سه‌شنبه، بهمن ۰۸، ۱۳۸۷

زنان حساس
  • جان آپدايک
    ترجمه‌:دنا فرهنگ
  • نيويورکر 02-02-2004

ورونيکا هورست را زنبور نيش زده بود. هرچند که اين اتفاق ممکن بود بعد از چند دقيقه درد و سوزش فراموش شود، اما معلوم شد که او در بيست و نه سالگي و در اوج سلامتي و جواني به نيش زنبور حساسيت دارد، دچار شوک شديدي شد و نزديک بود که بميرد. خوش‌بختانه شوهرش گرگور با او بود و بدن نيمه‌جانش را در ماشين انداخت و با سرعت از وسط شهر قيقاج رفت و او را به بيمارستان رساند و آن‌جا توانسنتد جانش را نجات دهند.

وقتي لس ميلر اين ماجرا را از زنش ليزا که بعد از يک جلسه تنيس همراه غيبت با زنان ديگر سرحال و قبراق بود، شنيد حسوديش شد. او و ورونيکا تابستان گذشته با هم سر و سري داشتند و براساس حقي که عشق‌شان به او مي‌داد در آن لحظات او مي‌بايست همراه ورونيکا باشد و قهرمانانه جانش را نجات دهد. گرگور حتي آن‌قدر حضور ذهن داشته که بعد از همه ماجرا به مرکز پليس برود و توضيح دهد که چرا از چراغ قرمز رد شده و با سرعت غيرمجاز رانندگي کرده است.

ليزا معصومانه گفت:«نمي شه باور کرد که با اين‌که تقريباً سي سالش است هيچ‌وقت زنبور نيشش نزده بوده، چون هيچ‌کس نمي‌دانسته که به نيش زنبور حساسيت دارد. من که وقتي بچه بودم بارها زنبور نيشم زده بود.»

- فکر کنم ورونيکا توي شهر بزرگ شده.ليزا که از حضور ذهن او براي دفاع از ورونيکا تعجب کرده بود، گفت:«باز هم دليل نمي‌شه. همه‌جا پارک هست.»

لس ورونيکا را در خانه‌اش توي تختش جايي که به نطرش رنگ صورتي خيلي ملايمي همه‌جا را پوشانده بود، بين ملافه‌هاي چروک خورده تصور کرد و گفت:«اون اصلاً اهل بيرون رفتن و اين‌ها نيست.»

ليزا اين طور نبود. تنيس، گلف، پياده‌روي و اسکي در تمام سال صورتش را آفتاب‌سوخته و پر از کک و مک مي‌کرد. اگر کسي از خيلي نزديک نگاه مي‌کرد مي‌ديد که حتي عنبيه‌هاي آبي‌اش برنزه و خال‌خالي شده‌اند. ليزا که احساس کرد انگار لس موضوع اصلي را فراموش کرده گفت:«در هر صورت نزديک بوده بميرد.»

براي لس باورکردني نبود که جسم زيبا و روح بلندمرتبه ورونيکا بر اثر يک بدشانسي شيميايي براي هميشه از اين دنيا محو شود. در دقايقي که ورونيکا بدحال شده بوده، لابد به عاشق سابقش فکر کرده بوده. هر چند که لس احتمالاً در آن لحظات سرعت‌عمل کم‌تري از گرگور شوهر کوتاه قد و سياه‌چرده ورونيکا که انگليسي را اگر نتوان گفت با لهجه، با ظرافت احمقانه‌اي که احساس لغات را از بين مي‌برد، حرف مي‌زد، از خودش نشان مي‌داد. شايد لس با به هم زدن رابطه‌شان در پايان تابستان بدون اين‌كه خودش بداند جان ورونيكا را نجات داده بود. اگر او به جاي گرگور بود دست و پايش را گم مي‌کرد و نمي‌دانست چه كار بايد بکند و ممکن بود که اشتباه مرگ‌باري مرتكب شود. لس با آزردگي به اين فکر افتاد که اين اتفاق ساده مي‌تواند به يكي از وقايع مهم در زندگي خانواده هورست تبديل شود. روزي كه مامان (و يا بعدها مامان بزرگ) را زنبور گزيده و بابابزرگ بامزه خارجي‌الاصل جانش را نجات داده. لس آن‌قدر حسوديش شده بود كه عضلات شكمش منقبض شد و از درد به خود پيچيد. اگر او، لس خيال‌پرداز، به جاي گرگور بداخم و عمل‌گرا همراه ورونيکا بود، اين اتفاق برايش معني شاعرانه‌اي پيدا مي‌کرد. از بين رفتن ورونيکا بر اثر اين حادثه با عشق نافرجام تابستاني‌شان تناسب بيش‌تري داشت. چه چيزي جز مرگ حتي از رابطه جنسي هم صميمانه‌تر است؟ پيکر بي‌جان و رنگ‌پريده ورونيكا را مجسم كرد که در گهواره دست‌هاي او آرام گرفته است.

ورونيكا لباس تابستاني‌اي مي‌پوشيد كه خيلي دوستش ‌داشت. پيراهني با يقه قايقي باز و آستين‌هاي سه‌ربع كه تركيبي از طيف کم‌رنگ تا پر رنگ نارنجي داشت. رنگي بود كه کم‌تر زني مي‌پوشيد. اما به ورونيکا مي‌آمد و حالت بي‌تفاوتي به سرووضع را كه از موهاي لخت و چشمان سبزش مي‌شد خواند تشديد مي‌کرد. لس هروقت به ياد دوران دوستي‌شان مي‌افتاد همه چيز را با اين رنگ به خاطر مي‌آورد. هرچند وقتي كه از هم جدا شده بودند تابستان تمام شده بود و پاييز بود. چمن‌ها زرد شده بودند و سروصداي زنجر‌ه‌ها همه‌جا را پر کرده بود. چشمان ورونيكا وقتي كه داشت به حرف‌هاي لس گوش مي داد تر شده بود و لب پايين‌اش لرزيده بود. لس توضيح داده بود كه او نمي‌تواند به سادگي ليزا و بچه‌ها را هنوز خيلي كوچك بودند ترك كند و بهتر است تا هنوز كسي از رابطه‌شان بويي نبرده و زندگي هر دو خانواده خراب نشده، تمامش كنند. ورونيكا در ميان سيل اشك‌هايش او را متهم كرد كه آن‌قدر دوستش ندارد كه از چنگ گرگور نجاتش دهد و او گفت که ترجيح مي دهد بگويد آن‌قدر آزاد نيست كه اين كار را بكند. آن‌ها در آغوش هم گريه كردند و اشك‌هاي لس روي پوست شانه برهنه ورونيکا که از بين يقه باز قايقي‌اش برق مي زد ريخته بود و به هم قول داده بودند كه از اين رابطه چيزي به كسي نگويند.

اما با گذشت پاييز و زمستان و رسيدن تابستان بعد لس احساس مي‌كرد اشتباه کرده که چنين قولي داده است. دوستي‌شان رابطه‌ جالبي بود كه بدش نمي‌آمد بقيه هم بدانند. سعي كرده بود دوباره توجه ورونيکا را به خودش جلب کند اما او نگاه‌هاي مشتاقش را بي‌جواب گذاشته بود و به تلاش‌هايش براي جلب توجه او در بين جمعيت با گستاخي جواب داده بود. در يك مهماني وقتي كه لس گوشه‌اي تنها گيرش انداخته بود با چشمان سبزش به او خيره شده بود و با اخمي در ابروهاي كماني قرمزش به او گفته بود:«لس عزيزم تا حالا شنيده‌اي كه مي گن اگه نمي‌خواي بريني از مستراح گم شو بيرون؟» لس گفت:«خوب، حالا ديگر شنيده‌ام.» به‌اش برخورده بود و تعجب كرده بود. امكان نداشت ليزا با اين لحن صحبت کند. همان‌طور كه امكان نداشت لباس نارنجي آن رنگي بپوشد.

رابطه مخفيانه او با ورونيكا مثل يك زخم التيام نيافته در درونش باقي مانده بود و با گذشت سال‌ها به نظرش مي‌آمد كه ورونيكا هم از همين زخم رنج مي‌كشد. ورونيکا هيچ‌وقت از عواقب نيش زنبور كاملاً خلاص نشده بود. وزنش كم شده بود و نحيف و شكننده به‌نظر مي‌رسيد، هرچند که گه‌گاه دوباره باد مي‌كرد و وزنش اضافه مي‌شد. مرتب به بيمارستان شهر سر مي‌زد. گرگور در اين ماجرا زيرکانه رفتار مي‌كرد و از حرف زدن درباره ناخوشي ورونيکا طفره مي‌رفت و وقتي که تنها به مهماني‌ مي‌رفت مي‌گفت كه ورونيكا بي‌جهت خودش را در خانه حبس مي‌كند و صحبتي از بيماري‌اش به ميان نمي‌آورد. لس پيش خود تصور مي‌كرد كه ورونيكا در لحطاتي كه از شدت ضعف در چنگال گرگور اسير مي‌شود به لس خيانت مي‌کند و همه چيز را پيش گرگور اعتراف مي‌كند. حتي گاهي به سر لس مي‌زد که از دست دادن او دليل اصلي حساسيتي است که خورده‌خورده روح ورونيکا را مي‌فرسايد. زيبايي ورونيکا در اثر بيماري از بين نرفته بود، بلكه حتي جلوة تازه‌اي پيدا كرده بود. تلالواي که زير سايه مرگ زننده مي‌نمود. بعد از سال‌ها حمام آفتاب گرفتن -در آن زمان تمام زن‌ها اين كار را مي‌كردند- ورونيكا به نور حساسيت پيدا كرده بود و تمام تابستان رنگ‌پريده مي‌ماند. دندان‌هايش در آغاز سي سالگي‌اش خراب شده بودند و او را به دردسر انداخته بودند. بايد مرتب براي معالجه پيش متخصصان دندان‌پزشكي كه مطب‌هاي‌شان در شهر مجاور، در ساختمان بلندي كه روبه‌روي محلي كه لس در آن‌جا به عنوان مشاور سرمايه‌گذاري كار مي‌كرد بود، مي‌رفت.

يك‌بار لس او را از پنجره دفترش ديد. پيراهن رسمي تيره و كتي پشمي پوشيده بود و با حواس پرتي از خيابان مي‌گذشت. از آن به بعد لس به اميد ديدن او مرتب بيرون را نگاه مي‌كرد و در دل حسرت روزهايي را مي‌خورد که در حالي كه هر دوشان با كس ديگري ازدواج كرده بودند، در اعماق گناه غوطه مي‌خوردند. فعاليت‌هاي ورزشي‌ دايمي ليزا و كك‌ومك‌هاي صورتش دلش را به هم مي‌زدند. موهاي ليزا مثل مادرش قبل از موقع خاكستري شده بودند. شايعه شده بود كه گرگور از زندگي‌اش راضي نيست و با كس ديگري ارتباط دارد. لس نمي‌توانست تصور ‌كند كه ورونيكا چگونه اين خيانت‌ها را در زندان زندگي زناشويي‌اش تاب مي‌آورد. هنوز گاه‌گاه او را در مهماني‌ها مي‌ديد. اما وقتي كه ترتيبي مي‌داد تا به او نزديك شود، ورونيكا محلش نمي‌گذاشت. در مدتي كه با هم دوست بودند، علاوه بر رابطه جنسي در چيزهاي ديگري هم شريك شده بودند و از نگراني‌هاي‌شان درباره فرزندان‌شان و خاطراتي كه از پدر و مادرهاشان و دوران رشدشان داشتند با هم حرف مي‌زدند. اين رازگويي‌هاي معصومانه در ميان دلهره‌هاي‌هاي روزمره‌اي که لس در مقابل مسايل عادي زندگي داشت، چيزي بود كه مرد عاشق از دست داده بود. رابطه‌اي خوشايند که به دليل فشارهاي بيروني از بين رفته بود.

بنابراين وقتي روزي ورونيكا را بين جمعيت ديد كه از مطب دكتر بيرون آمده بود، بدون لحظه‌اي ترديد او را شناخت. لس در طبقه دهم بود و ورونيكا در پياده‌رو در برابر باد زمستاني مچاله شده بود. لس بدون اين‌كه زحمت برداشتن بالاپوشي را به خود بدهد بيرون دويد و سر راه ورونيكا پشت ساختماني مخفي شد.

- لستر اين‌جا چه كار مي‌كني؟

و دست‌هاي دستكش پوشش را به كمرش زد تا تعجبش را نشان بدهد. تزيينات كريسمس هنوز در ويترين مغازه‌ها بودند و روي برگ‌هاي درختان کاج که مثل پولك برق مي‌زدند کم‌کم داشت گرد و غبار مي‌نشست. لس با التماس گفت:«بيا باهم ناهار بخوريم، يا نكنه كه دهنت پر از دواي بي‌حسي است؟» ورونيکا با لحن خشكي جواب داد:«امروز بي‌حس نكرد. فقط تاج دندانم را كه ريخته بود پانسمان موقت كرد.» اين حرف کم اهميت لس را ترساند. در گرماي كافه دنجي كه لس دوست داشت در روزهاي کاري ناهارش را آن‌جا بخورد، نشستند. لس باورش نمي‌شد که ورونيکا آن‌ سر ميز نشسته باشد. او با بي‌حوصلگي كت پشمي تيره‌اش را درآورده بود. پيراهن بافتني قرمزي پوشيده بود و گردنبند مرواريد بدلي صورتي‌اي انداخته بود. لس پرسيد:«خوب، تو توي اين سال‌ها چه طور بوده‌اي؟» او جواب داد:«چرا داريم اين كار را مي‌كنيم؟ مگر اين‌جا همه تو را نمي‌شناسند؟» خيلي زود آمده بودند ولي كافه کم‌کم داشت پر مي‌شد و صداي دينگ‌دينگ در كه باز و بسته مي‌شد مرتب بلند مي‌شد.

- بعضي‌ها مي‌شناسن، بعضي‌ها هم نمي‌شناشن. اما گورباباشون. از چي بايد بترسيم؟ ممكنه تو يك مشتري باشي يا يك دوست قديمي كه واقعاَ هم هستي. حالت چه‌طوره؟

ـ خوبم.لس مي‌دانست كه دروغ مي‌گويد. اما ادامه داد:

- بچه‌هات چطورن؟ دلم براي حرف‌هايي كه راجع به‌شان مي‌زدي تنگ شده. يادمه که يكي‌شون كه خوش‌بُنيه‌تر بود دايم ورجه‌ورجه مي‌كرد و اون يكي كه حساس و خجالتي بود بعضي وقت‌ها لجت را درمي‌آورد.

- از اون روزها خيلي گذشته. الان جانِت لجم را درمي‌آورد. البته او و برادرش هر دوشون مدرسه شبانه‌روزي مي‌روند. - يادته چه‌طور بايد دست به سرشان مي‌كرديم تا با هم باشيم؟ يادته كه يك روز هاردي را با اين‌كه تب داشت، فرستاديش مدرسه چون با هم قرار داشتيم؟

- من همه چيز را فراموش كرده‌ام. ترجيح مي‌دهم به ياد نياورم. الان از خودم خجالت مي‌كشم. ما احمق و بي‌كله بوديم و تو حق داشتي كه تمامش كردي، طول كشيد تا اين موضوع رو بفهمم اما بالاخره فهميدم.

- خوب، من زياد مطمئن نيستم. احمق بودم كه ولت كردم. زيادي به خودم فکر مي‌کردم. بچه‌هاي من هم الان نوجوان هستن و رفتن مدرسه شبانه روزي. نگاه‌شان كه مي‌كنم شك مي‌كنم كه ارزشش را داشته‌اند.

- معلومه كه داشته‌اند لستر.

ورونيکا سرش را پايين انداخت و به فنجان چاي داغي كه به جاي يك نوشيدني واقعي كه لس اصرار داشت مثل خود او سفارش بدهد، گرفته بود خيره شد.

- تو حق داشتي. مجبورم نكن اين را دوباره بگم.

- شايد. اما الان به نظرم حماقت محض بود که اين کار را کرديم.

- اگر بخواي باهام لاس بزني مي‌ذارم مي‌رم.

بعد از گفتن اين جمله فکرهايي به ذهن ورونيكا خطور کرد. مکثي کرد و با لحني رسمي گفت:«من و گرگور داريم از هم طلاق مي‌گيريم.»

- نه!

لس احساس كرد كه هوا سنگين شده است. انگار بالشي را روي صورتش فشار مي‌دادند.

- چرا؟

ورونيکا شانه‌هايش را بالا انداخت. مثل قماربازي كه نگران است ورق‌هايش را كسي ببيند دست‌هايش را دور فنجانش حلقه كرده بود. - مي‌گه ديگه در حد او نيستم. - واقعاَ؟ چه خودخواه و پرمدعا! يادته چه‌طور از نوازش‌هاي سردش شكايت مي‌كردي؟ ورونيکا دوباره با حركتي که معني‌اش درست معلوم نبود شانه‌هاش را بالا انداخت. - او يك مرد معمولي است. تازه از بيش‌تر مردها صادق‌تر هم هست. لس نگران شد. منظور ورونيکا کنايه زدن به او بود؟ در اين بازي تازه که امكان داشت باعث از سرگرفتن دوستي‌شان شود، نمي‌خواست دستش را زيادي رو كند. به جاي اين‌كه جوابي به اين حرف بدهد، گفت:«زمستان به اندازه تابستان رنگ‌پريده به نظر نمي‌آي. هنوز هم نور خورشيد اذيتت مي‌كنه؟» - حالا كه ‌پرسيدي يادم افتاد که يك كم مي‌كنه. به‌ام گفتن كه سل‌جلدي دارم. البته نوع غيرحادش را. هر چند كه نمي‌دونم دقيقاًَ چه کوفتيه. - خوب باز هم خوبه كه حاد نيست. هنوز هم به چشم من محشري. پيش‌خدمت آمد و آن‌ها با عجله غذاي‌شان را سفارش دادند و بقيه ناهار را ساکت ماندند. از صحبت‌هاي صميمانه‌اي كه لس مدتي طولاني انتظارشان را مي‌كشيد، خبري نبود. هر چند كه اين صحبت‌ها معمولاً در رختخواب به ميان مي‌آمدند. در خلسه بعد از دقايق طولاني تحريك‌ كننده. لس احساس كرد ورونيكا ديگر چندان علاقه‌اي به تحريک شدن ندارد. كفل پهن و بدن لاغر خود را با احتياط تكان مي‌داد. انگار كه ممكن است ناگهان بتركد. چيزي تابناك در او بود، مثل رشته سيمي كه جرياني از آن بگذرد. قبل از آن‌كه پيش‌خدمت فرصت كند كه بپرسد دسر مي‌خورند يا نه كتش را برداشت و به لس گفت:«خوب، چيزي از موضوع طلاق به ليزا نگو. بعضي‌ چيزها هنوز را هيچ كس نمي‌داند.» لس اعتراض كرد:«من هيچ‌وقت چيزي را به او نگفته‌ام.» ولي او به ليزا گفت. وقتي بالاخره زماني رسيد كه احساس کرد بايد از هم جدا ‌شوند. دوستي دوباره‌اش با ورونيكا كه مسن‌تر شكننده‌تر و خواستني‌تر بود، روزها و شب‌هايش را با تصوير او پر كرده بود. با صورت رنگ‌پريده‌اش راهي براي رسيدن به خوش‌بختي موعود بود. تصويري مه‌‌آلود که به لس آرامش مي‌داد‌. هيچ‌وقت به نظرش درست نيامده بود که با او به‌هم زده است و حالا مي‌خواست تا آخر عمر از او مراقبت كند. خودش را تصور مي‌کرد كه براي او سوپ به رختخواب مي‌آورد و او را به دكتر مي‌رساند و حتي خودش برايش نقش دكتر را بازي مي‌کند. رابطه‌شان را هنوز درست و حسابي از سر نگرفته بودند. ديدارهاي‌شان محدود به وقت‌هايي بود كه ورونيکا به دندان‌پزشكي مي‌رفت. چون نمي‌خواست بيش‌تر از اين موقعيت خودش را به عنوان همسري كه ناعادلانه با او رفتار شده است، به خطر بياندازد. در اين ناهارها و مشروب‌هايي كه گه‌گاه با هم مي‌خوردند، او بيش‌تر و بيش‌تر به معشوقه‌اي كه لس به ياد داشت شباهت پيدا مي‌کرد. رفتار بي‌پروا، سر زنده‌گي و صداي پرنشاطش موقع صحبت كردن، همراه با نيش و كنايه‌هايي كه دنياي دروني‌اش را نشان مي‌داد، دنيايي بي‌باك و شاد كه در زندگي ساكت و پرمسئوليت لس به آن توجه‌اي نشده بود. ليزا وقتي كه لس به طور سربسته صحبت طلاق را پيش كشيد پرسيد:«اما آخه چرا؟» نمي‌توانست به نقشي که ورونيكا در زندگي‌اش بازي مي‌کرد اعتراف كند. چون در آن‌صورت مجبور مي‌شد كه به دوستي قبلي‌شان هم اشاره كند. گفت:«فكر كنم به اندازه كافي به عنوان زن و شوهر با هم بوده‌ايم. صادقانه بگم تو ديگر در حد من نيستي. فقط به فکر ورزش‌ کردن هستي. خودت با خودت بيش‌تر سرگرم مي‌شي. شايد از اول هم مي‌شده‌اي. لطفاَ راجع به‌اش فكر كن. من كه نمي‌گم همين فردا بريم پيش وكيل.» ليزا احمق نبود. چشمان آبي‌اش با لكه هاي طلايي كه از زير قطرات اشك بزرگ‌تر به نظر مي‌آمدند، به او خيره شد. - اين به جدا شدن ورونيكا و گرگور ربط داره؟ - نه. معلومه كه نداره. چه ربطي ممكنه داشته باشه؟ ولي كار آن‌ها مي‌تونه به ما ياد بده كه چه‌طور عاقلانه و با احترام و علاقه متقابل اين كار را بكنيم. - من که چيزي از علاقه بين آن‌ها نشنيده‌ام. همه مي‌گن بي‌رحمانه است كه وقتي كه اون اين‌قدر مريضه گرگور داره تركش مي‌كنه. - مگر مريضه؟ فكر مي‌كرد كه نيش زنبور فقط آسيب‌پذيري بيش اندازه هميشگي ورونيکا را به او نشان داده است. ضعفي دوست‌داشتني که ديگر از مد افتاده بود. - معلومه كه مريضه. هر چند كه خوب ظاهرش را حفظ كرده. ورونيكا هميشه تو اين كار مهارت داشته. - ببين، حفظ ظاهر. تو خودت هم اين طوري فكر مي‌كني. اين كاري است كه ما همه‌مون مي‌كنيم. تمام زندگي مشترك ما ظاهرسازي بوده. - من هيچ‌وقت اين‌طوري فكر نكرده بودم، لس. تمام اين‌ حرف‌ها براي من تازگي داره. بايد به‌شون فكر كنم. - معلومه عزيزم. عجله‌اي در کار نبود. كار هورست‌ها گير كرده بود، مسائل مالي‌شان مشکل‌ساز شده بود. هنوز بايد صبر مي‌کرد. به نظر مي‌رسيد كه ليزا، اين ورزشكار نمونه، روزبه‌روز همان‌طور كه خانه با غباري از احساس جدايي قريب‌الوقوع پر مي‌شد، خود را با شرايط جديد وفق مي‌دهد. بچه‌ها که در تعطيلات مدرسه‌شان به خانه آمده بودند، با نگاه باريک‌بين‌شان احساس كردند چيزي در خانه تغيير کرده و به تور اسكي در اوتا و صخره‌نوردي در ورمونت پناه بردند. برعكس ليزا فعاليتش كم‌تر و كم‌تر مي‌شد. وقتي كه لس از سركار برمي‌گشت مي‌ديد كه در خانه است و اگر از او مي‌پرسيد در طول روز چه كارهايي كرده است جواب مي‌داد:«نمي‌دونم ساعت‌ها چه‌طوري گذشتند. من هيچ كاري نكردم. حتي كارهاي خونه را هم نكردم. اصلاً جون ندارم.» در آخر هفته‌اي باراني در اوايل تابستان ليزا به جاي آن‌كه مثل هميشه براي بازي گلف چهارنفره به مجموعه ورزشي برود، برنامه‌اش را به هم زد و از اتاق خوابش لس را که در اتاق مهمان مي‌خوابيد صدا زد. ليزا در حالي كه لباس خوابش را بالا مي‌زد تا سينه‌اش را به او نشان بدهد گفت:«نگران نباش نمي‌خوام گولت بزنم.» و به پشت روي تخت خوابيد. اشتياقي در صورتش نبود و لبخندي نگراني روي لب‌هايش مي‌لغزيد. - اين‌جا را دست بزن. انگشت‌هاي رنگ‌پريده‌اش دست او را روي پهلوي سينه چپش گذاشت. لس بي‌اختيار دستش را عقب كشيد. ليزا از اين واكنش سرخ شد. - خواهش مي‌کنم. من نمي‌تونم از بچه‌ها يا يكي از دوست‌هام بخوام اين كار را برام بكنه. تو تنها كسي هستي كه من دارم. بگو چيزي احساس مي‌كني يا نه؟ سال‌ها ورزش مستمر و پوشيدن سينه‌بندهاي محکم مخصوص پياده‌روي بدنش را سفت نگه داشته بود. نوك قهوه‌اي سينه‌هايش در تماس ناگهاني با هوا برجسته شده بود. راهنماييش كرد:«نه. درست زير پوست نه، توتر. اون زير زير.» نمي‌دانست چيزي كه احساس مي‌كند چيست. در بين گره‌هاي رگ و ريشه و غده‌هاي سينه‌اش چيزي قلنبه شده بود. ليزا بيش‌تر توضيح داد:«ده روز پيش موقع حمام احساسش كردم و اميدوار بودم خيال کرده باشم.» - من... نمي‌دونم... يه چيزي... يه چيز سفتي هست. اما شايد هم يك تکه فشرده شده طبيعي باشه. ليرا دستش را روي انگشتان او گذاشت و بيش‌تر فشار داد. - اين‌جا. احساس مي‌كني؟ - آره انگار. درد هم مي‌كنه؟ - نمي‌دونم. فکر كنم. اون ور هم دست بزن فرق مي‌كنه، نه؟ گيج شده بود. چشم‌هايش را بسته بود تا با حمله ‌اين جسم برآمده درون ليزا در تاريكي مقابله كند. ـ نه. فكر كنم مثل هم نيست. من نمي‌تونم چيزي بگم عزيزم. تو بايد بري دكتر.ليزا اعتراف كرد:«مي‌ترسم.» نگراني بين كك‌ومك‌هاي كم‌رنگ چشم‌هاي آبي‌اش موج مي‌زد. لس بلاتكليف ايستاده بود و دستش همان‌طور روي سينه راست ليزا كه سالم بود، مانده بود. نرم بود و گرم و سنگين. مثل نيش يك زنبور. حساسيتي كه تمام عمر آرزويش را کرده بود و حالا حداقل به طور قانوني از آن خودش بود. نسبت به اين بدن که دلش مي‌خواست از آن رو بگرداند اما مي‌دانست كه نمي‌تواند، احساس گناه مي‌کرد.

