواست دستش را زيادي رو كند. به جاي اين‌كه جوابي به اين حرف بدهد، گفت:«زمستان به اندازه تابستان رنگ‌پريده به نظر نمي‌آي. هنوز هم نور خورشيد اذيتت مي‌كنه؟» - حالا كه ‌پرسيدي يادم افتاد که يك كم مي‌كنه. به‌ام گفتن كه سل‌جلدي دارم. البته نوع غيرحادش را. هر چند كه نمي‌دونم دقيقاًَ چه کوفتيه. - خوب باز هم خوبه كه حاد نيست. هنوز هم به چشم من محشري. پيش‌خدمت آمد و آن‌ها با عجله غذاي‌شان را سفارش دادند و بقيه ناهار را ساکت ماندند. از صحبت‌هاي صميمانه‌اي كه لس مدتي طولاني انتظارشان را مي‌كشيد، خبري نبود. هر چند كه اين صحبت‌ها معمولاً در رختخواب به ميان مي‌آمدند. در خلسه بعد از دقايق طولاني تحريك‌ كننده. لس احساس كرد ورونيكا ديگر چندان علاقه‌اي به تحريک شدن ندارد. كفل پهن و بدن لاغر خود را با احتياط تكان مي‌داد. انگار كه ممكن است ناگهان بتركد. چيزي تابناك در او بود، مثل رشته سيمي كه جرياني از آن بگذرد. قبل از آن‌كه پيش‌خدمت فرصت كند كه بپرسد دسر مي‌خورند يا نه كتش را برداشت و به لس گفت:«خوب، چيزي از موضوع طلاق به ليزا نگو. بعضي‌ چيزها هنوز را هيچ كس نمي‌داند.» لس اعتراض كرد:«من هيچ‌وقت چيزي را به او نگفته‌ام.» ولي او به ليزا گفت. وقتي بالاخره زماني رسيد كه احساس کرد بايد از هم جدا ‌شوند. دوستي دوباره‌اش با ورونيكا كه مسن‌تر شكننده‌تر و خواستني‌تر بود، روزها و شب‌هايش را با تصوير او پر كرده بود. با صورت رنگ‌پريده‌اش راهي براي رسيدن به خوش‌بختي موعود بود. تصويري مه‌‌آلود که به لس آرامش مي‌داد‌. هيچ‌وقت به نظرش درست نيامده بود که با او به‌هم زده است و حالا مي‌خواست تا آخر عمر از او مراقبت كند. خودش را تصور مي‌کرد كه براي او سوپ به رختخواب مي‌آورد و او را به دكتر مي‌رساند و حتي خودش برايش نقش دكتر را بازي مي‌کند. رابطه‌شان را هنوز درست و حسابي از سر نگرفته بودند. ديدارهاي‌شان محدود به وقت‌هايي بود كه ورونيکا به دندان‌پزشكي مي‌رفت. چون نمي‌خواست بيش‌تر از اين موقعيت خودش را به عنوان همسري كه ناعادلانه با او رفتار شده است، به خطر بياندازد. در اين ناهارها و مشروب‌هايي كه گه‌گاه با هم مي‌خوردند، او بيش‌تر و بيش‌تر به معشوقه‌اي كه لس به ياد داشت شباهت پيدا مي‌کرد. رفتار بي‌پروا، سر زنده‌گي و صداي پرنشاطش موقع صحبت كردن، همراه با نيش و كنايه‌هايي كه دنياي دروني‌اش را نشان مي‌داد، دنيايي بي‌باك و شاد كه در زندگي ساكت و پرمسئوليت لس به آن توجه‌اي نشده بود. ليزا وقتي كه لس به طور سربسته صحبت طلاق را پيش كشيد پرسيد:«اما آخه چرا؟» نمي‌توانست به نقشي که ورونيكا در زندگي‌اش بازي مي‌کرد اعتراف كند. چون در آن‌صورت مجبور مي‌شد كه به دوستي قبلي‌شان هم اشاره كند. گفت:«فكر كنم به اندازه كافي به عنوان زن و شوهر با هم بوده‌ايم. صادقانه بگم تو ديگر در حد من نيستي. فقط به فکر ورزش‌ کردن هستي. خودت با خودت بيش‌تر سرگرم مي‌شي. شايد از اول هم مي‌شده‌اي. لطفاَ راجع به‌اش فكر كن. من كه نمي‌گم همين فردا بريم پيش وكيل.» ليزا احمق نبود. چشمان آبي‌اش با لكه هاي طلايي كه از زير قطرات اشك بزرگ‌تر به نظر مي‌آمدند، به او خيره شد. - اين به جدا شدن ورونيكا و گرگور ربط داره؟ - نه. معلومه كه نداره. چه ربطي ممكنه داشته باشه؟ ولي كار آن‌ها مي‌تونه به ما ياد بده كه چه‌طور عاقلانه و با احترام و علاقه متقابل اين كار را بكنيم. - من که چيزي از علاقه بين آن‌ها نشنيده‌ام. همه مي‌گن بي‌رحمانه است كه وقتي كه اون اين‌قدر مريضه گرگور داره تركش مي‌كنه. - مگر مريضه؟ فكر مي‌كرد كه نيش زنبور فقط آسيب‌پذيري بيش اندازه هميشگي ورونيکا را به او نشان داده است. ضعفي دوست‌داشتني که ديگر از مد افتاده بود. - معلومه كه مريضه. هر چند كه خوب ظاهرش را حفظ كرده. ورونيكا هميشه تو اين كار مهارت داشته. - ببين، حفظ ظاهر. تو خودت هم اين طوري فكر مي‌كني. اين كاري است كه ما همه‌مون مي‌كنيم. تمام زندگي مشترك ما ظاهرسازي بوده. - من هيچ‌وقت اين‌طوري فكر نكرده بودم، لس. تمام اين‌ حرف‌ها براي من تازگي داره. بايد به‌شون فكر كنم. - معلومه عزيزم. عجله‌اي در کار نبود. كار هورست‌ها گير كرده بود، مسائل مالي‌شان مشکل‌ساز شده بود. هنوز بايد صبر مي‌کرد. به نظر مي‌رسيد كه ليزا، اين ورزشكار نمونه، روزبه‌روز همان‌طور كه خانه با غباري از احساس جدايي قريب‌الوقوع پر مي‌شد، خود را با شرايط جديد وفق مي‌دهد. بچه‌ها که در تعطيلات مدرسه‌شان به خانه آمده بودند، با نگاه باريک‌بين‌شان احساس كردند چيزي در خانه تغيير کرده و به تور اسكي در اوتا و صخره‌نوردي در ورمونت پناه بردند. برعكس ليزا فعاليتش كم‌تر و كم‌تر مي‌شد. وقتي كه لس از سركار برمي‌گشت مي‌ديد كه در خانه است و اگر از او مي‌پرسيد در طول روز چه كارهايي كرده است جواب مي‌داد:«نمي‌دونم ساعت‌ها چه‌طوري گذشتند. من هيچ كاري نكردم. حتي كارهاي خونه را هم نكردم. اصلاً جون ندارم.» در آخر هفته‌اي باراني در اوايل تابستان ليزا به جاي آن‌كه مثل هميشه براي بازي گلف چهارنفره به مجموعه ورزشي برود، برنامه‌اش را به هم زد و از اتاق خوابش لس را که در اتاق مهمان مي‌خوابيد صدا زد. ليزا در حالي كه لباس خوابش را بالا مي‌زد تا سينه‌اش را به او نشان بدهد گفت:«نگران نباش نمي‌خوام گولت بزنم.» و به پشت روي تخت خوابيد. اشتياقي در صورتش نبود و لبخندي نگراني روي لب‌هايش مي‌لغزيد. - اين‌جا را دست بزن. انگشت‌هاي رنگ‌پريده‌اش دست او را روي پهلوي سينه چپش گذاشت. لس بي‌اختيار دستش را عقب كشيد. ليزا از اين واكنش سرخ شد. - خواهش مي‌کنم. من نمي‌تونم از بچه‌ها يا يكي از دوست‌هام بخوام اين كار را برام بكنه. تو تنها كسي هستي كه من دارم. بگو چيزي احساس مي‌كني يا نه؟ سال‌ها ورزش مستمر و پوشيدن سينه‌بندهاي محکم مخصوص پياده‌روي بدنش را سفت نگه داشته بود. نوك قهوه‌اي سينه‌هايش در تماس ناگهاني با هوا برجسته شده بود. راهنماييش كرد:«نه. درست زير پوست نه، توتر. اون زير زير.» نمي‌دانست چيزي كه احساس مي‌كند چيست. در بين گره‌هاي رگ و ريشه و غده‌هاي سينه‌اش چيزي قلنبه شده بود. ليزا بيش‌تر توضيح داد:«ده روز پيش موقع حمام احساسش كردم و اميدوار بودم خيال کرده باشم.» - من... نمي‌دونم... يه چيزي... يه چيز سفتي هست. اما شايد هم يك تکه فشرده شده طبيعي باشه. ليرا دستش را روي انگشتان او گذاشت و بيش‌تر فشار داد. - اين‌جا. احساس مي‌كني؟ - آره انگار. درد هم مي‌كنه؟ - نمي‌دونم. فکر كنم. اون ور هم دست بزن فرق مي‌كنه، نه؟ گيج شده بود. چشم‌هايش را بسته بود تا با حمله ‌اين جسم برآمده درون ليزا در تاريكي مقابله كند. ـ نه. فكر كنم مثل هم نيست. من نمي‌تونم چيزي بگم عزيزم. تو بايد بري دكتر.ليزا اعتراف كرد:«مي‌ترسم.» نگراني بين كك‌ومك‌هاي كم‌رنگ چشم‌هاي آبي‌اش موج مي‌زد. لس بلاتكليف ايستاده بود و دستش همان‌طور روي سينه راست ليزا كه سالم بود، مانده بود. نرم بود و گرم و سنگين. مثل نيش يك زنبور. حساسيتي كه تمام عمر آرزويش را کرده بود و حالا حداقل به طور قانوني از آن خودش بود. نسبت به اين بدن که دلش مي‌خواست از آن رو بگرداند اما مي‌دانست كه نمي‌تواند، احساس گناه مي‌کرد.

پنجشنبه، دی ۱۹، ۱۳۸۷

درێژه‌ی گه‌شتێک و دوو دیاری
وه‌ک ده‌ڵێن؛ دیاری شوان شنگه‌ یان هاڵه‌ کۆک. منیش به‌م گه‌شته‌م دوو دیارییم بۆ هێناونه‌ته‌وه‌، به‌و هیوایه‌ به‌دڵتان بێت. ناسنامه‌ی ئه‌ده‌بی هه‌ر نه‌ته‌وه‌یه‌ک، سه‌رومڕ ئه‌و به‌رهه‌مه‌ به‌رزوسه‌رکه‌وتووانه‌‌ ده‌گرێته‌وه‌ که‌ به‌درێژایی مێژوو چاویان به‌ دونیای روون هه‌ڵهێناوه‌ته‌وه‌. جائه‌و به‌رهه‌مانه‌ شیعر بن، په‌خشان بن، چیرۆک بن یان رۆمان تۆزقاڵێک له‌م راستیه‌ که‌م ناکه‌نه‌وه‌. له‌م سه‌روبه‌نده‌دا ئه‌ده‌بی کوردی سه‌ره‌ڕای ئه‌و کڵۆڵیی و نه‌هامه‌تییه‌ی که‌ به‌درێژایی مێژوو له‌ کۆڵی نه‌بووه‌ته‌وه‌، ده‌کرێ بڵێن؛ زۆریش له‌ کاروانی ئه‌ده‌بیی گه‌لانی تر دوانه‌که‌وتووه‌ و ده‌ستوپه‌نجه‌ی به‌ئه‌ده‌بیی جیهانییه‌وه‌ دیاروبه‌رچاوه‌.
ئه‌ده‌بی کورد به‌گشتی سه‌رتابه‌ری ئه‌و به‌رهه‌مانه‌ ده‌گرێته‌وه‌ که‌ به‌ زمانی کوردی و له‌ پێناوی فراوانکردنی هه‌ست و زه‌وقی کوردیی داهێنراون و کتێبخانه‌ی کوردیان پێ رازاوه‌ته‌وه‌ و بوونه‌ته‌ به‌شێک له‌ که‌له‌پووری نه‌ته‌وه‌یی. له‌م نێوه‌دا جگه‌ له‌ جیلی نوێ به‌رهه‌مه‌کانی مه‌لای جه‌زیری، ئه‌حمه‌دی خانی، خانای قوبادی، نالی، سالم، مه‌حوی، حاجی (قادرئ کۆیی) و بێسارانی و مه‌وله‌وی و هێمن و قانع و گۆران و به‌گشتی ئه‌و شاعیر و نووسه‌رانه‌ی وا به‌رهه‌مه‌کانیان پێشکه‌ش به‌ کتێبخانه‌ی کوردی کراون، دیار و به‌رچاوتره‌‌. هه‌ڵبه‌ت هه‌روه‌ک له‌سه‌ره‌وه‌ باس کرا گه‌لی کورد به‌ درێژایی مێژوو قه‌ت بۆی نه‌ره‌خساوه‌ فه‌رهه‌نگستانێک بۆ خۆی پێکه‌وه‌ بنێ و ده‌ست به‌ کۆکردنه‌وه‌ی ئه‌و به‌رهه‌مانه‌ بکات که‌ رۆژێک له‌ رۆژان به‌ ده‌ست و په‌نجه‌ و بیری کوردێک داهێنراون و له‌ کون و قژبنێکدا گه‌ردو تۆزی رۆژگاریان لێنیشتووه‌.
ئه‌ده‌بی کورد له‌ به‌راورد له‌گه‌ل چاره‌نووسیدا، ئه‌ده‌بێکی یه‌کجار فراوان و به‌ربڵاوه‌. جگه‌ له‌و به‌رهه‌مانه‌ی وا کۆکراونه‌ته‌وه‌ و له‌ چاپ دراون، به‌ ده‌یان و بگره‌ سه‌دان به‌رهه‌می ترمان هه‌یه‌ که‌ ئه‌گه‌ر له‌ به‌رهه‌می شاعیره‌ سه‌رکه‌وتووه‌کانمان به‌رزتر نه‌بێت ده‌کرێ بڵێن که‌متریش نییه‌. به‌داخه‌وه‌ ئه‌و به‌رهه‌مانه‌ یان به‌ته‌واوی له‌نێوچوون و یان له‌ یه‌غانی میرتگرانیاندا له‌ قوژبنێکدا په‌رده‌ی فه‌رامۆشییان به‌سه‌ردا کێشراوه‌.
شاره‌که‌مان مه‌ریوان، هه‌ر له‌کۆنه‌وه‌ ناوه‌ندی رۆشنبیری و شارستانییه‌ت بووه‌. له‌ چه‌ن سه‌د ساڵی رابردوودا، جگه‌ له‌ مزگه‌وته‌ سووری به‌رقه‌ڵا، که‌ یه‌کێک بووه‌ له‌ له‌ ناوه‌نده‌کانی خویندن له‌و سه‌رده‌مه‌دا، گونده‌کانی چۆڕ و ئه‌ڵمانه‌ و بالک و کانی سانان و ... هه‌تد، به‌ تایبه‌ت گوندی چۆڕ ناوه‌ندی خویند و پێگه‌یاندن بووه‌ و زۆربه‌ی هه‌ره‌زۆری شاعیره‌کانمان له‌م ناوچه‌یه‌دا و ته‌نانه‌ت له‌ناوچه‌کانی تریشه‌وه‌ له‌و ناوه‌نده‌ خویندوویانه‌ یان تێدا ده‌رسیان وتووه‌ته‌وه‌. که‌م نیین ئه‌و شاعیرانه‌ی لانیکه‌م له‌ شیعرێکدا یادیان له‌م شاره‌ نه‌‌کردبێته‌وه‌ و پێیاندا هه‌ڵنه‌وتبێت. قانعی شاعیر له‌ شیعری مه‌ریوانم دا ده‌ڵێت: مه‌ریوانه‌ مه‌کانی مه‌هرۆخانه‌/ مه‌ریوانه‌ وه‌کوو باخی جینانه‌/..../ جه‌نابی ناری فه‌رمووی:/قه‌دیم تا ئێستا جێگای شاعیرانه‌/ خه‌یاڵی و شێخ سه‌عید و خاتوو خۆرشی/مه‌لا ئابی که‌ شیعری چه‌ند جوانه‌/حه‌ریق و ناری هه‌ردوو به‌حری عیلمن/ له‌گشت لاێ هونه‌رهایان عه‌یانه‌/....
ساڵی رابردوو ئه‌نجوومه‌نی ئه‌ده‌بی مه‌ریوان به‌ له‌به‌رچاوگرتنی ئه‌م راستییه‌ و بۆ خزمه‌ت به‌ وشه‌ی ره‌سه‌نی کوردیی و په‌ره‌دان به‌ هه‌ست و بیری کوردان، کۆڕێکی گه‌وره‌ی بۆ ناساندن و ریزگرتن له‌ شاعیر و تێکۆشه‌ری کورد، مامۆستا شێخ ئه‌حمه‌دی مه‌ردۆخی ناسراو به‌ شه‌پۆل به‌ڕیوه‌برد؛ که‌ پێشوازییه‌کی گه‌رم و گوڕی لێکرا. له‌و کۆڕه‌دا داوا له‌وکه‌سانه‌کرا که‌ به‌جۆرێک ئاگاداری په‌رتۆک و کتێب و نووسراوه‌ی شاعیر یان نووسه‌رێکن یاریده‌ی ئه‌نجومه‌ن بده‌ن، تا به‌و شێوه‌یه‌ له‌ له‌نێچوون و فه‌وتان بپارێزرێن. بۆ ئه‌م مه‌به‌سته‌ گه‌شتێکی ناوچه‌ی کۆماسیم کرد و به‌ خۆشییه‌وه‌ دوو پارچه‌ شیعری شاعیری نه‌ناسراو، سه‌ردار به‌گی که‌ڵکه‌جان و دوو شیعری ئه‌حمه‌د به‌گی کۆماسی/م له‌م گه‌شته‌دا ده‌ستکه‌وت. سه‌ردار به‌گی که‌ڵکه‌جان کوڕی مه‌حمه‌د عه‌لی به‌گی وله‌ژێر و یه‌کێک له‌و شاعیره‌ ناسک خه‌یاڵانه‌ی ناوچه‌ی مه‌ریوانه‌ که‌ زیاتر له‌ژێر کاریگه‌ریی شیعری مه‌وله‌وی و ئه‌حمه‌د به‌گی کۆماسی دا، به‌ زاراوه‌ی گۆرانی شیعری هۆنیوه‌ته‌وه‌. شیعره‌کانی له‌ حوجره‌ی مزگه‌وتان و دیوه‌خانی ماڵه‌گه‌وران و ته‌نانه‌ت خه‌ڵکی نه‌خوێنده‌وار له‌به‌ریان کردووه‌ و چێژیان لێوه‌رگرتووه‌.
سی و په‌نج سال له‌وه‌ پێش له‌ شه‌وه‌ شیعرێکدا که‌ له‌ لایه‌ن ژماره‌یه‌ک ئه‌ده‌بدۆستی مه‌ریوان و کۆماسی، له‌ ئاوایی به‌رده‌سپی به‌ڕیوه‌ چووه‌، دوو شیعری سه‌ردار به‌گیش ده‌خوێندرێته‌وه‌ که‌ به‌داخه‌وه‌ له‌به‌ر ئه‌وه‌ی تۆمار نه‌کراوه‌؛ ته‌نیا توانیم به‌شێک له‌و شیعرانه‌ ده‌ستبخه‌م. له یه‌کێک له‌و شیعرانه‌دا، سه‌ردار به‌گ ئه‌و کاته‌ که‌ له‌به‌ندیخانه‌ی قزڵقه‌لعه‌دا به‌ند ده‌بێ. پیرۆزخانی خێزانی داوای لێده‌کات به‌ زانگیانه‌، گه‌رده‌ی بۆ بهۆنێته‌وه‌ و وه‌کوو یادگار بۆی ره‌وانه‌ بکاته‌وه‌. سه‌ردار به‌گ پاش ئه‌وه‌ی داوای خێزانه‌که‌ی ده‌گه‌ینه‌ته‌ جێگه‌، پارچه‌ شیعرێکیشی بۆ ده‌هۆنێته‌وه‌ و له‌ گه‌ل گه‌رده‌که‌دا بۆی ره‌وانه‌ ده‌کاته‌وه‌. له‌و شیعره‌دا ده‌ڵێ:

ئیزهات که‌رده‌ن، پیرۆز په‌ی گه‌رده‌
گه‌رده‌ چوون دووکه‌ڵ‌ دڵ سیاکه‌رده‌
پێچام به‌ کاغه‌ز سیای مه‌هجووریت
واڕه‌وانه‌م کرد وه‌مه‌یلێ دووریت
نفووس خاسـان مـوباره‌کــت بۆ
وه‌ شه‌وق و زینه‌ت تـه‌دارکت بۆ

بیری ورد و هه‌ستی ناسک و زه‌وقی فراونی سه‌ردار به‌گ، له‌و شیعره‌دا خۆی ده‌نوێنێ. هه‌رچه‌ند ئه‌و شێعره‌ی سه‌ره‌وه‌ هه‌موو ئه‌و شیعره‌ نییه‌ وا سه‌ردار به‌گ هۆنیویه‌ته‌وه‌، دیسان ئه‌و راستییه‌مان بۆ ده‌رده‌که‌وێت، که‌ شاعیر له‌ هه‌ستێکی ناسک و ده‌سته‌ڵاتێکی شێعریی به‌هره‌مه‌ند بووه‌. ناوچه‌ی مه‌ریوان له‌ باری جوگرافیا و سروشته‌وه‌، ئه‌گه‌ر بێ وێنه‌‌ نه‌بێت؛ ده‌کرێ بڵێن که‌موێنه‌یه‌. که‌م هه‌ڵکه‌وتووه‌ ئه‌و هه‌موو جوانییه‌ به‌جارێک له‌شوێنێکدا کۆبووبێته‌وه‌. گۆلی زرێبار له‌ باوه‌شی ده‌شتی کاکی به‌کاکی و به‌ پیت و به‌ره‌که‌تی مه‌ریواندا، وه‌ک نه‌وبووکێک، زم و هاوین رازاوه‌ته‌وه و جیله‌وه‌ ده‌فرۆشێ‌ و قه‌ت جوانی لێنابڕێ. له‌ لایه‌ک ئه‌گه‌ر فه‌یله‌قووس به‌سه‌ریه‌وه‌ دایمه‌ وه‌ک دیوه‌زمه‌ هه‌ڕه‌شه‌ی لێده‌کات، میراجی له‌به‌ر کازیوه‌ی به‌یانان و شه‌وقی مانگه‌شه‌و له‌ به‌ر تریفه‌ی چاوگه‌که‌ی گۆلبه‌ندا، کۆشی بۆکردووه‌ته‌ جێی حه‌سانه‌وه‌ و پشوودان و ده‌ست به‌سه‌روپرچی دا دێنێ. سه‌رداربه‌گی شاعیریش له‌م هه‌موو جوانییه‌ی سرووشت به‌هره‌ی وه‌رگرتووه‌ و به‌ وشه‌ی ناسک و ره‌نگین، ده‌شت و ده‌ر و شاخ و دۆل و کانی بناری پێ نه‌خشاندووه‌ و شیعریی به‌ باڵادا وتووه‌.

میراجی ج نوور، به‌رده‌بووک ج شـه‌وق
چاوگه‌که‌ی گۆلبه‌ن ساف و سه‌فا و زه‌وق
پیچک وه‌یه‌ک چڵ چوون من ته‌نیا و تاک
ئه‌و له‌ پای سه‌هه‌ند من ئه‌سپه‌رده‌ی خاک
رێواس ده‌رئامان هه‌روه‌ ک شووشه‌ی زیوو
بای شــه‌ماڵ شـاناش ئه‌م دیو و ئه‌و دیوو






له‌و گه‌شته‌ دا جگه‌ له‌و دوو هۆنراوه‌یه‌ی سه‌ردار به‌گ هه‌ر وه‌ک گوترا؛ دوو شیعری شاعیری پایه‌به‌رز و خۆسه‌ویست و دۆستی مه‌وله‌وی، ئه‌حمه‌د به‌گی کۆماسی/شم ده‌سکه‌وت، که‌ جێگای سه‌رنج و تێڕامانه‌. ئه‌حمه‌د به‌گ یه‌کێک له‌و شاعێره‌ کلاسیکانه‌یه‌ که‌ جێپه‌نجه‌ی به‌ شیعری شێوه‌ گۆرانه‌وه‌ دیاره‌. ئه‌وه‌ی له‌ باره‌ی ئه‌م شاعیره‌وه‌ ئاشکرایه‌، له‌ گوندی به‌رده‌سپی له‌ ناوچه‌ی کۆماسی له‌ دایک بووه‌ و له‌ ته‌مه‌نی 79 ساڵیدا له‌ ساڵی 1249 هه‌تاوی کۆچی دوایی کردووه‌. ئه‌حمه‌د به‌گی کۆماسی هاوچه‌رخی شاعیری ناودار، مه‌وله‌وی بووه‌. گه‌لێک نامه‌ی شیعریان پێکه‌وه‌ ئاڵوگۆڕ کردووه‌ و له‌ خۆشی و ناخۆشی یه‌کدیدا هاوبه‌ش بوون و به‌ شیعر به‌شداریی ئه‌و هاوبه‌شیه‌یان کردووه‌. مه‌وله‌وی له‌ شیعره‌کانیدا وه‌ک خاڵۆی کۆماسی ناوی ئه‌حمه‌د به‌گ دێنێ و ئه‌حمه‌د به‌گیش به‌ خاڵۆی مه‌عدوومی ناوی مه‌وله‌وی ئه‌هێنێ. به‌و هیوایه‌ مامۆستایانی شیعر و ئه‌ده‌ب، دیوانی ئه‌حمه‌د به‌گی کۆماسی راستبکه‌نه‌وه‌ و له‌ چاپی بده‌ن و به‌م شیوه‌یه‌ کتێبخانه‌ی کوردیی و به‌تایبه‌تی شیعری کلاسیکی شیوه‌ گۆرانی پێ ده‌وڵه‌مه‌ندتر بکه‌ن و وه‌ک شیاویه‌تی رێز و حورمه‌تی لێبگیردرێ. له‌یره‌دا به‌ خوێندنه‌وه‌ی پارچه‌ شیعرێکی ئه‌حمه‌د به‌گی کۆماسی کۆتایی به‌م باسه‌ ده‌هێنم و به‌و هیوایه‌ ده‌ستکه‌وته‌کانی ئه‌م گه‌شته‌ جێگه‌ی ره‌زامه‌ندیتان بووبێت. هه‌روه‌ها جێگای خۆیه‌تی سپاس وقه‌دردانی خۆم ئاراسته‌ی جه‌نابی سید حه‌سه‌نی پیرخزران بکه‌م، سه‌باره‌ت به‌ میوانداری و هه‌روه‌ها یارمه‌تیدانم بۆ کۆکردنه‌وه‌ی ئه‌و شیعرانه‌ی وا پێشکه‌شتان کرا.
دله‌ هاویرد، دڵه‌ هاویرد/ مژده‌ بۆ واده‌ی جوانیت ویرد/ با بۆی سه‌فا و سه‌یر، شادی و زه‌وق به‌رد/ ها خه‌م ته‌علیقه‌ن پیری په‌یت ئاوه‌رد/ دله‌ جوانی ته‌خت سه‌یر نییه‌ن/ شنۆی ئامای مه‌رگ دامێ پیریه‌ن/ نیشانه‌ پیری تامووی سفیده‌ن/ بیلا جه‌ پیری شادی به‌عیده‌ن/ من ها پیری، پێشانیم داخ که‌رد/ ئیلچی مه‌رگ قه‌ڵای قامه‌تم داخ که‌رد/ گوم نییه‌ن جه‌ لات رووئیه‌ی مناڵی/ دایم شیدای سه‌یر، سه‌فای زووڵف و خاڵ/ عه‌تر‌ بۆی عه‌ره‌ق شه‌مامه‌ی دوڵبه‌ر/ تۆخۆا نه‌که‌له‌ت که‌ی مشۆ وه‌به‌ر/ دڵه‌ پاره‌ بی کافییه‌ن تا که‌ی/ به‌ هه‌وا و هه‌وس عومر وێت که‌رد په‌ی/ تاکه‌ی چوون مه‌جنوون مه‌گێڵی په‌ی هه‌رد / بێ ره‌فێق وێڵئ نه‌ سه‌حرای دوجه‌یل/ تاکه‌ی چوون فه‌رهاد، ‌دیده‌ بێ خاوی/ په‌ی خاڵ شیرین جگه‌ر مه‌شکاوی/ تاکه‌ی چوون سه‌نعان شێخ ساحێب دین/ پی دین مه‌ته‌رسا، جه‌ دین مویرن/ دڵه‌ بۆ ویرد رجای چێشت که‌رد/ سوجده‌ی سه‌ودای عه‌شق باڵای کێت نه‌به‌رد/ ها له‌ دمای شێته‌، تاکه‌ی ژیر نه‌وی/ واده‌ی پیریته‌ن تاکه‌ی پیر نه‌وی.
به‌ سپاسه‌وه‌

