هاشمی شاهرودی در روزهای نخست اعتصاب غذای بلند مدت اکبر گنجی، درپاسخ به خبرنگاری که علت ممانعت از ادامه ی مرخصی و معالجه ی این زندانی سیاسی را در بیرون از زندان مطرح کرده بود؛ انگشت روی نکاتی گذاشته بود که جز مسعود بهنود، واکنشی را حداقل نویسنده ی این گفتار از هیچ قلمی ندیده است. شاهرودی گفته بود: اکبر گنجی از دوران مرخصی اش بد استفاده کرد. ایشان در این دوران مانیفیست ِ دیگری نوشت و حرفهای زد که حق او را ضایع کرد و حتی بعضی از سخنانش جرم است... گفته های شاهرودی، بیان بی پروای حکایتی است تلخ، که سایه ی شوم آن از بالای سر روشنفکران و دگراندیشان عمری است ذره ای خود را کنار نمی کشد. این سخنان در واقع پرده از واقعیت غیر قابل انکار و استراتژی تغییر ناپذیر دستگاههای امنیتی _ قضایی رژیم، در برخورد با صداهای مخالف درون ِ جامعه، که اینک در سایه ی فصل ِ پائیزی تر حاکمیت، صدای قدمهای شوم آن نزدیکتر از قبل به گوش می رسد، برمی دارد. سخنان شاهرودی در گرماگرم اعتصاب غذای اکبر گنجی و به تبع ِ آن بسیج افکار عمومی در داخل و خارج ِ کشور، که تقریبا در طول حیات جمهوری اسلامی، آن درجه از همدلی و هم اندیشی مخالفان را به خود ندیده بود، دود شد و به هوا رفت. گنجی در ماراتن مرگ و درست در واپسن روزهای زندگی اش، علیرغم میل باطنی در زیر فشار درخواست دوستان و هواخواهانش که ادامه ی حیات او را از هر دستاورد دیگری باارزشتر می پنداشتند، به وعده های رژیم تن سپرد و عملا به اعتصاب غذای بلند مدت ِ خود پایان داد و تسلیم آینده ای مبهم شد. با فروکاستن ِ موج فشارهای جهانی بر حاکمیت جمهوری اسلامی که در ادامه خود، پای عالی ترین شخصیتهای جهانی را هم به میان کشیده بود، اکبر گنجی از تخت بیمارستان میلاد به زندان اوین و از آنجا به فراموشخانه ای سپرده شده که کمترین خبری از سرنوشتش را عملا غیر ممکن ساخته است. اما آنچه شاهرودی در بیان علت بازگشت گنجی به زندان و محرومیتش از حقوق اولیه ی هر زندانی در بهره گرفتن از مرخصی و معالجه در بیرون ِ زندان، بر زبان رانده بود، وسیله و ابزاری است تغییرناپذیر که از ابتدای روی کار آمدن رژیم با عناوین و شگردهای مختلف بازتولید و در بهره گیری از آن حداقل تا کنون قدمی به عقب پس نگذاشته است. دستگاههای امنیتی _ قضایی رژیم، به چیزی جز درهم شکستن و سکوت قربانیان خود نمی اندیشند. در این رابطه فراتر از سه گزینه پیشاروی زندانیان عقیدتی و مخالفانِ باقی نگذاشته اند. ناراضی سیاسی یا باید در پشت میله های زندان باقی بماند، یا به گذشته خود پشت کند و اگر چنین نکرد با پذیرفتن داوطلبانه ی خروج از کشور، حکم کم صدایی در هجرت را بپذیرد. این سه گزینه سالهاست که دگراندیشان و مخالفان سیاسی را در محاصره ی خود قرار داده و خسارات جبران ناپذیری بر جنبش دگرگونی طلب داخل کشور وارد ساخته است. سران و کارگزاران رژیم به فراست دریافته اند که خروج ناراضی سیاسی از کشور، به نوعی سکوت و کم صدایی دگراندیش