پنجشنبه، دی ۱۹، ۱۳۸۷

درێژه‌ی گه‌شتێک و دوو دیاری
وه‌ک ده‌ڵێن؛ دیاری شوان شنگه‌ یان هاڵه‌ کۆک. منیش به‌م گه‌شته‌م دوو دیارییم بۆ هێناونه‌ته‌وه‌، به‌و هیوایه‌ به‌دڵتان بێت. ناسنامه‌ی ئه‌ده‌بی هه‌ر نه‌ته‌وه‌یه‌ک، سه‌رومڕ ئه‌و به‌رهه‌مه‌ به‌رزوسه‌رکه‌وتووانه‌‌ ده‌گرێته‌وه‌ که‌ به‌درێژایی مێژوو چاویان به‌ دونیای روون هه‌ڵهێناوه‌ته‌وه‌. جائه‌و به‌رهه‌مانه‌ شیعر بن، په‌خشان بن، چیرۆک بن یان رۆمان تۆزقاڵێک له‌م راستیه‌ که‌م ناکه‌نه‌وه‌. له‌م سه‌روبه‌نده‌دا ئه‌ده‌بی کوردی سه‌ره‌ڕای ئه‌و کڵۆڵیی و نه‌هامه‌تییه‌ی که‌ به‌درێژایی مێژوو له‌ کۆڵی نه‌بووه‌ته‌وه‌، ده‌کرێ بڵێن؛ زۆریش له‌ کاروانی ئه‌ده‌بیی گه‌لانی تر دوانه‌که‌وتووه‌ و ده‌ستوپه‌نجه‌ی به‌ئه‌ده‌بیی جیهانییه‌وه‌ دیاروبه‌رچاوه‌.
ئه‌ده‌بی کورد به‌گشتی سه‌رتابه‌ری ئه‌و به‌رهه‌مانه‌ ده‌گرێته‌وه‌ که‌ به‌ زمانی کوردی و له‌ پێناوی فراوانکردنی هه‌ست و زه‌وقی کوردیی داهێنراون و کتێبخانه‌ی کوردیان پێ رازاوه‌ته‌وه‌ و بوونه‌ته‌ به‌شێک له‌ که‌له‌پووری نه‌ته‌وه‌یی. له‌م نێوه‌دا جگه‌ له‌ جیلی نوێ به‌رهه‌مه‌کانی مه‌لای جه‌زیری، ئه‌حمه‌دی خانی، خانای قوبادی، نالی، سالم، مه‌حوی، حاجی (قادرئ کۆیی) و بێسارانی و مه‌وله‌وی و هێمن و قانع و گۆران و به‌گشتی ئه‌و شاعیر و نووسه‌رانه‌ی وا به‌رهه‌مه‌کانیان پێشکه‌ش به‌ کتێبخانه‌ی کوردی کراون، دیار و به‌رچاوتره‌‌. هه‌ڵبه‌ت هه‌روه‌ک له‌سه‌ره‌وه‌ باس کرا گه‌لی کورد به‌ درێژایی مێژوو قه‌ت بۆی نه‌ره‌خساوه‌ فه‌رهه‌نگستانێک بۆ خۆی پێکه‌وه‌ بنێ و ده‌ست به‌ کۆکردنه‌وه‌ی ئه‌و به‌رهه‌مانه‌ بکات که‌ رۆژێک له‌ رۆژان به‌ ده‌ست و په‌نجه‌ و بیری کوردێک داهێنراون و له‌ کون و قژبنێکدا گه‌ردو تۆزی رۆژگاریان لێنیشتووه‌.
ئه‌ده‌بی کورد له‌ به‌راورد له‌گه‌ل چاره‌نووسیدا، ئه‌ده‌بێکی یه‌کجار فراوان و به‌ربڵاوه‌. جگه‌ له‌و به‌رهه‌مانه‌ی وا کۆکراونه‌ته‌وه‌ و له‌ چاپ دراون، به‌ ده‌یان و بگره‌ سه‌دان به‌رهه‌می ترمان هه‌یه‌ که‌ ئه‌گه‌ر له‌ به‌رهه‌می شاعیره‌ سه‌رکه‌وتووه‌کانمان به‌رزتر نه‌بێت ده‌کرێ بڵێن که‌متریش نییه‌. به‌داخه‌وه‌ ئه‌و به‌رهه‌مانه‌ یان به‌ته‌واوی له‌نێوچوون و یان له‌ یه‌غانی میرتگرانیاندا له‌ قوژبنێکدا په‌رده‌ی فه‌رامۆشییان به‌سه‌ردا کێشراوه‌.
شاره‌که‌مان مه‌ریوان، هه‌ر له‌کۆنه‌وه‌ ناوه‌ندی رۆشنبیری و شارستانییه‌ت بووه‌. له‌ چه‌ن سه‌د ساڵی رابردوودا، جگه‌ له‌ مزگه‌وته‌ سووری به‌رقه‌ڵا، که‌ یه‌کێک بووه‌ له‌ له‌ ناوه‌نده‌کانی خویندن له‌و سه‌رده‌مه‌دا، گونده‌کانی چۆڕ و ئه‌ڵمانه‌ و بالک و کانی سانان و ... هه‌تد، به‌ تایبه‌ت گوندی چۆڕ ناوه‌ندی خویند و پێگه‌یاندن بووه‌ و زۆربه‌ی هه‌ره‌زۆری شاعیره‌کانمان له‌م ناوچه‌یه‌دا و ته‌نانه‌ت له‌ناوچه‌کانی تریشه‌وه‌ له‌و ناوه‌نده‌ خویندوویانه‌ یان تێدا ده‌رسیان وتووه‌ته‌وه‌. که‌م نیین ئه‌و شاعیرانه‌ی لانیکه‌م له‌ شیعرێکدا یادیان له‌م شاره‌ نه‌‌کردبێته‌وه‌ و پێیاندا هه‌ڵنه‌وتبێت. قانعی شاعیر له‌ شیعری مه‌ریوانم دا ده‌ڵێت: مه‌ریوانه‌ مه‌کانی مه‌هرۆخانه‌/ مه‌ریوانه‌ وه‌کوو باخی جینانه‌/..../ جه‌نابی ناری فه‌رمووی:/قه‌دیم تا ئێستا جێگای شاعیرانه‌/ خه‌یاڵی و شێخ سه‌عید و خاتوو خۆرشی/مه‌لا ئابی که‌ شیعری چه‌ند جوانه‌/حه‌ریق و ناری هه‌ردوو به‌حری عیلمن/ له‌گشت لاێ هونه‌رهایان عه‌یانه‌/....
ساڵی رابردوو ئه‌نجوومه‌نی ئه‌ده‌بی مه‌ریوان به‌ له‌به‌رچاوگرتنی ئه‌م راستییه‌ و بۆ خزمه‌ت به‌ وشه‌ی ره‌سه‌نی کوردیی و په‌ره‌دان به‌ هه‌ست و بیری کوردان، کۆڕێکی گه‌وره‌ی بۆ ناساندن و ریزگرتن له‌ شاعیر و تێکۆشه‌ری کورد، مامۆستا شێخ ئه‌حمه‌دی مه‌ردۆخی ناسراو به‌ شه‌پۆل به‌ڕیوه‌برد؛ که‌ پێشوازییه‌کی گه‌رم و گوڕی لێکرا. له‌و کۆڕه‌دا داوا له‌وکه‌سانه‌کرا که‌ به‌جۆرێک ئاگاداری په‌رتۆک و کتێب و نووسراوه‌ی شاعیر یان نووسه‌رێکن یاریده‌ی ئه‌نجومه‌ن بده‌ن، تا به‌و شێوه‌یه‌ له‌ له‌نێچوون و فه‌وتان بپارێزرێن. بۆ ئه‌م مه‌به‌سته‌ گه‌شتێکی ناوچه‌ی کۆماسیم کرد و به‌ خۆشییه‌وه‌ دوو پارچه‌ شیعری شاعیری نه‌ناسراو، سه‌ردار به‌گی که‌ڵکه‌جان و دوو شیعری ئه‌حمه‌د به‌گی کۆماسی/م له‌م گه‌شته‌دا ده‌ستکه‌وت. سه‌ردار به‌گی که‌ڵکه‌جان کوڕی مه‌حمه‌د عه‌لی به‌گی وله‌ژێر و یه‌کێک له‌و شاعیره‌ ناسک خه‌یاڵانه‌ی ناوچه‌ی مه‌ریوانه‌ که‌ زیاتر له‌ژێر کاریگه‌ریی شیعری مه‌وله‌وی و ئه‌حمه‌د به‌گی کۆماسی دا، به‌ زاراوه‌ی گۆرانی شیعری هۆنیوه‌ته‌وه‌. شیعره‌کانی له‌ حوجره‌ی مزگه‌وتان و دیوه‌خانی ماڵه‌گه‌وران و ته‌نانه‌ت خه‌ڵکی نه‌خوێنده‌وار له‌به‌ریان کردووه‌ و چێژیان لێوه‌رگرتووه‌.
سی و په‌نج سال له‌وه‌ پێش له‌ شه‌وه‌ شیعرێکدا که‌ له‌ لایه‌ن ژماره‌یه‌ک ئه‌ده‌بدۆستی مه‌ریوان و کۆماسی، له‌ ئاوایی به‌رده‌سپی به‌ڕیوه‌ چووه‌، دوو شیعری سه‌ردار به‌گیش ده‌خوێندرێته‌وه‌ که‌ به‌داخه‌وه‌ له‌به‌ر ئه‌وه‌ی تۆمار نه‌کراوه‌؛ ته‌نیا توانیم به‌شێک له‌و شیعرانه‌ ده‌ستبخه‌م. له یه‌کێک له‌و شیعرانه‌دا، سه‌ردار به‌گ ئه‌و کاته‌ که‌ له‌به‌ندیخانه‌ی قزڵقه‌لعه‌دا به‌ند ده‌بێ. پیرۆزخانی خێزانی داوای لێده‌کات به‌ زانگیانه‌، گه‌رده‌ی بۆ بهۆنێته‌وه‌ و وه‌کوو یادگار بۆی ره‌وانه‌ بکاته‌وه‌. سه‌ردار به‌گ پاش ئه‌وه‌ی داوای خێزانه‌که‌ی ده‌گه‌ینه‌ته‌ جێگه‌، پارچه‌ شیعرێکیشی بۆ ده‌هۆنێته‌وه‌ و له‌ گه‌ل گه‌رده‌که‌دا بۆی ره‌وانه‌ ده‌کاته‌وه‌. له‌و شیعره‌دا ده‌ڵێ:

ئیزهات که‌رده‌ن، پیرۆز په‌ی گه‌رده‌
گه‌رده‌ چوون دووکه‌ڵ‌ دڵ سیاکه‌رده‌
پێچام به‌ کاغه‌ز سیای مه‌هجووریت
واڕه‌وانه‌م کرد وه‌مه‌یلێ دووریت
نفووس خاسـان مـوباره‌کــت بۆ
وه‌ شه‌وق و زینه‌ت تـه‌دارکت بۆ

بیری ورد و هه‌ستی ناسک و زه‌وقی فراونی سه‌ردار به‌گ، له‌و شیعره‌دا خۆی ده‌نوێنێ. هه‌رچه‌ند ئه‌و شێعره‌ی سه‌ره‌وه‌ هه‌موو ئه‌و شیعره‌ نییه‌ وا سه‌ردار به‌گ هۆنیویه‌ته‌وه‌، دیسان ئه‌و راستییه‌مان بۆ ده‌رده‌که‌وێت، که‌ شاعیر له‌ هه‌ستێکی ناسک و ده‌سته‌ڵاتێکی شێعریی به‌هره‌مه‌ند بووه‌. ناوچه‌ی مه‌ریوان له‌ باری جوگرافیا و سروشته‌وه‌، ئه‌گه‌ر بێ وێنه‌‌ نه‌بێت؛ ده‌کرێ بڵێن که‌موێنه‌یه‌. که‌م هه‌ڵکه‌وتووه‌ ئه‌و هه‌موو جوانییه‌ به‌جارێک له‌شوێنێکدا کۆبووبێته‌وه‌. گۆلی زرێبار له‌ باوه‌شی ده‌شتی کاکی به‌کاکی و به‌ پیت و به‌ره‌که‌تی مه‌ریواندا، وه‌ک نه‌وبووکێک، زم و هاوین رازاوه‌ته‌وه و جیله‌وه‌ ده‌فرۆشێ‌ و قه‌ت جوانی لێنابڕێ. له‌ لایه‌ک ئه‌گه‌ر فه‌یله‌قووس به‌سه‌ریه‌وه‌ دایمه‌ وه‌ک دیوه‌زمه‌ هه‌ڕه‌شه‌ی لێده‌کات، میراجی له‌به‌ر کازیوه‌ی به‌یانان و شه‌وقی مانگه‌شه‌و له‌ به‌ر تریفه‌ی چاوگه‌که‌ی گۆلبه‌ندا، کۆشی بۆکردووه‌ته‌ جێی حه‌سانه‌وه‌ و پشوودان و ده‌ست به‌سه‌روپرچی دا دێنێ. سه‌رداربه‌گی شاعیریش له‌م هه‌موو جوانییه‌ی سرووشت به‌هره‌ی وه‌رگرتووه‌ و به‌ وشه‌ی ناسک و ره‌نگین، ده‌شت و ده‌ر و شاخ و دۆل و کانی بناری پێ نه‌خشاندووه‌ و شیعریی به‌ باڵادا وتووه‌.

میراجی ج نوور، به‌رده‌بووک ج شـه‌وق
چاوگه‌که‌ی گۆلبه‌ن ساف و سه‌فا و زه‌وق
پیچک وه‌یه‌ک چڵ چوون من ته‌نیا و تاک
ئه‌و له‌ پای سه‌هه‌ند من ئه‌سپه‌رده‌ی خاک
رێواس ده‌رئامان هه‌روه‌ ک شووشه‌ی زیوو
بای شــه‌ماڵ شـاناش ئه‌م دیو و ئه‌و دیوو






له‌و گه‌شته‌ دا جگه‌ له‌و دوو هۆنراوه‌یه‌ی سه‌ردار به‌گ هه‌ر وه‌ک گوترا؛ دوو شیعری شاعیری پایه‌به‌رز و خۆسه‌ویست و دۆستی مه‌وله‌وی، ئه‌حمه‌د به‌گی کۆماسی/شم ده‌سکه‌وت، که‌ جێگای سه‌رنج و تێڕامانه‌. ئه‌حمه‌د به‌گ یه‌کێک له‌و شاعێره‌ کلاسیکانه‌یه‌ که‌ جێپه‌نجه‌ی به‌ شیعری شێوه‌ گۆرانه‌وه‌ دیاره‌. ئه‌وه‌ی له‌ باره‌ی ئه‌م شاعیره‌وه‌ ئاشکرایه‌، له‌ گوندی به‌رده‌سپی له‌ ناوچه‌ی کۆماسی له‌ دایک بووه‌ و له‌ ته‌مه‌نی 79 ساڵیدا له‌ ساڵی 1249 هه‌تاوی کۆچی دوایی کردووه‌. ئه‌حمه‌د به‌گی کۆماسی هاوچه‌رخی شاعیری ناودار، مه‌وله‌وی بووه‌. گه‌لێک نامه‌ی شیعریان پێکه‌وه‌ ئاڵوگۆڕ کردووه‌ و له‌ خۆشی و ناخۆشی یه‌کدیدا هاوبه‌ش بوون و به‌ شیعر به‌شداریی ئه‌و هاوبه‌شیه‌یان کردووه‌. مه‌وله‌وی له‌ شیعره‌کانیدا وه‌ک خاڵۆی کۆماسی ناوی ئه‌حمه‌د به‌گ دێنێ و ئه‌حمه‌د به‌گیش به‌ خاڵۆی مه‌عدوومی ناوی مه‌وله‌وی ئه‌هێنێ. به‌و هیوایه‌ مامۆستایانی شیعر و ئه‌ده‌ب، دیوانی ئه‌حمه‌د به‌گی کۆماسی راستبکه‌نه‌وه‌ و له‌ چاپی بده‌ن و به‌م شیوه‌یه‌ کتێبخانه‌ی کوردیی و به‌تایبه‌تی شیعری کلاسیکی شیوه‌ گۆرانی پێ ده‌وڵه‌مه‌ندتر بکه‌ن و وه‌ک شیاویه‌تی رێز و حورمه‌تی لێبگیردرێ. له‌یره‌دا به‌ خوێندنه‌وه‌ی پارچه‌ شیعرێکی ئه‌حمه‌د به‌گی کۆماسی کۆتایی به‌م باسه‌ ده‌هێنم و به‌و هیوایه‌ ده‌ستکه‌وته‌کانی ئه‌م گه‌شته‌ جێگه‌ی ره‌زامه‌ندیتان بووبێت. هه‌روه‌ها جێگای خۆیه‌تی سپاس وقه‌دردانی خۆم ئاراسته‌ی جه‌نابی سید حه‌سه‌نی پیرخزران بکه‌م، سه‌باره‌ت به‌ میوانداری و هه‌روه‌ها یارمه‌تیدانم بۆ کۆکردنه‌وه‌ی ئه‌و شیعرانه‌ی وا پێشکه‌شتان کرا.
دله‌ هاویرد، دڵه‌ هاویرد/ مژده‌ بۆ واده‌ی جوانیت ویرد/ با بۆی سه‌فا و سه‌یر، شادی و زه‌وق به‌رد/ ها خه‌م ته‌علیقه‌ن پیری په‌یت ئاوه‌رد/ دله‌ جوانی ته‌خت سه‌یر نییه‌ن/ شنۆی ئامای مه‌رگ دامێ پیریه‌ن/ نیشانه‌ پیری تامووی سفیده‌ن/ بیلا جه‌ پیری شادی به‌عیده‌ن/ من ها پیری، پێشانیم داخ که‌رد/ ئیلچی مه‌رگ قه‌ڵای قامه‌تم داخ که‌رد/ گوم نییه‌ن جه‌ لات رووئیه‌ی مناڵی/ دایم شیدای سه‌یر، سه‌فای زووڵف و خاڵ/ عه‌تر‌ بۆی عه‌ره‌ق شه‌مامه‌ی دوڵبه‌ر/ تۆخۆا نه‌که‌له‌ت که‌ی مشۆ وه‌به‌ر/ دڵه‌ پاره‌ بی کافییه‌ن تا که‌ی/ به‌ هه‌وا و هه‌وس عومر وێت که‌رد په‌ی/ تاکه‌ی چوون مه‌جنوون مه‌گێڵی په‌ی هه‌رد / بێ ره‌فێق وێڵئ نه‌ سه‌حرای دوجه‌یل/ تاکه‌ی چوون فه‌رهاد، ‌دیده‌ بێ خاوی/ په‌ی خاڵ شیرین جگه‌ر مه‌شکاوی/ تاکه‌ی چوون سه‌نعان شێخ ساحێب دین/ پی دین مه‌ته‌رسا، جه‌ دین مویرن/ دڵه‌ بۆ ویرد رجای چێشت که‌رد/ سوجده‌ی سه‌ودای عه‌شق باڵای کێت نه‌به‌رد/ ها له‌ دمای شێته‌، تاکه‌ی ژیر نه‌وی/ واده‌ی پیریته‌ن تاکه‌ی پیر نه‌وی.
به‌ سپاسه‌وه‌