جمعه، آذر ۲۲، ۱۳۸۷

ئه‌گه‌ر چیی دوای ماوه‌یه‌ک بێده‌نگی له‌ راگه‌یندراوێکدا که‌ له‌ لایه‌ن یه‌زاکاوه‌ بلاوبووه‌وه‌، ئه‌وه‌ی به‌ درۆخسته‌وه‌ و ئه‌و دامه‌زراوه‌ی به‌ ناوه‌ندێکی خۆرسک و هه‌ڵقوڵاویی زه‌مینه‌یه‌کی واقعیی نرخاندو بڵاوبوونه‌وه‌ی هه‌واڵی راگه‌یندراوی دامه‌زارانی یه‌زاکایی له‌ لایه‌ن ده‌زگاکانی راگه‌یاندی حدکاوه‌ بۆ میدیای ئازاد گه‌ڕانده‌وه‌. به‌ڵام ‌ره‌خنه‌و بۆچوونه‌‌کان تا نووسینی ئه‌م وتاره‌ش که‌ زیاتر له‌ بیست ‌رۆژ به‌ سه‌ر له‌بڵاوبووه‌نه‌وه‌ی راگه‌ێندراوی یه‌که‌می یزاکا تێده‌په‌ڕێت هه‌روا درێژه‌ی هه‌یه‌ که‌ ده‌توانێت له‌ پانتایی کاریگه‌ریی ئه‌م چه‌مکه‌وه‌ سه‌رچاوه‌ی گرتبێت. له‌م ماوه‌یه‌دا و پاش بڵاوبوونه‌وه‌ی راووبۆچوونێکی زۆرکه ‌زۆربه‌یان هه‌ڵگری ره‌خنه‌ی توند و پلارگرتن بوون له‌‌حدکا وه‌ک بکه‌ری ئه‌و پرۆژه‌یه‌، ‌له‌لایه‌ن ‌حدکاوه‌ تا ئێستا ‌هیچ چه‌شنه ‌روونکردنه‌وه‌یه‌ک نه‌خراوه‌ته‌به‌ر ده‌ست‌. ته‌نیا ئه‌وه‌نه‌بێت که‌چه‌ند که‌سێک ئه‌ندام یان که‌سانی سه‌ربه‌خۆ له‌گۆشه‌نیگای جیاواز و به‌مه‌به‌ستی تا راده‌یه‌ک که‌مکردنه‌وه‌ی حه‌جمی گوشاری ره‌خنه‌کان، ‌به‌نووسینی وتار یان ده‌ربڕینی راوبۆچوون له‌ژێر ئه‌و وتارانه‌ی که‌ده‌ره‌تانی ده‌ربڕینی بۆچوونیان بۆ خوێنه‌رانی خۆیان ره‌خساندووه‌، پێشوازیی و پاڵپشتییان له‌و ته‌شکیلاته ‌تازه‌یه ‌ده‌ربڕییه‌وه‌‌و یزاکایان به کارێکی ‌ئه‌رێنی و وه‌ک پێویستیی سه‌رده‌م نرخاندووه‌‌. ره‌خنه‌گران تا ئێستا له‌دوو ره‌هه‌ندی جیاوازه‌وه ‌دا‌مه‌زراندنی یزاکایان به‌خه‌سار زانیوه‌و له‌نووسراوه‌کانیاندا به‌توندی پلاریان له‌حدکا گرتوو. هه‌رچه‌ند ناکرێت ئاستی نووسراوه‌کان وه‌ک یه‌ک بچێوێندرێن، به‌ڵام ره‌هه‌ندی نووسراوه‌کان هه‌ڵگری دووچه‌مکی به‌ته‌واوی جیاوازن، که‌زۆربه‌یان حدکا به‌حیزبێکی سکۆلار ده‌زانن و ئه‌مکرده‌وه‌یه‌ راسته‌وخۆ به‌لادان له‌بنه‌ما سه‌ره‌کییه‌کانی حدکا که‌ ساڵانێکی دوورودرێژه ‌هه‌وڵی بۆده‌دا، ده‌ستنیشان ده‌که‌ن. هه‌ڵگرانی ئه‌م چه‌مکه ‌خۆیان به‌شێکن له‌بنه‌ماڵه‌ی حدکا که‌ئێستا به‌زۆری له‌ حدک دا تێده‌کۆشن. به‌ڵام چه‌مکی دووه‌م که ‌‌به‌ژماره و‌فراونی مه‌یدانی باسه‌که ته‌نیا ‌له‌سووچێکی بازنه‌که‌دا راوه‌ستاوه‌، یزاکا، به‌ماهیه‌تی حدکاوه ‌گڕێده‌دات که‌به‌بڕوای ئه‌وان له‌بنه‌ڕه‌تدا ناسکۆلار و ئاینمه‌داره‌.
ئه‌گه‌رچی ئه‌م چه‌مکه ئه‌وه‌ی هه‌ڵده‌گرد که ‌له‌ئاستێکی سه‌ره‌وه‌تردا ببێته ‌جێگای موناقشه‌و لایه‌نه ‌جۆربه‌جۆره‌کانی بدرێنه‌به‌ر ره‌خنه و هه‌ڵسه‌نگاندن؛ به‌ڵام وه‌ک ده‌بینین له‌ناو ئه‌و هه‌مووه‌وتاره‌ی که‌له‌مباره‌وه ‌نووسراون جگه ‌له ‌چه‌ند وتارو نووسراوه‌ نه‌بێت که‌هه‌ڵگری هه‌ندێ لایه‌نی ژێرخانی بنه‌مای باسه‌که‌ن، ئه‌وانی تر به گشتی له‌ده‌روازه‌ی هۆگریی یان دژایه‌تییه‌کی رووتینیانه‌وه ‌له‌هه‌ناسه‌کانی پشت ئه‌م یه‌کییه‌تییه هه‌ڵچوون یان به‌ پێچه‌وانه‌وه‌ پاڵپشتییان لێکردووه‌‌‌. هه‌ر ئه‌مه ‌کارێکی کردووه ‌که‌حدکا وه‌ک بکه‌ری ئه‌م پرۆژه‌یه له‌ حاست ره‌خنه‌گران، بێده‌نگ راوه‌ستێ و ‌ئه‌م شه‌پۆله ‌به ‌ته‌وژمێک بزانێ که‌هاوڕێیانی کۆنی خۆیان له‌حدک، وه‌رێیان خستووه‌و‌ دره‌نگ یا زوو وه‌ک ته‌وژمه‌کانی دیکه‌ داده‌مرکێته‌وه‌و له‌ئاکامدا کۆتایی پێدێت. له‌وه‌ی که‌حدکا له‌حه‌قیقه‌تدا ‌چۆن ده‌ڕوانێته ‌ره‌وتی رووداوه‌کان و تا چ راده‌یه‌ک پێداگر و سووره‌ ‌له‌سه‌ر درێژه‌ی کاره‌کانی یزاکا، هێشتا به‌ته‌واوی روون نییه‌. به‌ڵام ناتوانین گوشاریی بیرووڕای گشتی له‌سه‌ر حیزبه‌ سیاسییه‌کان و له‌وانه‌ حیزبی دیموکرات بۆ وازهێنان له ‌درێژه‌ی ره‌وتێک که‌بیرووڕای گشتی له‌ سه‌ریه‌ک به‌زیانباری ده‌زانێت، به‌ هێند نه‌گرین. بڵاوبوونه‌وه‌ی به‌یاننیه‌ی دووه‌می یزاکا جۆره‌ وڵامدانه‌وه‌یه‌کی ناراسته‌وخۆ بوو که‌ له‌سه‌ر یه‌ک، له‌ هه‌وڵی ئه‌وه‌ دایه‌، خۆی له‌ حدکا به‌دوور رابگرێ. به‌ڵام له‌م به‌ستێنه‌دا ناچارین تا ده‌رکه‌وتنی درێژه‌ی کاره‌کانی یزاکا، پشت به‌و بۆچوونه ‌‌ببه‌ستین که ‌له‌سه‌ره‌وه ‌ئاماژه‌ی پێکرا. به‌ڵام وه‌ک نووسه‌رێک نووسیبووی؛ له‌راستیدا، یزاکا ده‌بێ وه‌ک زه‌رووره‌تێکی مێژوویی له‌به‌رچاو بگیردرێ، که‌حدکا پێش لایه‌نه‌کانی دیکه‌ توانیویه‌تی له‌کاتی خۆیدا وه‌ڵامی پیویستی پێبداته‌وه‌ یان وه‌ک هه‌ندێ له‌ره‌خنه‌گران ئاماژه‌ی پێده‌که‌ن؛ هه‌ڵه‌یه‌کی مێژووییه ‌که ‌رێبه‌رایه‌تی تازه‌ی هه‌ڵبژێردراوی کۆنگه‌ره‌ی چوارده ‌تووشی بووه‌؟
له‌وه‌ی که‌یزاکا و ئه‌و فه‌زاییه‌ی که‌ ئه‌و یه‌کیه‌تییه‌ی تێدا له‌دایک بوو، به‌رهه‌می لێکدانه‌وه‌یه‌کی کوتووپڕ و له‌ناکاو نه‌بووه‌و لانیکه‌م له‌چه‌ند مانگی رابردووه‌وه ‌له‌رێگای راگه‌ینه ‌گشتییه‌کانی حدکاه‌وه‌ به‌تایبه‌ت تیشک تی ڤی، ‌کاری بۆ ده‌کرێت؛ لای که‌س شاراوه ‌نییه‌. به‌ڵام ئه‌م کاربۆکردن و خۆ ئاماده‌کردن و ‌له‌ئاکامدا، راگه‌یاندنی ته‌شکیلاتێکی ئاینی بۆ زانایانی ئیسلامی، ده‌توانی به‌رهه‌می چ لێکدانه‌وه‌و هه‌ڵسه‌نگاندنێکی لۆژیکی بێت که ‌حدکای گه‌یانده ‌ئه‌و قه‌ناعه‌ته ‌که‌له‌ته‌نیشت ئورگانه‌کانی تری خۆیدا یه‌کیه‌تییه‌کی ئه‌وتۆ دابمه‌زرێنی؟ ئه‌م وتاره ‌له‌درێژه‌ی خۆیدا هه‌وڵئه‌دات له‌رێگای پشت به‌ستن به‌هه‌ندێ به‌راوردکاریی له‌ به‌ستێنی ‌کێشه ‌هاوچه‌شنه‌کانی ناو جوگرافیای به ‌ئیسلامی کردنی کێشه‌ سیاسییه‌کان له‌ناوچه‌که‌که‌دا و به‌تایبه‌ت، به‌شی رۆژهه‌ڵاتی کوردستان، وه‌ڵامێک بۆ ئه‌و پرسیاره‌ی سه‌ره‌وه ‌بدۆزێته‌وه‌و لایه‌نه ‌زیانباره‌کانی ئه‌و ره‌وته ‌ده‌ستنیشان بکات.
1ـ له ‌ماوه‌ی چه‌ند مانگی رابردوودا و له‌پیوه‌ندی له‌گه‌ل ئه‌م چه‌مکه‌دا، دوو ره‌هه‌ندی ناته‌با و دژبه‌یه‌ک له‌ته‌نیشت به‌رنامه‌‌کانی تری تیشک تی ڤی دا وه‌شانی خۆیان ده‌ستپێکرد. یه‌که‌م؛ جێگایه‌کی تایبه‌ت بۆ بۆنه نه‌رێتییه ‌ئاینییه‌کانی ئاینی ئیسلامی سوننه‌ کرایه‌وه‌ ‌که‌ به‌تایبه‌ت له‌ بۆنه‌ی مانگی ره‌مه‌زاندا و له‌ تازه‌ترینی ئه‌و به‌رنامانه‌دا، به‌ بۆنه‌ی جێژنی قوربان، گه‌شته ‌لووتکه‌ی خۆی که‌ له‌م بواره‌دا به‌رنامه‌ی به‌شی هه‌ورامیی چه‌ند هه‌نگاو له‌ به‌رنامه‌کانی تری ئه‌و که‌ناڵه‌ ته‌لفزیونییه‌دا واوه‌تر چوو. دووه‌م ئاشتکردنه‌وه‌ی په‌یره‌وانی ره‌وتی ئیسلامی سیاسی که‌له‌لایه‌ک به‌ بێ زیاد و که‌م هه‌وڵ بۆ چه‌سپاندنی شه‌ریعه‌تی ئیسلام وه‌ک بنه‌ما و ئه‌ساسی سیسته‌می پاش لاچوونی کۆماری ئیسلامی له‌کوردستاندا داه‌دات و له‌لایه‌کی دیکه‌وه‌ جگه‌ له‌ دژبه‌ری و نارێکییه‌کی بنه‌ڕه‌تی له‌گه‌ل ئیسلامی ناسیاسی و پاسیف، وه‌ک ئاینی زۆربه‌ی خه‌ڵکی کوردستان، له‌ به‌ستێنی بزوتنه‌وه‌ی میللی دیموکراتیکی گه‌لی کوردیشدا، خاوه‌ن مێژوویه‌کی تا سه‌رئێسقان زیانباره‌. ئه‌م پارادۆکسه‌ ئه‌گه‌ر له‌ رووی هه‌ڵه‌ی به‌رنامه‌ییه‌وه‌ نه‌بووبێت، ده‌توانێت له ناروونی سیاسییه‌وه‌ سه‌رچاوه‌ی گرتبێت.‌ له‌ چه‌ند مانگی رابردووه‌وه‌ که‌ زه‌مینه‌ی له‌ دایکبوونی یزاکا ئاماده‌ ده‌کرا، له‌ هه‌ردوو به‌ستێنی دیاریکراودا، کۆمه‌ڵێک به‌رنامه‌ی وه‌ک ئاماژه‌ی پێکرا، پارادۆکسیکاڵ بڵاو بووه‌وه‌ که‌ له‌ ره‌هه‌ندی جیاجیاوه‌ خاوه‌نی پلاتفورمی تایبه‌ت به‌ خۆیان بوون‌. له‌ لایه‌ک که‌سانێکی وه‌ک دوکتور خه‌لیقی له‌ گه‌ل رێز و حورمه‌ت دانان بۆ ئاینی زۆربه‌ی خه‌ڵکی کوردستان به‌ توندی له‌ گه‌ل ئیسلامی سیاسی و به‌ ئیسلامی کردنی کێشه‌ کۆمه‌ڵایه‌تی و سیاسییه‌کان هاته‌نه‌ که‌وان و له‌ولاشه‌وه،‌ پاش سی سال ره‌هه‌ند و مێژووی جیاواز، به‌ریز حه‌سه‌ن ئه‌مینی وه‌ک که‌سایه‌تی پێداگرترین باڵی ‌ به‌ ئیسلامیی کردنی کێشه‌ سیاسی و کۆمه‌ڵایه‌تییه‌کان، میوانداری یه‌کێک له‌ به‌رنامه‌کانی تیشک بوو.
2ـ ئه‌گه‌ر ئه‌و هه‌ڵوێسته‌ پارادۆکسیکاڵه‌ی سه‌ره‌وه،‌ ته‌نیا ئاکامی هه‌ڵه‌یه‌کی به‌رنامه‌یی بێ و له‌ حه‌قیقه‌تدا به‌ به‌رنامه‌ کاری بۆ نه‌‌کرابێت، ره‌وتی یزاکا و برنامه‌کانی میدیای حدکا له‌م به‌ستێنه‌دا، ‌ ده‌کرێت به‌ دوو شێوه و له‌ دوو ره‌هه‌ندی جیاوازه‌وه‌‌‌‌ لێکبدرێته‌وه‌. یه‌که‌م؛ حیزبی دیموکرات وه‌ک هه‌ندێ له‌ ره‌خنه‌گران ده‌ڵێن له‌ هێزێکی سکۆلاری به‌ بنه‌ما سه‌ر به‌ ره‌وتی سوسیال دیموکرات و چه‌پ، وازی له‌ بنه‌ما مێژووییه‌که‌‌ی خۆی هێناوه‌ و گه‌شتووه‌ته‌ ئه‌و قه‌ناعه‌ته‌ی که‌ ئامانجی دوارۆژی خۆی بکاته‌ هه‌وڵدان بۆ دامه‌زرانی حکومه‌تێکی ناسیکولاری ئیسلامی له‌ کوردستاندا و له‌ بری هاوبنه‌ماڵه‌یی له‌ گه‌ل ئه‌نترناسیوناڵ سوسیالیستدا، ببێته‌ به‌شێک له‌ ره‌هه‌ندی ئیسلامگه‌راکانی ناوچه‌که‌!. به‌ڵام لیکدانه‌وه‌ی دووه‌م ده‌توانێت، له‌ ترسی په‌ره‌گرتنی ره‌وتی سه‌لفی له‌ کوردستاندا سه‌رچاوه‌ی گرتبێت و دامه‌زرانی یزاکا، رێکخستنێکی پێشوه‌ختی مه‌وازیی و پارالل بێت؛ بۆ که‌مکردنه‌وه‌ی تواناکانی ئه‌و ره‌وته‌ و له‌ ئاکامدا بپێشگیریی خه‌ساره‌ چاوه‌ڕوانکراوه‌کانی ره‌وتی ئیسلامی سیاسی بێت، له‌ داهاتووی کێشه‌کانی ئه‌م به‌شه‌ی کوردستاندا. به‌ بڕوای من جگه‌ له‌و هه‌وڵه‌ پپۆلیستییانه‌ی که‌ بۆ به‌جه‌ماوه‌ریی کردنی کێشه‌ کۆمه‌ڵایه‌تییه‌کان ده‌درێ، به‌شی گرنگی پێداگریی له‌ دامه‌زرانی ئه‌م یه‌کیه‌تییه‌دا ده‌توانێت، به‌رهه‌می لێکدانه‌وه‌ی دووه‌م‌ و له‌و ترسه‌وه‌ سه‌رچاوه‌ی گرتبێت، که‌ له‌ درێزه‌ی ئه‌م وتاره‌دا هه‌وڵئه‌ده‌م له‌ گه‌ل هه‌ندێ به‌راوه‌ردکاریی مه‌یدانییدا، تیشک بخه‌مه‌ سه‌ر خه‌ساره‌کانی ئه‌و تاکیتک و دژکرده‌وه‌ پێشوه‌ختانه‌‌ و لایه‌نه‌ زیانباره‌کانی ده‌ستنیشان بکه‌م.
درێژه‌ی هه‌یه‌

دوشنبه، شهریور ۱۸، ۱۳۸۷

شنبه، مرداد ۰۵، ۱۳۸۷



بیوگرافی :ـ
ارسلان عزیزی هستم. بر اساس شناسنامه‌، باید اول شهریورماه‌ سال 1344 در محله‌ی هژاره‌ مریوان بدنیا آمده‌ باشم. اما مادر می گوید: اواخر باییز بود و هوا سرد بود. در همان خانه‌ی قدیمی که بجز سه‌ برادر بزرگتر و دو دو خواهر دیگرم كە در خانە جدید بدنیا آمدند; سایر‌ برادر و خواهرانم را در آنجا بدنیا آورده‌ بودە؛ مرا نیز زاده‌ است. این درحالی بوده‌ است; که‌ برف روی برف می بارید‌‌ و نیروهای ارتشی درخیابانهای شهر رژه‌ می رفته و از فرمانده‌هانشان سان می دیده‌اند. بر این اساس باید در روز بیست و یکم آذر ماه بدنیا آمده‌ باشم. سال تولدم نباید سال چهل و چهارباشد، چون خواهرم که‌ میان من و او برادر دیگرمان عطا، که‌ لب شکری بود و زندگی تشعشع آفتابش را در كودكی، از او دریغ داشتە بود و اتفاقا پدر معتقد بود: پا به‌ روزیی بوده‌ و من بسختی می توانم او را بیاد بیاورم، میان من و او زاده‌ شده‌ بود. خواهرم روناک سال هزار و سیصد و چهل و پنج، یعنی سالی که‌ دایی‌ام به‌ مکه‌ رفته‌ بود، بدنیا آمد است. این را دیگر همه‌ی بزرگترها بیاد دارند. بر این اساس باید روز بیست و یکم آذرماه هزار و سیصد و چهل و سه‌ بدنیا آمده‌ باشم . و می گویم؛ ای کاش در سالروز سقوط دو جمهوری كوردستان و آذربایجان بدنیا نمی آمدم. زمانی كە مادرم پا بە ماە بودە و  می بایست بزودی یكی را سراغ تنها قابلە شهر، یعنی ئامنە خاتون بفرستند، سید عسكر، كە هم دعا نویس بود و هم نقال، شبهای دراز پاییز را با نقل داستان حماسی امیر ارسلان نامدار، برای اهل خانە و برخی همسایگان دیگر، قابل تحمل می كرد. قهرمان داستان مقبول اهل خانە می افتد و تصمیم بر آن می شود، در صورتی كە نو رسیدە پسر باشد; نام او را امیرارسلان بگذارند. كە البتە ادارە ثبت احوال  ـ