را با خود به همراه خواهد آورد و اتفاقا در دورانی که تصفیه حسابهای جمعی به سادگی دهه ی اول بعد از انقلاب میسر نمی شود، تحمیل مهاجرت به ناراضی سیاسی، کم هزینه ترین و ساده ترین گزینه ممکن خواهد بود. ترجمان ساده تر این استدلال را می توان در جریان به بندکشیدن دوباره ی گنجی، بعد از آزادی موقتش که در راستای پیگیریی معالجه ی خارج از زندان برای او در نظر گرفته شده بود، به روشنی مشاهده کرد. گفته های شاهرودی از اراده و خواست ِ همه ی دست اندرکارن رژیم ولایی و در رأس آن شخص خامنه ای نشأت گرفته است. سخنان شفاف و بی پروایی که با زبان اراده گرایانه، تسلیم یا پذیرش بندهای دیگر استراتژی خود را می خواهد به کرسی بنشاند. به بیانی اگر اکبر گنجی نظیر دیگران سکوت اختیار می کرد و مانیفیست خود را نمی نوشت، احتمال این که امروز چنان سرنوشتی را به انتظار بنشیند، شاید در حد صفر بود. در این دام و در اجرای این چرخه مستهلک، کارگزاران و مجریان پروژه ی پاکسازی مخالفان، آگاهانه شرایطی را به ناراضی و منتقد سیاسی تحمیل می کنند؛ که نتواند به سادگی آن را از سربگذراند. کسانی که در چرخه ی دستگیری، شکنجه های روحی روانی، دریافت حکم و کوشش برای نقض حکم بدوی، تا تایید مجدد آن در دادگاههای تجدیدنظر را تجربه کرده باشند؛ هم گزینه ای را که افشاری آخرین حلقه ی پر رهرو آن بود و هم سکوت ِ سنگین ِ دردیار ماندگان و نهایتا راه پر هزینه ای که گنجی حلقه ی واپسین و متلاطم آن بود را می شناسند. این شرایط البته برای همه زندانیان سیاسی یکسان سپری نمی شود. درست است که شخصیتهای سرشناس و محوری تر ِ و عمدتا مرکز نشین، شاید به دلیل استفاده از امکانات ویژه ای که جامعه، بخصوص در زمینه ی تسخیرِ وکیل و پرداخت هزینه های سرسام آور آن در اختیارشان می گذارد، بتوانند در راه رهایی از بندها و زنجیرهای استبداد، حداقل در رد شدن از موانع این بخش از مسیر مبارزه با موانع کمتری روبرو شوند. اما زندانیان ِ سیاسی گمنام، مبارزین ملیتهای ساکن ایران و از آنجمله کردها که به شهادت آمار منتشره، علاوه بر فعال بودن ماشین اعدام برای مبارزینش، بیشترین زندانیان سیاسی را به خود اختصاص داده اند، در فائق آمدنشان بر مشکلات ِ دست وپاگیر این دوران؛ علاوه بر تحمیل رنج و فشارهای جسمی و روحی، که فصل مشترک همه زندانیان سیاسی در ایران است، با دشواری و گره گاههاییِ به مراتب صعب و هزینه بر، روبرو می شوند. زندانی سیاسی تحت هر شرایطی و به هر منظوری که در چنگ دستگاههای اهریمنی رژیم گرفتار آمده باشد، نیازمند مساعدت و یاری دیگرانی است که در خارج از دیوارهای بتونی و سنگین زندان، زندگی می کنند. راههای ممکن و قابل وصول در بیرون از زندان در جهت بالا بردن هزینه ی نگهداری زندانی سیاسی و به شکست کشاندن استراتژی رژیم، بعد از دستگیری به پایان نرسیده است. این ابزارها می توانند و باید در دیوارهای به ظاهر مستحکم زندان شکاف ایجاد کنند، تا هم مهر باطل بر اسطوره ی شکست