جمعه، آذر ۲۲، ۱۳۸۷

ئه‌گه‌ر چیی دوای ماوه‌یه‌ک بێده‌نگی له‌ راگه‌یندراوێکدا که‌ له‌ لایه‌ن یه‌زاکاوه‌ بلاوبووه‌وه‌، ئه‌وه‌ی به‌ درۆخسته‌وه‌ و ئه‌و دامه‌زراوه‌ی به‌ ناوه‌ندێکی خۆرسک و هه‌ڵقوڵاویی زه‌مینه‌یه‌کی واقعیی نرخاندو بڵاوبوونه‌وه‌ی هه‌واڵی راگه‌یندراوی دامه‌زارانی یه‌زاکایی له‌ لایه‌ن ده‌زگاکانی راگه‌یاندی حدکاوه‌ بۆ میدیای ئازاد گه‌ڕانده‌وه‌. به‌ڵام ‌ره‌خنه‌و بۆچوونه‌‌کان تا نووسینی ئه‌م وتاره‌ش که‌ زیاتر له‌ بیست ‌رۆژ به‌ سه‌ر له‌بڵاوبووه‌نه‌وه‌ی راگه‌ێندراوی یه‌که‌می یزاکا تێده‌په‌ڕێت هه‌روا درێژه‌ی هه‌یه‌ که‌ ده‌توانێت له‌ پانتایی کاریگه‌ریی ئه‌م چه‌مکه‌وه‌ سه‌رچاوه‌ی گرتبێت. له‌م ماوه‌یه‌دا و پاش بڵاوبوونه‌وه‌ی راووبۆچوونێکی زۆرکه ‌زۆربه‌یان هه‌ڵگری ره‌خنه‌ی توند و پلارگرتن بوون له‌‌حدکا وه‌ک بکه‌ری ئه‌و پرۆژه‌یه‌، ‌له‌لایه‌ن ‌حدکاوه‌ تا ئێستا ‌هیچ چه‌شنه ‌روونکردنه‌وه‌یه‌ک نه‌خراوه‌ته‌به‌ر ده‌ست‌. ته‌نیا ئه‌وه‌نه‌بێت که‌چه‌ند که‌سێک ئه‌ندام یان که‌سانی سه‌ربه‌خۆ له‌گۆشه‌نیگای جیاواز و به‌مه‌به‌ستی تا راده‌یه‌ک که‌مکردنه‌وه‌ی حه‌جمی گوشاری ره‌خنه‌کان، ‌به‌نووسینی وتار یان ده‌ربڕینی راوبۆچوون له‌ژێر ئه‌و وتارانه‌ی که‌ده‌ره‌تانی ده‌ربڕینی بۆچوونیان بۆ خوێنه‌رانی خۆیان ره‌خساندووه‌، پێشوازیی و پاڵپشتییان له‌و ته‌شکیلاته ‌تازه‌یه ‌ده‌ربڕییه‌وه‌‌و یزاکایان به کارێکی ‌ئه‌رێنی و وه‌ک پێویستیی سه‌رده‌م نرخاندووه‌‌. ره‌خنه‌گران تا ئێستا له‌دوو ره‌هه‌ندی جیاوازه‌وه ‌دا‌مه‌زراندنی یزاکایان به‌خه‌سار زانیوه‌و له‌نووسراوه‌کانیاندا به‌توندی پلاریان له‌حدکا گرتوو. هه‌رچه‌ند ناکرێت ئاستی نووسراوه‌کان وه‌ک یه‌ک بچێوێندرێن، به‌ڵام ره‌هه‌ندی نووسراوه‌کان هه‌ڵگری دووچه‌مکی به‌ته‌واوی جیاوازن، که‌زۆربه‌یان حدکا به‌حیزبێکی سکۆلار ده‌زانن و ئه‌مکرده‌وه‌یه‌ راسته‌وخۆ به‌لادان له‌بنه‌ما سه‌ره‌کییه‌کانی حدکا که‌ ساڵانێکی دوورودرێژه ‌هه‌وڵی بۆده‌دا، ده‌ستنیشان ده‌که‌ن. هه‌ڵگرانی ئه‌م چه‌مکه ‌خۆیان به‌شێکن له‌بنه‌ماڵه‌ی حدکا که‌ئێستا به‌زۆری له‌ حدک دا تێده‌کۆشن. به‌ڵام چه‌مکی دووه‌م که ‌‌به‌ژماره و‌فراونی مه‌یدانی باسه‌که ته‌نیا ‌له‌سووچێکی بازنه‌که‌دا راوه‌ستاوه‌، یزاکا، به‌ماهیه‌تی حدکاوه ‌گڕێده‌دات که‌به‌بڕوای ئه‌وان له‌بنه‌ڕه‌تدا ناسکۆلار و ئاینمه‌داره‌.
ئه‌گه‌رچی ئه‌م چه‌مکه ئه‌وه‌ی هه‌ڵده‌گرد که ‌له‌ئاستێکی سه‌ره‌وه‌تردا ببێته ‌جێگای موناقشه‌و لایه‌نه ‌جۆربه‌جۆره‌کانی بدرێنه‌به‌ر ره‌خنه و هه‌ڵسه‌نگاندن؛ به‌ڵام وه‌ک ده‌بینین له‌ناو ئه‌و هه‌مووه‌وتاره‌ی که‌له‌مباره‌وه ‌نووسراون جگه ‌له ‌چه‌ند وتارو نووسراوه‌ نه‌بێت که‌هه‌ڵگری هه‌ندێ لایه‌نی ژێرخانی بنه‌مای باسه‌که‌ن، ئه‌وانی تر به گشتی له‌ده‌روازه‌ی هۆگریی یان دژایه‌تییه‌کی رووتینیانه‌وه ‌له‌هه‌ناسه‌کانی پشت ئه‌م یه‌کییه‌تییه هه‌ڵچوون یان به‌ پێچه‌وانه‌وه‌ پاڵپشتییان لێکردووه‌‌‌. هه‌ر ئه‌مه ‌کارێکی کردووه ‌که‌حدکا وه‌ک بکه‌ری ئه‌م پرۆژه‌یه له‌ حاست ره‌خنه‌گران، بێده‌نگ راوه‌ستێ و ‌ئه‌م شه‌پۆله ‌به ‌ته‌وژمێک بزانێ که‌هاوڕێیانی کۆنی خۆیان له‌حدک، وه‌رێیان خستووه‌و‌ دره‌نگ یا زوو وه‌ک ته‌وژمه‌کانی دیکه‌ داده‌مرکێته‌وه‌و له‌ئاکامدا کۆتایی پێدێت. له‌وه‌ی که‌حدکا له‌حه‌قیقه‌تدا ‌چۆن ده‌ڕوانێته ‌ره‌وتی رووداوه‌کان و تا چ راده‌یه‌ک پێداگر و سووره‌ ‌له‌سه‌ر درێژه‌ی کاره‌کانی یزاکا، هێشتا به‌ته‌واوی روون نییه‌. به‌ڵام ناتوانین گوشاریی بیرووڕای گشتی له‌سه‌ر حیزبه‌ سیاسییه‌کان و له‌وانه‌ حیزبی دیموکرات بۆ وازهێنان له ‌درێژه‌ی ره‌وتێک که‌بیرووڕای گشتی له‌ سه‌ریه‌ک به‌زیانباری ده‌زانێت، به‌ هێند نه‌گرین. بڵاوبوونه‌وه‌ی به‌یاننیه‌ی دووه‌می یزاکا جۆره‌ وڵامدانه‌وه‌یه‌کی ناراسته‌وخۆ بوو که‌ له‌سه‌ر یه‌ک، له‌ هه‌وڵی ئه‌وه‌ دایه‌، خۆی له‌ حدکا به‌دوور رابگرێ. به‌ڵام له‌م به‌ستێنه‌دا ناچارین تا ده‌رکه‌وتنی درێژه‌ی کاره‌کانی یزاکا، پشت به‌و بۆچوونه ‌‌ببه‌ستین که ‌له‌سه‌ره‌وه ‌ئاماژه‌ی پێکرا. به‌ڵام وه‌ک نووسه‌رێک نووسیبووی؛ له‌راستیدا، یزاکا ده‌بێ وه‌ک زه‌رووره‌تێکی مێژوویی له‌به‌رچاو بگیردرێ، که‌حدکا پێش لایه‌نه‌کانی دیکه‌ توانیویه‌تی له‌کاتی خۆیدا وه‌ڵامی پیویستی پێبداته‌وه‌ یان وه‌ک هه‌ندێ له‌ره‌خنه‌گران ئاماژه‌ی پێده‌که‌ن؛ هه‌ڵه‌یه‌کی مێژووییه ‌که ‌رێبه‌رایه‌تی تازه‌ی هه‌ڵبژێردراوی کۆنگه‌ره‌ی چوارده ‌تووشی بووه‌؟
له‌وه‌ی که‌یزاکا و ئه‌و فه‌زاییه‌ی که‌ ئه‌و یه‌کیه‌تییه‌ی تێدا له‌دایک بوو، به‌رهه‌می لێکدانه‌وه‌یه‌کی کوتووپڕ و له‌ناکاو نه‌بووه‌و لانیکه‌م له‌چه‌ند مانگی رابردووه‌وه ‌له‌رێگای راگه‌ینه ‌گشتییه‌کانی حدکاه‌وه‌ به‌تایبه‌ت تیشک تی ڤی، ‌کاری بۆ ده‌کرێت؛ لای که‌س شاراوه ‌نییه‌. به‌ڵام ئه‌م کاربۆکردن و خۆ ئاماده‌کردن و ‌له‌ئاکامدا، راگه‌یاندنی ته‌شکیلاتێکی ئاینی بۆ زانایانی ئیسلامی، ده‌توانی به‌رهه‌می چ لێکدانه‌وه‌و هه‌ڵسه‌نگاندنێکی لۆژیکی بێت که ‌حدکای گه‌یانده ‌ئه‌و قه‌ناعه‌ته ‌که‌له‌ته‌نیشت ئورگانه‌کانی تری خۆیدا یه‌کیه‌تییه‌کی ئه‌وتۆ دابمه‌زرێنی؟ ئه‌م وتاره ‌له‌درێژه‌ی خۆیدا هه‌وڵئه‌دات له‌رێگای پشت به‌ستن به‌هه‌ندێ به‌راوردکاریی له‌ به‌ستێنی ‌کێشه ‌هاوچه‌شنه‌کانی ناو جوگرافیای به ‌ئیسلامی کردنی کێشه‌ سیاسییه‌کان له‌ناوچه‌که‌که‌دا و به‌تایبه‌ت، به‌شی رۆژهه‌ڵاتی کوردستان، وه‌ڵامێک بۆ ئه‌و پرسیاره‌ی سه‌ره‌وه ‌بدۆزێته‌وه‌و لایه‌نه ‌زیانباره‌کانی ئه‌و ره‌وته ‌ده‌ستنیشان بکات.
1ـ له ‌ماوه‌ی چه‌ند مانگی رابردوودا و له‌پیوه‌ندی له‌گه‌ل ئه‌م چه‌مکه‌دا، دوو ره‌هه‌ندی ناته‌با و دژبه‌یه‌ک له‌ته‌نیشت به‌رنامه‌‌کانی تری تیشک تی ڤی دا وه‌شانی خۆیان ده‌ستپێکرد. یه‌که‌م؛ جێگایه‌کی تایبه‌ت بۆ بۆنه نه‌رێتییه ‌ئاینییه‌کانی ئاینی ئیسلامی سوننه‌ کرایه‌وه‌ ‌که‌ به‌تایبه‌ت له‌ بۆنه‌ی مانگی ره‌مه‌زاندا و له‌ تازه‌ترینی ئه‌و به‌رنامانه‌دا، به‌ بۆنه‌ی جێژنی قوربان، گه‌شته ‌لووتکه‌ی خۆی که‌ له‌م بواره‌دا به‌رنامه‌ی به‌شی هه‌ورامیی چه‌ند هه‌نگاو له‌ به‌رنامه‌کانی تری ئه‌و که‌ناڵه‌ ته‌لفزیونییه‌دا واوه‌تر چوو. دووه‌م ئاشتکردنه‌وه‌ی په‌یره‌وانی ره‌وتی ئیسلامی سیاسی که‌له‌لایه‌ک به‌ بێ زیاد و که‌م هه‌وڵ بۆ چه‌سپاندنی شه‌ریعه‌تی ئیسلام وه‌ک بنه‌ما و ئه‌ساسی سیسته‌می پاش لاچوونی کۆماری ئیسلامی له‌کوردستاندا داه‌دات و له‌لایه‌کی دیکه‌وه‌ جگه‌ له‌ دژبه‌ری و نارێکییه‌کی بنه‌ڕه‌تی له‌گه‌ل ئیسلامی ناسیاسی و پاسیف، وه‌ک ئاینی زۆربه‌ی خه‌ڵکی کوردستان، له‌ به‌ستێنی بزوتنه‌وه‌ی میللی دیموکراتیکی گه‌لی کوردیشدا، خاوه‌ن مێژوویه‌کی تا سه‌رئێسقان زیانباره‌. ئه‌م پارادۆکسه‌ ئه‌گه‌ر له‌ رووی هه‌ڵه‌ی به‌رنامه‌ییه‌وه‌ نه‌بووبێت، ده‌توانێت له ناروونی سیاسییه‌وه‌ سه‌رچاوه‌ی گرتبێت.‌ له‌ چه‌ند مانگی رابردووه‌وه‌ که‌ زه‌مینه‌ی له‌ دایکبوونی یزاکا ئاماده‌ ده‌کرا، له‌ هه‌ردوو به‌ستێنی دیاریکراودا، کۆمه‌ڵێک به‌رنامه‌ی وه‌ک ئاماژه‌ی پێکرا، پارادۆکسیکاڵ بڵاو بووه‌وه‌ که‌ له‌ ره‌هه‌ندی جیاجیاوه‌ خاوه‌نی پلاتفورمی تایبه‌ت به‌ خۆیان بوون‌. له‌ لایه‌ک که‌سانێکی وه‌ک دوکتور خه‌لیقی له‌ گه‌ل رێز و حورمه‌ت دانان بۆ ئاینی زۆربه‌ی خه‌ڵکی کوردستان به‌ توندی له‌ گه‌ل ئیسلامی سیاسی و به‌ ئیسلامی کردنی کێشه‌ کۆمه‌ڵایه‌تی و سیاسییه‌کان هاته‌نه‌ که‌وان و له‌ولاشه‌وه،‌ پاش سی سال ره‌هه‌ند و مێژووی جیاواز، به‌ریز حه‌سه‌ن ئه‌مینی وه‌ک که‌سایه‌تی پێداگرترین باڵی ‌ به‌ ئیسلامیی کردنی کێشه‌ سیاسی و کۆمه‌ڵایه‌تییه‌کان، میوانداری یه‌کێک له‌ به‌رنامه‌کانی تیشک بوو.
2ـ ئه‌گه‌ر ئه‌و هه‌ڵوێسته‌ پارادۆکسیکاڵه‌ی سه‌ره‌وه،‌ ته‌نیا ئاکامی هه‌ڵه‌یه‌کی به‌رنامه‌یی بێ و له‌ حه‌قیقه‌تدا به‌ به‌رنامه‌ کاری بۆ نه‌‌کرابێت، ره‌وتی یزاکا و برنامه‌کانی میدیای حدکا له‌م به‌ستێنه‌دا، ‌ ده‌کرێت به‌ دوو شێوه و له‌ دوو ره‌هه‌ندی جیاوازه‌وه‌‌‌‌ لێکبدرێته‌وه‌. یه‌که‌م؛ حیزبی دیموکرات وه‌ک هه‌ندێ له‌ ره‌خنه‌گران ده‌ڵێن له‌ هێزێکی سکۆلاری به‌ بنه‌ما سه‌ر به‌ ره‌وتی سوسیال دیموکرات و چه‌پ، وازی له‌ بنه‌ما مێژووییه‌که‌‌ی خۆی هێناوه‌ و گه‌شتووه‌ته‌ ئه‌و قه‌ناعه‌ته‌ی که‌ ئامانجی دوارۆژی خۆی بکاته‌ هه‌وڵدان بۆ دامه‌زرانی حکومه‌تێکی ناسیکولاری ئیسلامی له‌ کوردستاندا و له‌ بری هاوبنه‌ماڵه‌یی له‌ گه‌ل ئه‌نترناسیوناڵ سوسیالیستدا، ببێته‌ به‌شێک له‌ ره‌هه‌ندی ئیسلامگه‌راکانی ناوچه‌که‌!. به‌ڵام لیکدانه‌وه‌ی دووه‌م ده‌توانێت، له‌ ترسی په‌ره‌گرتنی ره‌وتی سه‌لفی له‌ کوردستاندا سه‌رچاوه‌ی گرتبێت و دامه‌زرانی یزاکا، رێکخستنێکی پێشوه‌ختی مه‌وازیی و پارالل بێت؛ بۆ که‌مکردنه‌وه‌ی تواناکانی ئه‌و ره‌وته‌ و له‌ ئاکامدا بپێشگیریی خه‌ساره‌ چاوه‌ڕوانکراوه‌کانی ره‌وتی ئیسلامی سیاسی بێت، له‌ داهاتووی کێشه‌کانی ئه‌م به‌شه‌ی کوردستاندا. به‌ بڕوای من جگه‌ له‌و هه‌وڵه‌ پپۆلیستییانه‌ی که‌ بۆ به‌جه‌ماوه‌ریی کردنی کێشه‌ کۆمه‌ڵایه‌تییه‌کان ده‌درێ، به‌شی گرنگی پێداگریی له‌ دامه‌زرانی ئه‌م یه‌کیه‌تییه‌دا ده‌توانێت، به‌رهه‌می لێکدانه‌وه‌ی دووه‌م‌ و له‌و ترسه‌وه‌ سه‌رچاوه‌ی گرتبێت، که‌ له‌ درێزه‌ی ئه‌م وتاره‌دا هه‌وڵئه‌ده‌م له‌ گه‌ل هه‌ندێ به‌راوه‌ردکاریی مه‌یدانییدا، تیشک بخه‌مه‌ سه‌ر خه‌ساره‌کانی ئه‌و تاکیتک و دژکرده‌وه‌ پێشوه‌ختانه‌‌ و لایه‌نه‌ زیانباره‌کانی ده‌ستنیشان بکه‌م.
درێژه‌ی هه‌یه‌

دوشنبه، شهریور ۱۸، ۱۳۸۷

شنبه، مرداد ۰۵، ۱۳۸۷



بیوگرافی :ـ
ارسلان عزیزی هستم. بر اساس شناسنامه‌، باید اول شهریورماه‌ سال 1344 در محله‌ی هژاره‌ مریوان بدنیا آمده‌ باشم. اما مادر می گوید: اواخر باییز بود و هوا سرد بود. در همان خانه‌ی قدیمی که بجز سه‌ برادر بزرگتر و دو دو خواهر دیگرم كە در خانە جدید بدنیا آمدند; سایر‌ برادر و خواهرانم را در آنجا بدنیا آورده‌ بودە؛ مرا نیز زاده‌ است. این درحالی بوده‌ است; که‌ برف روی برف می بارید‌‌ و نیروهای ارتشی درخیابانهای شهر رژه‌ می رفته و از فرمانده‌هانشان سان می دیده‌اند. بر این اساس باید در روز بیست و یکم آذر ماه بدنیا آمده‌ باشم. سال تولدم نباید سال چهل و چهارباشد، چون خواهرم که‌ میان من و او برادر دیگرمان عطا، که‌ لب شکری بود و زندگی تشعشع آفتابش را در كودكی، از او دریغ داشتە بود و اتفاقا پدر معتقد بود: پا به‌ روزیی بوده‌ و من بسختی می توانم او را بیاد بیاورم، میان من و او زاده‌ شده‌ بود. خواهرم روناک سال هزار و سیصد و چهل و پنج، یعنی سالی که‌ دایی‌ام به‌ مکه‌ رفته‌ بود، بدنیا آمد است. این را دیگر همه‌ی بزرگترها بیاد دارند. بر این اساس باید روز بیست و یکم آذرماه هزار و سیصد و چهل و سه‌ بدنیا آمده‌ باشم . و می گویم؛ ای کاش در سالروز سقوط دو جمهوری كوردستان و آذربایجان بدنیا نمی آمدم. زمانی كە مادرم پا بە ماە بودە و  می بایست بزودی یكی را سراغ تنها قابلە شهر، یعنی ئامنە خاتون بفرستند، سید عسكر، كە هم دعا نویس بود و هم نقال، شبهای دراز پاییز را با نقل داستان حماسی امیر ارسلان نامدار، برای اهل خانە و برخی همسایگان دیگر، قابل تحمل می كرد. قهرمان داستان مقبول اهل خانە می افتد و تصمیم بر آن می شود، در صورتی كە نو رسیدە پسر باشد; نام او را امیرارسلان بگذارند. كە البتە ادارە ثبت احوال  ـ

جمعه، مرداد ۰۴، ۱۳۸۷


یه‌ک مه‌تری چوار گۆشه

پێشکه‌ش به‌ یادی؛ عومه‌ر کۆنه‌پۆشی
ناسراو به‌ جه‌لال بایه‌وه



له‌ ناوه‌ڕاستی پۆله‌که‌دا، قوتابیه‌کی له‌ڕکه‌له‌ی لووت هه‌ڵۆیی که تازه‌ خه‌تی دابوو و له‌ به‌ر کورتبوونی باڵای له‌ نێوان هه‌ردوو هاوڕێکه‌یدا وون بووبو؛ کورسییه‌ شه‌ق و شڕه‌که‌ی به‌چێ هێشت. جیڕه‌ جیڕی کورسییه‌که‌ و ورته‌ ورتی قوتابییه‌کان، بووه‌ هۆی ئه‌وه‌ی،‌ ماموستا ئه‌دهه‌م که‌ مامۆستای به‌شی ئه‌ده‌بیاتی قوتابخانه‌که‌ بوو، وه‌ک عاده‌تی هه‌میشه‌یی بڵێ:
ــ سسس ... ـ
مامۆستا که‌ تازه‌ هاتبووه‌ ناو پۆله‌که‌وه‌، له‌ سه‌ر ‌مێزه‌‌که‌ی قه‌راخ په‌نجه‌ره‌که‌، ده‌فته‌ر نومره‌‌که‌ی هه‌ڵگرت وبه‌‌ ده‌سته‌ له‌رزۆکه‌کانی، ده‌ستی کرد به‌ هه‌ڵدانه‌وه‌ی لاپه‌ڕه‌ی ده‌فته‌ره‌که.‌ له‌ گه‌ل خویندنه‌وه‌ی ناوی هه‌رکام له‌ قوتابییه‌کان، چاوه‌کانی ماموستا له‌ پشت چاویلکه‌که‌یه‌وه‌ هه‌ر چوار سووچی پۆله‌که‌ی ده‌‌پشکنی.
پاش خوێندنه‌وه‌ی چه‌ند ناوی غایب و ئاماده‌، جارێکی دیکه‌ چاوێکیی به‌ ناوه‌ڕاستی پۆله‌که‌دا گێراو دیسان ده‌ستی به‌ خوێندنه‌وه‌ی ناوه‌کان کرد:ـ
ـــ عومه‌ر کۆنه‌پۆشی!ـ
به خوێندنه‌وه‌ی ناوی ئه‌م قوتابییه‌‌‌‌، جارێکی تر ئارامی پۆله‌که‌ تێک چوو. مامۆستا پاش ده‌ربڕینی سه‌رله‌نوێی وشه‌ی سس؛ چاوی چه‌پی نوقاند و ده‌ستی راستی نایه‌ پشتگوێ و تۆزێک ملی بۆ پێشه‌وه‌ راکێشا تا بزانێ چ قه‌وماوه‌‌. سه‌رئه‌نجام له‌ ناو ژاوه‌ژاوی پۆله‌که‌دا، توانی، گوێی له‌ کۆمه‌ڵێ وشه‌ی پچڕپچڕ و نارێک بێت: ـ
ــ ... ئۆتاق ده‌فته‌ر .... ئاغای... ئه‌عساری ... حو‌سه‌ین ئه‌لیاسی ..ـ
‌‌به‌ بیستنی ناوی ئه‌عساری، له‌ میانه‌ی ئه‌و وشه‌‌ پچرپچڕانه‌‌ی له‌ قوڕگی قوتابییه‌کانه‌وه‌ ده‌ڕژایه‌ ناو پۆله‌که‌. خێرا سیمای ئه‌و پیاوه‌ ریش تۆپزو سه‌ر رووتاوه‌ی هاته‌وه‌‌ پێش چاو، که‌ له‌ یه‌که‌م رۆژی کرانه‌وه‌ی قوتابخانه‌که‌دا، به‌ فه‌ڕاشه‌کانی قوتابخانه‌که‌ی وتبوو؛ دوو په‌یژه‌ی درێژی چێوین، له‌ گه‌ل چه‌ند گه‌ز گوریسی بۆ بهێنێته‌ به‌ر ده‌م حه‌وشه‌ی قوتانخانه‌که‌.ـ
پاش ئه‌وه‌ی په‌یژه‌کانی بۆ ئاماده‌کرا، هه‌ردوو په‌یژه‌که‌ی دایه‌ ده‌م یه‌ک و تا کۆتایی په‌یژه‌ی دووم پێیدا سه‌رکه‌وت. کاتێک ده‌ستی به‌ به‌تابلۆی مه‌دره‌سه‌که‌ گه‌یشت؛ به‌ ره‌نگێکی ره‌ش، له‌ سه‌ر رووبه‌ری تابلۆی ده‌بیرستانه‌که، ناوه‌ پێشووه‌که‌ی که‌ پێش هاتنی ئه‌عساری بۆ ئه‌و شاره، له‌‌ لایه‌ن مامۆستا و قوتانییه‌کانی ده‌بیرستانه‌که‌وه‌‌، له‌ فه‌رووخییه‌وه‌ بووبووه‌‌ ده‌بیرستانی شه‌هید حه‌سین موسته‌فاسوڵتانی
(1)، بسڕێته‌وه‌ و له‌ سووچێکی تری تابلۆکه‌دا بنووسێت: تاڵه‌قانی.ـ
***
هه‌ڵم نیشتبووه‌ سه‌ر شووشه‌ی ده‌لاقه‌ی پۆله‌که‌ و تۆف و زریان له‌ لێواری زرێباره‌وه‌ به‌ره‌و ناوشار ده‌کشا و هه‌رچی زیاتر پۆله‌که‌یان خه‌مگینتر ده‌‌کرد. له‌وکاته‌وه‌ که‌ ماموستا ئه‌دهه‌م له‌به‌ر نه‌خۆشی دڵ، پۆله‌که‌ی به‌جێ هێشتبوو.؛ دووحه‌وتوو تێده‌په‌ڕی. ژماره‌ی قوتابیه‌ ئاماده‌کان له‌ پۆله‌که‌دا، به‌ راده‌یه‌کی سه‌رسووڕهێنه‌ر که‌می کردبوو‌ و له‌ پێش ناوی ژماره‌یه‌ک له‌ قوتابیه‌کاندا، به‌ بێپسانه‌وه‌ پیتی (غ) ریز کرابوو.(2)ـ
کاتێک عومه‌ر گه‌شته‌وه‌ ناو پۆله‌که‌، مامۆستا له‌سه‌ر ته‌خته‌ ڕه‌شه‌که،‌ خه‌ریکی وانه‌ وتنه‌وه‌ بوو. شه‌پۆلی چاوه‌ڕوانی قوتابیه‌کان، به‌گه‌ڕانه‌وه‌ی هاوڕێکه‌یا‌ن، سه‌رله‌نوێ ئارامی پۆله‌که‌ی تێکدا. قوتابیه‌که‌، به‌ بێگوێدان به‌ پرسیاری هاوڕێکانی؛ له‌کاتێکدا له‌ چاوه‌کانیه‌وه‌،‌ دوو بوورکانی زیندوو گه‌زاره‌یان ده‌کێشا. ده‌فته‌ر و کتێبه‌کانی له‌ چه‌کمه‌جه‌ی مێزه‌که ده‌رهێنا و له‌ سه‌ر رووبه‌ری مێزه‌که‌دا، رێکی کردن و ئینجا دانیه‌‌ بن ده‌ست و هێور و له‌ سه‌رخۆ، به‌ڵام قایم و له‌خۆبایی، به‌ره‌و ده‌ که‌ی پۆله‌که‌ هه‌نگاوی نا. مامۆستا رووی له‌ته‌خته‌ ره‌شه‌که‌ که‌نده‌وه‌ و له‌ پشته‌وه‌ سه‌یری قوتابیه‌که‌ی کرد و به‌ توانجه‌وه‌‌ وتی:
ــ هه‌ی له‌وه. بۆ کوێ مل ئه‌نێی؟!
قوتابیه‌که‌ له‌ سه‌رپاژنه‌ی پا، به‌جۆرێک که‌ بتوانێت چاو ببڕێته‌ ‌چاوی مامۆستاکه‌ی‌‌، وه‌رچه‌رخا و پشتی له‌ ده‌رکه‌که‌‌ کرد و له‌سه‌ر خۆ و بێ ئه‌وه‌ی داوای روخسه‌ت له‌ مامۆستا بخوازێت وتی:
ــ بۆ ده‌رێ.
مامۆستا له‌ کاتێکدا، له‌ته‌ گه‌چه‌که‌ی ‌ناو ده‌ستی نزیک چه‌ناگه‌ی ‌کرده‌وه‌‌، فوویه‌کی له‌ گه‌چه‌که‌و تۆزه ره‌نگئامه‌که‌ی سه‌رده‌ستی کرد و ئینجا قوڕگی بۆ پاک کرده‌وه‌ و وتی:
ــ مه‌گه‌ر ناته‌وێت وانه‌کانت فێر بی، دووحه‌وتووه‌ وانه‌ نه‌وتراوه‌ته‌وه‌؟!ـ
قوتابییه‌که‌ به‌ ده‌نگێک که‌ ده‌تگوت له‌ قوڕگێکی برینداره‌وه‌ ‌ دێته‌ده‌رێ‌، گرژه‌ و رقئاوی‌ وتی:
ـــ نه‌ ئاغا .. نه‌....ـ
ماموستا ئه‌دهه‌م، که‌ به‌ چاکی له‌ خۆشه‌ویستی نێوان خۆی وقوتابییه‌کانی ئاگادار بوو، له‌و ره‌فتاره‌ نزمه‌ی قوتابییه‌که‌ی که‌ له‌ نێوان دووحه‌وتوو نه‌خۆشی و دوورکه‌وتنه‌وه‌ له‌ قوتابیه‌کانی، به‌سه‌ر ئه‌ودا هاتبوو؛ سه‌ری سووڕما و به‌ تووڕه‌ییه‌وه‌ وتی:ـ
ـــ وه‌ره‌ سه‌ر جێگاکه‌ت دانیشه‌ با ناچار نه‌بم به‌ زۆر داتنێم.ـ
مامۆستا ئه‌دهه‌م چه‌ند هه‌نگاو رۆشته‌ پێشه‌وه‌ و روویکرده‌ قوتابیه‌کان و درێژه‌ی به‌ قسه‌کانیدا و وتی:
ـــ ده‌تانه‌وێ وه‌ک ئه‌وانی ترتان له‌گه‌ل بکه‌م؟
قوتابییه‌که‌ ده‌یویست به‌بێ گویدان به‌ قسه‌کانی ماموستا، جارێکیتر رێگا بگرێته‌به‌ر و به‌ره‌وده‌رکه‌که‌ هه‌نگاو بنێ. به‌ڵام مامۆستا، هه‌نگاوه‌کانی کرژکرده‌وه‌ و که‌وته‌ پێشیه‌وه‌‌ و رێگاکه‌ی پێبڕی. به‌ تووڕه‌ییه‌وه‌ ده‌ستی ڕاکێشا و ویستی قوتابییه‌که‌ بۆ لای خۆی ڕاکێشێت. به‌ڵام خێرا هه‌ستی کرد هێز و توانای جوڵاندنی قوتابییه‌که، که‌ وه‌ک مێخ له‌ سه‌ر رووبه‌ری پۆله‌که‌ داکوترابوو، له‌خۆیدا شک نابا. سه‌ره‌تا بۆ ماوه‌یه‌کی کورت گه‌ڕایه‌وه‌ لای خۆیی و هه‌ستی به‌کزبوونی له‌شی کرد و باوه‌ڕیی به‌وه‌هێنا، ده‌ماره‌کانی به‌ته‌واوی سست و بێ هێزن‌‌ و نه‌خۆشییه‌که‌ی ئه‌مدواییه‌‌ به‌ ته‌واوی کاری تێکردووه‌. خێرا له‌ کرده‌که‌ی پاشگه‌زبووه‌وه‌ و به‌ئارامی وتی:
ــ رۆڵه‌، مه‌گه‌ر ناته‌وێت وانه‌کانت بخوێنی؟
قوتابییه‌که‌ خێرا وڵامی دایه‌وه‌:ـ
ـــ نه‌ ئاغا ... نه‌ ... نایانه‌وێت ... نا ...ـ
ماموستا ئه‌دهه‌م سه‌یرێکی قوتابیه‌که‌ی کرد و له‌ کاتێک دا ده‌یویست به‌ سه‌ر خۆیدا زاڵ بێته‌وه‌، به‌زه‌رده‌خه‌نه‌یه‌کی تاڵه‌وه‌ وتی:ـ
ـــ وه‌ره‌ سه‌رجێگاکه‌ت دانیشه‌ با بزانم ئه‌م ورده‌ وڕێنانه‌ی چییه‌ ده‌یکه‌ی؟
سیمای گڕگرتووی قوتابیه‌که‌ کڵپه‌ی تێبه‌ربوو. به‌جۆرێک که‌ مامۆستا و قوتابیه‌کان، هه‌ستیان به‌ گه‌رمی له‌شی ‌کرد. هه‌ستی به‌وه‌کرد، له‌ ناخه‌وه‌ خه‌ریکه‌ ده‌سووتێ.‌ چاوی بڕیبووه‌ به‌فری سه‌ر لووتکه‌ی شاخه‌کانی به‌رانبه‌ر و له‌ دووره‌وه‌ ده‌یدی،‌ چۆن به‌فری تازه‌ له‌ سه‌ربه‌فری کۆن جێگیرده‌بێ و‌ وه‌ک خوریی سپی له‌‌ به‌رده‌ستی هه‌لاجدا، شی بووه‌ته‌وه‌ و بریکه‌ی دێت. هه‌ستی به‌ڕه‌وینه‌وه‌ی هه‌ڵمی سه‌ر شووشه‌ی په‌نجه‌ره‌کان کرد. ده‌یویست بۆ پێشه‌وه‌ بڕوات و سه‌ربه‌شووشه‌ی په‌نجه‌ره‌که‌وه‌ بنێت. به‌ڵام هه‌نگاوه‌کانی له‌ سه‌ر رووبه‌ر پۆله‌که‌دا، قایم داکوترابوون. بلێسه‌ی ئاوری جه‌سته‌ی ته‌نیا کاتێک ده‌توانرا ‌ببینرێ که‌ له‌ هه‌ردووچاویه‌وه‌ گه‌زاره‌ی ده‌کێشا و‌ تاده‌هات کڵپه‌ی ده‌گرت. ماموستا هه‌ستی به‌ قورسی پارچه گه‌چه‌که‌ی ناو ده‌ستی ده‌کرد و به‌ نیاز بوو فڕێیدا و له‌ کۆڵ خۆی کاته‌وه‌. ده‌ستی بۆ پێش و دواوه‌وه‌ برد. پاشگه‌ز بووه‌وه.‌ سه‌رئه‌نجام به‌ره‌و سوچێکی ته‌خته‌ ڕه‌شه‌که،‌ فڕیدا. ده‌نگێکی ره‌ق، وه‌ک ده‌نگی شکانی دارێکی وشک؛ له‌ ناو پۆله‌که‌دا به‌رز بووه‌وه‌. تۆزێک دواتر‌ ده‌نگی پێکدادانی هه‌ردوو ده‌ستی ماموستا ئه‌دهه‌م، جارێکی دیکه‌ بێده‌نگی پۆله‌که‌ی تێکدا.ـ