جمعه، مرداد ۰۴، ۱۳۸۷


یه‌ک مه‌تری چوار گۆشه

پێشکه‌ش به‌ یادی؛ عومه‌ر کۆنه‌پۆشی
ناسراو به‌ جه‌لال بایه‌وه



له‌ ناوه‌ڕاستی پۆله‌که‌دا، قوتابیه‌کی له‌ڕکه‌له‌ی لووت هه‌ڵۆیی که تازه‌ خه‌تی دابوو و له‌ به‌ر کورتبوونی باڵای له‌ نێوان هه‌ردوو هاوڕێکه‌یدا وون بووبو؛ کورسییه‌ شه‌ق و شڕه‌که‌ی به‌چێ هێشت. جیڕه‌ جیڕی کورسییه‌که‌ و ورته‌ ورتی قوتابییه‌کان، بووه‌ هۆی ئه‌وه‌ی،‌ ماموستا ئه‌دهه‌م که‌ مامۆستای به‌شی ئه‌ده‌بیاتی قوتابخانه‌که‌ بوو، وه‌ک عاده‌تی هه‌میشه‌یی بڵێ:
ــ سسس ... ـ
مامۆستا که‌ تازه‌ هاتبووه‌ ناو پۆله‌که‌وه‌، له‌ سه‌ر ‌مێزه‌‌که‌ی قه‌راخ په‌نجه‌ره‌که‌، ده‌فته‌ر نومره‌‌که‌ی هه‌ڵگرت وبه‌‌ ده‌سته‌ له‌رزۆکه‌کانی، ده‌ستی کرد به‌ هه‌ڵدانه‌وه‌ی لاپه‌ڕه‌ی ده‌فته‌ره‌که.‌ له‌ گه‌ل خویندنه‌وه‌ی ناوی هه‌رکام له‌ قوتابییه‌کان، چاوه‌کانی ماموستا له‌ پشت چاویلکه‌که‌یه‌وه‌ هه‌ر چوار سووچی پۆله‌که‌ی ده‌‌پشکنی.
پاش خوێندنه‌وه‌ی چه‌ند ناوی غایب و ئاماده‌، جارێکی دیکه‌ چاوێکیی به‌ ناوه‌ڕاستی پۆله‌که‌دا گێراو دیسان ده‌ستی به‌ خوێندنه‌وه‌ی ناوه‌کان کرد:ـ
ـــ عومه‌ر کۆنه‌پۆشی!ـ
به خوێندنه‌وه‌ی ناوی ئه‌م قوتابییه‌‌‌‌، جارێکی تر ئارامی پۆله‌که‌ تێک چوو. مامۆستا پاش ده‌ربڕینی سه‌رله‌نوێی وشه‌ی سس؛ چاوی چه‌پی نوقاند و ده‌ستی راستی نایه‌ پشتگوێ و تۆزێک ملی بۆ پێشه‌وه‌ راکێشا تا بزانێ چ قه‌وماوه‌‌. سه‌رئه‌نجام له‌ ناو ژاوه‌ژاوی پۆله‌که‌دا، توانی، گوێی له‌ کۆمه‌ڵێ وشه‌ی پچڕپچڕ و نارێک بێت: ـ
ــ ... ئۆتاق ده‌فته‌ر .... ئاغای... ئه‌عساری ... حو‌سه‌ین ئه‌لیاسی ..ـ
‌‌به‌ بیستنی ناوی ئه‌عساری، له‌ میانه‌ی ئه‌و وشه‌‌ پچرپچڕانه‌‌ی له‌ قوڕگی قوتابییه‌کانه‌وه‌ ده‌ڕژایه‌ ناو پۆله‌که‌. خێرا سیمای ئه‌و پیاوه‌ ریش تۆپزو سه‌ر رووتاوه‌ی هاته‌وه‌‌ پێش چاو، که‌ له‌ یه‌که‌م رۆژی کرانه‌وه‌ی قوتابخانه‌که‌دا، به‌ فه‌ڕاشه‌کانی قوتابخانه‌که‌ی وتبوو؛ دوو په‌یژه‌ی درێژی چێوین، له‌ گه‌ل چه‌ند گه‌ز گوریسی بۆ بهێنێته‌ به‌ر ده‌م حه‌وشه‌ی قوتانخانه‌که‌.ـ
پاش ئه‌وه‌ی په‌یژه‌کانی بۆ ئاماده‌کرا، هه‌ردوو په‌یژه‌که‌ی دایه‌ ده‌م یه‌ک و تا کۆتایی په‌یژه‌ی دووم پێیدا سه‌رکه‌وت. کاتێک ده‌ستی به‌ به‌تابلۆی مه‌دره‌سه‌که‌ گه‌یشت؛ به‌ ره‌نگێکی ره‌ش، له‌ سه‌ر رووبه‌ری تابلۆی ده‌بیرستانه‌که، ناوه‌ پێشووه‌که‌ی که‌ پێش هاتنی ئه‌عساری بۆ ئه‌و شاره، له‌‌ لایه‌ن مامۆستا و قوتانییه‌کانی ده‌بیرستانه‌که‌وه‌‌، له‌ فه‌رووخییه‌وه‌ بووبووه‌‌ ده‌بیرستانی شه‌هید حه‌سین موسته‌فاسوڵتانی
(1)، بسڕێته‌وه‌ و له‌ سووچێکی تری تابلۆکه‌دا بنووسێت: تاڵه‌قانی.ـ
***
هه‌ڵم نیشتبووه‌ سه‌ر شووشه‌ی ده‌لاقه‌ی پۆله‌که‌ و تۆف و زریان له‌ لێواری زرێباره‌وه‌ به‌ره‌و ناوشار ده‌کشا و هه‌رچی زیاتر پۆله‌که‌یان خه‌مگینتر ده‌‌کرد. له‌وکاته‌وه‌ که‌ ماموستا ئه‌دهه‌م له‌به‌ر نه‌خۆشی دڵ، پۆله‌که‌ی به‌جێ هێشتبوو.؛ دووحه‌وتوو تێده‌په‌ڕی. ژماره‌ی قوتابیه‌ ئاماده‌کان له‌ پۆله‌که‌دا، به‌ راده‌یه‌کی سه‌رسووڕهێنه‌ر که‌می کردبوو‌ و له‌ پێش ناوی ژماره‌یه‌ک له‌ قوتابیه‌کاندا، به‌ بێپسانه‌وه‌ پیتی (غ) ریز کرابوو.(2)ـ
کاتێک عومه‌ر گه‌شته‌وه‌ ناو پۆله‌که‌، مامۆستا له‌سه‌ر ته‌خته‌ ڕه‌شه‌که،‌ خه‌ریکی وانه‌ وتنه‌وه‌ بوو. شه‌پۆلی چاوه‌ڕوانی قوتابیه‌کان، به‌گه‌ڕانه‌وه‌ی هاوڕێکه‌یا‌ن، سه‌رله‌نوێ ئارامی پۆله‌که‌ی تێکدا. قوتابیه‌که‌، به‌ بێگوێدان به‌ پرسیاری هاوڕێکانی؛ له‌کاتێکدا له‌ چاوه‌کانیه‌وه‌،‌ دوو بوورکانی زیندوو گه‌زاره‌یان ده‌کێشا. ده‌فته‌ر و کتێبه‌کانی له‌ چه‌کمه‌جه‌ی مێزه‌که ده‌رهێنا و له‌ سه‌ر رووبه‌ری مێزه‌که‌دا، رێکی کردن و ئینجا دانیه‌‌ بن ده‌ست و هێور و له‌ سه‌رخۆ، به‌ڵام قایم و له‌خۆبایی، به‌ره‌و ده‌ که‌ی پۆله‌که‌ هه‌نگاوی نا. مامۆستا رووی له‌ته‌خته‌ ره‌شه‌که‌ که‌نده‌وه‌ و له‌ پشته‌وه‌ سه‌یری قوتابیه‌که‌ی کرد و به‌ توانجه‌وه‌‌ وتی:
ــ هه‌ی له‌وه. بۆ کوێ مل ئه‌نێی؟!
قوتابیه‌که‌ له‌ سه‌رپاژنه‌ی پا، به‌جۆرێک که‌ بتوانێت چاو ببڕێته‌ ‌چاوی مامۆستاکه‌ی‌‌، وه‌رچه‌رخا و پشتی له‌ ده‌رکه‌که‌‌ کرد و له‌سه‌ر خۆ و بێ ئه‌وه‌ی داوای روخسه‌ت له‌ مامۆستا بخوازێت وتی:
ــ بۆ ده‌رێ.
مامۆستا له‌ کاتێکدا، له‌ته‌ گه‌چه‌که‌ی ‌ناو ده‌ستی نزیک چه‌ناگه‌ی ‌کرده‌وه‌‌، فوویه‌کی له‌ گه‌چه‌که‌و تۆزه ره‌نگئامه‌که‌ی سه‌رده‌ستی کرد و ئینجا قوڕگی بۆ پاک کرده‌وه‌ و وتی:
ــ مه‌گه‌ر ناته‌وێت وانه‌کانت فێر بی، دووحه‌وتووه‌ وانه‌ نه‌وتراوه‌ته‌وه‌؟!ـ
قوتابییه‌که‌ به‌ ده‌نگێک که‌ ده‌تگوت له‌ قوڕگێکی برینداره‌وه‌ ‌ دێته‌ده‌رێ‌، گرژه‌ و رقئاوی‌ وتی:
ـــ نه‌ ئاغا .. نه‌....ـ
ماموستا ئه‌دهه‌م، که‌ به‌ چاکی له‌ خۆشه‌ویستی نێوان خۆی وقوتابییه‌کانی ئاگادار بوو، له‌و ره‌فتاره‌ نزمه‌ی قوتابییه‌که‌ی که‌ له‌ نێوان دووحه‌وتوو نه‌خۆشی و دوورکه‌وتنه‌وه‌ له‌ قوتابیه‌کانی، به‌سه‌ر ئه‌ودا هاتبوو؛ سه‌ری سووڕما و به‌ تووڕه‌ییه‌وه‌ وتی:ـ
ـــ وه‌ره‌ سه‌ر جێگاکه‌ت دانیشه‌ با ناچار نه‌بم به‌ زۆر داتنێم.ـ
مامۆستا ئه‌دهه‌م چه‌ند هه‌نگاو رۆشته‌ پێشه‌وه‌ و روویکرده‌ قوتابیه‌کان و درێژه‌ی به‌ قسه‌کانیدا و وتی:
ـــ ده‌تانه‌وێ وه‌ک ئه‌وانی ترتان له‌گه‌ل بکه‌م؟
قوتابییه‌که‌ ده‌یویست به‌بێ گویدان به‌ قسه‌کانی ماموستا، جارێکیتر رێگا بگرێته‌به‌ر و به‌ره‌وده‌رکه‌که‌ هه‌نگاو بنێ. به‌ڵام مامۆستا، هه‌نگاوه‌کانی کرژکرده‌وه‌ و که‌وته‌ پێشیه‌وه‌‌ و رێگاکه‌ی پێبڕی. به‌ تووڕه‌ییه‌وه‌ ده‌ستی ڕاکێشا و ویستی قوتابییه‌که‌ بۆ لای خۆی ڕاکێشێت. به‌ڵام خێرا هه‌ستی کرد هێز و توانای جوڵاندنی قوتابییه‌که، که‌ وه‌ک مێخ له‌ سه‌ر رووبه‌ری پۆله‌که‌ داکوترابوو، له‌خۆیدا شک نابا. سه‌ره‌تا بۆ ماوه‌یه‌کی کورت گه‌ڕایه‌وه‌ لای خۆیی و هه‌ستی به‌کزبوونی له‌شی کرد و باوه‌ڕیی به‌وه‌هێنا، ده‌ماره‌کانی به‌ته‌واوی سست و بێ هێزن‌‌ و نه‌خۆشییه‌که‌ی ئه‌مدواییه‌‌ به‌ ته‌واوی کاری تێکردووه‌. خێرا له‌ کرده‌که‌ی پاشگه‌زبووه‌وه‌ و به‌ئارامی وتی:
ــ رۆڵه‌، مه‌گه‌ر ناته‌وێت وانه‌کانت بخوێنی؟
قوتابییه‌که‌ خێرا وڵامی دایه‌وه‌:ـ
ـــ نه‌ ئاغا ... نه‌ ... نایانه‌وێت ... نا ...ـ
ماموستا ئه‌دهه‌م سه‌یرێکی قوتابیه‌که‌ی کرد و له‌ کاتێک دا ده‌یویست به‌ سه‌ر خۆیدا زاڵ بێته‌وه‌، به‌زه‌رده‌خه‌نه‌یه‌کی تاڵه‌وه‌ وتی:ـ
ـــ وه‌ره‌ سه‌رجێگاکه‌ت دانیشه‌ با بزانم ئه‌م ورده‌ وڕێنانه‌ی چییه‌ ده‌یکه‌ی؟
سیمای گڕگرتووی قوتابیه‌که‌ کڵپه‌ی تێبه‌ربوو. به‌جۆرێک که‌ مامۆستا و قوتابیه‌کان، هه‌ستیان به‌ گه‌رمی له‌شی ‌کرد. هه‌ستی به‌وه‌کرد، له‌ ناخه‌وه‌ خه‌ریکه‌ ده‌سووتێ.‌ چاوی بڕیبووه‌ به‌فری سه‌ر لووتکه‌ی شاخه‌کانی به‌رانبه‌ر و له‌ دووره‌وه‌ ده‌یدی،‌ چۆن به‌فری تازه‌ له‌ سه‌ربه‌فری کۆن جێگیرده‌بێ و‌ وه‌ک خوریی سپی له‌‌ به‌رده‌ستی هه‌لاجدا، شی بووه‌ته‌وه‌ و بریکه‌ی دێت. هه‌ستی به‌ڕه‌وینه‌وه‌ی هه‌ڵمی سه‌ر شووشه‌ی په‌نجه‌ره‌کان کرد. ده‌یویست بۆ پێشه‌وه‌ بڕوات و سه‌ربه‌شووشه‌ی په‌نجه‌ره‌که‌وه‌ بنێت. به‌ڵام هه‌نگاوه‌کانی له‌ سه‌ر رووبه‌ر پۆله‌که‌دا، قایم داکوترابوون. بلێسه‌ی ئاوری جه‌سته‌ی ته‌نیا کاتێک ده‌توانرا ‌ببینرێ که‌ له‌ هه‌ردووچاویه‌وه‌ گه‌زاره‌ی ده‌کێشا و‌ تاده‌هات کڵپه‌ی ده‌گرت. ماموستا هه‌ستی به‌ قورسی پارچه گه‌چه‌که‌ی ناو ده‌ستی ده‌کرد و به‌ نیاز بوو فڕێیدا و له‌ کۆڵ خۆی کاته‌وه‌. ده‌ستی بۆ پێش و دواوه‌وه‌ برد. پاشگه‌ز بووه‌وه.‌ سه‌رئه‌نجام به‌ره‌و سوچێکی ته‌خته‌ ڕه‌شه‌که،‌ فڕیدا. ده‌نگێکی ره‌ق، وه‌ک ده‌نگی شکانی دارێکی وشک؛ له‌ ناو پۆله‌که‌دا به‌رز بووه‌وه‌. تۆزێک دواتر‌ ده‌نگی پێکدادانی هه‌ردوو ده‌ستی ماموستا ئه‌دهه‌م، جارێکی دیکه‌ بێده‌نگی پۆله‌که‌ی تێکدا.ـ

***

له‌ ده‌ره‌وه‌ی پۆله‌که، په‌ڵه‌هه‌وری سه‌ر رووبه‌ری ئاسمان، پرژوبڵاوده‌بوونه‌وه‌ و پاشان یه‌کیان ده‌گرته‌وه‌. بۆ ماوه‌یه‌کی کورت، په‌ڵه‌هه‌وره‌کان چنگیان له‌یه‌ک هه‌ڵده‌پێکا و ئێنجا بڕگه‌ بڕگه‌ پێکه‌وه‌ ده‌نووسان و وه‌ک خێوه‌تێکی ره‌ش رووی ئاسمانیان داده‌پۆشی. ناو پۆله‌که‌ تا ده‌هات تاریک و تاریکتر ده‌بوو، سیمای قوتابییه‌که‌ له‌ به‌رده‌م مامۆستادا، وه‌ک ئاسنی تواوه‌وه‌، پزیسکی ده‌وه‌شاند و ده‌ڕژایه‌ ناو رووبه‌ری پۆله‌که‌. رواڵه‌تی قوتابیه‌کان له‌گه‌ل جووڵه‌ی له‌شیان، تێک ده‌ئاڵا و پاشان جوێ ده‌بووه‌وه‌. له‌ ئاکامی ئه‌م تێک ئاڵان و جوێبوونه‌وانه‌دا، شه‌پۆلێک هارموونی ده‌نگ، خۆی ده‌سوییه‌ لێواری بیره‌وه‌رییه‌کانی مامۆستا. ئه‌م هارموونیایه‌ ده‌بوو به‌ سه‌مفوونیا و ئاوازێک و له‌ ناخه‌وه‌، مامۆستایان ده‌هه‌ژاند. هه‌ستی ده‌کرد، گوڕوتینه‌که‌ی جارانی تێدایه‌و له‌ سینگی بیسه‌رانه‌وه(3)‌، به‌ره‌و فه‌یله‌قووس (4) هه‌ڵده‌کشێ. له‌ گه‌ل جووڵه‌ و له‌رینه‌وه‌ی له‌شی قوتابییه‌کانی، که‌وته‌ جووڵه‌ و ده‌نگه‌ په‌مه‌ییه‌که‌ی هێمن و له‌ سه‌ر خۆ تێکه‌ڵ به‌ ئاوازی سه‌مفوونیاکه بوو:ـ