ناپذیری استراتژی حاکمیت بکوبند و هم راه رسیدن به آزادی و رهایی از دیو استبداد را هموار سازند. یکی از ابعاد خطرناک ِ برنامه های رژیم برای مخالفان، همانگونه که در بالا بدان اشاره شد؛ سکوت صداهای درون ِ جامعه است. هزینه ی سنگین ِ دوران دستگیری مبارزین سیاسی تا رهایی و آزادی از زندان، دسترسی رژیم را به این هدف تقریبا ممکن ساخته است. در حالی که متاسفانه در بیشتر موارد جامعه ایرانی، فرزندان دلیر خود را با بارگرانی که به دوش کشیده اند، به حال خود رها می کند. اهرم و ابزارهای که در اختیار جامعه قرار دارد، اگر در راه رهایی زندانیان سیاسی بکار گرفته شوند، می تواند، چرخ های به ظاهرموفق ِ ماشین سرکوب رژیم را نهایتا متوقف سازد. ولی آنجا که جامعه از زیر بار سنگینی وظیفه ای که بر دوش دارد، شانه خالی می کند؛ زندانی و بستگان نزدیک او ناچار خواهند بود، همه هزینه های مادی و معنوی آن را به تنهایی بپردازند. هزینه ای که نهایتا در به کرسی نشاندن ِ خواست ِ کارگزاران امنیتی _ قضایی رژیم، در بیست و شش سال گذشته، بیشترین نقش را بازی کرده است. ة
یکشنبه، تیر ۰۹، ۱۳۸۷
هاشمی شاهرودی در روزهای نخست اعتصاب غذای بلند مدت اکبر گنجی، درپاسخ به خبرنگاری که علت ممانعت از ادامه ی مرخصی و معالجه ی این زندانی سیاسی را در بیرون از زندان مطرح کرده بود؛ انگشت روی نکاتی گذاشته بود که جز مسعود بهنود، واکنشی را حداقل نویسنده ی این گفتار از هیچ قلمی ندیده است. شاهرودی گفته بود: اکبر گنجی از دوران مرخصی اش بد استفاده کرد. ایشان در این دوران مانیفیست ِ دیگری نوشت و حرفهای زد که حق او را ضایع کرد و حتی بعضی از سخنانش جرم است... گفته های شاهرودی، بیان بی پروای حکایتی است تلخ، که سایه ی شوم آن از بالای سر روشنفکران و دگراندیشان عمری است ذره ای خود را کنار نمی کشد. این سخنان در واقع پرده از واقعیت غیر قابل انکار و استراتژی تغییر ناپذیر دستگاههای امنیتی _ قضایی رژیم، در برخورد با صداهای مخالف درون ِ جامعه، که اینک در سایه ی فصل ِ پائیزی تر حاکمیت، صدای قدمهای شوم آن نزدیکتر از قبل به گوش می رسد، برمی دارد. سخنان شاهرودی در گرماگرم اعتصاب غذای اکبر گنجی و به تبع ِ آن بسیج افکار عمومی در داخل و خارج ِ کشور، که تقریبا در طول حیات جمهوری اسلامی، آن درجه از همدلی و هم اندیشی مخالفان را به خود ندیده بود، دود شد و به هوا رفت. گنجی در ماراتن مرگ و درست در واپسن روزهای زندگی اش، علیرغم میل باطنی در زیر فشار درخواست دوستان و هواخواهانش که ادامه ی حیات او را از هر دستاورد دیگری باارزشتر می پنداشتند، به وعده های رژیم تن سپرد و عملا به اعتصاب غذای بلند مدت ِ خود پایان داد و تسلیم آینده ای مبهم شد. با فروکاستن ِ موج فشارهای جهانی بر حاکمیت جمهوری اسلامی که در ادامه خود، پای عالی ترین شخصیتهای جهانی را هم به میان کشیده بود، اکبر گنجی از تخت بیمارستان میلاد به زندان اوین و از آنجا به فراموشخانه ای سپرده شده که کمترین