***

له‌ ده‌ره‌وه‌ی پۆله‌که، په‌ڵه‌هه‌وری سه‌ر رووبه‌ری ئاسمان، پرژوبڵاوده‌بوونه‌وه‌ و پاشان یه‌کیان ده‌گرته‌وه‌. بۆ ماوه‌یه‌کی کورت، په‌ڵه‌هه‌وره‌کان چنگیان له‌یه‌ک هه‌ڵده‌پێکا و ئێنجا بڕگه‌ بڕگه‌ پێکه‌وه‌ ده‌نووسان و وه‌ک خێوه‌تێکی ره‌ش رووی ئاسمانیان داده‌پۆشی. ناو پۆله‌که‌ تا ده‌هات تاریک و تاریکتر ده‌بوو، سیمای قوتابییه‌که‌ له‌ به‌رده‌م مامۆستادا، وه‌ک ئاسنی تواوه‌وه‌، پزیسکی ده‌وه‌شاند و ده‌ڕژایه‌ ناو رووبه‌ری پۆله‌که‌. رواڵه‌تی قوتابیه‌کان له‌گه‌ل جووڵه‌ی له‌شیان، تێک ده‌ئاڵا و پاشان جوێ ده‌بووه‌وه‌. له‌ ئاکامی ئه‌م تێک ئاڵان و جوێبوونه‌وانه‌دا، شه‌پۆلێک هارموونی ده‌نگ، خۆی ده‌سوییه‌ لێواری بیره‌وه‌رییه‌کانی مامۆستا. ئه‌م هارموونیایه‌ ده‌بوو به‌ سه‌مفوونیا و ئاوازێک و له‌ ناخه‌وه‌، مامۆستایان ده‌هه‌ژاند. هه‌ستی ده‌کرد، گوڕوتینه‌که‌ی جارانی تێدایه‌و له‌ سینگی بیسه‌رانه‌وه(3)‌، به‌ره‌و فه‌یله‌قووس (4) هه‌ڵده‌کشێ. له‌ گه‌ل جووڵه‌ و له‌رینه‌وه‌ی له‌شی قوتابییه‌کانی، که‌وته‌ جووڵه‌ و ده‌نگه‌ په‌مه‌ییه‌که‌ی هێمن و له‌ سه‌ر خۆ تێکه‌ڵ به‌ ئاوازی سه‌مفوونیاکه بوو:ـ

باساتێ ناوی له‌ یادا نه‌بێ
مه‌رگی جوانان گریه‌ی هه‌ژاران (5) ـ

ناڵه‌ و شریخه‌ی هه‌وره‌ برووسکه‌یه‌ک، تاڵه‌ باریک و نادیاره‌کانی بیره‌وه‌رییه‌که‌ی مامۆستایان بچڕاند. له‌گه‌ل شریخه‌ی هه‌وره‌ بووسکه‌که‌دا، لیزمه‌یه‌کی توند پرژایه سه‌ر رووبه‌ر شار و بۆنی خاکی پاش باران، خۆی به‌هه‌ناوی پۆله‌که‌دا کرد.‌ مامۆستا ئه‌دهه‌م به‌ هه‌نگاوه‌ له‌رزۆکه‌کانی به‌ره‌و قوتابییه‌که‌ رؤشت و له‌ گه‌ل گواستنه‌وه‌ی هه‌ر هه‌نگاوێکدا، زیاتر هه‌ستی به‌ قورس بوونی له‌شی ده‌کرد. کاتێ گه‌شته‌ به‌رده‌م قوتابییه‌که‌، له‌ پشت شووشه‌ی چاویله‌که‌که‌یه‌وه‌ که‌ وه‌ک بنی پیاڵه‌ قووڵ و ئه‌ستوور بوو، چاوی بڕییه‌ هه‌ردوو چاوی قوتابییه‌که‌ و ترس دایگرت. لافاوێک له‌ گڕوتین، له‌ قوڵایی چاوه‌کانیه‌وه‌ به‌‌ لێشاو ده‌ڕژایه‌ سه‌ر پێسته‌ ‌ڕه‌نگ ئه‌سمه‌ره‌که‌ی سه‌ر ئێسقانه‌کانی هه‌ردوو گۆنای و به‌ لۆزوو ده‌رژایه‌ سه‌ر رووبه‌ری پۆله‌که‌ و ده‌بوو به‌هه‌زار پارچه‌ پۆلووی گه‌ش و رووبه‌ری پۆله‌که‌یان زیاتر له‌ جاران، رووناک ده‌کرده‌وه‌. مامۆستا، له‌ نزیکه‌وه‌ هه‌ستی به‌ گه‌رمی پۆلووه‌کان کرد. خۆی بۆ نه‌گیرا و خێرا به‌ره‌و پاشه‌وه‌ کشایه‌وه‌ .ـ
ده‌نگه‌ په‌مه‌ییه‌که‌ی به‌ره‌و گڕبوون گۆڕدرا و به‌ جۆره‌ تووڕه‌ بوونێک که‌ تا ئه‌و کاته،‌ که‌س پێوه‌ی نه‌دیتبوو؛ گوتی:ـ
ــ ئه‌م هه‌تیوه‌ خه‌ریکه ..ـ
رسته‌که‌ی ته‌وانه‌کرد و وایده‌زانێ که‌سێک وشه‌کانی ئه‌و دووپات ده‌کاته‌وه‌. بۆێی له‌ وڵامدا وتی:ـ
ــ خه‌ریکه‌ ده‌مرێ . ـ
ئینجا رووی له‌ قوتابییه‌کان کرد و وتی:ـ
ـــ ئه‌ڵێی چاڵه‌ ڕه‌ژه‌کانی سه‌رشیوه‌‌.(6) ته‌ماشای که‌ن. ئێوه‌ جاڵه‌ ڕژییتان نه‌دیوه‌؟!. ـ
هه‌رخۆی وڵامی دایه‌وه‌ و وتی:ـ
نه‌، نه‌تان دیوه‌. گه‌ش وه‌ک پشکۆی ژێر خۆڵه‌مێش.ـ
له‌ده‌لاقه‌ی پۆله‌که‌وه‌ چاوی بڕییه‌ لێزمه‌ی بارانه‌که،‌ که‌ وه‌ک قامچی خۆی به‌ سیمای شاره‌که‌دا ده‌کێشا و وتی:ـ
ـــ چ بایه‌ک ئه‌م پشکۆیه‌ گه‌شاندووه‌ته‌وه‌؟
قوتابییه‌کان وه‌ک قوڕی سه‌ره‌تای درووستکردنی هه‌یکه‌لی به‌رده‌ست په‌یکه‌رتاشێک، له‌ به‌ر رؤشنایی و تینی پۆلووی بۆرکانی چاوه‌کانی قوتابییه‌که‌دا؛ ره‌نگیان وه‌ک خوێنی مه‌یوو،‌ له‌ سوورێکی مه‌یله‌و تۆخه‌وه‌،‌ به‌ره‌و ره‌نگی، خشتی برژاو ده‌گۆڕدرا و تێکه‌ڵ به‌ ڕه‌نگی دیواری پۆله‌که‌ ده‌بوو.ـ
له‌ ریزی دوواوه‌ی پۆله‌که‌دا، یه‌کێک له‌ په‌یکه‌ره‌کانی به‌رده‌ست په‌یکه‌رتاشه‌که‌، ده‌ستی به‌ نیشانه‌ی روخسه‌ت به‌رز کرده‌وه‌ و گوتی:ـ
ـــ مامۆستا! کژه‌با ... گژه‌بای دڕ... (7)ـ
مامۆستا وه‌ک بییه‌وێت به‌سه‌ر خۆیدا زاڵ بێته‌وه‌، روویکرده‌ قوتابییه‌که‌ و له‌سه‌رخۆ وتی: ـ
ـــ ‌تێمگه‌ێنه‌‌ بزانم، کێ ناهێڵێ بخوێنی؟
په‌یکه‌ره‌کانی ناو پۆله‌که‌، یه‌ک له‌دوای یه‌ک، وشه‌ی په‌یکه‌ره‌که‌ی پێشوویان دووپاتکرده‌وه‌ ووتیان ‌:ـ
گژه‌ با، گژه‌بای دڕ... گژه‌ با، گژه‌بای دڕ ... ـ
قوتابیه‌کان ده‌نگه‌کانیان کرده‌ یه‌ک و پێکه‌وه‌ هاواریان کرد:ـ
گژه‌ با، گژه‌با، گژه‌با، گژه‌بای دڕ ...ـ
مامۆستا ترسا وتی:ـ
سسسسس...ـ
ده‌نگێک تێکڵ به‌ ده‌نگه‌که‌ی مامۆستا بوو:ـ
بێرۆ دانیشین له‌ بن هه‌ناران
کۆڕی ببه‌ستین وه‌ک مه‌یگوساران. (8)ـ
مامۆستا شله‌ژا و روویکرده‌ قوتابییه‌کان و وتی:ـ
ـــ بێده‌نگ بن. من پرسیارم له‌ ئێوه‌ نه‌کرد.ـ
قوتابییه‌که له‌کاتێکدا روومه‌ته‌ خۆڵه‌مێشییه‌که‌ی له‌ به‌ر رؤشنایی پزیسکه‌ی پۆلووه‌کاندا، له‌ چه‌شنی مس؛ سوور هه‌ڵگه‌ڕابوو. وه‌ک ئێسقان له‌ قوڕگیدا گیری کردبێت وتی:ـ
ـــ ئه‌عساری، ئاغا ... عه‌لی ئه‌عساری ...ـ
جارێکی تر ریشه‌تۆپز و سه‌ره‌رووتاو و ده‌سته‌ کورت و قه‌ڵه‌و وتووکنه‌‌کانی ئه‌وپیاوه‌ ناوچاو مۆنه‌ی هاته‌وه‌ به‌رچاو، که‌ جگه‌ له‌ دوو قامکه‌ گه‌وره‌که‌ی، هه‌موو ئه‌مووسته‌کانی تری پڕبوون له‌ ئه‌مووستیله‌ی نوقره‌ و سه‌رته‌وێلی به‌ داخێکی ڕه‌ش دیاریکرابوو.
به‌ ره‌وینه‌وه‌ی ئه‌و تارماییه‌،‌ په‌ژاره‌یه‌کی خه‌ست، نیشته‌ سه‌ر دڵه‌ نه‌خۆشه‌که‌ی مامۆستا و به‌بێ ئه‌وه‌ی ئاگای له‌ خۆی بێت چاویلکه‌که‌ی گه‌نده‌وه‌ و سه‌رله‌نوێ پاش تۆزێک قایم له‌ سه‌ر چاوی توند کرد. له‌ به‌ر خۆیه‌وه‌ وتی:ـ
ـــ گژه‌با ... گژه‌بای دڕ ....ـ
هه‌وای ناو پۆله‌که‌ به ته‌واوی ده‌می کێشابوو و ئه‌توت؛ گڕی تێبه‌ربووه‌. هه‌ناسه‌یه‌کی قووڵی هه‌ڵکێشا. له‌ گه‌ل هه‌ناسه‌که‌یدا سیپه‌لکه‌کانی پڕکرد له‌ هه‌وای ناو پۆله‌که و به‌بێ ئه‌وه‌ی بزانێ چ ده‌کات، وه‌ک بییه‌وێت رێگا چاره‌یه‌ک بدۆزێته‌وه‌، چه‌ند هه‌نگاو رۆشته‌ پێشه‌وه‌ و به‌ئارامی وتی:ـ
ـــ پێم بڵێ بزانم ئه‌عساری چی پێوتی؟
قوتابییه‌که‌ له‌ کاتێک دا له‌ نێوان دابڕان و جیابوونه‌وه‌ی هه‌وری سه‌ر رووبه‌ری شاره‌که‌، که‌ خه‌ریک بوو ورده‌ ورده‌ هێور ده‌بوونه‌وه‌،‌ جاروبار چاوی ده‌که‌وته‌ به‌فری سه‌ر لووتکه‌ی کێوه‌کان، که‌ به‌ ته‌واوی تێکه‌ڵ به‌ ته‌مومژی سه‌رلووتکه‌کان بووبوون. به‌ بێوازییه‌وه‌ ‌ وتی؟
ـــ هیچی پێنه‌وتم ...ـ
مامۆستا وتی:ـ
ــ ئه‌ی چی؟!ـ
قوتابیه‌که‌ وتی:ـ
ـــ ته‌نیا رشته‌ی خویندنه‌که‌ی لێپرسیم.ـ
ماموستا وه‌ک شتێکی تازه‌ی که‌شف کردبێت، جارێکی دیکه‌ ده‌سته‌کانی به‌یکدادا و وتی:ـ
ـــ ئێ ... باشه. ‌ تۆ چیت وڵام دایه‌وه‌؟
قوتابییه‌که‌ دیسان به‌ بێوازییه‌که‌وه‌ وتی:ـ
ـــ وتم له‌ به‌شی زانسته‌ مرۆوییه‌کاندا ده‌خوێنم.ـ
ماموستا سه‌رێکی راوه‌شاند و روویکرده‌ قوتابییه‌کان و به‌ زه‌رده‌خه‌نه‌وه‌ وتی:ـ
ـــ باشه‌ ئه‌مه‌ ئیتر ئه‌وه‌ی پێناوێت ؟
قوتبییه‌که‌ گرژبوو و تی :ـ
ـــ هه‌ر ئه‌وه‌ نا.ـ
مامۆستا وتی: ـ
ـــ ئه‌ی چی ، بۆ پێم ناڵێی خۆ شێتت کردم؟!ـ
قوتابییه‌که‌ وتی:ـ
ـــ رووبه‌ری گشتی ئێرانیشی لێپرسیم.ـ
مامۆستا نێو چاوانی تێکناو و به‌ تووڕه‌ییه‌وه‌ وتی:ـ
ـــ تۆ قوتابی پۆلی سییه‌می زانسته‌ مرۆییه‌کانی . ئێران وڵاتته‌ بووه‌ و ده‌بێ بیزانی.ـ
بۆ پاشه‌وه‌ گه‌ڕایه‌وه‌ و ده‌ستی راوه‌شاند و وتی:ـ
ـــ هه‌ی له‌و قوتابییه‌. که‌واته‌ نه‌تزانیوه‌؟
قوتابییه‌که‌ گوڕاندی:ـ
ــــ نه‌ ئا‌غا، چاکم زانی زۆر چاک. رووبه‌ری ئێران، یه‌ک میلیون و شه‌ش سه‌د و چل و هه‌شت هه‌زار و سه‌د و نه‌وه‌د و پێنج مه‌تری چوارگۆشه‌یه‌.ـ
گرێی ناوچاوی ماموستا کرایه‌وه‌. هاته‌ پێشه‌وه‌و سه‌رله‌نوێ به‌ په‌نجه‌ی شاده‌، چاویلکه‌که‌ی له‌ سه‌ر لووتی رێککرد و به‌گه‌شبینییه‌وه‌ وتی:ـ
ـــ زۆر چاکه‌ ...که‌ وا... ت ...ه‌...ـ
قوتابییه‌که درێژه‌ی قسه‌که‌ی پێبڕی و له‌ کاتێکدا ده‌یویست ده‌نگی زیاتر هه‌ڵبڕێ، سه‌یری سیمای پڕبه‌زه‌یی مامۆستاکه‌ی کرد و له‌ سووچێکی په‌نجه‌ره‌که‌وه‌ چاوی بڕییه‌ لووتکه‌ به‌رز و به‌فرگرتووه‌کانی شاخه‌کانی هه‌ورامان و له‌ به‌ر رۆشنایی ئه‌و پۆلووانه‌ی له‌ بوورکانی چاوه‌کانییه‌وه‌ ده‌ڕژایه‌ ناو پۆله‌که‌ و به‌رده‌م په‌یکه‌ره‌ مته‌کانی ناو پۆله‌که‌، دوایین وته‌‌ی مودیره‌ نوێکه‌ی ده‌بیرستانه‌که‌‌ی دووپاتکرده‌وه‌ که‌ پێی وتبوو:ـ
ـــ له‌و‌ یه‌ک میلیون و شه‌شسه‌د و چل و هه‌شت هه‌زار و سه‌د و نه‌وه‌د و پێننج مه‌تری چوارگۆشه‌دا، ناهێڵم ته‌نانه‌ت، یه‌ک مه‌تری چوارگۆشه‌شت، پێببڕێ!ـ

(ته‌واو)
پێرست:ـ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کاک حه‌سین مسته‌فا سوڵتانی که‌ مامۆستای پێشووی به‌شی بیرکاریی ئه‌و ده‌بیرستانه بوو، رۆژی سێی خه‌رمانانی ساڵی 1358/ی هه‌تاوی، له‌ سه‌ر حوکمی خه‌ڵخاڵی جه‌لاد، له‌ گه‌ل کاک ئه‌مینی برایی و حه‌وت هاوڕێیدا گوله‌باران کران.
2. غ . سه‌ره‌تای پیتی غایب.
3. بیسه‌ران، به‌شێک له‌ کێوی فه‌یله‌قووس.
4. فه‌یله‌قووس کێوێکه‌ هه‌ڵکه‌وتوو له‌‌ باکووری شاری مه‌ریواندا.
5. دوو به‌یت له‌ شیعری شیرین به‌هاره‌ی مامۆستا ئیبراییم ئه‌حمه‌د.
6. سه‌رشیو ناوچه‌ێه‌که‌، له‌‌ نێوان مه‌ریوان و سه‌قزدا‌.
7. سه‌ردێڕی شیعرێکی کاک فاتێح شێخ (شێخ الاسلامی) ‌.
8. به‌شێکی تر له‌ شێعری شیرین به‌هاره‌.