باساتێ ناوی له‌ یادا نه‌بێ
مه‌رگی جوانان گریه‌ی هه‌ژاران (5) ـ

ناڵه‌ و شریخه‌ی هه‌وره‌ برووسکه‌یه‌ک، تاڵه‌ باریک و نادیاره‌کانی بیره‌وه‌رییه‌که‌ی مامۆستایان بچڕاند. له‌گه‌ل شریخه‌ی هه‌وره‌ بووسکه‌که‌دا، لیزمه‌یه‌کی توند پرژایه سه‌ر رووبه‌ر شار و بۆنی خاکی پاش باران، خۆی به‌هه‌ناوی پۆله‌که‌دا کرد.‌ مامۆستا ئه‌دهه‌م به‌ هه‌نگاوه‌ له‌رزۆکه‌کانی به‌ره‌و قوتابییه‌که‌ رؤشت و له‌ گه‌ل گواستنه‌وه‌ی هه‌ر هه‌نگاوێکدا، زیاتر هه‌ستی به‌ قورس بوونی له‌شی ده‌کرد. کاتێ گه‌شته‌ به‌رده‌م قوتابییه‌که‌، له‌ پشت شووشه‌ی چاویله‌که‌که‌یه‌وه‌ که‌ وه‌ک بنی پیاڵه‌ قووڵ و ئه‌ستوور بوو، چاوی بڕییه‌ هه‌ردوو چاوی قوتابییه‌که‌ و ترس دایگرت. لافاوێک له‌ گڕوتین، له‌ قوڵایی چاوه‌کانیه‌وه‌ به‌‌ لێشاو ده‌ڕژایه‌ سه‌ر پێسته‌ ‌ڕه‌نگ ئه‌سمه‌ره‌که‌ی سه‌ر ئێسقانه‌کانی هه‌ردوو گۆنای و به‌ لۆزوو ده‌رژایه‌ سه‌ر رووبه‌ری پۆله‌که‌ و ده‌بوو به‌هه‌زار پارچه‌ پۆلووی گه‌ش و رووبه‌ری پۆله‌که‌یان زیاتر له‌ جاران، رووناک ده‌کرده‌وه‌. مامۆستا، له‌ نزیکه‌وه‌ هه‌ستی به‌ گه‌رمی پۆلووه‌کان کرد. خۆی بۆ نه‌گیرا و خێرا به‌ره‌و پاشه‌وه‌ کشایه‌وه‌ .ـ
ده‌نگه‌ په‌مه‌ییه‌که‌ی به‌ره‌و گڕبوون گۆڕدرا و به‌ جۆره‌ تووڕه‌ بوونێک که‌ تا ئه‌و کاته،‌ که‌س پێوه‌ی نه‌دیتبوو؛ گوتی:ـ
ــ ئه‌م هه‌تیوه‌ خه‌ریکه ..ـ
رسته‌که‌ی ته‌وانه‌کرد و وایده‌زانێ که‌سێک وشه‌کانی ئه‌و دووپات ده‌کاته‌وه‌. بۆێی له‌ وڵامدا وتی:ـ
ــ خه‌ریکه‌ ده‌مرێ . ـ
ئینجا رووی له‌ قوتابییه‌کان کرد و وتی:ـ
ـــ ئه‌ڵێی چاڵه‌ ڕه‌ژه‌کانی سه‌رشیوه‌‌.(6) ته‌ماشای که‌ن. ئێوه‌ جاڵه‌ ڕژییتان نه‌دیوه‌؟!. ـ
هه‌رخۆی وڵامی دایه‌وه‌ و وتی:ـ
نه‌، نه‌تان دیوه‌. گه‌ش وه‌ک پشکۆی ژێر خۆڵه‌مێش.ـ
له‌ده‌لاقه‌ی پۆله‌که‌وه‌ چاوی بڕییه‌ لێزمه‌ی بارانه‌که،‌ که‌ وه‌ک قامچی خۆی به‌ سیمای شاره‌که‌دا ده‌کێشا و وتی:ـ
ـــ چ بایه‌ک ئه‌م پشکۆیه‌ گه‌شاندووه‌ته‌وه‌؟
قوتابییه‌کان وه‌ک قوڕی سه‌ره‌تای درووستکردنی هه‌یکه‌لی به‌رده‌ست په‌یکه‌رتاشێک، له‌ به‌ر رؤشنایی و تینی پۆلووی بۆرکانی چاوه‌کانی قوتابییه‌که‌دا؛ ره‌نگیان وه‌ک خوێنی مه‌یوو،‌ له‌ سوورێکی مه‌یله‌و تۆخه‌وه‌،‌ به‌ره‌و ره‌نگی، خشتی برژاو ده‌گۆڕدرا و تێکه‌ڵ به‌ ڕه‌نگی دیواری پۆله‌که‌ ده‌بوو.ـ
له‌ ریزی دوواوه‌ی پۆله‌که‌دا، یه‌کێک له‌ په‌یکه‌ره‌کانی به‌رده‌ست په‌یکه‌رتاشه‌که‌، ده‌ستی به‌ نیشانه‌ی روخسه‌ت به‌رز کرده‌وه‌ و گوتی:ـ
ـــ مامۆستا! کژه‌با ... گژه‌بای دڕ... (7)ـ
مامۆستا وه‌ک بییه‌وێت به‌سه‌ر خۆیدا زاڵ بێته‌وه‌، روویکرده‌ قوتابییه‌که‌ و له‌سه‌رخۆ وتی: ـ
ـــ ‌تێمگه‌ێنه‌‌ بزانم، کێ ناهێڵێ بخوێنی؟
په‌یکه‌ره‌کانی ناو پۆله‌که‌، یه‌ک له‌دوای یه‌ک، وشه‌ی په‌یکه‌ره‌که‌ی پێشوویان دووپاتکرده‌وه‌ ووتیان ‌:ـ
گژه‌ با، گژه‌بای دڕ... گژه‌ با، گژه‌بای دڕ ... ـ
قوتابیه‌کان ده‌نگه‌کانیان کرده‌ یه‌ک و پێکه‌وه‌ هاواریان کرد:ـ
گژه‌ با، گژه‌با، گژه‌با، گژه‌بای دڕ ...ـ
مامۆستا ترسا وتی:ـ
سسسسس...ـ
ده‌نگێک تێکڵ به‌ ده‌نگه‌که‌ی مامۆستا بوو:ـ
بێرۆ دانیشین له‌ بن هه‌ناران
کۆڕی ببه‌ستین وه‌ک مه‌یگوساران. (8)ـ
مامۆستا شله‌ژا و روویکرده‌ قوتابییه‌کان و وتی:ـ
ـــ بێده‌نگ بن. من پرسیارم له‌ ئێوه‌ نه‌کرد.ـ
قوتابییه‌که له‌کاتێکدا روومه‌ته‌ خۆڵه‌مێشییه‌که‌ی له‌ به‌ر رؤشنایی پزیسکه‌ی پۆلووه‌کاندا، له‌ چه‌شنی مس؛ سوور هه‌ڵگه‌ڕابوو. وه‌ک ئێسقان له‌ قوڕگیدا گیری کردبێت وتی:ـ
ـــ ئه‌عساری، ئاغا ... عه‌لی ئه‌عساری ...ـ
جارێکی تر ریشه‌تۆپز و سه‌ره‌رووتاو و ده‌سته‌ کورت و قه‌ڵه‌و وتووکنه‌‌کانی ئه‌وپیاوه‌ ناوچاو مۆنه‌ی هاته‌وه‌ به‌رچاو، که‌ جگه‌ له‌ دوو قامکه‌ گه‌وره‌که‌ی، هه‌موو ئه‌مووسته‌کانی تری پڕبوون له‌ ئه‌مووستیله‌ی نوقره‌ و سه‌رته‌وێلی به‌ داخێکی ڕه‌ش دیاریکرابوو.
به‌ ره‌وینه‌وه‌ی ئه‌و تارماییه‌،‌ په‌ژاره‌یه‌کی خه‌ست، نیشته‌ سه‌ر دڵه‌ نه‌خۆشه‌که‌ی مامۆستا و به‌بێ ئه‌وه‌ی ئاگای له‌ خۆی بێت چاویلکه‌که‌ی گه‌نده‌وه‌ و سه‌رله‌نوێ پاش تۆزێک قایم له‌ سه‌ر چاوی توند کرد. له‌ به‌ر خۆیه‌وه‌ وتی:ـ
ـــ گژه‌با ... گژه‌بای دڕ ....ـ
هه‌وای ناو پۆله‌که‌ به ته‌واوی ده‌می کێشابوو و ئه‌توت؛ گڕی تێبه‌ربووه‌. هه‌ناسه‌یه‌کی قووڵی هه‌ڵکێشا. له‌ گه‌ل هه‌ناسه‌که‌یدا سیپه‌لکه‌کانی پڕکرد له‌ هه‌وای ناو پۆله‌که و به‌بێ ئه‌وه‌ی بزانێ چ ده‌کات، وه‌ک بییه‌وێت رێگا چاره‌یه‌ک بدۆزێته‌وه‌، چه‌ند هه‌نگاو رۆشته‌ پێشه‌وه‌ و به‌ئارامی وتی:ـ
ـــ پێم بڵێ بزانم ئه‌عساری چی پێوتی؟
قوتابییه‌که‌ له‌ کاتێک دا له‌ نێوان دابڕان و جیابوونه‌وه‌ی هه‌وری سه‌ر رووبه‌ری شاره‌که‌، که‌ خه‌ریک بوو ورده‌ ورده‌ هێور ده‌بوونه‌وه‌،‌ جاروبار چاوی ده‌که‌وته‌ به‌فری سه‌ر لووتکه‌ی کێوه‌کان، که‌ به‌ ته‌واوی تێکه‌ڵ به‌ ته‌مومژی سه‌رلووتکه‌کان بووبوون. به‌ بێوازییه‌وه‌ ‌ وتی؟
ـــ هیچی پێنه‌وتم ...ـ
مامۆستا وتی:ـ
ــ ئه‌ی چی؟!ـ
قوتابیه‌که‌ وتی:ـ
ـــ ته‌نیا رشته‌ی خویندنه‌که‌ی لێپرسیم.ـ
ماموستا وه‌ک شتێکی تازه‌ی که‌شف کردبێت، جارێکی دیکه‌ ده‌سته‌کانی به‌یکدادا و وتی:ـ
ـــ ئێ ... باشه. ‌ تۆ چیت وڵام دایه‌وه‌؟
قوتابییه‌که‌ دیسان به‌ بێوازییه‌که‌وه‌ وتی:ـ
ـــ وتم له‌ به‌شی زانسته‌ مرۆوییه‌کاندا ده‌خوێنم.ـ
ماموستا سه‌رێکی راوه‌شاند و روویکرده‌ قوتابییه‌کان و به‌ زه‌رده‌خه‌نه‌وه‌ وتی:ـ
ـــ باشه‌ ئه‌مه‌ ئیتر ئه‌وه‌ی پێناوێت ؟
قوتبییه‌که‌ گرژبوو و تی :ـ
ـــ هه‌ر ئه‌وه‌ نا.ـ
مامۆستا وتی: ـ
ـــ ئه‌ی چی ، بۆ پێم ناڵێی خۆ شێتت کردم؟!ـ
قوتابییه‌که‌ وتی:ـ
ـــ رووبه‌ری گشتی ئێرانیشی لێپرسیم.ـ
مامۆستا نێو چاوانی تێکناو و به‌ تووڕه‌ییه‌وه‌ وتی:ـ
ـــ تۆ قوتابی پۆلی سییه‌می زانسته‌ مرۆییه‌کانی . ئێران وڵاتته‌ بووه‌ و ده‌بێ بیزانی.ـ
بۆ پاشه‌وه‌ گه‌ڕایه‌وه‌ و ده‌ستی راوه‌شاند و وتی:ـ
ـــ هه‌ی له‌و قوتابییه‌. که‌واته‌ نه‌تزانیوه‌؟
قوتابییه‌که‌ گوڕاندی:ـ
ــــ نه‌ ئا‌غا، چاکم زانی زۆر چاک. رووبه‌ری ئێران، یه‌ک میلیون و شه‌ش سه‌د و چل و هه‌شت هه‌زار و سه‌د و نه‌وه‌د و پێنج مه‌تری چوارگۆشه‌یه‌.ـ
گرێی ناوچاوی ماموستا کرایه‌وه‌. هاته‌ پێشه‌وه‌و سه‌رله‌نوێ به‌ په‌نجه‌ی شاده‌، چاویلکه‌که‌ی له‌ سه‌ر لووتی رێککرد و به‌گه‌شبینییه‌وه‌ وتی:ـ
ـــ زۆر چاکه‌ ...که‌ وا... ت ...ه‌...ـ
قوتابییه‌که درێژه‌ی قسه‌که‌ی پێبڕی و له‌ کاتێکدا ده‌یویست ده‌نگی زیاتر هه‌ڵبڕێ، سه‌یری سیمای پڕبه‌زه‌یی مامۆستاکه‌ی کرد و له‌ سووچێکی په‌نجه‌ره‌که‌وه‌ چاوی بڕییه‌ لووتکه‌ به‌رز و به‌فرگرتووه‌کانی شاخه‌کانی هه‌ورامان و له‌ به‌ر رۆشنایی ئه‌و پۆلووانه‌ی له‌ بوورکانی چاوه‌کانییه‌وه‌ ده‌ڕژایه‌ ناو پۆله‌که‌ و به‌رده‌م په‌یکه‌ره‌ مته‌کانی ناو پۆله‌که‌، دوایین وته‌‌ی مودیره‌ نوێکه‌ی ده‌بیرستانه‌که‌‌ی دووپاتکرده‌وه‌ که‌ پێی وتبوو:ـ
ـــ له‌و‌ یه‌ک میلیون و شه‌شسه‌د و چل و هه‌شت هه‌زار و سه‌د و نه‌وه‌د و پێننج مه‌تری چوارگۆشه‌دا، ناهێڵم ته‌نانه‌ت، یه‌ک مه‌تری چوارگۆشه‌شت، پێببڕێ!ـ

(ته‌واو)
پێرست:ـ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کاک حه‌سین مسته‌فا سوڵتانی که‌ مامۆستای پێشووی به‌شی بیرکاریی ئه‌و ده‌بیرستانه بوو، رۆژی سێی خه‌رمانانی ساڵی 1358/ی هه‌تاوی، له‌ سه‌ر حوکمی خه‌ڵخاڵی جه‌لاد، له‌ گه‌ل کاک ئه‌مینی برایی و حه‌وت هاوڕێیدا گوله‌باران کران.
2. غ . سه‌ره‌تای پیتی غایب.
3. بیسه‌ران، به‌شێک له‌ کێوی فه‌یله‌قووس.
4. فه‌یله‌قووس کێوێکه‌ هه‌ڵکه‌وتوو له‌‌ باکووری شاری مه‌ریواندا.
5. دوو به‌یت له‌ شیعری شیرین به‌هاره‌ی مامۆستا ئیبراییم ئه‌حمه‌د.
6. سه‌رشیو ناوچه‌ێه‌که‌، له‌‌ نێوان مه‌ریوان و سه‌قزدا‌.
7. سه‌ردێڕی شیعرێکی کاک فاتێح شێخ (شێخ الاسلامی) ‌.
8. به‌شێکی تر له‌ شێعری شیرین به‌هاره‌.