دوشنبه، تیر ۱۷، ۱۳۸۷

به‌ندییه‌کی به‌ندی 209

نامه‌یه‌ک له‌ به‌ندیخانه‌ی (ئه‌وین) ه‌وه‌

درێژه‌ی بابه‌ت

کاتێک له‌ گۆشه‌‌ نیگایه‌که‌وه‌، تابلۆی به‌ندیخانه‌که‌‌ی (ئه‌وین)م خوینده‌وه،‌ سه‌رله‌نوێ، ئه‌وه‌ی له‌ رابردووه‌یه‌کی دووره‌وه‌ هه‌تاکوو ئه‌مڕۆکه‌‌ ده‌مزانی یان خویندبوومه‌وه‌، به ناو مێشکمدا تێپه‌ڕ بوو‌ه‌وه‌، به‌ بێئه‌وه‌ی ئاگام له‌ خۆبێ "خوێنی ئه‌رخه‌وانه‌کان"(‎2) جارێکی دیکه‌، سه‌رله‌نوێ له‌‌ ناو مێشکمدا، به‌رجه‌سته‌ بووه‌وه‌. زۆرم حه‌ز ده‌کرد و خۆزگه‌ ئه‌و سرووده‌م له‌به‌ر بایه‌.م
له‌گه‌ل رۆشتنه‌ ناو داڵانه‌کانی به‌ندی 209 و ژووره‌تاکه‌که‌سییه‌کانیدا، بۆنێکی نامۆ و نائاشنام هه‌ست پێکرد، له‌به‌ر خۆمه‌وه‌ وتم؛ ره‌نگه‌ ئه‌مه بۆنی، به‌ندیخانه‌ و بۆنی سته‌م و بۆنی خه‌فه‌قان بێت.ـ
تا ده‌رچوون له به‌ندی 209 ، چاوبه‌ست وه‌ک به‌شێکی جیانه‌بووه‌وه‌ له‌ به‌ندییه‌که‌ی لێدێت. ئه‌مه‌،‌ ئه‌وکه‌‌سانه‌ی بیر ده‌خستمه‌وه‌ که‌ سوڵتانه‌کان له‌ چاڵه‌ڕه‌شه‌کاندا، چاوه‌کانیان ده‌رده‌هێنان تا هه‌ستی دیتن، ئه‌و هه‌سته‌ی که‌ ئیمکانی زۆرترین پێوه‌ندی له‌ گه‌ل جیهانی ده‌ره‌وه،‌ بۆ مرۆڤ هه‌موار ده‌کات؛ لێ زه‌وت بکرێت‌ و ئێستا چاوه‌کانت ده‌به‌ستن، به‌ بێئه‌وه‌ی بزانن که‌ هه‌ندێ جار، ته‌نانه‌ت دیواره‌کانیش ناتوانن به‌ر به‌ رامان‌ و دیتن بگرن.ـ
209، یانێ ژووری تاکه‌که‌سی، ئه‌و ژووره‌ی که‌ نامۆترین و ونبووترین وشه‌ی ناو کتێبه‌ یاساکانی ئێمه‌یه.‌ ماناکه‌ی به‌واتای؛ بێ حورمه‌تی، سووکایه‌تی، لێپرسینه‌وه‌ی چه‌ندین و چه‌ند کاتژمێریی‌ و بێ هه‌واڵ بوونی مه‌نگ و ته‌ریکخستنه‌وی مرۆڤ‌ و له‌ بۆشاییدا راگرتنی و تێکشکاندنی به‌ هه‌ر نرخ و شێوه‌یه‌ک بووبێ. ژووری تاکه‌که‌سی؛ یانێ ئه‌شکه‌نجه‌ی سپی، شه‌وگه‌لی بێکۆتای و پڕله‌ دڵه‌خورپه‌.ـ
پاش ئه‌شکه‌نجه‌ی سپی، شه‌و و رۆژ جیاوازییه‌کیان له‌ گه‌ل یه‌کدی نابێت. ته‌نیا ئه‌وه‌ نه‌بێ که‌ هیچ چه‌شنه‌ هه‌واڵ و ئاگاداریکی تازه‌ت نابێ بگاتێ. هه‌واڵ و ئاگادارییه‌کانی تۆ ته‌نیا ئه‌و شتانه‌ن که‌ رۆژێک چه‌ند جار، له‌ قاتی یه‌که‌مدا و له‌ هۆده‌ سه‌وزه‌کانی لێپرسینه‌وه‌دا؛‌‌ به‌ گۆێتیدا ده‌چرپێنن. هه‌تا به‌م شێوه‌یه‌ توانای خۆراگریت کز که‌ن. تۆ له‌ ژووره‌ تاکه‌که‌سییه‌که‌تدا وله‌ مێشکتدا، تاووتۆی‌ به‌ڵێنه‌‌کانی کاتی لێپرسینه‌وه ده‌که‌ی و سبه‌ی و سبه‌کانی دیکه‌ش، له‌ ناو هۆده‌ سه‌وزه‌کانی وه‌ک هۆده‌ی جه‌ڕاحیدا، دووپات ده‌کرێته‌وه‌ و ئه‌وه‌نده‌ ئه‌م کاره‌ سه‌رله‌نوێ ده‌بێته‌وه، تا وته‌کانی لێپرسه‌که‌ت [بازجو] ده‌بێته‌ مه‌له‌که‌ی مێشکت و باوه‌ڕ به‌وه‌ ده‌که‌ی، که‌ چه‌نده‌ مرۆڤێکی خراپ بوویت.ـ
هه‌موو رۆژێک کاتێک له‌ هۆده‌ی لێپرسینه‌وه‌وه‌، ده‌گه‌ڕێیته‌وه‌ ژووره ‌تاکه‌که‌سییه‌که‌ت، ئه‌وه‌ی له‌ ژووره‌که‌تدایه‌. ژێره‌وروو کراوه‌. یان باشتره‌ بڵێم؛ دیوه‌که‌یان کێڵاوی‌. مه‌ڵهه‌می دان شتن، سابوون، شامپۆ و په‌تووه‌ ره‌شه بۆنگرتووه‌که‌ت و ڕاخه‌ره‌ ره‌نگ په‌ڕیوه‌که‌ و ته‌نانه‌ت په‌رداخه‌ سه‌فه‌رییه‌که‌شت، بۆ پشکنینی شتێک جێبه‌جێ کراوه‌.‌ ره‌نگه‌ به‌دوای شوێنهه‌ڵگرتنی بزه‌، ئۆمێد، شادی، ئاوات و بیره‌وه‌رییه‌کدا ده‌گه‌ڕێن، که‌ نه‌کا شاردبێته‌وه‌. هه‌رکات تۆ به‌ هیوای دیتنی سه‌رله‌نوێی مانگه‌شه‌و، چاو ده‌بڕییه‌ دیواری ژووره ‌تاکه‌که‌سییه‌که‌ت، شتێک وه‌کوو تارمایی، له‌ ده‌لاقه‌ بچکۆله‌که‌ی ژووره‌که‌ته‌وه،‌ سه‌ر ده‌کێشێ و ده‌تخاته‌‌ ژێر سه‌رنجی خۆیه‌وه‌، که‌ نه‌کا "خه‌وی شیرینت" لێکه‌وتبێ و یان له‌ خه‌ونێکدا، دایکێک‌ هاتبێته‌ سه‌ر سه‌رینی رۆڵه‌که‌ی و له‌و شه‌وه‌زه‌نگه‌دا به‌ مه‌رهه‌می لای‌ لایه‌، زامه‌کانی تیمار کردبێ.ـ
کاتێک چاو ده‌بڕییه‌ دیواره‌کان و بیره‌وه‌ریی ئه‌و میوانانه‌ی پێش تۆ بوونه‌ته‌ مێوانی ژووره‌‌که‌ت، له‌ عه‌ره‌ب و تورک و کورد و به‌لووچ و مامۆستا و کرێکار و خوێندکاره‌وه‌ بگره‌ تا تێکۆشه‌ری ماڤی مرۆڤ و رۆژنامه‌وان، هه‌موویان ده‌بنه‌ میوانی ئه‌م شوێنه‌. ده‌ڵێی له‌ ناو 209/دا عه‌داڵه‌ت بۆ هه‌مووان چوون یه‌ک دابه‌ش کراوه‌. چونکوو له‌گره‌؛ جیاواز له‌ نه‌ته‌وه و جیا له‌ره‌گه‌زی نێر و مێ و جیاواز له‌ ئایین و له‌وه‌ی له‌کام چین و توێژ بن، هه‌مو وه‌ک یه‌ک دێنه‌ به‌ندیخانه‌.ـ
‌ مه‌ودای نێوان ژووری تاکه‌که‌سیی تا ژووری گشتی، ته‌نیا بیست، سی مه‌ترێک ده‌بێت‌‌‌، که‌ هه‌ندێ که‌س ئه‌م رێگایه‌ به‌ چه‌ند ساڵ و ژماره‌یه‌کی دیکه‌ به‌ چه‌ند مانگ ده‌بڕن. زووری گشتی، یانێ؛ دیتن و دووان له‌گه‌ل مرۆڤه‌ هاوچه‌شنه‌کانی خۆتدا، یانێ؛ بیستنی ده‌نگی ئه‌و مرۆڤانه‌ی که‌ ده‌بێ ده‌نگیان ببیسترێ. ژووری گشتی یانێ خواردنه‌وه‌ی په‌رداخێک چای داخ. یانێ تا بته‌وێ؛ بچیه‌ حه‌مام. ژووری گشتی، یانی ده‌ره‌تانی چاککردنی سه‌ر و ریش و بۆ هه‌ندێکیش یانێ؛ له‌ پشت دیواره‌ شووشه‌کانه‌وه‌ دیتنی چاوه‌‌ دڵله‌دواکانی ئازیزه‌کانیان‌ و‌ بۆ من یانێ پاش چه‌ند مانگ ده‌ره‌تانی رۆشتنه‌ هه‌واخۆری.ـ
پاش تێپه‌ڕ بوونی چه‌ندین مانگ، بۆ یه‌که‌م جار رۆشتمه‌ هه‌واخۆری. حه‌وتوویه‌ک سێ جار و هه‌ر جاره‌ش 20 ده‌قه‌. شوێنی هه‌واخۆری، هۆده‌یه‌کی بچکۆله‌ بوو، که‌ دیواره‌کانی به‌رز و بنمیچه‌که‌شی به‌ ئاسن ته‌نراوو کونکون بوو. بۆ من که هه‌موو رۆژێک به‌ عیشقه‌وه‌‌، ‌ هه‌تاوو ئاسمانم، له‌ داوێنی زاگرۆسه‌وه‌ چاولێکردبوو، له‌گره‌‌ ده‌تگووت؛ ئاسمانیان له‌ پشت مێڵه‌کانه‌وه‌ به‌ند کردبوو. هه‌تاو به‌ ‌دزه،‌ سه‌ری کێشابووه‌ ناو سووچێکی هه‌واخۆرییه‌که‌وه‌ و ده‌تگووت ئه‌ویش ده‌زانێ که‌ نابێت؛ له‌ دیواره‌کانی پاراستنی نه‌ته‌وه‌یی (امنیت ملی) نزیک بێته‌وه‌. کامێرایه‌کیش خێرا و به‌ په‌له‌‌په‌ل، له‌ سه‌رسه‌رمان‌ هه‌ڵده‌سووڕا، هه‌تا ئاگای له‌ هه‌موو قوژبنێکی ئه‌و ناوه‌ بێت؛ که‌ نه‌کا له‌ گه‌ل خاتوو هه‌تاو، چاوه‌بڕکێ بکه‌ین و ‌ وه‌ک " پێوه‌ندی له‌ گه‌ل بێگانه‌"دا حه‌سێبی له‌سه‌ر بکرێت و یان به‌ سروه‌ی با بڵێن؛ " ئێمه‌ هه‌موومان حاڵمان باشه‌" و ئه‌م هه‌واڵه‌ ببێته‌ هۆی" هه‌ڵخڕانی بیرووڕای گشتی". ئه‌وه‌نده‌ به‌بێ ئاوزییشه‌وه‌، په‌ڵه‌ی ره‌نگیان به‌ سه‌ر دیواره‌کانی هه‌واخۆریدا بژاندبوو، دیواره‌کان قیزه‌ون بووبوون. "هه‌رچه‌ند،‌ جوانترین دیواره‌کان، ئه‌گه‌ر دیواری به‌ندیخانه‌ێه‌ک بن؛ دیسان شایسته‌ی تێکدان و رووخاندنن". [3] ـ‌
دیواره‌کانی 209 ئه‌رکه سه‌ره‌کییه‌کانی خۆیان، که‌ بریتی بوو؛ له‌ هه‌ڵاواردنی به‌ندییه‌کان له‌ یه‌کتر، به‌ باشێ وه‌ئه‌ستۆ نه‌گرتبوو. ‌ دیواره‌کانی ئه‌گره‌، ببونه‌ نامه‌به‌ر و قاسیدی خۆشه‌ویستی. بۆێی ده‌بوو، سزا بدرێن و هه‌موو حه‌وتوویه‌ک، به‌ ره‌نگی ره‌ش سواق ده‌دران. تا سه‌رئه‌نجام رۆژێک له‌شیان، به‌ به‌ردی ره‌ش دا‌پۆشرا. دیواره‌کانی هه‌واخۆری، بۆ به‌ندییه‌کان ته‌خته‌ ره‌ش و رۆژنامه‌ی دیواری و ته‌نانه‌ت درزی دیواره‌کان ره‌وڵی سنووقی پۆستیان به‌ ئه‌ستۆوه‌‌‌ گرتبوو. به‌مشێوه‌یه‌؛ په‌یامی به‌ندییه‌کانیان ده‌گه‌یانده‌ یه‌کتری. رووبه‌ری دیواره‌کان پڕ بوو؛ له‌ ناوی خویندکار. ئه‌وانه‌ی ‌ له‌ پووشپه‌ڕی 78 /ه‌وه‌، نا، نا‌..!! واۆتر ... له‌ 16 سه‌رماوه‌زه‌وه‌ هاتبوون، ئه‌وانه‌ی که‌ ساڵه‌های ساڵه،‌ به‌ردی نه‌گۆڕی ژووره ‌تاکه‌که‌سییه‌کانن و به‌وپه‌ڕی جه‌ربه‌زه‌وه‌ ده‌یاننووسی" خوێندکار ده‌مرێ، به‌ڵام سه‌رشۆڕی هه‌ڵناگرێ " و له‌ بنه‌وه‌ ناوی زانکۆکانی خۆیان ده‌نووسی. گه‌نجێکی دیکه‌ له‌سه‌ره‌ خۆ، ناوی (ان جی ئۆ)که‌ی، به‌وپه‌ڕی جوانکارییه‌وه‌ له‌ سه‌ر دیواره‌که ته‌ڕاحی ده‌کرد؛ هه‌رچه‌ند به‌ ره‌نگ ده‌یانسڕییه‌وه‌. به‌ڵام دیسان و دیسان ئه‌و کاره‌ی دووپات ده‌کرده‌وه‌. و هه‌ندێ که‌سیش به‌دوای هه‌واڵه‌وه‌ بوون. منیش، رۆژێک له‌سه‌ر دیواری هه‌واخۆری نووسیم؛ سڵاو. له‌به‌ر خۆمه‌وه‌ گوتم که‌س وه‌ڵامی سڵاوه‌که‌ت ناداته‌وه‌" به‌ڵام خێرا نووسیان'" سڵاو، ئێوه‌؟!" و دۆستایه‌تییه‌کا‌نمان ده‌ستی پێکرد. له‌ خوێندکاره‌وه‌ بگره‌ تا ئه‌لقاعیده‌ی به‌ندکراو، که‌ دواتر ‌ له‌ ره‌جایی شاردا، بووه‌ مامۆستای وانه‌ی ئینگلیزییم.. کۆڵێک هاوڕێی" دیواره‌گی" م چنگ که‌وتبوو. رۆژێک که‌ ‌ ژووره ‌تاکه‌که‌سییه‌کان پڕبوون و شوێن بۆ که‌سانی نوێ نه‌مابوو؛ به‌ ناچار خه‌ڵکێکی زۆریان له‌ ژوورێکی تاکه‌که‌سی دا جمه‌دا‌ و ده‌تگووت ساڵه‌های ساڵه‌ که‌ یه‌کتر ده‌ناسین. خوێندکاره‌کانی پۆلی تکنیک، ته‌حکیم وه‌حده‌تییه‌کان، مه‌سیحی، تورک، به‌لووچ، کورد و ....، ده‌تگووت له‌ مێژه‌ یه‌کتر ده‌ناسین. که‌سێک ده‌بووه‌ ده‌لاک، ئه‌وی دیکه‌ چێشتلێنه‌ر. تا ده‌مه‌وبه‌یان داده‌نیشتێن و باسمان له‌ ئازاره‌کانی کۆمه‌ڵگا ده‌کرد. هه‌رچه‌ند ئازاره‌کانمان هاوبه‌ش بوون، دیسان هه‌تا رۆژ ده‌بووه‌وه‌ باسمان ده‌کرد و ته‌نیا ده‌مه‌وبه‌یان، به‌ ده‌نگی گریانه‌که‌ی سه‌یید ئه‌یوب، که‌ به‌لووچێکی به‌ندکراوی ته‌نیشت ژووره‌که‌مان وساڵانێکی درێژ بوو مابووه‌، داده‌چڵه‌کین. ئه‌وه‌نده‌یان‌ گوێ نه‌دابوویێ، سه‌رئه‌نجام نامه‌کانی بۆ خۆا ده‌نووسی و له‌ هه‌واخۆری/ دا دایده‌نا و له‌ گه‌ل پرمه‌ی گریانه‌که‌ی بێده‌نگییه‌کی به‌سام باڵی به‌سه‌ر ئه‌وناوه‌دا ده‌کێشا وکۆتایی به‌ باسه‌کانی ئێمه‌ ده‌‌هێنا و هه‌ندێ جاریش، ده‌نگی پاژنه‌‌ی پێڵاوی ژنێک، بێده‌نگی ده‌کردین. ئه‌وه‌نده‌ به‌و ده‌نگه‌ شاد و ‌که‌یفخۆش ده‌بووین، که‌ له‌ که‌لێنه‌ بچکۆله‌که‌ی ده‌رکه‌که‌وه‌ یان له‌ درزی رادیاتۆره‌کانی ژووری 121/ه‌وه‌ سه‌یری ده‌ره‌وه‌مان ده‌کرد. ژنێک بوو؛ که‌ به‌ چاوداپێچراوییه‌وه‌ بۆ هۆده‌ی لێپرسینه‌وه‌یان ده‌برد. چارشێوێکی به‌سه‌ره‌وه‌ بوو که‌ به‌ ده‌یان ترازوو نه‌خشێنرابوو. به‌ژن و باڵاکه‌ی، ترازووه‌کانی عه‌داڵه‌تی، لارولوێر و ناهاوسه‌نگ پیشان ده‌دا. ئه‌م ده‌نگه‌ ئاشنایه‌ ، ده‌نگی پێی بوونێکی له‌سه‌رخۆ بوو ، که‌ ده‌یویست پێمان بڵێ؛ لێره‌‌ش خه‌بات و ژیان به‌بێ بیستنی، ده‌نگی باژنه به‌رزه‌کان مانای نییه‌‌. نه‌ختێک رامان و ماوه‌یه‌ک تێفکرانی ده‌ویست؛ تا تێبگه‌ی هه‌موو وه‌کوو یه‌ک بووین.ـ
هۆده‌ی لێپرسینه‌وه‌که‌مان، هه‌ر هه‌مان هۆده‌ بوو؛ که‌ تێدا ‌ لێپرسینه‌وه‌یان له‌ لێخوره‌کانی شیرکه‌ت واحد و مامۆستای قوتابخانه‌کان کربوو. چه‌کمه‌جێی لێپرسینه‌وه‌ هه‌ر هه‌مان چه‌کمه‌جێ بوو، که‌ خوێندکاره‌کان له‌ سه‌ر رووبه‌ره‌که‌ی بیره‌وه‌رییه‌کانیان نووسیبوو و ئه‌و ته‌خته‌ی که‌ له‌سه‌ری ده‌نووستم، هه‌ر هه‌مان ته‌خت بوو که‌ "عومران"، ئه‌و گه‌نجه‌ به‌لووچه‌ی‌،‌ پێش هه‌ڵواسین له‌ سه‌ری نووسیبوو؛ دڵم بۆ که‌ویر ته‌نگ بووه‌. چاوبه‌سته‌که‌مان هه‌ر هه‌مان چاوبه‌ست بوو، که‌ ئه‌ندامانی که‌مپه‌ینی یه‌ک میلیون " ده‌نگی خامۆش" به‌ چاویانه‌وه‌ به‌ستبوو. که‌وابوو نابێ هه‌ست به‌ غه‌ریبی بکه‌ین و نابێت یه‌کتر له‌ بیر بکه‌ین. ئه‌مانه‌ به‌ جۆرێک له‌ گه‌ل یه‌کدی ئاشنان. لێره‌ هه‌موو وه‌ک تۆن، به‌ڕاستی بیرکه‌وه،‌ ره‌نگه‌ سبه‌ی سه‌ره‌ی تۆش بگات... ــــــــــــــ

مامۆستا و تێکۆشه‌ری ماڤی مرۆڤی مه‌حکووم به‌ ئێعدام

به‌شی نه‌خۆشه‌ عفوونییه‌کان (5) به‌ندیخانی ره‌جایی شاری که‌ره‌ج
فه‌رزاد که‌مانگه‌ر ـ 19/3/87


پێرست:ـ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ برتۆڵت برشت، له‌ سه‌رده‌می نازییه‌کاندا
ـ" خوێنی ئه‌رخه‌وانه‌کان" هۆنراوه‌یه‌که‌ له؛‌ ئه‌رخه‌وانه‌ هه‌میشه‌ سووره‌کانی بیژه‌ن جه‌زه‌نی.ـ

ـ شێعره‌ جوانه‌که‌ی " سڵاو" هۆنراوه‌ی شاعیری هاوچه‌رخ، به‌رێز سه‌یید عه‌لی ساڵه‌حی

گه‌ڕانه‌وه‌ بۆ لاپه‌ڕی سه‌ره‌کی




یکشنبه، تیر ۰۹، ۱۳۸۷


هاشمی شاهرودی در روزهای نخست اعتصاب غذای بلند مدت اکبر گنجی، درپاسخ به خبرنگاری که علت ممانعت از ادامه ی مرخصی و معالجه ی این زندانی سیاسی را در بیرون از زندان مطرح کرده بود؛ انگشت روی نکاتی گذاشته بود که جز مسعود بهنود، واکنشی را حداقل نویسنده ی این گفتار از هیچ قلمی ندیده است. شاهرودی گفته بود: اکبر گنجی از دوران مرخصی اش بد استفاده کرد. ایشان در این دوران مانیفیست ِ دیگری نوشت و حرفهای زد که حق او را ضایع کرد و حتی بعضی از سخنانش جرم است... گفته های شاهرودی، بیان بی پروای حکایتی است تلخ، که سایه ی شوم آن از بالای سر روشنفکران و دگراندیشان عمری است ذره ای خود را کنار نمی کشد. این سخنان در واقع پرده از واقعیت غیر قابل انکار و استراتژی تغییر ناپذیر دستگاههای امنیتی _ قضایی رژیم، در برخورد با صداهای مخالف درون ِ جامعه، که اینک در سایه ی فصل ِ پائیزی تر حاکمیت، صدای قدمهای شوم آن نزدیکتر از قبل به گوش می رسد، برمی دارد. سخنان شاهرودی در گرماگرم اعتصاب غذای اکبر گنجی و به تبع ِ آن بسیج افکار عمومی در داخل و خارج ِ کشور، که تقریبا در طول حیات جمهوری اسلامی، آن درجه از همدلی و هم اندیشی مخالفان را به خود ندیده بود، دود شد و به هوا رفت. گنجی در ماراتن مرگ و درست در واپسن روزهای زندگی اش، علیرغم میل باطنی در زیر فشار درخواست دوستان و هواخواهانش که ادامه ی حیات او را از هر دستاورد دیگری باارزشتر می پنداشتند، به وعده های رژیم تن سپرد و عملا به اعتصاب غذای بلند مدت ِ خود پایان داد و تسلیم آینده ای مبهم شد. با فروکاستن ِ موج فشارهای جهانی بر حاکمیت جمهوری اسلامی که در ادامه خود، پای عالی ترین شخصیتهای جهانی را هم به میان کشیده بود، اکبر گنجی از تخت بیمارستان میلاد به زندان اوین و از آنجا به فراموشخانه ای سپرده شده که کمترین خبری از سرنوشتش را عملا غیر ممکن ساخته است. اما آنچه شاهرودی در بیان علت بازگشت گنجی به زندان و محرومیتش از حقوق اولیه ی هر زندانی در بهره گرفتن از مرخصی و معالجه در بیرون ِ زندان، بر زبان رانده بود، وسیله و ابزاری است تغییرناپذیر که از ابتدای روی کار آمدن رژیم با عناوین و شگردهای مختلف بازتولید و در بهره گیری از آن حداقل تا کنون قدمی به عقب پس نگذاشته است. دستگاههای امنیتی _ قضایی رژیم، به چیزی جز درهم شکستن و سکوت قربانیان خود نمی اندیشند. در این رابطه فراتر از سه گزینه پیشاروی زندانیان عقیدتی و مخالفانِ باقی نگذاشته اند. ناراضی سیاسی یا باید در پشت میله های زندان باقی بماند، یا به گذشته خود پشت کند و اگر چنین نکرد با پذیرفتن داوطلبانه ی خروج از کشور، حکم کم صدایی در هجرت را بپذیرد. این سه گزینه سالهاست که دگراندیشان و مخالفان سیاسی را در محاصره ی خود قرار داده و خسارات جبران ناپذیری بر جنبش دگرگونی طلب داخل کشور وارد ساخته است. سران و کارگزاران رژیم به فراست دریافته اند که خروج ناراضی سیاسی از کشور، به نوعی سکوت و کم صدایی دگراندیش را با خود به همراه خواهد آورد و اتفاقا در دورانی که تصفیه حسابهای جمعی به سادگی دهه ی اول بعد از انقلاب میسر نمی شود، تحمیل مهاجرت به ناراضی سیاسی، کم هزینه ترین و ساده ترین گزینه ممکن خواهد بود. ترجمان ساده تر این استدلال را می توان در جریان به بندکشیدن دوباره ی گنجی، بعد از آزادی موقتش که در راستای پیگیریی معالجه ی خارج از زندان برای او در نظر گرفته شده بود، به روشنی مشاهده کرد. گفته های شاهرودی از اراده و خواست ِ همه ی دست اندرکارن رژیم ولایی و در رأس آن شخص خامنه ای نشأت گرفته است. سخنان شفاف و بی پروایی که با زبان اراده گرایانه، تسلیم یا پذیرش بندهای دیگر استراتژی خود را می خواهد به کرسی بنشاند. به بیانی اگر اکبر گنجی نظیر دیگران سکوت اختیار می کرد و مانیفیست خود را نمی نوشت، احتمال این که امروز چنان سرنوشتی را به انتظار بنشیند، شاید در حد صفر بود. در این دام و در اجرای این چرخه مستهلک، کارگزاران و مجریان پروژه ی پاکسازی مخالفان، آگاهانه شرایطی را به ناراضی و منتقد سیاسی تحمیل می کنند؛ که نتواند به سادگی آن را از سربگذراند. کسانی که در چرخه ی دستگیری، شکنجه های روحی روانی، دریافت حکم و کوشش برای نقض حکم بدوی، تا تایید مجدد آن در دادگاههای تجدیدنظر را تجربه کرده باشند؛ هم گزینه ای را که افشاری آخرین حلقه ی پر رهرو آن بود و هم سکوت ِ سنگین ِ دردیار ماندگان و نهایتا راه پر هزینه ای که گنجی حلقه ی واپسین و متلاطم آن بود را می شناسند. این شرایط البته برای همه زندانیان سیاسی یکسان سپری نمی شود. درست است که شخصیتهای سرشناس و محوری تر ِ و عمدتا مرکز نشین، شاید به دلیل استفاده از امکانات ویژه ای که جامعه، بخصوص در زمینه ی تسخیرِ وکیل و پرداخت هزینه های سرسام آور آن در اختیارشان می گذارد، بتوانند در راه رهایی از بندها و زنجیرهای استبداد، حداقل در رد شدن از موانع این بخش از مسیر مبارزه با موانع کمتری روبرو شوند. اما زندانیان ِ سیاسی گمنام، مبارزین ملیتهای ساکن ایران و از آنجمله کردها که به شهادت آمار منتشره، علاوه بر فعال بودن ماشین اعدام برای مبارزینش، بیشترین زندانیان سیاسی را به خود اختصاص داده اند، در فائق آمدنشان بر مشکلات ِ دست وپاگیر این دوران؛ علاوه بر تحمیل رنج و فشارهای جسمی و روحی، که فصل مشترک همه زندانیان سیاسی در ایران است، با دشواری و گره گاههاییِ به مراتب صعب و هزینه بر، روبرو می شوند. زندانی سیاسی تحت هر شرایطی و به هر منظوری که در چنگ دستگاههای اهریمنی رژیم گرفتار آمده باشد، نیازمند مساعدت و یاری دیگرانی است که در خارج از دیوارهای بتونی و سنگین زندان، زندگی می کنند. راههای ممکن و قابل وصول در بیرون از زندان در جهت بالا بردن هزینه ی نگهداری زندانی سیاسی و به شکست کشاندن استراتژی رژیم، بعد از دستگیری به پایان نرسیده است. این ابزارها می توانند و باید در دیوارهای به ظاهر مستحکم زندان شکاف ایجاد کنند، تا هم مهر باطل بر اسطوره ی شکست ناپذیری استراتژی حاکمیت بکوبند و هم راه رسیدن به آزادی و رهایی از دیو استبداد را هموار سازند. یکی از ابعاد خطرناک ِ برنامه های رژیم برای مخالفان، همانگونه که در بالا بدان اشاره شد؛ سکوت صداهای درون ِ جامعه است. هزینه ی سنگین ِ دوران دستگیری مبارزین سیاسی تا رهایی و آزادی از زندان، دسترسی رژیم را به این هدف تقریبا ممکن ساخته است. در حالی که متاسفانه در بیشتر موارد جامعه ایرانی، فرزندان دلیر خود را با بارگرانی که به دوش کشیده اند، به حال خود رها می کند. اهرم و ابزارهای که در اختیار جامعه قرار دارد، اگر در راه رهایی زندانیان سیاسی بکار گرفته شوند، می تواند، چرخ های به ظاهرموفق ِ ماشین سرکوب رژیم را نهایتا متوقف سازد. ولی آنجا که جامعه از زیر بار سنگینی وظیفه ای که بر دوش دارد، شانه خالی می کند؛ زندانی و بستگان نزدیک او ناچار خواهند بود، همه هزینه های مادی و معنوی آن را به تنهایی بپردازند. هزینه ای که نهایتا در به کرسی نشاندن ِ خواست ِ کارگزاران امنیتی _ قضایی رژیم، در بیست و شش سال گذشته، بیشترین نقش را بازی کرده است. ة

شنبه، تیر ۰۸، ۱۳۸۷



درێژه‌ی بابه‌ت:ـ
سونبوله‌ی جادوو، سه‌بری لێبڕابوو. شه‌وێک منیان له‌گه‌ل یه‌کێک له‌و گه‌نجانه‌ی که‌ له‌ جیهانی
خه‌ونه‌کانی خویدا، وایده‌زانی ئه‌ویش ده‌توانێ، بۆ خۆی رۆسته‌مێک بێت؛ به‌ چاوداپێچراوییه‌وه‌ به‌ره‌ورووکرده‌وه‌. ئه‌و گه‌نجه‌ی که‌ ته‌نیا، ‌ له‌ ته‌رحێکی گاڵته‌جاڕی رۆسته‌م ‌ده‌چوو؛ بۆی تێکوتابم و وتبووی: ـ
ـ ئه‌مه‌‌،‌ زه‌ینی به‌ لاڕێدا بردووم. ـ
پاش ئه‌م ئیعتراف بۆ کردنه‌‌، شه‌وی دواتر له‌ ژێرزه‌مینی قه‌ڵاکۆنه‌که‌دا، له‌سه‌ر ته‌ختێک چوارمێخه‌یان کێشام و قامکه‌ گه‌وره و مه‌چکی هه‌ردوو ده‌ست و قاچیان، به‌ شێوه‌یک له‌ سه‌رته‌خته‌که‌ قایمکرد؛ که‌ توانای هه‌رچه‌شنه‌ جووڵه‌یه‌کم لێببڕێ. له‌هه‌مانکاتدا، چاویان به‌ په‌ڕۆیه‌کی چڵکن و کۆنه داپێچا و که‌وڵێکیشیان به‌ سه‌رمدا دا. که‌سێک له‌سه‌ر پشتم دانیشت و ده‌نگێک به‌رزبووه‌وه‌: ـ
ـ بڕیاره‌‌ به‌م قامچییه‌ که‌ له‌ که‌وڵی که‌رگه‌ده‌ن سازکراوه‌، ئه‌وه‌نده‌ت لێده‌ین، هه‌تا ده‌مری. سه‌ره‌تا له‌ بن قاچته‌وه‌‌ ده‌ست پێده‌گه‌ین، ئینجا ده‌گه‌ینه‌ سه‌ر پشتت و ... ـ
پاشان ده‌تگوت سه‌رڕێژی هه‌موو بوورکانه‌کانی دونیایان به‌سه‌ر قاچم دا رژاندووه‌. بۆمه‌له‌رزه‌یه‌کی قایم و به‌سام، له‌ ناخی جه‌رگمه‌وه‌ نرکاندی. قامچییه‌ک که‌ له‌ که‌وڵی که‌رگه‌ده‌ن سازکرابوو له‌ هه‌وادا ده‌یلرڤاند و گۆشت و خوێن و ئێسک و پرووسکی ده‌جوویم و ئه‌نجن ئه‌نجنی ده‌کرد و لێده‌کرده‌وه‌. ـ
بۆ دوو حه‌وتوو ده‌بوو که‌ هه‌موو شه‌وێک ده‌ستێک، مه‌چه‌کی ده‌گرتم و منی، که‌ توانای بڕینی رێگام نه‌مابوو و ده‌تگووت؛ به‌ سه‌ر ئاور و ورده‌ شووشه‌ و سندان و مووسدا رێگا ده‌بڕم، به‌ چاوداپێچراوییه‌وه‌‌ بۆ ناو ژێرزه‌مینه‌که‌ی‌ راده‌کێشام. جانه‌وه‌رێک له‌ که‌وڵی دێودا، به‌رده‌بوو قاچ و قوولم. ـ
من نه‌مده‌توانی ناوی هاوڕێکانم و ناونیشانی ماڵ و شوێنی کاره‌کانیان بڵێم. چوونکوو ئه‌وان ژن و منداڵیان هه‌بوو. یان ئه‌گه‌ر زه‌ماوه‌ندیشیان نه‌کردبوو، جگه‌ له‌ خوێندنه‌وه‌ی که‌وڵه‌کان و نووسراوه‌ی سه‌ربه‌رده‌کان و له‌وحه‌ گڵینه کۆنه‌کان، یان باوه‌ڕ به‌ سه‌رهه‌ڵدان و گه‌ڕانه‌وه‌ی سه‌رله‌نوێی که‌یخه‌سره‌و، تاوانێکیان نه‌کردبوو. ـ
تاقمێک ده‌یانویست له‌ سه‌ر به‌گرتدانی ئه‌م مرۆڤانه،‌ ببنه‌ خاوه‌ن سامان و پله‌وپایه‌ و ماڵی دنیا و یه‌کشه‌وه‌، [له‌ پێناو پێکه‌وه‌نانی ماڵ وساماندا]، رێگای سه‌د ساڵه‌ بپێون. بۆیان گرنگ نه‌بوو، که‌ سامان و پله‌وپایه‌ی ئه‌وان؛ به‌ داڵانی خوێن و مه‌رگدا ده‌ربازده‌بێت. ـ
له‌ ناو قووڵایی ئه‌و سیاچاڵه‌دا، خه‌ریک بوو توانای خۆمم له‌ ده‌ستده‌دا. ورده‌ورده‌ ئه‌توامه‌وه‌ و به‌بێ ئه‌وه‌ی بمه‌وێ پاکانه‌ بۆ خۆم بکه‌م و به‌ بیرۆکه‌ی وه‌هماوی خۆم ب‌په‌ڕێنه‌مه‌وه‌، تێکده‌شکام و داده‌رووخام و وردووخاش ده‌بووم.‌ ئێسک و پرووسکم ئه‌توایه‌وه‌ و وه‌ک دره‌ختێک که‌ ئاوریان تێبه‌ردابێ؛ ده‌بوومه‌ خۆڵه‌پۆته‌. ریش و سمێڵم تا نزیک ناوقه‌دم هاتبوو. قژم وه‌ریبوو‌. چاوه‌کانم کزبووبوون و گورچیله‌و وئێسقانه‌کانم به‌ تووندی ژانیان ده‌کرد. به‌ڵام شوێنی ژیانم (هه‌مان سیاچاڵه‌که‌‌)م، پاک و خاوێن راگرتبوو. جگه‌ له‌ مشکه‌ پیره‌یه‌کی ته‌نیا و چه‌ند قالۆنچه‌یه‌ک که‌ به‌رماوه‌که‌م، له‌گه‌ل دابه‌ش ده‌کردن؛ هاوده‌مێکم نه‌بوو.ـ
ئیعترافی به‌ درۆ یان ناو هێنانی مرۆڤه‌ خاوێن و بیرمه‌نده‌‌کانم، به‌ کرده‌وه‌یه‌کی شه‌رافه‌تمه‌ندانه‌ نه‌ده‌زانی. من مرۆڤێک بووم به‌ تووندی پابه‌ندی به‌ها ئیخلاقیه‌کان و هه‌موو ئه‌و بڕوایانه‌ی که‌ به‌ درێژای مێژوو، مرۆڤایه‌تی باوه‌ڕی پێهێنابوون. به‌ڵام وه‌ک هه‌ر بوونه‌وه‌رێکی زینده‌ یان غه‌یره‌ زینده‌ له‌ جیهانی بووندا؛ به‌رانبه‌ر به‌ زه‌خت و زۆر، تا راده‌یه‌کی دیاریکراو ده‌توانێت خۆڕابگرێ. منیش که‌ زینده‌وه‌رێک بووم له‌ جه‌غزی بووندا، له‌ ژێر زه‌ختی له‌ راده‌به‌ده‌ری رووخێنه‌ر ومه‌رگئاسادا، خه‌ریکبوو له‌ ناوه‌وه‌ داده‌پیم. له‌ش و رۆحم ده‌رگیری بێنه‌وبه‌ره‌ و کێشمه‌کێشێکی قایم بوو. نه‌ له‌شم هێزی خۆڕاگری تێدامابوو؛ نه‌ رۆحیشم توانای هه‌ڵچوون و راوه‌ستان. ـ
هه‌موو شه‌وێک ده‌ستگه‌لێک، خوێن و مۆرخ و پرووسکی ئێسکه‌کانمی له‌ هه‌وادا هه‌ڵده‌سووڕاند. به‌و هیوایه‌ که‌ ده‌مم، وه‌ک ئه‌شکه‌وتێکی داخراوی حه‌شاردراو، بکرێته‌وه‌و به‌م شێوه‌یه‌، خێڵی دێوان ببنه‌ خاوه‌ن گه‌نجێکی له‌مێژینه‌ی پڕبایه‌خ.ـ
یه‌غانێک له‌ناو دڵمدا بوو، ‌ پر له‌ جه‌واهێر: یاقووت له‌ هه‌موو ره‌نگێک؛ سوور و زه‌رد و شین‌‌. ئه‌ڵماسی گه‌وره‌گه‌وره‌، که‌ وه‌ک هه‌تاو پریشکی ده‌هاوێشت. مرواریده‌‌کان، که بریکه‌یان‌ ئاویی چاویان ده‌برد و ‌ گه‌وره‌تر له‌وانه،‌ که‌س نه‌یدیبوون. زومرۆدی سه‌وز، جوانتر له‌ ئاڵفه‌جاڕی به‌هار. من نه‌مده‌ویست ئه‌م یه‌غانه‌ ته‌حویلی سونبوله‌ی جادوو بده‌م، که‌ جیهانی کردبووه‌ وێرانه‌ی خۆی و له‌ چین و تووران و ئێرانیش باجی ده‌سه‌ند. ئه‌م جه‌واهێرانه‌، له‌ گوێ و گه‌رده‌نی دێوان نه‌ده‌هاتن. ئه‌مانه‌تێک بوو که‌ ده‌بوو، چین له‌ دوای چین،‌ بپارێزرێن و وه‌ک گڕه‌ هه‌تاهه‌تاییه‌که‌ی ئاته‌شکه‌ده‌که‌‌ی پارس، ده‌سووتاو تین و ئۆمێد و و‌زه‌ی ده‌به‌خشییه‌ رێبوارانی خۆی.ـ
چوون چیتر خه‌ریکبوو، توانای خۆڕاگریم لێزه‌وت ده‌کرا، بڕیارمدا خۆم بکوژم.ـ
هه‌ر له‌و رۆژانه‌دا بوو، که‌ نه‌قڵی سیاچاڵێکی تریان کردم؛ که هیچ چه‌شنه‌ کڵاورۆچنه‌یه‌کی به‌ره‌و دونیای ده‌ره‌وه‌، تێدا نه‌بوو. له‌و سیاچاڵه‌دا، کوڕێکی گه‌نجی یه‌کجار هه‌ستناسکی قژلوول و پڕپشتی تێدا بوو؛ که‌ بێئۆقره‌ له‌ هاتووچۆدا بوو‌. خۆی به‌ده‌سته‌وه‌دابوو. به‌وهیوایه‌ که‌ پاش لێپرسینه‌وه‌یه‌کی هاکه‌زایی، به‌ره‌ڵای که‌ن و هاوڕێکانی له‌ گه‌زه‌نه‌ی خێڵی دێوان بپارێزێ. به‌ڵام هه‌رچی ده‌گوت، باوه‌ڕیان پێنه‌ده‌کرد. ناوی خه‌سره‌و بوو.ـ
با بگه‌ڕێمه‌وه‌ سه‌ر خۆم؛
له‌ ژێر لێپرسینه‌وه‌دا، که‌ له‌ مه‌ڵبه‌ندی فه‌رمانڕه‌وای (کابول)دا ئه‌نجام ده‌درا، سه‌ریان به‌ دیواردا کوتابووم و تووشی نه‌خۆشی فێ هاتبووم. جاروبار له‌ کاتێکدا، له‌ پشته‌وه‌ ده‌ستیان به‌ستبووم، له‌گه‌ل پاسه‌وانێک (دێوێکی گه‌نجی شه‌رمن) ده‌یانبردمه‌ لای دوکتۆرێکی هیندی. دۆکتۆره‌ هیندییه‌که‌، گۆزه‌ڵه‌یه‌ک پڕ له‌ دۆشاوی چه‌ند ده‌رمانێکی گیاکێویله‌، که‌ نه‌خشی سیوا، دانیشتوو له‌ سه‌ر گوڵه‌ لیلووپه‌ڕی شینی له‌سه‌ر هه‌ڵکه‌ندرابوو؛ دایه‌ پاسه‌وانه‌که‌م که‌ هه‌موو شه‌وێک ته‌نیا یه‌ک دڵۆپم بداتێ. چوونکوو خواردنه‌وه‌ی هه‌موو ئه‌و ده‌رمانه‌ به‌ جارێک، فێڵی له‌ پێ ده‌خست و ئاسه‌واره‌که‌ی له‌ ژاری ماری کوبرای بیابانه‌کانی مه‌غووڵستان به‌کارتر بوو.ـ
چاوه‌ڕێم ده‌کرد؛ که‌ پاسه‌وانه‌‌که‌ بگۆڕدرێ و گۆزه‌ڵه‌ ده‌رمانه‌که به‌سه‌ریه‌که‌وه‌ وه‌ربگرم و هه‌ڵیقوڕێنم. ‌ده‌رکه‌ دارین و قایمه‌که‌ی سیاچاڵه‌که‌، تۆزیک کرایه‌وه‌ و له‌ پشت درکه‌که‌وه‌، دێوێک که‌ نه‌ ده‌بینرا وتی:ـ
ـ خه‌سره‌و چاوبه‌سته‌که‌ی ببه‌ستێ و بێته‌ده‌ره‌وه‌.ـ
خه‌سره‌و چه‌میه‌وه‌ و چاوبه‌سته‌که‌ی له‌ سه‌ر زه‌ویه‌که‌ هه‌ڵگرت و له‌ سه‌رچاوی قایم کرد و به‌ ئاماژه‌ی ده‌ست خواحافیزی لێکردم. ده‌رکه‌که‌ داخرا. ده‌تگوت له‌ داڵانه‌که‌ی پشت ده‌رکه‌که‌وه‌، لێپرسینه‌وه‌ له‌ خه‌سره‌و ده‌که‌ن. ده‌نگی خه‌سره‌و جاروبار به‌رز وهێور ده‌بووه‌وه‌. له‌ناکاو هاواری کرد:ـ
ـ درۆ ده‌‌که‌ی! .... نامه‌رد! .... تۆ ده‌بێ ده‌مووچاوت به‌ سووراوسپیاو سواق بده‌ی!ـ
درکه‌که‌ کرایه‌وه‌ و پاڵیان به‌ خه‌سره‌وه‌وه‌ نا و هاوکات ده‌رکه‌که‌ داخرا. خه‌سره‌و چاوبه‌سته‌که‌ی کرده‌وه‌ و تووڕی دایه‌ سووچێک. له‌کاتێکدا ده‌ماره‌کانی بناملی ئاوسابوون، وتی:ـ
ـ جارێک ‌ پێکه‌وه‌ دانیشتین و په‌یکێک شه‌رابی کۆنه‌مان هه‌ڵدا و بڕایه‌وه‌! ئه‌مه‌ سه‌ره‌تا و کۆتایی پێوه‌ندیه‌که‌مان بوو. ئێستا ده‌ڵێت ته‌قه‌مه‌نی داومێ. فشه‌ ده‌کات. بوختانی به‌درۆ!ـ
وتم:ـ
ـ له‌سه‌رخۆ به‌! ... ئه‌گه‌ر له‌ جێی من بوویتاێ چت ده‌کرد؟ چل که‌س بۆیان تێکوتاوم... هه‌رکه‌س که‌ گیراوه‌، به‌و خه‌یاڵه‌خاوه‌وه‌ که‌ من له‌ وڵاتی (میسر)دا ده‌‌ژیم؛ شته‌کانی خۆی به‌ سه‌ر منداداوه‌. له‌ هاوڕێی حه‌فده‌ ساڵه‌وه‌ بگره‌ به‌ پێوه‌ی داوم، تا خێزانه‌که‌؛ به‌و هیوایه‌ که مێرده‌که‌ی رزگاری بێت. ژماره‌یه‌کیش بۆ رزگار بوون له‌ ژێر زه‌ختی کوشه‌نده‌ی قامچییه‌کاندا، به‌ درۆ بوختانیان بۆ هه‌ڵبه‌ستووم.... له‌ سه‌رخۆ به‌ ... هێشتا زله‌یه‌کت به‌ر نه‌که‌وتووه‌...ـ
خه‌سره‌و له‌کاتی رێکردندا، ده‌ماره‌کانی بنا ملی هه‌ڵماساند و وتی: خۆڕاگریم پێناکرێ. خۆم به‌ده‌سته‌وه‌ دا، به‌و خه‌یاڵه‌ی به‌ده‌ست گوشاری رۆحییه‌وه‌ ده‌ربازم بێ.... له‌ کاتێکدا به‌ هه‌زارحاڵ،‌ ئازاره‌کانم راپێچی ناوه‌وه‌ ده‌کرد ؛ که‌وڵه‌که‌م به‌ قاچوقوولمه‌وه‌ پێچا و وتم:
ده‌بێ دا‌ن به‌ خۆدا بگری ...ـ
پاسه‌وانه‌که‌‌ گۆڕدرابوو. بریارمدا، گۆزه‌ڵه‌که‌، که‌‌ پڕ بوو له‌دۆشاوی‌ گیایی‌، وه‌رگرم و چاوه‌ڕوان بم؛ هه‌تا خه‌سره‌و چاوی ده‌چێته‌ خه‌وو له‌ نیوه‌ شه‌ودا، تا دووا دلۆپ هه‌ڵیقوڕێنم. گه‌شتبوومه‌ کۆتایی رێگا، کۆتایی رێگای ژیانێک، که‌ له‌ ره‌هه‌ندی ئاشتی و داهێنان و به‌خته‌وه‌ریی ژیانی مرۆڤه‌کانه‌وه‌ تێپه‌ڕ بووبوو. ئیتر بۆم گرنگ نه‌بوو که‌ خه‌ڵکانی تر، چۆن بیر له‌ چاره‌نووسم ده‌که‌نه‌وه‌، یان دونیا چ ره‌هه‌ندێک ده‌گرێته‌ پێش. له‌وکاته‌دا نه‌مده‌ویست بیرله که‌س بکه‌مه‌وه‌. یان له‌ بیره‌وه‌رییه‌کانم رابمێنم. ژیانی من، ده‌بوو رۆژێک کۆتای پێبێت، چ جیاوازییه‌کی ده‌بوو، نه‌ختێک زووتر یان تۆزێک دره‌نگتر. ژن و منداڵیشم نه‌بوو، هه‌تا بیر له‌وان بکه‌مه‌وه‌. بنه‌ماڵه‌که‌شم، له‌ گه‌ل نه‌داری و چه‌رمه‌سه‌رییه‌کانی ژیان، راهاتبوون و به‌ هه‌رچۆنێک نه‌بێ ده‌ژیان. جه‌واهێره‌کانی ناو یه‌غانۆچکه‌که‌ش، له‌ گه‌زه‌نه‌ی تاقمه‌که‌ی سونبوله‌ی جادوو، پارێزرابوون.ـ
له‌م جیهانه‌دا، هه‌رکه‌سه‌و به‌شێوه‌یه‌ک و به‌ پێی توانای خۆی، ئاوری ژیان و هه‌ستی مرۆڤ دۆستی و جوانی هه‌ڵده‌کات و ڕایده‌گرێ. ئایا ئه‌م بڕیاره‌ ئیلهامێکی نێردراو نه‌بوو که‌ له‌ لایه‌ن خواوه‌نده‌کانه‌وه‌ نێردرابوو؟
نیوه‌شه‌و کاتی گۆڕانی پاسه‌وانه‌کان، ‌ ده‌رکه‌ دارینه‌ گه‌وره‌که‌م کوتا. ده‌نگی پاسه‌وانه‌ نوێکه‌، به‌رز بووه‌وه‌:ـ
ـ چت ده‌وێ؟ تۆ کێی؟ ـ
ـ (زه‌روان)م گۆزه‌ڵه‌ ده‌رمانه‌که‌م ده‌وێت.ـ
تۆزێک دواتر ده‌رکه‌که‌ نه‌ختێک کرایه‌وه‌:ـ
ـ وه‌ره‌!ـ
گۆزه‌ڵه‌ی ده‌رمانه‌که‌م وه‌رگرت. نه‌ختێک له‌ سیوا و گۆڵه‌ لیلووپه‌ڕه‌ شینه‌که‌، ڕامام. له‌و دیویه‌وه‌ ره‌سمی هه‌ژدیهایه‌کی باڵدار کێشرابوو، که‌ ده‌می کربووه‌وه‌ و ده‌یویست مانگ هه‌ڵلووشێ. له‌ شوێنێکی تری گۆزه‌ڵه‌که‌دا، نه‌خشی یه‌غانۆچکه‌یه‌کی کۆن و داخراو، که‌ له‌ ناو‌ سنگی نه‌هه‌نگێکدا حه‌شاردرابوو، ‌ له‌ قووڵای زه‌ریاکاندا مه‌له‌ی ده‌کرد‌. خه‌سره‌و گوتی:ـ
ـ بۆ ئه‌وه‌ی له‌ مه‌رگ رزگاری بێت، پاپۆش هه‌ڵده‌به‌ستێت، واهه‌ستده‌کات به‌م بوختانه‌‌ ‌ درۆیینانه‌وه‌، لانیکه‌م پله‌یه‌کی بۆ داده‌به‌زێت و حوکمه‌که‌ی ده‌کرێ به‌ حه‌بسی داییم....ـ
پرسیم:ـ
ـ مه‌گه‌ر چی کردووه‌؟
ـ زیاتر له‌ ده‌ که‌س له‌ تاقمه‌که‌ی سونبوله‌ی جادووی له‌ شاخه‌کاندا کوشتووه‌....ـ
که‌وڵه‌که‌م زیاتر به‌‌ قاچ و قوولمه‌وه‌ پێچا. زمانم وشک بووبوو. گه‌لێک تینووم بوو. ده‌تگووت له‌ناوه‌وه‌ گڕم تێبه‌ر بووه‌. ئاوی ئۆقیانووسه‌کانیش تینویه‌تی نه‌ده‌شکاندم. له‌و شوێنه‌دا دڵۆپێکیش ئاو ده‌ستنه‌ده‌که‌وت. یاوێکی قایمم کردبوو و ده‌تگووت له‌ ته‌وێڵمه‌وه‌ ئاور گه‌زاره‌ ده‌کێشێ. گوتم: ژیان شیرینه‌ و وازلێهێنانی یه‌کجار ئاسته‌مه‌. ده‌بێت مرۆڤ، گیان بگاته‌ سه‌ر لێوی و دونیای له‌ به‌رچاو ره‌ش بووبێت و رۆشناییه‌ک شک نه‌با که‌ بیر له‌ مه‌رگ بکاته‌وه‌..... مرۆڤ جارێک ژیانی ده‌درێتێ .... رواڵه‌تی ژیان شیرینه،‌ ئه‌گه‌ر به‌ ناو ‌ ئازادیدا تێپه‌ڕ بێت. ‌...ـ
به‌ مسته‌کۆل به‌ دیواره‌که‌یدا کوتا و گوتی:ـ
ـ درۆی ده‌کرد....خه‌نجه‌رێکیشی نه‌داومێ. مرۆڤ ده‌بێت پیاو بێت. پیاوه‌تییه‌کیان تووه‌ و ناپیاوییه‌ک‌. ...ـ
من نه‌مده‌توانی وه‌ک ئه‌و چاو له‌ دونیا بکه‌م. به‌خۆۆمدا شۆڕبوومه‌وه‌ و چاوه‌ڕێم کرد؛ که‌ شه‌و ده‌رباز بێ و خه‌سره‌و خه‌وی لێکه‌وێت و کاتێک ئه‌و له‌ خه‌ودایه‌، ترپه‌کانی ژیانم له‌ کار بخه‌م. رۆژی پێشتر، چه‌ند دێوێک تێمبه‌ربوون و تا توانایان هه‌بوو؛ لێیاندابووم. یه‌کێکیان ده‌یگوت:ـ
ـ رۆژێک سه‌د که‌س ده‌هاتنه‌ ماڵه‌که‌ت، چۆن ده‌ڵێی که‌س ناناسی؟
من قه‌ت نه‌مویستبوو ببمه‌ قاره‌مان. که‌سێک بووم که‌ پیشه‌ی مامۆستایم هه‌بوو و نووسراوه‌ی سه‌ر که‌وڵه‌کان و له‌وحه‌ گڵیینه‌کان و نووسراوه‌ی سه‌ر به‌رده‌کانم ده‌خوێنده‌وه‌ و خه‌ریکی خولقاندنی حیکایه‌ت بووم. ئێستا تاقمێک په‌یدا بوون، که‌ له‌ گه‌ل ئه‌ندێشه‌گه‌لی مرۆڤدۆستانه‌ و له‌ گه‌ل ئاشتی و ئازادیدا، ناته‌بان و که‌س نه‌یده‌زانی له‌ کام ئه‌شکه‌وت و قوژبنی بن ئه‌رزه‌وه‌؛ سه‌ریان هه‌ڵدابوو. روانگه‌کانمان له‌ بنچینه‌وه‌ له‌ گه‌ل یه‌ک نه‌ده‌هاته‌وه‌. سونبوله‌ی جادوو، له‌ گه‌ل هه‌زاران جادووگه‌ری کارامه‌دا‌،‌ که‌ له‌ خزمه‌ت ئه‌ودا بوون؛ له‌ چین و تووران و ئێران باجی ده‌سه‌ند. تاوانی من ئه‌وه‌ بوو که‌ له‌ نووسراوه‌ی سه‌ر به‌ردێکدا، خوێندبوومه‌وه‌؛‌ پاڵه‌وانێکی دڵسووتاو و ئازارچه‌شتوو به‌ ناو (بورزوو) له‌ ئێراندا سه‌رهه‌ڵده‌دا و له‌ گه‌ل سونبوله‌ی جادوو به‌ شه‌ڕ دێت و به‌ سه‌ریدا زاڵ ده‌بێت و کۆتای به‌ ژیانی دێنیت. به‌ڵام هێشتا هه‌واڵێک له‌ برزوو نه‌بوو.ـ
هه‌رکه‌ خه‌سره‌و خه‌وی لێکه‌وت، منیش چاوم چووه‌ خه‌و. مۆمێک که‌ له‌ سه‌ر ره‌فه‌که‌ دانرابوو، به‌هه‌زار حال ده‌سووتا. نازانم چه‌نده‌ له‌ شه‌و تێپه‌ڕ بووبوو، که‌ له‌ خه‌و هه‌ستام، ده‌ستم بۆ گۆزه‌ڵه‌که‌ برد و به‌ ده‌ستمه‌وه‌ گرت. هێشا پێلووه‌‌کانی چاوم له‌سه‌ریه‌ک نه‌ ترازابوو‌ن. له‌گه‌ل کردنه‌وه‌ی ده‌رکه‌ی گۆزه‌ڵه‌که‌دا،‌ ‌ چاوه‌کانیشم کرانه‌وه‌‌‌‌. ده‌مویست؛ ده‌ستی چه‌پم بکه‌مه‌ کۆڵه‌که‌ی خۆم و به‌ نیوه‌ ئاخێزێک، پاڵ به‌ دیواره‌که‌وه‌ بده‌م. ده‌ستم به‌ ناو ته‌ڕاییه‌کی خز وگه‌رمدا رۆچوو.ـ
چاوم گێڕا و خه‌سره‌وم بینی؛ پشته‌و قه‌فا، به‌ ده‌م تاک و‌ هه‌ردوو ده‌ستی ئاوه‌ڵاوه‌، خه‌ڵتانی خوێنه‌که‌ی خۆی بووه‌ و به‌ هه‌زار حاڵ دوایین پرووسکه‌کانی هه‌وا، بۆناو سییه‌کانی هه‌ڵده‌‌مژێ و سه‌رسنگی لرخه‌لرخی ده‌هات و نه‌وگه‌گانیش شه‌ڵاڵی خوێن بووبوون. خه‌سره‌و سه‌بری کردبوو، که‌ من چاوم بچێته‌ خه‌و و به‌ شتێکی تیژ، که‌ له‌ ناو جلووبه‌رگه‌که‌یدا شاردبوویه‌وه‌، بێڕه‌حمانه‌ هه‌موو ده‌ماره‌کانی هه‌ردوو ده‌ستی قرتاندبوو.ـ
بۆ رزگارکردنی خه‌سره‌و له‌ مه‌رگ؛ هه‌راسان راپه‌ڕیم و به‌ره‌وه‌ ده‌رکه‌ داخراوه‌که‌ هه‌ڵهاتم و به‌ شه‌ق تێی به‌ربووم‌ و ده‌ستم به‌ هات و هاوار کرد. پاسه‌وانه‌کان به‌ خێرایی و بۆ لێدان و ته‌میه‌کردنم، هێڕشیان بۆ هێنام. هه‌رکه‌ ده‌رکه‌که‌یان کرده‌وه‌، پێیان به‌ خوێنده‌که‌دا چه‌قی و خه‌سره‌ویان هه‌ڵگرت و له‌ گه‌ل خۆ بردیان. ـ
شه‌مشه‌مه‌کوێره‌یه‌ک هاتبووه‌ ناو سیاچاڵه‌که‌وه‌ و به‌ده‌ور گڕی مۆمه‌که‌دا هه‌ڵده‌سووڕا. تا چاوم بڕی ده‌کرد، خوێن بوو. خوێنی خه‌سره‌و یه‌غانۆچکه‌که‌شی داپۆشیبوو.ـ
(ته‌واو)

پنجشنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۸۷

چهارشنبه، اردیبهشت ۱۱، ۱۳۸۷


مجمع تشخیص یا شورای پیران!؟
نگاهی گذرا
به‌ روند انشعاب و کنگره‌ی اخیر منشعبین از حزب دمکرات کردستان ایران



ارسلان عزیزی




حزب دمکرات کردستان ایران، با این جدایی بعد از انقلاب سومین انشعاب گسترده‌ را در صفوف خود تجربه‌ کرد و اقلیتی از کمیته‌ مرکزی حزب، همراه با طیف گسترده‌تری از کادرها و بدنه آن‌، از حزب دمکرات کردستان ایران فاصله‌ گرفت‌، که‌ اکنون همسنگران سابق را به عدول از اهداف متهم می کنند ... ـ

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنج‌شنبه ۱۵ فروردين ۱٣٨۷ - ٣ آوريل ۲۰۰٨


اینکه‌ اساسا" چرا حزب دمکرات کردستان ایران در شرایطی که‌ بیش از هر زمان، دورنمای روشنتری از حل عادلانه‌ی‌ مسئله‌ی ملی، کردها را به‌ آینده‌ خوشبینتر کرده‌ است؛ گرفتار دودستگی، انشعاب یا بقول منشعبین شکاف و انشقاق گردیده‌ است، موضوع این نوشته‌ نیست. نه‌ اینکه‌ چرایی عدم امکان ادامه‌ی فعالیت گرایشات سیاسی همسو، در چارتهای تشکیلاتی و احزاب سیاسی با پایگاه‌ اجتماعی گسترده‌ و باسابقه‌‌ی مبارزاتی طولانی، قابل بحث و بررسی نباشد. که‌ اتفاقا" باید محافل داخل و بیرون این جریانات، (نه‌ البته‌ با گزینش رویه‌ی تاکنونی برخی از سایتهای انترنتی، که‌ جنجال سیاسی را جانشین تحلیل و بررسی عوامل تاثیرگذار بر زمینه‌های اصلی شکلگیری نطفه‌های نخستین ِ فاصله‌ و جدایی فروکاسته‌اند)؛ در دستور کار خود قرار دهند. در یک سال گذشته،‌ علاوه‌ بر حزب دمکرات، دومین حزب اصلی دیگر این منطقه‌، که‌ حل عادلانه‌ مسئله‌ی ملی کردها را بعنوان بخشی از اهداف استراتژیک خود معرفی کرده‌ است؛ یعنی سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ـ کومه‌له‌ نیز شاهد، شکاف در رهبری خود بود، که‌ نهایتا" به‌ انشعاب منجر شد. تفاوت ِ پروسه‌ی شکلگیری و برآیند‌ انشعاب در کومه‌له‌ با حزب دمکرات اندکی متفاوت بود. اما به‌ هر جهت پایه‌های اصلی جنبش انقلابی کردستان که‌ دارای ریشه‌ی مردمی و پایگاه سنتی مختص به‌ خود بوده‌اند‌، ضعیف شده‌ است. احزابی که در واقع، بار اصلی مقاومت سه‌ دهه‌ی گذشته‌ را، همگام و همراه با همسنگران سابق خود در دشوارترین دوران به‌ دوش کشیده‌اند؛ که‌ بخشا" چنان به‌ مسائل ملی چسپیده‌اند، که ‌گام به‌ گام یا تامین عدالت اجتماعی را از شعارهای خود خارج کرده‌ یا در زاویه‌ مقابل آن، اعتقادی به‌ پیگیری حل مسئله‌ی ملی ندارند. انشعابات اخیر تا حدود زیادی میدان را برای جریانات حاشیه‌ای و تا حدودی افراطی خالی کرده‌ است، که‌ در آینده‌ می تواند، قطعا نتایج زیانباری هم در بر داشته‌ باشد. همانگونه ‌که‌ یادآور گردید، موضوع این مقاله‌، بررسی چرایی ادامه‌ پروسه‌ انشعاب، علیرغم تجربه‌ی ناکارآمد منشعبین در پیگیری اهدافی که‌ در رسیدن به‌ آن هزینه‌های گرانبهایی هم باید پرداخت شود و ناکارایی و عدم توفیق جریانات منشعب در پروسه‌ همسانسازی با احزاب اصلی، حداقل در بیش از نیم سده‌ی اخیر که‌ جامعه‌ی ایران عرصه‌ی فعالیت احزاب مدرن بوده‌ است؛ نمی باشد. به‌ هر جهت اپوزسیون ایرانی و مهمتر از همه‌ جنبش انقلابی کردستان، با جریانی روبروست، که‌ علیرغم عدم اجتناب از پذیرش واژه‌ی انشعاب، از اکثریت رهبری، کادرها و مهمتر از همه‌ از پذیرش هژمونی برگزیده‌گان کنگره سیزده‌هم اجتناب کرده‌ و عملا" در مسیری گام گذاشته‌ است که‌ هم در شکل و هم در محتوا نه‌ تنها از حزب مادر فاصله‌ گرفته است؛ بلکه‌ بیشتر تحت تاثیر و نفوذ جریاناتی قراگرفته‌ است، که‌ جبرا" همه‌ی جریانات منشعب، برای کسب مشروعیت در یک پروسه‌ی زمانی ناچار به‌ پذیرش آن خواهند بود. جریانی که‌ حداقل تا قبل از برگزاری کنگره‌ اخیر، در عرصه‌ی سراسری در هیأت حزب دمکرات کردستان تیره (ـ) ایران و در مواجهه‌ با افکار عمومی کردها با حذف کلمه‌ی ایران، با این توجیه‌ که‌ پیش از کنگره‌ی سوم، اساسا این حزب بدون پسوند "ایران" فعالیت کرده‌ است، در واقع خواسته‌ است؛ گریزی برای شباهت اسمی با همرزمان سابق ارائه‌ دهد، اما در رقابت با حزب اصلی، صرفا در عرصه‌ی پیگیری مسائل ملی پررنگتر از برادر بزرگتر، جلوه‌ نماید، که‌ در این رهگذر، ناچار دست به‌ دامان گرایشاتی از محافل خارج از کشور شده‌ است که‌ هسته‌های اصلی و راهبران باسابقه‌ی انشعاب در درازمدت نمی توانند، از آنان بعنوان متحدین استراتژیک حساب بعمل آورند. در وهله‌ی اول آنچه‌ به‌ گزینش نام منشعبین بعد از شکلگیری فرایند انشعاب در حزب برمی گردد، نمی تواند پدیده‌ی جدیدی در نظر گرفته‌ شود. اما می توان گفت که‌ این پروسه‌ در حزب دمکرات برای دومین بار است؛ بعد از تکمیل سازه‌های انشعاب، بغرنجیهای بیشتری در مناسبات آنان و ادامه‌ کار و فعالیتشان ایجاد کرده‌ است. حزب دمکرات کردستان ایران که‌ حداقل تا این مرحله‌ در حوزه‌ احزاب چپ جامعه‌ی ایران قابل تعریف بوده‌ است، نتوانسته‌ است؛ خارج از تناوب شکلگیری در پروسه‌ انشعابات احزاب چپ ایران و منطقه‌ که‌ تاثیر شگرفی بر همدیگر داشته‌اند، مثتثنی عمل کند. انشعاب در احزاب چپ در واقع بخش جدایی ناپذیری از این جریانات و سرشت همیشگی آنان بوده‌ است. با گذر اجمالی بر تجربه‌ی احزاب چپ همسو با همه‌ مشتقات و شعبات فکری آن در منطقه‌ به‌ اضافه‌ی حزب کمونیست اتحاد شوروی که‌ درگذشته‌ حزب مرجعی برای بیشتر احزاب چپ ایرانی بوده‌ است، در می یابیم که‌ سوای این حزب که با‌ پذیرش پسوند منشویک و بلشویک در اولین ریزش گسترده‌ی درونی خود و در مورد سازمان چریکهای فدائی خلق ایران بعنوان بزرگترین سازمان چپ سراسری ایرانی بعد از انقلاب، باگزینش پسوند اقلیت و اکثریت در واقع نام اصلی و اعتبار جریان سیاسی برای هر دو گرایش نامتجانس در احزاب مذبور محفوظ بوده‌ است ، در همه‌ی انشعابات بعدی در واقع جریان منشعب با پذیرش پسوند دیگری، عملا عرصه‌ را به‌ رقیب باخته‌ است. از بعد از انقلاب همانگونه‌ که‌ ذکر گردید، این سومین انشعاب فراگیر است که‌ حزب دمکرات کردستان ایران را با چالش بزرگ روبرو کرده‌ است. در انشعاب اول گرایش هوادار حزب توده‌ بعد از اینکه‌ نتوانست، مسیر اکثریت رهبری و کادرهای حزب دمکرات را با خط غالب بر دستگاه رهبری آن حزب همسو کند، تحت نام حزب دمکرات کردستان ایران ـ پیروان کنگره‌ی چهارم از حزب دمکرات فاصله‌ گرفت و عملا به‌ مصیبت حزب توده‌ گرفتار آمد. این جریان پیش از اینکه‌ از بعد تشکیلاتی آسیب ببیند، از ناحیه‌ فکری دچار انحطاط و تشتت گردید. اما حزب دمکرات و اکثریت رهبری آن با گزینش ابزارهای که‌ حزب توده‌ در از میدان خارج کردن رقبای خود از آن بهره‌ می گرفته‌ است و البته‌ با پشتوانه‌ اجتماعی تز مقاومت، که‌ دکتر قاسملو در پشت آن قرار داشت، توانست به‌ سادگی از شر این گرایش نجات یابد. شق دوم، بعد از کنگره‌ ‌هشتم ایجاد شد، منشعبین این دوره‌ باوجود حمایتهای مادی و معنوی مجاهدین و کۆمه‌له‌ که‌ خود گرفتار بحران عمیقتری با فراکسیون کمونیست کارگری بود و در عرصه‌ی مناسبات با حزب دمکرات در بدترین حالت موجود و‌ در شرایط جنگ و کشمکش نظامی با این حزب بسرمی برد، و برخی از احزاب سراسری کمتر مطرح چپ که‌ در منطقه‌ حضور داشتند، با این برداشت که‌ رهبری برگزیده‌ کنگره‌ و شخص دکتر قاسملو، از اصول بنیادی مارکسیسم تخطی کرده‌ و به‌ دامان راست جامعه‌ غلطیده‌ است، درصدد بود تا خود را بعنوان حزب دمکرات کردستان ایران با پسوند رهبری انقلابی به‌ جامعه‌ کردستان بقبولاند، کوششی که‌ در نهایت توفیقی از آن حاصل نگردید و‌ گذر زمان نادرستی آن را عملا" به‌ اثبات رساند. منشعبین این دوره‌ گرچه‌ از نظر همراهی کادرها، شرایط جنبش انقلابی و حضور پررنگتر جمع رهبران باسابقه حزب؛ از منشعبین کنگره‌ چهارم سنگین تر جلوه‌ می نمود؛ اما نتوانست، در اقناع افکار عمومی توفیق چندانی حاصل کند؛ و‌ نهایتا بعد از برگزاری کنگره‌ی د‌هم علیرغم نارضایتی زیادی که‌ در سطوح رهبری و بدنه‌ی هر دو طرف وجود داشت، با کوشش بسیار آقای عبدالله‌ حسن زاده‌، جانشین دکتر صادق شرفکندی، رهبر پیشین حزب دمکرات که‌ در حادثه‌ی خونبار میکونس جان باخته‌ بود، با انحلال رهبری انقلابی، به‌ حزب دمکرات کردستان ایران بازگشتند؛ تا همراه شمار دیگری از همسنگران سابق، سومین انشعاب بعد از انقلاب را در حدکا به‌ سامان برسانند. مسلما" اصلی ترین مشکل منشعبین، بعد از ساماندهی و شکل دادن به‌ رهبریی که‌ برگزیده‌ و منتج از کنگره‌ی قانونی حزب نبود‌، تنها بنیان ساختارهایی که‌ امکانات مادی و معنوی آن تقریبا در دست برگزیده‌گان کنگره‌ سیزده‌ قرار داشت، نمی توانست بوده‌ باشد. جریانی که‌ در کنگره‌ی سیزده‌، مقهور جنگ قدرت بر محور تفکیک مرکز و جنوب کردستان شده‌ بود، درواقع خود خالق چنین بستری بود؛ که‌ مولفه‌ و پایه‌های اساسی آن بر اساس جناحبندی منطقه‌ای جنوب و مرکز، طراحی شده‌ بود. طرحی که‌ از کنگره‌ دهم وارد ادبیات سیاسی حزب دمکرات شد و تا مرحله‌ انشعاب، همه‌ تاروپود وجود آن حزب را عملا در برگرفته‌ بود. اگر پایه‌های‌ اساسی و ستون فقرات انشعاب در ابتدا بردوش منشعبین کنگره‌ی هشتم و متحدین بعدی آنان در جناح آقای عبدالله‌ حسن زاده‌ قرار داشت، اما در مراحل بعدی جریانات دیگری که‌ از پروسه‌ی شکل گیری انشعاب حمایت کرده‌ بودند؛ بیشترین سهامدار این جریان شدند. جریان رفرم که‌ بیشتر مشتمل بر جوانانی کم تجربه‌ و طرفدار بازگرداندن پروسه‌ی جنگ مسلحانه‌ با تاسی از گروههای نظیر پژاک هستند، در اوج شکافهای درونی حزب توانسته‌ بودند ابراز وجود کنند و در جریان انشعاب با اعلام بیطرفی به‌ اکثریت کمیته‌ی مرکزی پیشنهاد کرده‌ بود؛ که‌ در صورت پذیرش فراکسیون آنان، در کنار حزب دمکرات خواهد ماند. مسلما دست رد و دریافت پاسخ قاطع رهبری حزب دمکرات به‌ عدم پذیرش چنین فراکسیونی، نهایتا آنان را به‌ دامان منشعبین سوق داد. گرایش دیگری که‌ بعدا توانست به‌ پروسه‌ی انشعاب وارد شود، طیف گسترده‌ای از منشعبین و رانده‌شده‌گان دوره‌های مختلف حیات سی ساله‌ بعد از انقلاب این حزب، طرفداران کنگره‌ی چهارم، مخالفین سوسیالیزم دموکراتیک ، طیف توده‌ای ـ اکثریتی که‌ بعد از تجربه‌ی شکست در سازمانهای چپ ایرانی عملا به‌ ابزار فشار بر نیروهای اصیل سیاسی کردستان، در راستای رونق بخشی به‌ جریان اولترای ناسیونالیستی و گریز از پیگری و تامین عدالت اجتماعی در کنار خواسته‌های ملی؛ فرارویده‌ است را دربر می گرفت. مشکل اصلی سامانده‌هندگان انشعاب، در بازگرداندن اوضاع به‌ حالت اولیه‌، در واقع اصولی از اساسنامه‌ی حزب بود، که‌ در کنگره‌ی دوازده‌هم ضمیمه‌ی برنامه‌ حزب‌ گردید بود؛ که‌ در آن، افراد بالای ۷۰ سال را از پروسه‌ی انتخابات کمیته‌ی مرکزی محروم و دبیر اول حزب نیز الزاما" تنها می توانست دو دوره‌ی متوالی عهده‌ دار این مقام باشد. اصولی که‌ عملا، بیشتر رهبران انشعاب را از دایره‌ی رقابت محروم و عرصه‌ را برای اولین بار بر طیف گسترده‌ای از جوانان می گشود. کنگره‌ی چهارده‌هم می بایست به‌ همه‌ی این مشکلات و طرحهایی که‌ گرایشات فوق الذکر برای کنگره‌ آماده‌ کرده‌ بودند؛ پاسخ می داد. علاوه‌ بر مشکلات ساختاری که‌ گره‌کورهای در آن باقی گذاشته‌ شده‌ است. نکات مبهمی هنوز بر استراتژی رهبری حزب دمکرات کردستان سایه‌ انداخته‌ است؛ نکاتی که‌ در آینده‌ شاید بتوان با شفافیت بیشتری عرض اندام کند. سرنوشت سوسیالیزم دمکراتیک، باوجود جمع دشمنان بیشمارش در این جریان، که‌ بعضا بغضهای دوران دکتر قاسملو را نیز با خود دارد، هنوز در محاق قرار دارد. طرح آقای خالد عزیزی که‌ در سمینارها و میزگردهای یک سال قبل خود بر آن تاکید داشته‌ است. اکنون که‌ در مقام سخنگوی حزب دمکرات کردستان دارای قدرت اجرایی بیشتری شده‌ است‌؛ در جهت بازگشت به‌ داخل حتی با وجود جمهوری اسلامی چه‌ راهبردی در پیش خواهد گرفت. و بسیاری اما و اگر دیگر، به‌ گذشت زمان نیاز دارد . اما از زاویه‌ی نگاه‌ ساختاری، سانترالیزم حزبی جای خود را به‌ دسانترالیزه‌ بخشیده‌، حزب فاقد دبیر اول است و شخص اول این حزب تنها سخنگوی حزب محسوب می شود، شخص اول معاون ندارد، اما شخص اول دیگری برای تشکیلات کردستان در نظر گرفته‌ شده‌ است. مهمتر از همه‌، تاسیس یک نهاد موازی در کنار کمیته‌ی مرکزی است که‌ در منابع رسمی این حزب و بیانیه‌ای که‌ به‌ مناسبت اختتام کنگره‌ صادر شده‌ بود؛ به‌ آن اشاره‌ای نگردیده‌ است و تنها در سایتهای همسو، بدون تکذیب آن توسط این حزب در لایه‌ای از تمجید و تعریف پنهان شده‌ است. انتخاب ارگان جدیدی تحت نام کمیسیون حفاظت از برنامه‌ و اساسنامه‌ی حزب‌، ارگانی که‌ حدود و ثغور آن نامشخص و ابهام برانگیز است. اعضای این کمیسیون پنج نفره‌، عمدتا بالای ۷۰ سال سن دارند که‌ در میان آنان آقای جلیل گادانی دبیر اول سابق حدکا ـ رهبری انقلابی و آقای عبدالله‌ حسن زاده‌ دبیر اول سابق حدکا دیده‌ می شود.حول محور این کمیسیون تازه‌ تاسیس حدس و گمانه‌زنی بسیاری فرارویده‌ است. این کمیسیون چگونه‌ می خواهد از برنامه‌ و اساسنامه حدک حفاظت کند، در صورت تخطی با استفاده‌ از کدام ابزار می خواهد، کمیته‌ی مرکزی را توبیغ و در صورت سرپیچی چه‌ راهکاری در پیش خواهد گرفت. آیا مصوبات کمیته‌ی مرکزی و دفتر سیاسی، باید الزاما" قبل از اجراء در راستای تطبیق با برنامه‌ و اساسنامه‌ به‌ تصویب این کمیسیون برسد؛ یا بعد از اجرا اقدام خواهد شد؟ آیا کمیسیون دبیری برای خود خواهد داشت؟ آیا می تواند قرارها و اسناد کمیته‌ی مرکزی را تحت نام حفاظت وتو کند و در نهایت چه‌ مخاطره‌ و چه‌ نیازهایی اعضای کنگره‌ را بر آن داشته‌ است، تا در کنار ۲۱ عضو کمیته‌ی مرکزی، مشاوران، جمع اعضا و هواداران، میدیای حزبی و مستقل، اقدام به ایجاد‌ کمیسیون حفاظت نماید. سوالات بیشمار دیگری ‌می تواند حول شکل گیری این نهاد نو بنیاد، که‌ می تواند بدعت گذاری نگران کننده‌ای در ساختار احزاب سیاسی مدرن محسوب شود، مطرح است، احزابی که‌ ابزارهای قدرتمند دیگری برای کنترل و نظارت در اختیار دارد.ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یکشنبه، اردیبهشت ۰۸، ۱۳۸۷