دوشنبه، تیر ۱۷، ۱۳۸۷

به‌ندییه‌کی به‌ندی 209

نامه‌یه‌ک له‌ به‌ندیخانه‌ی (ئه‌وین) ه‌وه‌

درێژه‌ی بابه‌ت

کاتێک له‌ گۆشه‌‌ نیگایه‌که‌وه‌، تابلۆی به‌ندیخانه‌که‌‌ی (ئه‌وین)م خوینده‌وه،‌ سه‌رله‌نوێ، ئه‌وه‌ی له‌ رابردووه‌یه‌کی دووره‌وه‌ هه‌تاکوو ئه‌مڕۆکه‌‌ ده‌مزانی یان خویندبوومه‌وه‌، به ناو مێشکمدا تێپه‌ڕ بوو‌ه‌وه‌، به‌ بێئه‌وه‌ی ئاگام له‌ خۆبێ "خوێنی ئه‌رخه‌وانه‌کان"(‎2) جارێکی دیکه‌، سه‌رله‌نوێ له‌‌ ناو مێشکمدا، به‌رجه‌سته‌ بووه‌وه‌. زۆرم حه‌ز ده‌کرد و خۆزگه‌ ئه‌و سرووده‌م له‌به‌ر بایه‌.م
له‌گه‌ل رۆشتنه‌ ناو داڵانه‌کانی به‌ندی 209 و ژووره‌تاکه‌که‌سییه‌کانیدا، بۆنێکی نامۆ و نائاشنام هه‌ست پێکرد، له‌به‌ر خۆمه‌وه‌ وتم؛ ره‌نگه‌ ئه‌مه بۆنی، به‌ندیخانه‌ و بۆنی سته‌م و بۆنی خه‌فه‌قان بێت.ـ
تا ده‌رچوون له به‌ندی 209 ، چاوبه‌ست وه‌ک به‌شێکی جیانه‌بووه‌وه‌ له‌ به‌ندییه‌که‌ی لێدێت. ئه‌مه‌،‌ ئه‌وکه‌‌سانه‌ی بیر ده‌خستمه‌وه‌ که‌ سوڵتانه‌کان له‌ چاڵه‌ڕه‌شه‌کاندا، چاوه‌کانیان ده‌رده‌هێنان تا هه‌ستی دیتن، ئه‌و هه‌سته‌ی که‌ ئیمکانی زۆرترین پێوه‌ندی له‌ گه‌ل جیهانی ده‌ره‌وه،‌ بۆ مرۆڤ هه‌موار ده‌کات؛ لێ زه‌وت بکرێت‌ و ئێستا چاوه‌کانت ده‌به‌ستن، به‌ بێئه‌وه‌ی بزانن که‌ هه‌ندێ جار، ته‌نانه‌ت دیواره‌کانیش ناتوانن به‌ر به‌ رامان‌ و دیتن بگرن.ـ
209، یانێ ژووری تاکه‌که‌سی، ئه‌و ژووره‌ی که‌ نامۆترین و ونبووترین وشه‌ی ناو کتێبه‌ یاساکانی ئێمه‌یه.‌ ماناکه‌ی به‌واتای؛ بێ حورمه‌تی، سووکایه‌تی، لێپرسینه‌وه‌ی چه‌ندین و چه‌ند کاتژمێریی‌ و بێ هه‌واڵ بوونی مه‌نگ و ته‌ریکخستنه‌وی مرۆڤ‌ و له‌ بۆشاییدا راگرتنی و تێکشکاندنی به‌ هه‌ر نرخ و شێوه‌یه‌ک بووبێ. ژووری تاکه‌که‌سی؛ یانێ ئه‌شکه‌نجه‌ی سپی، شه‌وگه‌لی بێکۆتای و پڕله‌ دڵه‌خورپه‌.ـ
پاش ئه‌شکه‌نجه‌ی سپی، شه‌و و رۆژ جیاوازییه‌کیان له‌ گه‌ل یه‌کدی نابێت. ته‌نیا ئه‌وه‌ نه‌بێ که‌ هیچ چه‌شنه‌ هه‌واڵ و ئاگاداریکی تازه‌ت نابێ بگاتێ. هه‌واڵ و ئاگادارییه‌کانی تۆ ته‌نیا ئه‌و شتانه‌ن که‌ رۆژێک چه‌ند جار، له‌ قاتی یه‌که‌مدا و له‌ هۆده‌ سه‌وزه‌کانی لێپرسینه‌وه‌دا؛‌‌ به‌ گۆێتیدا ده‌چرپێنن. هه‌تا به‌م شێوه‌یه‌ توانای خۆراگریت کز که‌ن. تۆ له‌ ژووره‌ تاکه‌که‌سییه‌که‌تدا وله‌ مێشکتدا، تاووتۆی‌ به‌ڵێنه‌‌کانی کاتی لێپرسینه‌وه ده‌که‌ی و سبه‌ی و سبه‌کانی دیکه‌ش، له‌ ناو هۆده‌ سه‌وزه‌کانی وه‌ک هۆده‌ی جه‌ڕاحیدا، دووپات ده‌کرێته‌وه‌ و ئه‌وه‌نده‌ ئه‌م کاره‌ سه‌رله‌نوێ ده‌بێته‌وه، تا وته‌کانی لێپرسه‌که‌ت [بازجو] ده‌بێته‌ مه‌له‌که‌ی مێشکت و باوه‌ڕ به‌وه‌ ده‌که‌ی، که‌ چه‌نده‌ مرۆڤێکی خراپ بوویت.ـ
هه‌موو رۆژێک کاتێک له‌ هۆده‌ی لێپرسینه‌وه‌وه‌، ده‌گه‌ڕێیته‌وه‌ ژووره ‌تاکه‌که‌سییه‌که‌ت، ئه‌وه‌ی له‌ ژووره‌که‌تدایه‌. ژێره‌وروو کراوه‌. یان باشتره‌ بڵێم؛ دیوه‌که‌یان کێڵاوی‌. مه‌ڵهه‌می دان شتن، سابوون، شامپۆ و په‌تووه‌ ره‌شه بۆنگرتووه‌که‌ت و ڕاخه‌ره‌ ره‌نگ په‌ڕیوه‌که‌ و ته‌نانه‌ت په‌رداخه‌ سه‌فه‌رییه‌که‌شت، بۆ پشکنینی شتێک جێبه‌جێ کراوه‌.‌ ره‌نگه‌ به‌دوای شوێنهه‌ڵگرتنی بزه‌، ئۆمێد، شادی، ئاوات و بیره‌وه‌رییه‌کدا ده‌گه‌ڕێن، که‌ نه‌کا شاردبێته‌وه‌. هه‌رکات تۆ به‌ هیوای دیتنی سه‌رله‌نوێی مانگه‌شه‌و، چاو ده‌بڕییه‌ دیواری ژووره ‌تاکه‌که‌سییه‌که‌ت، شتێک وه‌کوو تارمایی، له‌ ده‌لاقه‌ بچکۆله‌که‌ی ژووره‌که‌ته‌وه،‌ سه‌ر ده‌کێشێ و ده‌تخاته‌‌ ژێر سه‌رنجی خۆیه‌وه‌، که‌ نه‌کا "خه‌وی شیرینت" لێکه‌وتبێ و یان له‌ خه‌ونێکدا، دایکێک‌ هاتبێته‌ سه‌ر سه‌رینی رۆڵه‌که‌ی و له‌و شه‌وه‌زه‌نگه‌دا به‌ مه‌رهه‌می لای‌ لایه‌، زامه‌کانی تیمار کردبێ.ـ
کاتێک چاو ده‌بڕییه‌ دیواره‌کان و بیره‌وه‌ریی ئه‌و میوانانه‌ی پێش تۆ بوونه‌ته‌ مێوانی ژووره‌‌که‌ت، له‌ عه‌ره‌ب و تورک و کورد و به‌لووچ و مامۆستا و کرێکار و خوێندکاره‌وه‌ بگره‌ تا تێکۆشه‌ری ماڤی مرۆڤ و رۆژنامه‌وان، هه‌موویان ده‌بنه‌ میوانی ئه‌م شوێنه‌. ده‌ڵێی له‌ ناو 209/دا عه‌داڵه‌ت بۆ هه‌مووان چوون یه‌ک دابه‌ش کراوه‌. چونکوو له‌گره‌؛ جیاواز له‌ نه‌ته‌وه و جیا له‌ره‌گه‌زی نێر و مێ و جیاواز له‌ ئایین و له‌وه‌ی له‌کام چین و توێژ بن، هه‌مو وه‌ک یه‌ک دێنه‌ به‌ندیخانه‌.ـ
‌ مه‌ودای نێوان ژووری تاکه‌که‌سیی تا ژووری گشتی، ته‌نیا بیست، سی مه‌ترێک ده‌بێت‌‌‌، که‌ هه‌ندێ که‌س ئه‌م رێگایه‌ به‌ چه‌ند ساڵ و ژماره‌یه‌کی دیکه‌ به‌ چه‌ند مانگ ده‌بڕن. زووری گشتی، یانێ؛ دیتن و دووان له‌گه‌ل مرۆڤه‌ هاوچه‌شنه‌کانی خۆتدا، یانێ؛ بیستنی ده‌نگی ئه‌و مرۆڤانه‌ی که‌ ده‌بێ ده‌نگیان ببیسترێ. ژووری گشتی یانێ خواردنه‌وه‌ی په‌رداخێک چای داخ. یانێ تا بته‌وێ؛ بچیه‌ حه‌مام. ژووری گشتی، یانی ده‌ره‌تانی چاککردنی سه‌ر و ریش و بۆ هه‌ندێکیش یانێ؛ له‌ پشت دیواره‌ شووشه‌کانه‌وه‌ دیتنی چاوه‌‌ دڵله‌دواکانی ئازیزه‌کانیان‌ و‌ بۆ من یانێ پاش چه‌ند مانگ ده‌ره‌تانی رۆشتنه‌ هه‌واخۆری.ـ
پاش تێپه‌ڕ بوونی چه‌ندین مانگ، بۆ یه‌که‌م جار رۆشتمه‌ هه‌واخۆری. حه‌وتوویه‌ک سێ جار و هه‌ر جاره‌ش 20 ده‌قه‌. شوێنی هه‌واخۆری، هۆده‌یه‌کی بچکۆله‌ بوو، که‌ دیواره‌کانی به‌رز و بنمیچه‌که‌شی به‌ ئاسن ته‌نراوو کونکون بوو. بۆ من که هه‌موو رۆژێک به‌ عیشقه‌وه‌‌، ‌ هه‌تاوو ئاسمانم، له‌ داوێنی زاگرۆسه‌وه‌ چاولێکردبوو، له‌گره‌‌ ده‌تگووت؛ ئاسمانیان له‌ پشت مێڵه‌کانه‌وه‌ به‌ند کردبوو. هه‌تاو به‌ ‌دزه،‌ سه‌ری کێشابووه‌ ناو سووچێکی هه‌واخۆرییه‌که‌وه‌ و ده‌تگووت ئه‌ویش ده‌زانێ که‌ نابێت؛ له‌ دیواره‌کانی پاراستنی نه‌ته‌وه‌یی (امنیت ملی) نزیک بێته‌وه‌. کامێرایه‌کیش خێرا و به‌ په‌له‌‌په‌ل، له‌ سه‌رسه‌رمان‌ هه‌ڵده‌سووڕا، هه‌تا ئاگای له‌ هه‌موو قوژبنێکی ئه‌و ناوه‌ بێت؛ که‌ نه‌کا له‌ گه‌ل خاتوو هه‌تاو، چاوه‌بڕکێ بکه‌ین و ‌ وه‌ک " پێوه‌ندی له‌ گه‌ل بێگانه‌"دا حه‌سێبی له‌سه‌ر بکرێت و یان به‌ سروه‌ی با بڵێن؛ " ئێمه‌ هه‌موومان حاڵمان باشه‌" و ئه‌م هه‌واڵه‌ ببێته‌ هۆی" هه‌ڵخڕانی بیرووڕای گشتی". ئه‌وه‌نده‌ به‌بێ ئاوزییشه‌وه‌، په‌ڵه‌ی ره‌نگیان به‌ سه‌ر دیواره‌کانی هه‌واخۆریدا بژاندبوو، دیواره‌کان قیزه‌ون بووبوون. "هه‌رچه‌ند،‌ جوانترین دیواره‌کان، ئه‌گه‌ر دیواری به‌ندیخانه‌ێه‌ک بن؛ دیسان شایسته‌ی تێکدان و رووخاندنن". [3] ـ‌
دیواره‌کانی 209 ئه‌رکه سه‌ره‌کییه‌کانی خۆیان، که‌ بریتی بوو؛ له‌ هه‌ڵاواردنی به‌ندییه‌کان له‌ یه‌کتر، به‌ باشێ وه‌ئه‌ستۆ نه‌گرتبوو. ‌ دیواره‌کانی ئه‌گره‌، ببونه‌ نامه‌به‌ر و قاسیدی خۆشه‌ویستی. بۆێی ده‌بوو، سزا بدرێن و هه‌موو حه‌وتوویه‌ک، به‌ ره‌نگی ره‌ش سواق ده‌دران. تا سه‌رئه‌نجام رۆژێک له‌شیان، به‌ به‌ردی ره‌ش دا‌پۆشرا. دیواره‌کانی هه‌واخۆری، بۆ به‌ندییه‌کان ته‌خته‌ ره‌ش و رۆژنامه‌ی دیواری و ته‌نانه‌ت درزی دیواره‌کان ره‌وڵی سنووقی پۆستیان به‌ ئه‌ستۆوه‌‌‌ گرتبوو. به‌مشێوه‌یه‌؛ په‌یامی به‌ندییه‌کانیان ده‌گه‌یانده‌ یه‌کتری. رووبه‌ری دیواره‌کان پڕ بوو؛ له‌ ناوی خویندکار. ئه‌وانه‌ی ‌ له‌ پووشپه‌ڕی 78 /ه‌وه‌، نا، نا‌..!! واۆتر ... له‌ 16 سه‌رماوه‌زه‌وه‌ هاتبوون، ئه‌وانه‌ی که‌ ساڵه‌های ساڵه،‌ به‌ردی نه‌گۆڕی ژووره ‌تاکه‌که‌سییه‌کانن و به‌وپه‌ڕی جه‌ربه‌زه‌وه‌ ده‌یاننووسی" خوێندکار ده‌مرێ، به‌ڵام سه‌رشۆڕی هه‌ڵناگرێ " و له‌ بنه‌وه‌ ناوی زانکۆکانی خۆیان ده‌نووسی. گه‌نجێکی دیکه‌ له‌سه‌ره‌ خۆ، ناوی (ان جی ئۆ)که‌ی، به‌وپه‌ڕی جوانکارییه‌وه‌ له‌ سه‌ر دیواره‌که ته‌ڕاحی ده‌کرد؛ هه‌رچه‌ند به‌ ره‌نگ ده‌یانسڕییه‌وه‌. به‌ڵام دیسان و دیسان ئه‌و کاره‌ی دووپات ده‌کرده‌وه‌. و هه‌ندێ که‌سیش به‌دوای هه‌واڵه‌وه‌ بوون. منیش، رۆژێک له‌سه‌ر دیواری هه‌واخۆری نووسیم؛ سڵاو. له‌به‌ر خۆمه‌وه‌ گوتم که‌س وه‌ڵامی سڵاوه‌که‌ت ناداته‌وه‌" به‌ڵام خێرا نووسیان'" سڵاو، ئێوه‌؟!" و دۆستایه‌تییه‌کا‌نمان ده‌ستی پێکرد. له‌ خوێندکاره‌وه‌ بگره‌ تا ئه‌لقاعیده‌ی به‌ندکراو، که‌ دواتر ‌ له‌ ره‌جایی شاردا، بووه‌ مامۆستای وانه‌ی ئینگلیزییم.. کۆڵێک هاوڕێی" دیواره‌گی" م چنگ که‌وتبوو. رۆژێک که‌ ‌ ژووره ‌تاکه‌که‌سییه‌کان پڕبوون و شوێن بۆ که‌سانی نوێ نه‌مابوو؛ به‌ ناچار خه‌ڵکێکی زۆریان له‌ ژوورێکی تاکه‌که‌سی دا جمه‌دا‌ و ده‌تگووت ساڵه‌های ساڵه‌ که‌ یه‌کتر ده‌ناسین. خوێندکاره‌کانی پۆلی تکنیک، ته‌حکیم وه‌حده‌تییه‌کان، مه‌سیحی، تورک، به‌لووچ، کورد و ....، ده‌تگووت له‌ مێژه‌ یه‌کتر ده‌ناسین. که‌سێک ده‌بووه‌ ده‌لاک، ئه‌وی دیکه‌ چێشتلێنه‌ر. تا ده‌مه‌وبه‌یان داده‌نیشتێن و باسمان له‌ ئازاره‌کانی کۆمه‌ڵگا ده‌کرد. هه‌رچه‌ند ئازاره‌کانمان هاوبه‌ش بوون، دیسان هه‌تا رۆژ ده‌بووه‌وه‌ باسمان ده‌کرد و ته‌نیا ده‌مه‌وبه‌یان، به‌ ده‌نگی گریانه‌که‌ی سه‌یید ئه‌یوب، که‌ به‌لووچێکی به‌ندکراوی ته‌نیشت ژووره‌که‌مان وساڵانێکی درێژ بوو مابووه‌، داده‌چڵه‌کین. ئه‌وه‌نده‌یان‌ گوێ نه‌دابوویێ، سه‌رئه‌نجام نامه‌کانی بۆ خۆا ده‌نووسی و له‌ هه‌واخۆری/ دا دایده‌نا و له‌ گه‌ل پرمه‌ی گریانه‌که‌ی بێده‌نگییه‌کی به‌سام باڵی به‌سه‌ر ئه‌وناوه‌دا ده‌کێشا وکۆتایی به‌ باسه‌کانی ئێمه‌ ده‌‌هێنا و هه‌ندێ جاریش، ده‌نگی پاژنه‌‌ی پێڵاوی ژنێک، بێده‌نگی ده‌کردین. ئه‌وه‌نده‌ به‌و ده‌نگه‌ شاد و ‌که‌یفخۆش ده‌بووین، که‌ له‌ که‌لێنه‌ بچکۆله‌که‌ی ده‌رکه‌که‌وه‌ یان له‌ درزی رادیاتۆره‌کانی ژووری 121/ه‌وه‌ سه‌یری ده‌ره‌وه‌مان ده‌کرد. ژنێک بوو؛ که‌ به‌ چاوداپێچراوییه‌وه‌ بۆ هۆده‌ی لێپرسینه‌وه‌یان ده‌برد. چارشێوێکی به‌سه‌ره‌وه‌ بوو که‌ به‌ ده‌یان ترازوو نه‌خشێنرابوو. به‌ژن و باڵاکه‌ی، ترازووه‌کانی عه‌داڵه‌تی، لارولوێر و ناهاوسه‌نگ پیشان ده‌دا. ئه‌م ده‌نگه‌ ئاشنایه‌ ، ده‌نگی پێی بوونێکی له‌سه‌رخۆ بوو ، که‌ ده‌یویست پێمان بڵێ؛ لێره‌‌ش خه‌بات و ژیان به‌بێ بیستنی، ده‌نگی باژنه به‌رزه‌کان مانای نییه‌‌. نه‌ختێک رامان و ماوه‌یه‌ک تێفکرانی ده‌ویست؛ تا تێبگه‌ی هه‌موو وه‌کوو یه‌ک بووین.ـ
هۆده‌ی لێپرسینه‌وه‌که‌مان، هه‌ر هه‌مان هۆده‌ بوو؛ که‌ تێدا ‌ لێپرسینه‌وه‌یان له‌ لێخوره‌کانی شیرکه‌ت واحد و مامۆستای قوتابخانه‌کان کربوو. چه‌کمه‌جێی لێپرسینه‌وه‌ هه‌ر هه‌مان چه‌کمه‌جێ بوو، که‌ خوێندکاره‌کان له‌ سه‌ر رووبه‌ره‌که‌ی بیره‌وه‌رییه‌کانیان نووسیبوو و ئه‌و ته‌خته‌ی که‌ له‌سه‌ری ده‌نووستم، هه‌ر هه‌مان ته‌خت بوو که‌ "عومران"، ئه‌و گه‌نجه‌ به‌لووچه‌ی‌،‌ پێش هه‌ڵواسین له‌ سه‌ری نووسیبوو؛ دڵم بۆ که‌ویر ته‌نگ بووه‌. چاوبه‌سته‌که‌مان هه‌ر هه‌مان چاوبه‌ست بوو، که‌ ئه‌ندامانی که‌مپه‌ینی یه‌ک میلیون " ده‌نگی خامۆش" به‌ چاویانه‌وه‌ به‌ستبوو. که‌وابوو نابێ هه‌ست به‌ غه‌ریبی بکه‌ین و نابێت یه‌کتر له‌ بیر بکه‌ین. ئه‌مانه‌ به‌ جۆرێک له‌ گه‌ل یه‌کدی ئاشنان. لێره‌ هه‌موو وه‌ک تۆن، به‌ڕاستی بیرکه‌وه،‌ ره‌نگه‌ سبه‌ی سه‌ره‌ی تۆش بگات... ــــــــــــــ

مامۆستا و تێکۆشه‌ری ماڤی مرۆڤی مه‌حکووم به‌ ئێعدام

به‌شی نه‌خۆشه‌ عفوونییه‌کان (5) به‌ندیخانی ره‌جایی شاری که‌ره‌ج
فه‌رزاد که‌مانگه‌ر ـ 19/3/87


پێرست:ـ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ برتۆڵت برشت، له‌ سه‌رده‌می نازییه‌کاندا
ـ" خوێنی ئه‌رخه‌وانه‌کان" هۆنراوه‌یه‌که‌ له؛‌ ئه‌رخه‌وانه‌ هه‌میشه‌ سووره‌کانی بیژه‌ن جه‌زه‌نی.ـ

ـ شێعره‌ جوانه‌که‌ی " سڵاو" هۆنراوه‌ی شاعیری هاوچه‌رخ، به‌رێز سه‌یید عه‌لی ساڵه‌حی

گه‌ڕانه‌وه‌ بۆ لاپه‌ڕی سه‌ره‌کی




یکشنبه، تیر ۰۹، ۱۳۸۷


هاشمی شاهرودی در روزهای نخست اعتصاب غذای بلند مدت اکبر گنجی، درپاسخ به خبرنگاری که علت ممانعت از ادامه ی مرخصی و معالجه ی این زندانی سیاسی را در بیرون از زندان مطرح کرده بود؛ انگشت روی نکاتی گذاشته بود که جز مسعود بهنود، واکنشی را حداقل نویسنده ی این گفتار از هیچ قلمی ندیده است. شاهرودی گفته بود: اکبر گنجی از دوران مرخصی اش بد استفاده کرد. ایشان در این دوران مانیفیست ِ دیگری نوشت و حرفهای زد که حق او را ضایع کرد و حتی بعضی از سخنانش جرم است... گفته های شاهرودی، بیان بی پروای حکایتی است تلخ، که سایه ی شوم آن از بالای سر روشنفکران و دگراندیشان عمری است ذره ای خود را کنار نمی کشد. این سخنان در واقع پرده از واقعیت غیر قابل انکار و استراتژی تغییر ناپذیر دستگاههای امنیتی _ قضایی رژیم، در برخورد با صداهای مخالف درون ِ جامعه، که اینک در سایه ی فصل ِ پائیزی تر حاکمیت، صدای قدمهای شوم آن نزدیکتر از قبل به گوش می رسد، برمی دارد. سخنان شاهرودی در گرماگرم اعتصاب غذای اکبر گنجی و به تبع ِ آن بسیج افکار عمومی در داخل و خارج ِ کشور، که تقریبا در طول حیات جمهوری اسلامی، آن درجه از همدلی و هم اندیشی مخالفان را به خود ندیده بود، دود شد و به هوا رفت. گنجی در ماراتن مرگ و درست در واپسن روزهای زندگی اش، علیرغم میل باطنی در زیر فشار درخواست دوستان و هواخواهانش که ادامه ی حیات او را از هر دستاورد دیگری باارزشتر می پنداشتند، به وعده های رژیم تن سپرد و عملا به اعتصاب غذای بلند مدت ِ خود پایان داد و تسلیم آینده ای مبهم شد. با فروکاستن ِ موج فشارهای جهانی بر حاکمیت جمهوری اسلامی که در ادامه خود، پای عالی ترین شخصیتهای جهانی را هم به میان کشیده بود، اکبر گنجی از تخت بیمارستان میلاد به زندان اوین و از آنجا به فراموشخانه ای سپرده شده که کمترین خبری از سرنوشتش را عملا غیر ممکن ساخته است. اما آنچه شاهرودی در بیان علت بازگشت گنجی به زندان و محرومیتش از حقوق اولیه ی هر زندانی در بهره گرفتن از مرخصی و معالجه در بیرون ِ زندان، بر زبان رانده بود، وسیله و ابزاری است تغییرناپذیر که از ابتدای روی کار آمدن رژیم با عناوین و شگردهای مختلف بازتولید و در بهره گیری از آن حداقل تا کنون قدمی به عقب پس نگذاشته است. دستگاههای امنیتی _ قضایی رژیم، به چیزی جز درهم شکستن و سکوت قربانیان خود نمی اندیشند. در این رابطه فراتر از سه گزینه پیشاروی زندانیان عقیدتی و مخالفانِ باقی نگذاشته اند. ناراضی سیاسی یا باید در پشت میله های زندان باقی بماند، یا به گذشته خود پشت کند و اگر چنین نکرد با پذیرفتن داوطلبانه ی خروج از کشور، حکم کم صدایی در هجرت را بپذیرد. این سه گزینه سالهاست که دگراندیشان و مخالفان سیاسی را در محاصره ی خود قرار داده و خسارات جبران ناپذیری بر جنبش دگرگونی طلب داخل کشور وارد ساخته است. سران و کارگزاران رژیم به فراست دریافته اند که خروج ناراضی سیاسی از کشور، به نوعی سکوت و کم صدایی دگراندیش را با خود به همراه خواهد آورد و اتفاقا در دورانی که تصفیه حسابهای جمعی به سادگی دهه ی اول بعد از انقلاب میسر نمی شود، تحمیل مهاجرت به ناراضی سیاسی، کم هزینه ترین و ساده ترین گزینه ممکن خواهد بود. ترجمان ساده تر این استدلال را می توان در جریان به بندکشیدن دوباره ی گنجی، بعد از آزادی موقتش که در راستای پیگیریی معالجه ی خارج از زندان برای او در نظر گرفته شده بود، به روشنی مشاهده کرد. گفته های شاهرودی از اراده و خواست ِ همه ی دست اندرکارن رژیم ولایی و در رأس آن شخص خامنه ای نشأت گرفته است. سخنان شفاف و بی پروایی که با زبان اراده گرایانه، تسلیم یا پذیرش بندهای دیگر استراتژی خود را می خواهد به کرسی بنشاند. به بیانی اگر اکبر گنجی نظیر دیگران سکوت اختیار می کرد و مانیفیست خود را نمی نوشت، احتمال این که امروز چنان سرنوشتی را به انتظار بنشیند، شاید در حد صفر بود. در این دام و در اجرای این چرخه مستهلک، کارگزاران و مجریان پروژه ی پاکسازی مخالفان، آگاهانه شرایطی را به ناراضی و منتقد سیاسی تحمیل می کنند؛ که نتواند به سادگی آن را از سربگذراند. کسانی که در چرخه ی دستگیری، شکنجه های روحی روانی، دریافت حکم و کوشش برای نقض حکم بدوی، تا تایید مجدد آن در دادگاههای تجدیدنظر را تجربه کرده باشند؛ هم گزینه ای را که افشاری آخرین حلقه ی پر رهرو آن بود و هم سکوت ِ سنگین ِ دردیار ماندگان و نهایتا راه پر هزینه ای که گنجی حلقه ی واپسین و متلاطم آن بود را می شناسند. این شرایط البته برای همه زندانیان سیاسی یکسان سپری نمی شود. درست است که شخصیتهای سرشناس و محوری تر ِ و عمدتا مرکز نشین، شاید به دلیل استفاده از امکانات ویژه ای که جامعه، بخصوص در زمینه ی تسخیرِ وکیل و پرداخت هزینه های سرسام آور آن در اختیارشان می گذارد، بتوانند در راه رهایی از بندها و زنجیرهای استبداد، حداقل در رد شدن از موانع این بخش از مسیر مبارزه با موانع کمتری روبرو شوند. اما زندانیان ِ سیاسی گمنام، مبارزین ملیتهای ساکن ایران و از آنجمله کردها که به شهادت آمار منتشره، علاوه بر فعال بودن ماشین اعدام برای مبارزینش، بیشترین زندانیان سیاسی را به خود اختصاص داده اند، در فائق آمدنشان بر مشکلات ِ دست وپاگیر این دوران؛ علاوه بر تحمیل رنج و فشارهای جسمی و روحی، که فصل مشترک همه زندانیان سیاسی در ایران است، با دشواری و گره گاههاییِ به مراتب صعب و هزینه بر، روبرو می شوند. زندانی سیاسی تحت هر شرایطی و به هر منظوری که در چنگ دستگاههای اهریمنی رژیم گرفتار آمده باشد، نیازمند مساعدت و یاری دیگرانی است که در خارج از دیوارهای بتونی و سنگین زندان، زندگی می کنند. راههای ممکن و قابل وصول در بیرون از زندان در جهت بالا بردن هزینه ی نگهداری زندانی سیاسی و به شکست کشاندن استراتژی رژیم، بعد از دستگیری به پایان نرسیده است. این ابزارها می توانند و باید در دیوارهای به ظاهر مستحکم زندان شکاف ایجاد کنند، تا هم مهر باطل بر اسطوره ی شکست ناپذیری استراتژی حاکمیت بکوبند و هم راه رسیدن به آزادی و رهایی از دیو استبداد را هموار سازند. یکی از ابعاد خطرناک ِ برنامه های رژیم برای مخالفان، همانگونه که در بالا بدان اشاره شد؛ سکوت صداهای درون ِ جامعه است. هزینه ی سنگین ِ دوران دستگیری مبارزین سیاسی تا رهایی و آزادی از زندان، دسترسی رژیم را به این هدف تقریبا ممکن ساخته است. در حالی که متاسفانه در بیشتر موارد جامعه ایرانی، فرزندان دلیر خود را با بارگرانی که به دوش کشیده اند، به حال خود رها می کند. اهرم و ابزارهای که در اختیار جامعه قرار دارد، اگر در راه رهایی زندانیان سیاسی بکار گرفته شوند، می تواند، چرخ های به ظاهرموفق ِ ماشین سرکوب رژیم را نهایتا متوقف سازد. ولی آنجا که جامعه از زیر بار سنگینی وظیفه ای که بر دوش دارد، شانه خالی می کند؛ زندانی و بستگان نزدیک او ناچار خواهند بود، همه هزینه های مادی و معنوی آن را به تنهایی بپردازند. هزینه ای که نهایتا در به کرسی نشاندن ِ خواست ِ کارگزاران امنیتی _ قضایی رژیم، در بیست و شش سال گذشته، بیشترین نقش را بازی کرده است. ة