عبوراز دگم اندیشی عبور از قاسملو نیست!ـ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هادی صوفی زاده ـ
هر چند‌ کاک ارسلان هم معتقد است رویه‌ی تاکنونی برخی از سایتهای انترنتی
جنجال سیاسی را جانشین تحلیل و بررسی عوامل تاثیرگذار کرده‌اند و این نگرانی بنده‌ نیز می باشد، اما نوشته‌ جدید ایشان ذهنیتی را ایجاد می نماید که‌ ادامه‌ اینگونه‌ مباحث از کانال هدفمند خود منحرف شود. فلذا برای حذر از همچون اتفاقی لازم است بحث با آرامش و در بستری مناسب هدایت شود و از مباحث جدل گونه‌ خودداری شود. آقای عزیزی در مطلب اخیر جلوه‌ای آشتی ناپذیر از خود نشان داده ‌و خارج از نقد بیرحمانه‌ مطلب بنده‌، از نقد بیرحمانه‌ احزاب برای زمینی نمودن آنان سخن بمیان آورده‌، بی خبر از اینکه‌ احزابی موردنظر قبل از آنکه‌ زمینی شوند زمین گیر شده‌اند و نیازمند ترحم هستند: دو برداشت متفاوت که‌ در این نقد و بررسی جریان دارد این است که‌ از نگاه‌ ایشان بنده‌ انشعاب را کار درستی میدانم، و از نگاه‌ بنده‌ و با استناد به‌ محتوای مطالبش ایشان تمام انشعابات را شکست خورده‌ می داند، که‌ آنچه‌ به‌ بنده‌ بر می گردد باید گفت که‌ بنده‌ به‌ عمق آسیب پذیری و تاثیرات مخرب از هم پاشیدگی نیروها بر جامعه‌ واقف و به‌لحاظ فکری و تشکیلاتی عضو حزبی بوده ‌که‌ زنده‌یاد قاسملو در راس آن بوده‌ و هیچگاه‌ در صف منشعبین نبوده‌ و در جریان جدائی اخیر نیز تمام تلاش خود را با دوستانم از هر دو طرف حزب بکار برده‌ تا انشعابی صورت نگیرد. آنچه‌ بسی جای خوشوقتی است ایرادات ایشان به‌ مطالب بنده‌ است که‌ این بنوبه‌ خود نشاندهنده‌ تعقیب و مطالعه‌ دیدگاههای بنده‌ از جانب ایشان است و هر چند اعلام میدارم هیچگاه‌ ادعای نویسنده‌ گی نداشته‌ ام اما گوشزد ایشان یادآوری خوبی است که‌ در ادامه‌ کاردقت بیشتری به‌خرج دهم و توضیح دیگر اینکه‌، زمینی شدن، تا اندازه‌ای سنت شکنی، آزادانه‌ عمل نمودن رسانه‌های حزبی که ‌همچون حرکتی پاسخگویی را ـ که‌ آقای عزیزی هم آنرا به‌فال نیک گرفته‌ بودند ـ به‌ همراه‌ دارد، و دلایل از این قبیل بوده‌ که‌ بنده‌ تشخیص دادم ‌حزب بستر مناسبی برای فعالیت سیاسی میباشد و بنا بر این عضویت در آن را پذیرفته‌ام و آنچه‌ به‌ خود بنده‌ بر می گردد، فراحزبی و از زاویه‌ منافع ملی به‌ مسائل می پردازم و اگرنویسنده‌ محترم مطلب چند روز گذشته‌ بنده‌ تحت عنوان پروژه‌ ملی که‌ در سه‌ بخش به‌ زبان کردی در سایت مرکزی حزب درج شده‌ مطالعه‌ نمود باشند در می یابند که‌ نگاه منزه‌ طلبانه‌ به‌ هیچکدام از احزاب و حتی حزبی که‌ خود تعلق تشکیلاتی به‌ آن داشته‌، ندارم، و تقدسی در احزاب نمی بینم که‌ از موارد اتهامی رد و بدل شده‌ می باشد. (9) اما انتقادی که‌ به‌ایشان وارد است این است که‌ ایشان به‌ عنوان منتقد و نویسنده‌ای مستقل در محافل سیاسی وروشنفکری ظاهر شده‌ که‌ اگر به‌ محتوای نقد ایشان توجه‌ شود، جانبدارانه‌ بنظر میرسد همچون روشی در هنر نویسندگی اهل قلم مستقل جایز نیست و استقلال فکری و سیاسی ایشان را زیر سوال می برد. تناقض مهم مطلب ایشان همانند مطلب قبلیش در ناهمخوانی متن با سرتیتر آن است. ایشان از جهتی نبود واژه ‌خطرناک در متن خود را بهانه‌ رعایت ننمودن امانتداری بنده‌ اعلام داشته‌، در حالیکه‌ مفهوم ادعای ایشان در ارتباط با نهادی بی حدود و ثغور همان بنظر می آید و اما ایشان در پاسخ به‌ کل نقد بنده‌ سرتیتری را انتخاب می نماید که‌ نه‌ اینکه‌ امانتدارانه‌ نبوده‌ بلکه‌ تحریک کننده‌ نیز هست، چراکه‌ در هیچ جای نوشته‌ بنده‌ جمله‌ عبور از قاسملو نیامده‌ تا ایشان عبور از قاسملو در حرف یا عمل را به‌ سرتیتر مطلب خود انتخاب نماید. راجع به‌ مواردی همچون ابهام زدایی در ارتباط با کمیسیون برنامه‌ و اساسنامه‌، ذوب شدن منشعبین در طول تاریخ، نقش مجاهدین و حمایت مادی و معنوی از کنگره ‌هشتیها موضوعاتی است که‌ لازم می دانم مختصر هم که‌ بوده‌ پاسخ دهم تا متهم به‌ گریز نشوم و ناچارم به‌ نوشته ‌اولی ایشان برگردم که‌ نوشته‌: "مهمتر از همه‌، تاسیس یک نهاد موازی در کنار کمیته‌ی مرکزی است که‌ در منابع رسمی این حزب و بیانیه‌ای که‌ به‌ مناسبت اختتام کنگره‌ صادر شده‌ بود؛ به‌ آن اشاره‌ای نگردیده‌ است و تنها در سایتهای همسو، بدون تکذیب آن توسط این حزب در لایه‌ای از تمجید و تعریف پنهان شده‌ است. انتخاب ارگان جدیدی تحت نام کمیسیون حفاظت از برنامه‌ و اساسنامه‌ی حزب‌، ارگانی که‌ حدود و ثغور آن نامشخص و ابهام برانگیز است. اعضای این کمیسیون پنج نفره‌، عمدتا بالای ۷۰ سال سن دارند که‌ در میان آنان آقای جلیل گادانی دبیر اول سابق حدکا ـ رهبری انقلابی و آقای عبدالله‌ حسن زاده‌ دبیر اول سابق حدکا دیده‌ می شود" در جواب متن فوق باید گفت که‌ موضوع کمیسیون جدید و آنچه‌ مربوط به‌ امور داخلی یک حزب است تنها به‌ اعضای آن حزب مربوط است و اصولا" سیاستگزاری و مواضع یک حزب است که‌ باید مورد نقد و بررسی قرار گیرد. مهم نیست که‌ کومله‌ها و یاجناح دیگر حزب دموکرات چگونه‌ اداره‌ می شود و چه‌ کمیسیونی را حذف و یا اضافه‌ می نمایند، بلکه‌ مهم است که‌ از مواضع و تاثیرات آنان آگاه‌ بود و باز هم اگر ایشان ابهامی در میزان اختیارات آن دارد روشنتر از این چه‌ می تواند باشد که‌ حدود و اختیارات آن نهاد در اساسنامه‌ قید گردیده‌ است. و برخلاف اطلاعات نادقیق ایشان که‌ معتقد است افراد منتخب کمیسیون جدید بالاتر از 70 سال سن دارند، سه‌ نفر از پنج نفر اعضای آن نهاد هرکدام حدود 50 سال سن دارند و همین موضوع کافیست که‌ عدم دقت آقای عزیزی را اثبات نماید. ایشان بدون اینکه‌ ‌مصوبات کنگره‌ در سایت رسمی حزب را مطالعه‌ نماید به‌ بگومگوهای سایتهای دیگر اکتفا نموده ‌است. درارتباط با تمایزو سرشت انشعابات و انشعابگران کنگره‌ چهارم و کنگره‌ هشتم همچنانکه‌ در مطلب قبلی بنده‌ اشاره‌ شد فعالیت مسلحانه‌ رهبری انقلابی و همسویی آنها با جریانات سراسری طرفدار مشی مسلحانه‌ و سرنگونی طلب دلیل خوبیست که‌ تفاوت میان آنها با گروه‌ تسلیم طلب آقای غنی بلوریان و همراهانش تشخیص داده‌ شود و در اینجا بحث بر سر این نبوده‌ که‌ کدامیک حضور پررنگ داشته‌ و کدامیک در بخشی از کردستان فعالیت داشته‌ اند.بلکه‌ بحث بر سر خط ومشی سیاسی است و موضوع مذاکره‌ که‌ به‌ میان آمده‌ نشان از انعطافی است که‌ در نگرش زنده‌یاد دکتر قاسملو وجود داشته‌ هر چند که‌ ایشان بارها اعلام داشته‌ مذاکره ‌را نوعی مبارزه‌ می داند (بنده‌ خود با اندیشه‌ ایشان موافق بوده‌ و هستم) اما به‌ دلایل مواضع و شیوه‌ حرکت سیاسی افکار جناح زنده‌یاد قاسملو به‌ کنگره‌ چهاریها نزدیکتر بوده ‌است. و اگر در آن دوره ‌حزب توده‌ زنده‌یاد قاسملو را مسئول باند خطاب می نمود به‌دلیل اینکه‌ایشان سخنگوی اصلی حزب و چهره ‌اصلی صحنه‌سیاسی کردستان در سالهای انقلاب بود و اما بعد از او کسانی که‌ به‌لحاظ سیستم سازمانی حضور داشتند گادانی و رستگار و حسن زاده‌ بودند. برای نمونه‌ اعضای دفتر سیاسی منتخب کمیته‌ مرکزی کنگره ‌چهارم را زنده‌یاد دکتر قاسملو، شادروان دکتر شرفکندی، آقایان مصطفی شلماشی، عبدالله‌ حسن زاده‌، امیر قاضی و غنی بلوریان تشکیل داده‌اند و در کنگره‌ پنجم شهیدان دکتر قاسملو و دکتر شرفکندی، آقایان مصطفی شلماشی، جلیل گادانی، فتاح کاویان، عبدالله‌ حسن زاده‌ و آقای مصطفی هجری به‌چشم می خورند که‌ تنها آقای هجری در جناح مقابل قرار دارد. ایشان موضوع گرایش زنده‌یاد قاسملو را نیز اینگونه‌ بیان می کند و می نویسند: "زمانی که‌ دکتر قاسملو دور از چشم رهبری حزب، در مذاکره‌ با جمهوری اسلامی بسر می برد. حزب دمکرات کردستان ایران، نه‌ تنها مبارزه‌ مسلحانه‌ را تعطیل نکرده‌ بود، بلکه‌ بدلیل وسعت حوزه‌ نفوذ،‌ حضور بسیار پررنگتری از منشعبین کنگره‌ی هشتم داشت. بررسی این برهه‌ از تاریخ سیاسی کردستان و دلایل عمده‌ی گرایش دکتر قاسملو به‌ مذاکره‌ با جمهوری اسلامی، نیازمند دقت بیشتری است." در ارتباط با گرایش دکتر قاسملو به‌ مذاکره‌ آنهم در مراحل حساسی چون عضویت حزب در شورای ملی مقاومت، عضویت در کمیته‌ همبستگی، گرچه‌ همچون موضوعی بحث زیادی می طلبد اما درنگاه ‌اول ضعف دیپلماسی حزب دموکرات کردستان را که ‌ریشه‌ تاریخی در فرهنگ دیپلماسی خلق کرد دارد می توان عنوان نمود که‌ نوشته‌ای چاپ نشده‌ از بنده‌ در این خصوص ضمیمه‌ می گردد. (4) مهمترین موضوعی که‌ آقای عزیزی برای پشتوانه‌ و اثبات ادعای خود در ارتباط با شکست منشعبین و ذوب شدنشان ـ علیرغم برحق بودنشان ـ به‌نمونه‌ آوردن انشعاب خلیل ملکی که‌ به‌ اشتباه‌ و یا از روی ناآشنایی ایشان با آن مقطع از تاریخ است. ایشان می نویسند: «اتفاقا" گذشت زمان درستی استدلال و دادخواهی منشعبین را در بسیاری از انشعابات به‌ اثبات رسانده‌ است. همانطور که‌ دیده‌ شد، جریان خلیل ملکی در تحلیل رویدادهای زمان خود برحق تر از حزب توده‌ ظاهر شد و انصافا" حق با منشعبین شانزده‌ آذر 1361 از فدائیان اکثریت بود، که‌ خطر ادغام در حزب توده‌ و نزدیکی زیانبار به‌ جمهوری اسلامی را به‌ دادخواهی نشسته‌ بودند. نقطه‌ی مرکزی در این مبحث، این پرسش را در ذهن پرورش می دهد، که‌ علیرغم برحق بودن منشعبین در بسیاری از انشعابات، چرا جریان منشعب، نه‌ تنها نمی تواند، به‌ نتیجه‌ی دلخواه خود برسد، در عمل در ظرف زمان ذوب می شود؟ پروسه‌ی اضمحلال و به‌ حاشیه رفتن ِ‌ جریانات منشعب، تنها به‌ کردستان و ایران ختم نمی شود، می توان برای اثبات این مدعا به‌ نمونه‌های فرامنطقه‌ایی بیشتری اشاره‌ کرد؛ که‌ در آن چرخهای جریان منشعب که‌ تحت نام سازمان مرجع با یک پسوند کمتر یا بیشتر با توان هرچه‌ بیشتر، به‌ حرکت درمی آید‌، اما در نهایت بعد از مدتی ‌به‌ گل می نشیند". در این مورد نرمش یا واقعیتی در اظهارات آقای عزیزی که‌ برحق بودن بسیاری از منشعبین را به‌ میان آورده، اما از روی تجزیه ‌و تحلیل تاریخی بحث را ارائه‌ نمیدهد. هرچند همچون دیدگاهی را قبلا آقای مسعود نقره‌کار در مطلب "ترور شخصیت در جنبش چپ ایران" (5) اظهار نموده‌اند. گروه‌ خلیل ملکی هیچگاه‌ برحق تر از حزب توده‌ نبوده‌ ونیست و همچون نگاهی به‌ تاریخ وارونه‌ جلوه‌دادن تاریخ است. اولا" مخالفت و کارشکنی خلیل ملکی در ارتباط با حکومت ملی آذربایجان و کردستان در زمان عضویت ایشان در حزب توده‌، همسویی و همکاری با مظفر بقایی از منفورترین چهره‌های تاریخ ایران تا سرحد تاسیس حزب زحمتکشان و متعاقبا اخراج ایشان از حزب زحمتکشان و تشکیل نیروی سوم، عدم موافقت سران جبهه‌ ملی دوم به‌ حضور ایشان در جبهه‌ بدلایل عدم پایبندی ایشان به‌ جبهه‌، نشان از بی ثباتی سیاسی ایشان است. اما از نگاه‌ پان ایرانیستها که‌ درک پان ایرانیستی و توده‌ای ستیزی را در آن دوره‌ با خود یدک می کشیدند - و اگر به‌ طرفداران آقای خلیل ملکی توجه‌ شود مشخص است که‌ نفوذ ایشان در میان جوانان تهرانی بوده‌ که‌ بنوعی تحت تاثیر فرهنگ تمرکزگرایانه‌ رضاشاه‌ قرار گرفته‌ و با حساسیت به‌ قضیه‌ آذربایجان و کردستان مینگریستند - خلیل ملکی مظلوم واقع شده‌ است. آنها از خلیل ملکی شخصیتی همچون دکتر تقی ارانی و یا احمد کسروی ساخته‌اند، در حالیکه‌ دکتر ارانی در سالهای آخر حیات خود به‌ اشتباهات خود پی برده‌ بود (7) و شخصیتی چون احمد کسروی چهره‌ای آشتی ناپذیر با ارتجاع مذهبی داشته‌ در حالیکه‌ ملکی آنگونه‌ هم نبوده‌ و در مواقعی با مظفر بقایی علیه‌ حزب توده‌، با بقایی علیه‌ مصدق، و در مواقعی با اسلامیون علیه‌ شوروی جبهه‌ گیری می نمود. درحالیکه‌ خلیل ملکی خود آذری زبان بوده‌ در سالهای دوران بحران آذربایجان از طرف حزب توده‌ ماموریت می یابد که‌ برای ملاقات با اعضای شاخه‌ آذربایجان حزب توده‌ عازم تبریز شود هنگام حضور، اعضای حزبی از ایشان می خواهند که‌ به‌ زبان آذری صحبت نماید و ایشان حاضر به‌ پذیرش خواسته‌ مردم نبوده‌ است. حال 60 سال از آن قضیه‌ می گذرد و خواسته‌ مردم پابرجاست. بعدها و در جریان کنگره‌ دوم حزب توده‌ در سال 1327 که‌ از شر گروه‌ خلیل ملکی رهایی یافت مبارزه‌ خلق کرد و آذری را ستایش و افتتاح کنگره‌ را با شعار زنده‌ باد جنبش خلق کردستان و زنده ‌باد جنبش خلق آذربایجان آغاز نمودند (6). ثانیا" لازم است رویدادهای مربوط به‌ هر حزب و جریانی به‌ لحاظ زمانی و مکانی مورد سنجش قرار گیرند، باید توجه‌ نمود که‌ حزب توده‌ دوران کنگره‌ دوم با حزب توده‌ای که‌ درسالهای دهه‌ چهل در دام ساواک افتاده ‌بود فرق داشت و با سالهای 1357 که‌ جناح کیانوری با کودتا در راس آن قرار گرفتند نیز متفاوت بود. و باید توجه‌ نمود که‌ حزب توده‌ در سالهای قبل از انقلاب انشعابات دیگری را همچون منشعبین سالهای 1344 (گروه‌ قاسمی، فروتن و سخایی) و انشعاب سال 1345 (سازمان انقلابی حزب توده) پشت سرگذاشته‌ که ‌حزب کار ایران - ادامه‌ دهنده‌ راه‌ قاسمی و فروتن و سخایی - و حزب رنجبران نیز که‌ از دودمان سازمان انقلابی حزب توده‌ بجای مانده،‌ حضور دارند، اما از گروه‌ خلیل ملکی خبری نیست. (جالب است که‌ بنا به‌ زمان و شرایط و عوامل گوناگون به‌ انشعابات حزب دموکرات کردستان نیز توجه‌ نمود)، اما راجع به‌ 16 آذریها که‌ ایشان به‌ اشتباه‌ ان را به‌ سال 1361 برگردانده، تاریخ دقیق آن 16 آذر 1360 است و باید گفت از میان آنهمه‌ انشعاب که‌ در جنبش فدائی رخ داد به‌ منشعبین 16 آذر توجه‌ نموده‌ که‌ بغیر از آقای علی کشتگر چهره‌ سرشناسی در میان آنها دیده‌ نمیشد. روشنفکر کرد لازم است که‌ در همچون مواردی دقت بخرج دهند و دقیق به‌ مسائل تاریخی برخورد کنند. از نگاه‌ ایشان انشعاب کنندگان خواسته ‌و یا نخواسته‌، بر حق یا برعکس، محکوم به‌ فنا هستند. در حالیکه‌ آنگونه‌ نیست و منشعبین سالهای 44 و 45 از حزب توده‌ حضور خود را حفظ نموده‌اند و اگر در اوایل دهه‌ شصت حزب توده‌ توان اداره‌ فرستنده‌ رادیویی در افغانستان را با کمک شوروی داشته‌ حزب رنجبران در کردستان بدون مساعدت کشوری چون شوروی همین کار را انجام میداد. و یا انشعاب نهضت آزادی از جبهه‌ ملی و نقش مهمی که‌ در جریان انقلاب ایفا نمود نمونه‌ دیگری است. سه‌ جریان کومله‌ در کردستان، دو سازمان خبات که‌ هر کدام چارچوب تشکیلاتی خود را حفظ نموده‌ و در سطح فرامنطقه‌ای حزب عدالت و توسعه‌ در ترکیه‌ که‌ از انشعابات مکرر حزب رفاه‌ و حزب فضیلت و حزب سعادت سر بیرون آورد عدم صحت اظهارات آقای عزیزی را به‌ اثبات می رساند. و شاید اگر چناچه‌ فضای سالم سیاسی در ایران و امکان فعالیت آزادانه‌ وجود داشت خود جریان رهبری انقلابی به‌ تشکیلات بزرگی چون اتحادیه‌ میهنی کردستان تبدیل می شد. باید گفت در معادلات سیاسی مواردی اتفاق می افتد که‌ قابل پیش بینی نیستند، که‌ برای نمونه‌ با آزادی کردستان عراق در سال 1991 کسی تصور نمیکرد پارت دموکرات کردستان که‌ تنها اسمی از آن مانده‌ بود با رای بیش از پنجاه‌ درصدی در انتخابات بیرون آید و دیدیم که‌ همچنان موقعیت برتر خود را حفظ نموده‌ است و ذکر همچون موردی این را می رساند که‌ جریاناتی که‌ ریشه‌دار هستند به‌ آسانی از بین نمیروند. ـ در مورد حمایتهای کومه‌له‌ و مجاهدین به‌ منشعبین کنگره‌ی هشتم از حزب دمکرات، آقای عزیزی ضمن خودداری از ارایه دلیلی برای نفوذ و یا مداخله‌ مجاهدین در مطلب اولیه ‌خود ، تنها کومله‌ را با این استدلال که‌درگیر مشکل فراکسیون کمونیست کارگری بود به‌ عنوان حامیان منشعبین کنگره ‌هشت نشان داده‌ اما هنگامیکه‌ غیرواقعی بودن همچون ادعایی را بیان نمودم ایشان در مطلب بعدی خود ضمن اینکه‌ به‌ شرایط و توان رزمی مجاهدین درآن دوره‌ اشاره‌ و گوشه‌ای از جوهره ‌آن سازمان را نشان داده‌ که‌ ربطی به‌ مشکلات درونی حزب دموکرات ندارد نوشته‌: "نفوذ احزاب سیاسی در جریانات رقیب یا دستگاههای جاسوسی دولتها در حتی ارگانهای جاسوسی دولتهای دوست، برکسی پوشیده ‌نیست." که‌ بباور بنده‌ نه‌ نوشته ‌قبلی و نه‌ این یکی سنخیتی با بحران تشکیلاتی حزب دموکرات در آن مقطع نداشته‌ که‌ مشکل انشعاب برسر ارائه ‌لیست فیکس بود. بند ششم و نقد آخرش در رد توضیحی است که‌ بنده‌ در ارتباط با افرادی که‌ در گذشته‌ در سازمان اکثریت و حزب توده‌ فعال بوده‌ و بعد از بازسازی حزب دموکرات کردستان به‌ عضویت آن درآمده‌ و یا سمپاتی به‌ سوی این حزب دارند که‌ بنده‌ ضمن خوشحالی از وجود آنها خاطرنشان نمودم که‌ سیاست کنونی هر دو حزبی که‌ افراد مذکور در آنها حضور داشته‌ در خصوص مسئله‌ ملی شفاف و قابل قبول است. اما ایشان با بار منفی به‌ حضور آن افراد در حزب دموکرات نگریسته‌ و در جایی بدون ذکر نام مشخصی که‌ به‌ یقین منظور همان است، نوشته "جریانی که‌ حداقل تا قبل از برگزاری کنگره‌ اخیر، در عرصه‌ی سراسری در هیأت حزب دمکرات کردستان تیره (ـ) ایران و در مواجهه‌ با افکار عمومی کردها با حذف کلمه‌ی ایران، با این توجیه‌ که‌ پیش از کنگره‌ی سوم، اساسا این حزب بدون پسوند "ایران" فعالیت کرده‌ است، در واقع خواسته‌ است؛ گریزی برای شباهت اسمی با همرزمان سابق ارائه‌ دهد، اما در رقابت با حزب اصلی، صرفا در عرصه‌ی پیگیری مسائل ملی پررنگتر از برادر بزرگتر، جلوه‌ نماید، که‌ در این رهگذر، ناچار دست به‌ دامان گرایشاتی از محافل خارج از کشور شده‌ است که‌ هسته‌های اصلی و راهبران باسابقه‌ی انشعاب در درازمدت نمی توانند، از آنان بعنوان متحدین استراتژیک حساب بعمل آورند." و در پایینتر همان مطلب اما با ذکر نام نوشته‌ بودند: "...گرایش دیگری که‌ بعدا توانست به‌ پروسه‌ی انشعاب وارد شود، طیف گسترده‌ای از منشعبین و رانده‌شده‌گان دوره‌های مختلف حیات سی ساله‌ بعد از انقلاب این حزب، طرفداران کنگره‌ی چهارم، مخالفین سوسیالیزم دموکراتیک، طیف توده‌ای ـ اکثریتی که‌ بعد از تجربه‌ی شکست در سازمانهای چپ ایرانی عملا به‌ ابزار فشار بر نیروهای اصیل سیاسی کردستان، در راستای رونق بخشی به‌ جریان اولترای ناسیونالیستی و گریز از پیگری و تامین عدالت اجتماعی در کنار خواسته‌های ملی؛ فرارویده‌ است را دربر می گرفت." حال ختم کلام این است که‌ اگر سازمان فدائیان اکثریت گهگاهی با حزب دموکرات کردستان ایران بیانییه‌ مشترک صادر می نمایند از دید بنده‌ مثبت است. نگاه‌ بنده‌ به‌ مسائل، فراحزبی است و از این منظر که‌ بنگریم تنها نیروهای چپ هستند که‌ دوست خلق کرد به‌ حساب می آیند و جهت اثبات ادعا جوابیه‌ای به مطلب جنگ افروزیهای قومی‌ آقای محمد امینی که‌ به‌ آقای حسن شرفی تاخته‌ بود، تحت عنوان آقای محمد امینی چه‌ می گوید؟ ضمیمه‌ می گردد. که‌ در آن یادآور شده‌ام همکاری سازمان اکثریت با حزب دموکرات جناح مخالف ما مثبت است و این در حالیست که‌ آقای شرفی از اعضای جناح مقابل می باشد. (8). در جایی دیگر ایشان می نویسند "... جریانی که‌ در کنگره‌ی سیزده‌، مقهور جنگ قدرت بر محور تفکیک مرکز و جنوب کردستان شده‌ بود، درواقع خود خالق چنین بستری بود؛ که‌ مولفه‌ و پایه‌های اساسی آن بر اساس جناحبندی منطقه‌ای جنوب و مرکز، طراحی شده‌ بود. طرحی که‌ از کنگره‌ دهم وارد ادبیات سیاسی حزب دمکرات شد و تا مرحله‌ انشعاب، همه‌ تاروپود وجود آن حزب را عملا در برگرفته‌ بود...." تنها این جواب را می توان داد که‌ در طول حیات حزب دموکرات هیچگاه‌ به‌ اندازه‌ این کنگره‌ نیروهای جنوب در رهبری حزب حضور نداشته‌اند.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مآخذ:ـ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
grdako@yahoo.com 1.
http://www.iran-chabar.de/article.jsp?essayId=14496 2.
http://www.iran-chabar.de/article.jsp?essayId=14620 3. http://www.4rojhelat.org/index.php?id=2486 4. http://www.kdpmedia.no/upload/2007/05/mzakreh.pdf 5. http://news.gooya.com/politics/archives/2007/12/065992.php 6.کتاب ایران بین دوانقلاب، نوشته‌ یرواند آبراهامیان، چاپ هفتم ص 510 7. http://azer-online.com/siasat/more/arani_zabane_farsi.htm 8. http://www.kdpmedia.no/modules.php?name=News&file=article&sid=232 9 http://www.kdpmedia.no/upload/2007/05/hadisofizadeh1971.pdf