شنبه، تیر ۰۸، ۱۳۸۷



درێژه‌ی بابه‌ت:ـ
سونبوله‌ی جادوو، سه‌بری لێبڕابوو. شه‌وێک منیان له‌گه‌ل یه‌کێک له‌و گه‌نجانه‌ی که‌ له‌ جیهانی
خه‌ونه‌کانی خویدا، وایده‌زانی ئه‌ویش ده‌توانێ، بۆ خۆی رۆسته‌مێک بێت؛ به‌ چاوداپێچراوییه‌وه‌ به‌ره‌ورووکرده‌وه‌. ئه‌و گه‌نجه‌ی که‌ ته‌نیا، ‌ له‌ ته‌رحێکی گاڵته‌جاڕی رۆسته‌م ‌ده‌چوو؛ بۆی تێکوتابم و وتبووی: ـ
ـ ئه‌مه‌‌،‌ زه‌ینی به‌ لاڕێدا بردووم. ـ
پاش ئه‌م ئیعتراف بۆ کردنه‌‌، شه‌وی دواتر له‌ ژێرزه‌مینی قه‌ڵاکۆنه‌که‌دا، له‌سه‌ر ته‌ختێک چوارمێخه‌یان کێشام و قامکه‌ گه‌وره و مه‌چکی هه‌ردوو ده‌ست و قاچیان، به‌ شێوه‌یک له‌ سه‌رته‌خته‌که‌ قایمکرد؛ که‌ توانای هه‌رچه‌شنه‌ جووڵه‌یه‌کم لێببڕێ. له‌هه‌مانکاتدا، چاویان به‌ په‌ڕۆیه‌کی چڵکن و کۆنه داپێچا و که‌وڵێکیشیان به‌ سه‌رمدا دا. که‌سێک له‌سه‌ر پشتم دانیشت و ده‌نگێک به‌رزبووه‌وه‌: ـ
ـ بڕیاره‌‌ به‌م قامچییه‌ که‌ له‌ که‌وڵی که‌رگه‌ده‌ن سازکراوه‌، ئه‌وه‌نده‌ت لێده‌ین، هه‌تا ده‌مری. سه‌ره‌تا له‌ بن قاچته‌وه‌‌ ده‌ست پێده‌گه‌ین، ئینجا ده‌گه‌ینه‌ سه‌ر پشتت و ... ـ
پاشان ده‌تگوت سه‌رڕێژی هه‌موو بوورکانه‌کانی دونیایان به‌سه‌ر قاچم دا رژاندووه‌. بۆمه‌له‌رزه‌یه‌کی قایم و به‌سام، له‌ ناخی جه‌رگمه‌وه‌ نرکاندی. قامچییه‌ک که‌ له‌ که‌وڵی که‌رگه‌ده‌ن سازکرابوو له‌ هه‌وادا ده‌یلرڤاند و گۆشت و خوێن و ئێسک و پرووسکی ده‌جوویم و ئه‌نجن ئه‌نجنی ده‌کرد و لێده‌کرده‌وه‌. ـ
بۆ دوو حه‌وتوو ده‌بوو که‌ هه‌موو شه‌وێک ده‌ستێک، مه‌چه‌کی ده‌گرتم و منی، که‌ توانای بڕینی رێگام نه‌مابوو و ده‌تگووت؛ به‌ سه‌ر ئاور و ورده‌ شووشه‌ و سندان و مووسدا رێگا ده‌بڕم، به‌ چاوداپێچراوییه‌وه‌‌ بۆ ناو ژێرزه‌مینه‌که‌ی‌ راده‌کێشام. جانه‌وه‌رێک له‌ که‌وڵی دێودا، به‌رده‌بوو قاچ و قوولم. ـ
من نه‌مده‌توانی ناوی هاوڕێکانم و ناونیشانی ماڵ و شوێنی کاره‌کانیان بڵێم. چوونکوو ئه‌وان ژن و منداڵیان هه‌بوو. یان ئه‌گه‌ر زه‌ماوه‌ندیشیان نه‌کردبوو، جگه‌ له‌ خوێندنه‌وه‌ی که‌وڵه‌کان و نووسراوه‌ی سه‌ربه‌رده‌کان و له‌وحه‌ گڵینه کۆنه‌کان، یان باوه‌ڕ به‌ سه‌رهه‌ڵدان و گه‌ڕانه‌وه‌ی سه‌رله‌نوێی که‌یخه‌سره‌و، تاوانێکیان نه‌کردبوو. ـ
تاقمێک ده‌یانویست له‌ سه‌ر به‌گرتدانی ئه‌م مرۆڤانه،‌ ببنه‌ خاوه‌ن سامان و پله‌وپایه‌ و ماڵی دنیا و یه‌کشه‌وه‌، [له‌ پێناو پێکه‌وه‌نانی ماڵ وساماندا]، رێگای سه‌د ساڵه‌ بپێون. بۆیان گرنگ نه‌بوو، که‌ سامان و پله‌وپایه‌ی ئه‌وان؛ به‌ داڵانی خوێن و مه‌رگدا ده‌ربازده‌بێت. ـ
له‌ ناو قووڵایی ئه‌و سیاچاڵه‌دا، خه‌ریک بوو توانای خۆمم له‌ ده‌ستده‌دا. ورده‌ورده‌ ئه‌توامه‌وه‌ و به‌بێ ئه‌وه‌ی بمه‌وێ پاکانه‌ بۆ خۆم بکه‌م و به‌ بیرۆکه‌ی وه‌هماوی خۆم ب‌په‌ڕێنه‌مه‌وه‌، تێکده‌شکام و داده‌رووخام و وردووخاش ده‌بووم.‌ ئێسک و پرووسکم ئه‌توایه‌وه‌ و وه‌ک دره‌ختێک که‌ ئاوریان تێبه‌ردابێ؛ ده‌بوومه‌ خۆڵه‌پۆته‌. ریش و سمێڵم تا نزیک ناوقه‌دم هاتبوو. قژم وه‌ریبوو‌. چاوه‌کانم کزبووبوون و گورچیله‌و وئێسقانه‌کانم به‌ تووندی ژانیان ده‌کرد. به‌ڵام شوێنی ژیانم (هه‌مان سیاچاڵه‌که‌‌)م، پاک و خاوێن راگرتبوو. جگه‌ له‌ مشکه‌ پیره‌یه‌کی ته‌نیا و چه‌ند قالۆنچه‌یه‌ک که‌ به‌رماوه‌که‌م، له‌گه‌ل دابه‌ش ده‌کردن؛ هاوده‌مێکم نه‌بوو.ـ
ئیعترافی به‌ درۆ یان ناو هێنانی مرۆڤه‌ خاوێن و بیرمه‌نده‌‌کانم، به‌ کرده‌وه‌یه‌کی شه‌رافه‌تمه‌ندانه‌ نه‌ده‌زانی. من مرۆڤێک بووم به‌ تووندی پابه‌ندی به‌ها ئیخلاقیه‌کان و هه‌موو ئه‌و بڕوایانه‌ی که‌ به‌ درێژای مێژوو، مرۆڤایه‌تی باوه‌ڕی پێهێنابوون. به‌ڵام وه‌ک هه‌ر بوونه‌وه‌رێکی زینده‌ یان غه‌یره‌ زینده‌ له‌ جیهانی بووندا؛ به‌رانبه‌ر به‌ زه‌خت و زۆر، تا راده‌یه‌کی دیاریکراو ده‌توانێت خۆڕابگرێ. منیش که‌ زینده‌وه‌رێک بووم له‌ جه‌غزی بووندا، له‌ ژێر زه‌ختی له‌ راده‌به‌ده‌ری رووخێنه‌ر ومه‌رگئاسادا، خه‌ریکبوو له‌ ناوه‌وه‌ داده‌پیم. له‌ش و رۆحم ده‌رگیری بێنه‌وبه‌ره‌ و کێشمه‌کێشێکی قایم بوو. نه‌ له‌شم هێزی خۆڕاگری تێدامابوو؛ نه‌ رۆحیشم توانای هه‌ڵچوون و راوه‌ستان. ـ
هه‌موو شه‌وێک ده‌ستگه‌لێک، خوێن و مۆرخ و پرووسکی ئێسکه‌کانمی له‌ هه‌وادا هه‌ڵده‌سووڕاند. به‌و هیوایه‌ که‌ ده‌مم، وه‌ک ئه‌شکه‌وتێکی داخراوی حه‌شاردراو، بکرێته‌وه‌و به‌م شێوه‌یه‌، خێڵی دێوان ببنه‌ خاوه‌ن گه‌نجێکی له‌مێژینه‌ی پڕبایه‌خ.ـ
یه‌غانێک له‌ناو دڵمدا بوو، ‌ پر له‌ جه‌واهێر: یاقووت له‌ هه‌موو ره‌نگێک؛ سوور و زه‌رد و شین‌‌. ئه‌ڵماسی گه‌وره‌گه‌وره‌، که‌ وه‌ک هه‌تاو پریشکی ده‌هاوێشت. مرواریده‌‌کان، که بریکه‌یان‌ ئاویی چاویان ده‌برد و ‌ گه‌وره‌تر له‌وانه،‌ که‌س نه‌یدیبوون. زومرۆدی سه‌وز، جوانتر له‌ ئاڵفه‌جاڕی به‌هار. من نه‌مده‌ویست ئه‌م یه‌غانه‌ ته‌حویلی سونبوله‌ی جادوو بده‌م، که‌ جیهانی کردبووه‌ وێرانه‌ی خۆی و له‌ چین و تووران و ئێرانیش باجی ده‌سه‌ند. ئه‌م جه‌واهێرانه‌، له‌ گوێ و گه‌رده‌نی دێوان نه‌ده‌هاتن. ئه‌مانه‌تێک بوو که‌ ده‌بوو، چین له‌ دوای چین،‌ بپارێزرێن و وه‌ک گڕه‌ هه‌تاهه‌تاییه‌که‌ی ئاته‌شکه‌ده‌که‌‌ی پارس، ده‌سووتاو تین و ئۆمێد و و‌زه‌ی ده‌به‌خشییه‌ رێبوارانی خۆی.ـ
چوون چیتر خه‌ریکبوو، توانای خۆڕاگریم لێزه‌وت ده‌کرا، بڕیارمدا خۆم بکوژم.ـ
هه‌ر له‌و رۆژانه‌دا بوو، که‌ نه‌قڵی سیاچاڵێکی تریان کردم؛ که هیچ چه‌شنه‌ کڵاورۆچنه‌یه‌کی به‌ره‌و دونیای ده‌ره‌وه‌، تێدا نه‌بوو. له‌و سیاچاڵه‌دا، کوڕێکی گه‌نجی یه‌کجار هه‌ستناسکی قژلوول و پڕپشتی تێدا بوو؛ که‌ بێئۆقره‌ له‌ هاتووچۆدا بوو‌. خۆی به‌ده‌سته‌وه‌دابوو. به‌وهیوایه‌ که‌ پاش لێپرسینه‌وه‌یه‌کی هاکه‌زایی، به‌ره‌ڵای که‌ن و هاوڕێکانی له‌ گه‌زه‌نه‌ی خێڵی دێوان بپارێزێ. به‌ڵام هه‌رچی ده‌گوت، باوه‌ڕیان پێنه‌ده‌کرد. ناوی خه‌سره‌و بوو.ـ
با بگه‌ڕێمه‌وه‌ سه‌ر خۆم؛
له‌ ژێر لێپرسینه‌وه‌دا، که‌ له‌ مه‌ڵبه‌ندی فه‌رمانڕه‌وای (کابول)دا ئه‌نجام ده‌درا، سه‌ریان به‌ دیواردا کوتابووم و تووشی نه‌خۆشی فێ هاتبووم. جاروبار له‌ کاتێکدا، له‌ پشته‌وه‌ ده‌ستیان به‌ستبووم، له‌گه‌ل پاسه‌وانێک (دێوێکی گه‌نجی شه‌رمن) ده‌یانبردمه‌ لای دوکتۆرێکی هیندی. دۆکتۆره‌ هیندییه‌که‌، گۆزه‌ڵه‌یه‌ک پڕ له‌ دۆشاوی چه‌ند ده‌رمانێکی گیاکێویله‌، که‌ نه‌خشی سیوا، دانیشتوو له‌ سه‌ر گوڵه‌ لیلووپه‌ڕی شینی له‌سه‌ر هه‌ڵکه‌ندرابوو؛ دایه‌ پاسه‌وانه‌که‌م که‌ هه‌موو شه‌وێک ته‌نیا یه‌ک دڵۆپم بداتێ. چوونکوو خواردنه‌وه‌ی هه‌موو ئه‌و ده‌رمانه‌ به‌ جارێک، فێڵی له‌ پێ ده‌خست و ئاسه‌واره‌که‌ی له‌ ژاری ماری کوبرای بیابانه‌کانی مه‌غووڵستان به‌کارتر بوو.ـ
چاوه‌ڕێم ده‌کرد؛ که‌ پاسه‌وانه‌‌که‌ بگۆڕدرێ و گۆزه‌ڵه‌ ده‌رمانه‌که به‌سه‌ریه‌که‌وه‌ وه‌ربگرم و هه‌ڵیقوڕێنم. ‌ده‌رکه‌ دارین و قایمه‌که‌ی سیاچاڵه‌که‌، تۆزیک کرایه‌وه‌ و له‌ پشت درکه‌که‌وه‌، دێوێک که‌ نه‌ ده‌بینرا وتی:ـ
ـ خه‌سره‌و چاوبه‌سته‌که‌ی ببه‌ستێ و بێته‌ده‌ره‌وه‌.ـ
خه‌سره‌و چه‌میه‌وه‌ و چاوبه‌سته‌که‌ی له‌ سه‌ر زه‌ویه‌که‌ هه‌ڵگرت و له‌ سه‌رچاوی قایم کرد و به‌ ئاماژه‌ی ده‌ست خواحافیزی لێکردم. ده‌رکه‌که‌ داخرا. ده‌تگوت له‌ داڵانه‌که‌ی پشت ده‌رکه‌که‌وه‌، لێپرسینه‌وه‌ له‌ خه‌سره‌و ده‌که‌ن. ده‌نگی خه‌سره‌و جاروبار به‌رز وهێور ده‌بووه‌وه‌. له‌ناکاو هاواری کرد:ـ
ـ درۆ ده‌‌که‌ی! .... نامه‌رد! .... تۆ ده‌بێ ده‌مووچاوت به‌ سووراوسپیاو سواق بده‌ی!ـ
درکه‌که‌ کرایه‌وه‌ و پاڵیان به‌ خه‌سره‌وه‌وه‌ نا و هاوکات ده‌رکه‌که‌ داخرا. خه‌سره‌و چاوبه‌سته‌که‌ی کرده‌وه‌ و تووڕی دایه‌ سووچێک. له‌کاتێکدا ده‌ماره‌کانی بناملی ئاوسابوون، وتی:ـ
ـ جارێک ‌ پێکه‌وه‌ دانیشتین و په‌یکێک شه‌رابی کۆنه‌مان هه‌ڵدا و بڕایه‌وه‌! ئه‌مه‌ سه‌ره‌تا و کۆتایی پێوه‌ندیه‌که‌مان بوو. ئێستا ده‌ڵێت ته‌قه‌مه‌نی داومێ. فشه‌ ده‌کات. بوختانی به‌درۆ!ـ
وتم:ـ
ـ له‌سه‌رخۆ به‌! ... ئه‌گه‌ر له‌ جێی من بوویتاێ چت ده‌کرد؟ چل که‌س بۆیان تێکوتاوم... هه‌رکه‌س که‌ گیراوه‌، به‌و خه‌یاڵه‌خاوه‌وه‌ که‌ من له‌ وڵاتی (میسر)دا ده‌‌ژیم؛ شته‌کانی خۆی به‌ سه‌ر منداداوه‌. له‌ هاوڕێی حه‌فده‌ ساڵه‌وه‌ بگره‌ به‌ پێوه‌ی داوم، تا خێزانه‌که‌؛ به‌و هیوایه‌ که مێرده‌که‌ی رزگاری بێت. ژماره‌یه‌کیش بۆ رزگار بوون له‌ ژێر زه‌ختی کوشه‌نده‌ی قامچییه‌کاندا، به‌ درۆ بوختانیان بۆ هه‌ڵبه‌ستووم.... له‌ سه‌رخۆ به‌ ... هێشتا زله‌یه‌کت به‌ر نه‌که‌وتووه‌...ـ
خه‌سره‌و له‌کاتی رێکردندا، ده‌ماره‌کانی بنا ملی هه‌ڵماساند و وتی: خۆڕاگریم پێناکرێ. خۆم به‌ده‌سته‌وه‌ دا، به‌و خه‌یاڵه‌ی به‌ده‌ست گوشاری رۆحییه‌وه‌ ده‌ربازم بێ.... له‌ کاتێکدا به‌ هه‌زارحاڵ،‌ ئازاره‌کانم راپێچی ناوه‌وه‌ ده‌کرد ؛ که‌وڵه‌که‌م به‌ قاچوقوولمه‌وه‌ پێچا و وتم:
ده‌بێ دا‌ن به‌ خۆدا بگری ...ـ
پاسه‌وانه‌که‌‌ گۆڕدرابوو. بریارمدا، گۆزه‌ڵه‌که‌، که‌‌ پڕ بوو له‌دۆشاوی‌ گیایی‌، وه‌رگرم و چاوه‌ڕوان بم؛ هه‌تا خه‌سره‌و چاوی ده‌چێته‌ خه‌وو له‌ نیوه‌ شه‌ودا، تا دووا دلۆپ هه‌ڵیقوڕێنم. گه‌شتبوومه‌ کۆتایی رێگا، کۆتایی رێگای ژیانێک، که‌ له‌ ره‌هه‌ندی ئاشتی و داهێنان و به‌خته‌وه‌ریی ژیانی مرۆڤه‌کانه‌وه‌ تێپه‌ڕ بووبوو. ئیتر بۆم گرنگ نه‌بوو که‌ خه‌ڵکانی تر، چۆن بیر له‌ چاره‌نووسم ده‌که‌نه‌وه‌، یان دونیا چ ره‌هه‌ندێک ده‌گرێته‌ پێش. له‌وکاته‌دا نه‌مده‌ویست بیرله که‌س بکه‌مه‌وه‌. یان له‌ بیره‌وه‌رییه‌کانم رابمێنم. ژیانی من، ده‌بوو رۆژێک کۆتای پێبێت، چ جیاوازییه‌کی ده‌بوو، نه‌ختێک زووتر یان تۆزێک دره‌نگتر. ژن و منداڵیشم نه‌بوو، هه‌تا بیر له‌وان بکه‌مه‌وه‌. بنه‌ماڵه‌که‌شم، له‌ گه‌ل نه‌داری و چه‌رمه‌سه‌رییه‌کانی ژیان، راهاتبوون و به‌ هه‌رچۆنێک نه‌بێ ده‌ژیان. جه‌واهێره‌کانی ناو یه‌غانۆچکه‌که‌ش، له‌ گه‌زه‌نه‌ی تاقمه‌که‌ی سونبوله‌ی جادوو، پارێزرابوون.ـ
له‌م جیهانه‌دا، هه‌رکه‌سه‌و به‌شێوه‌یه‌ک و به‌ پێی توانای خۆی، ئاوری ژیان و هه‌ستی مرۆڤ دۆستی و جوانی هه‌ڵده‌کات و ڕایده‌گرێ. ئایا ئه‌م بڕیاره‌ ئیلهامێکی نێردراو نه‌بوو که‌ له‌ لایه‌ن خواوه‌نده‌کانه‌وه‌ نێردرابوو؟
نیوه‌شه‌و کاتی گۆڕانی پاسه‌وانه‌کان، ‌ ده‌رکه‌ دارینه‌ گه‌وره‌که‌م کوتا. ده‌نگی پاسه‌وانه‌ نوێکه‌، به‌رز بووه‌وه‌:ـ
ـ چت ده‌وێ؟ تۆ کێی؟ ـ
ـ (زه‌روان)م گۆزه‌ڵه‌ ده‌رمانه‌که‌م ده‌وێت.ـ
تۆزێک دواتر ده‌رکه‌که‌ نه‌ختێک کرایه‌وه‌:ـ
ـ وه‌ره‌!ـ
گۆزه‌ڵه‌ی ده‌رمانه‌که‌م وه‌رگرت. نه‌ختێک له‌ سیوا و گۆڵه‌ لیلووپه‌ڕه‌ شینه‌که‌، ڕامام. له‌و دیویه‌وه‌ ره‌سمی هه‌ژدیهایه‌کی باڵدار کێشرابوو، که‌ ده‌می کربووه‌وه‌ و ده‌یویست مانگ هه‌ڵلووشێ. له‌ شوێنێکی تری گۆزه‌ڵه‌که‌دا، نه‌خشی یه‌غانۆچکه‌یه‌کی کۆن و داخراو، که‌ له‌ ناو‌ سنگی نه‌هه‌نگێکدا حه‌شاردرابوو، ‌ له‌ قووڵای زه‌ریاکاندا مه‌له‌ی ده‌کرد‌. خه‌سره‌و گوتی:ـ
ـ بۆ ئه‌وه‌ی له‌ مه‌رگ رزگاری بێت، پاپۆش هه‌ڵده‌به‌ستێت، واهه‌ستده‌کات به‌م بوختانه‌‌ ‌ درۆیینانه‌وه‌، لانیکه‌م پله‌یه‌کی بۆ داده‌به‌زێت و حوکمه‌که‌ی ده‌کرێ به‌ حه‌بسی داییم....ـ
پرسیم:ـ
ـ مه‌گه‌ر چی کردووه‌؟
ـ زیاتر له‌ ده‌ که‌س له‌ تاقمه‌که‌ی سونبوله‌ی جادووی له‌ شاخه‌کاندا کوشتووه‌....ـ
که‌وڵه‌که‌م زیاتر به‌‌ قاچ و قوولمه‌وه‌ پێچا. زمانم وشک بووبوو. گه‌لێک تینووم بوو. ده‌تگووت له‌ناوه‌وه‌ گڕم تێبه‌ر بووه‌. ئاوی ئۆقیانووسه‌کانیش تینویه‌تی نه‌ده‌شکاندم. له‌و شوێنه‌دا دڵۆپێکیش ئاو ده‌ستنه‌ده‌که‌وت. یاوێکی قایمم کردبوو و ده‌تگووت له‌ ته‌وێڵمه‌وه‌ ئاور گه‌زاره‌ ده‌کێشێ. گوتم: ژیان شیرینه‌ و وازلێهێنانی یه‌کجار ئاسته‌مه‌. ده‌بێت مرۆڤ، گیان بگاته‌ سه‌ر لێوی و دونیای له‌ به‌رچاو ره‌ش بووبێت و رۆشناییه‌ک شک نه‌با که‌ بیر له‌ مه‌رگ بکاته‌وه‌..... مرۆڤ جارێک ژیانی ده‌درێتێ .... رواڵه‌تی ژیان شیرینه،‌ ئه‌گه‌ر به‌ ناو ‌ ئازادیدا تێپه‌ڕ بێت. ‌...ـ
به‌ مسته‌کۆل به‌ دیواره‌که‌یدا کوتا و گوتی:ـ
ـ درۆی ده‌کرد....خه‌نجه‌رێکیشی نه‌داومێ. مرۆڤ ده‌بێت پیاو بێت. پیاوه‌تییه‌کیان تووه‌ و ناپیاوییه‌ک‌. ...ـ
من نه‌مده‌توانی وه‌ک ئه‌و چاو له‌ دونیا بکه‌م. به‌خۆۆمدا شۆڕبوومه‌وه‌ و چاوه‌ڕێم کرد؛ که‌ شه‌و ده‌رباز بێ و خه‌سره‌و خه‌وی لێکه‌وێت و کاتێک ئه‌و له‌ خه‌ودایه‌، ترپه‌کانی ژیانم له‌ کار بخه‌م. رۆژی پێشتر، چه‌ند دێوێک تێمبه‌ربوون و تا توانایان هه‌بوو؛ لێیاندابووم. یه‌کێکیان ده‌یگوت:ـ
ـ رۆژێک سه‌د که‌س ده‌هاتنه‌ ماڵه‌که‌ت، چۆن ده‌ڵێی که‌س ناناسی؟
من قه‌ت نه‌مویستبوو ببمه‌ قاره‌مان. که‌سێک بووم که‌ پیشه‌ی مامۆستایم هه‌بوو و نووسراوه‌ی سه‌ر که‌وڵه‌کان و له‌وحه‌ گڵیینه‌کان و نووسراوه‌ی سه‌ر به‌رده‌کانم ده‌خوێنده‌وه‌ و خه‌ریکی خولقاندنی حیکایه‌ت بووم. ئێستا تاقمێک په‌یدا بوون، که‌ له‌ گه‌ل ئه‌ندێشه‌گه‌لی مرۆڤدۆستانه‌ و له‌ گه‌ل ئاشتی و ئازادیدا، ناته‌بان و که‌س نه‌یده‌زانی له‌ کام ئه‌شکه‌وت و قوژبنی بن ئه‌رزه‌وه‌؛ سه‌ریان هه‌ڵدابوو. روانگه‌کانمان له‌ بنچینه‌وه‌ له‌ گه‌ل یه‌ک نه‌ده‌هاته‌وه‌. سونبوله‌ی جادوو، له‌ گه‌ل هه‌زاران جادووگه‌ری کارامه‌دا‌،‌ که‌ له‌ خزمه‌ت ئه‌ودا بوون؛ له‌ چین و تووران و ئێران باجی ده‌سه‌ند. تاوانی من ئه‌وه‌ بوو که‌ له‌ نووسراوه‌ی سه‌ر به‌ردێکدا، خوێندبوومه‌وه‌؛‌ پاڵه‌وانێکی دڵسووتاو و ئازارچه‌شتوو به‌ ناو (بورزوو) له‌ ئێراندا سه‌رهه‌ڵده‌دا و له‌ گه‌ل سونبوله‌ی جادوو به‌ شه‌ڕ دێت و به‌ سه‌ریدا زاڵ ده‌بێت و کۆتای به‌ ژیانی دێنیت. به‌ڵام هێشتا هه‌واڵێک له‌ برزوو نه‌بوو.ـ
هه‌رکه‌ خه‌سره‌و خه‌وی لێکه‌وت، منیش چاوم چووه‌ خه‌و. مۆمێک که‌ له‌ سه‌ر ره‌فه‌که‌ دانرابوو، به‌هه‌زار حال ده‌سووتا. نازانم چه‌نده‌ له‌ شه‌و تێپه‌ڕ بووبوو، که‌ له‌ خه‌و هه‌ستام، ده‌ستم بۆ گۆزه‌ڵه‌که‌ برد و به‌ ده‌ستمه‌وه‌ گرت. هێشا پێلووه‌‌کانی چاوم له‌سه‌ریه‌ک نه‌ ترازابوو‌ن. له‌گه‌ل کردنه‌وه‌ی ده‌رکه‌ی گۆزه‌ڵه‌که‌دا،‌ ‌ چاوه‌کانیشم کرانه‌وه‌‌‌‌. ده‌مویست؛ ده‌ستی چه‌پم بکه‌مه‌ کۆڵه‌که‌ی خۆم و به‌ نیوه‌ ئاخێزێک، پاڵ به‌ دیواره‌که‌وه‌ بده‌م. ده‌ستم به‌ ناو ته‌ڕاییه‌کی خز وگه‌رمدا رۆچوو.ـ
چاوم گێڕا و خه‌سره‌وم بینی؛ پشته‌و قه‌فا، به‌ ده‌م تاک و‌ هه‌ردوو ده‌ستی ئاوه‌ڵاوه‌، خه‌ڵتانی خوێنه‌که‌ی خۆی بووه‌ و به‌ هه‌زار حاڵ دوایین پرووسکه‌کانی هه‌وا، بۆناو سییه‌کانی هه‌ڵده‌‌مژێ و سه‌رسنگی لرخه‌لرخی ده‌هات و نه‌وگه‌گانیش شه‌ڵاڵی خوێن بووبوون. خه‌سره‌و سه‌بری کردبوو، که‌ من چاوم بچێته‌ خه‌و و به‌ شتێکی تیژ، که‌ له‌ ناو جلووبه‌رگه‌که‌یدا شاردبوویه‌وه‌، بێڕه‌حمانه‌ هه‌موو ده‌ماره‌کانی هه‌ردوو ده‌ستی قرتاندبوو.ـ
بۆ رزگارکردنی خه‌سره‌و له‌ مه‌رگ؛ هه‌راسان راپه‌ڕیم و به‌ره‌وه‌ ده‌رکه‌ داخراوه‌که‌ هه‌ڵهاتم و به‌ شه‌ق تێی به‌ربووم‌ و ده‌ستم به‌ هات و هاوار کرد. پاسه‌وانه‌کان به‌ خێرایی و بۆ لێدان و ته‌میه‌کردنم، هێڕشیان بۆ هێنام. هه‌رکه‌ ده‌رکه‌که‌یان کرده‌وه‌، پێیان به‌ خوێنده‌که‌دا چه‌قی و خه‌سره‌ویان هه‌ڵگرت و له‌ گه‌ل خۆ بردیان. ـ
شه‌مشه‌مه‌کوێره‌یه‌ک هاتبووه‌ ناو سیاچاڵه‌که‌وه‌ و به‌ده‌ور گڕی مۆمه‌که‌دا هه‌ڵده‌سووڕا. تا چاوم بڕی ده‌کرد، خوێن بوو. خوێنی خه‌سره‌و یه‌غانۆچکه‌که‌شی داپۆشیبوو.ـ
(ته‌واو)