خبری از سرنوشتش را عملا غیر ممکن ساخته است. اما آنچه شاهرودی در بیان علت بازگشت گنجی به زندان و محرومیتش از حقوق اولیه ی هر زندانی در بهره گرفتن از مرخصی و معالجه در بیرون ِ زندان، بر زبان رانده بود، وسیله و ابزاری است تغییرناپذیر که از ابتدای روی کار آمدن رژیم با عناوین و شگردهای مختلف بازتولید و در بهره گیری از آن حداقل تا کنون قدمی به عقب پس نگذاشته است. دستگاههای امنیتی _ قضایی رژیم، به چیزی جز درهم شکستن و سکوت قربانیان خود نمی اندیشند. در این رابطه فراتر از سه گزینه پیشاروی زندانیان عقیدتی و مخالفانِ باقی نگذاشته اند. ناراضی سیاسی یا باید در پشت میله های زندان باقی بماند، یا به گذشته خود پشت کند و اگر چنین نکرد با پذیرفتن داوطلبانه ی خروج از کشور، حکم کم صدایی در هجرت را بپذیرد. این سه گزینه سالهاست که دگراندیشان و مخالفان سیاسی را در محاصره ی خود قرار داده و خسارات جبران ناپذیری بر جنبش دگرگونی طلب داخل کشور وارد ساخته است. سران و کارگزاران رژیم به فراست دریافته اند که خروج ناراضی سیاسی از کشور، به نوعی سکوت و کم صدایی دگراندیش را با خود به همراه خواهد آورد و اتفاقا در دورانی که تصفیه حسابهای جمعی به سادگی دهه ی اول بعد از انقلاب میسر نمی شود، تحمیل مهاجرت به ناراضی سیاسی، کم هزینه ترین و ساده ترین گزینه ممکن خواهد بود. ترجمان ساده تر این استدلال را می توان در جریان به بندکشیدن دوباره ی گنجی، بعد از آزادی موقتش که در راستای پیگیریی معالجه ی خارج از زندان برای او در نظر گرفته شده بود، به روشنی مشاهده کرد. گفته های شاهرودی از اراده و خواست ِ همه ی دست اندرکارن رژیم ولایی و در رأس آن شخص خامنه ای نشأت گرفته است. سخنان شفاف و بی پروایی که با زبان اراده گرایانه، تسلیم یا پذیرش بندهای دیگر استراتژی خود را می خواهد به کرسی بنشاند. به بیانی اگر اکبر گنجی نظیر دیگران سکوت اختیار می کرد و مانیفیست خود را نمی نوشت، احتمال این که امروز چنان سرنوشتی را به انتظار بنشیند، شاید در حد صفر بود. در این دام و در اجرای این چرخه مستهلک، کارگزاران و مجریان پروژه ی پاکسازی مخالفان، آگاهانه شرایطی را به ناراضی و منتقد سیاسی تحمیل می کنند؛ که نتواند به سادگی آن را از سربگذراند. کسانی که در چرخه ی دستگیری، شکنجه های روحی روانی، دریافت حکم و کوشش برای نقض حکم بدوی، تا تایید مجدد آن در دادگاههای تجدیدنظر را تجربه کرده باشند؛ هم گزینه ای را که افشاری آخرین حلقه ی پر رهرو آن بود و هم سکوت ِ سنگین ِ دردیار ماندگان و نهایتا راه پر هزینه ای که گنجی حلقه ی واپسین و متلاطم آن بود را می شناسند. این شرایط البته برای همه زندانیان سیاسی یکسان سپری نمی شود. درست است که شخصیتهای سرشناس و محوری تر ِ و عمدتا مرکز نشین، شاید به دلیل استفاده از امکانات ویژه ای که جامعه، بخصوص در زمینه ی تسخیرِ وکیل و پرداخت هزینه های سرسام آور آن در اختیارشان می گذارد، بتوانند در راه رهایی از بندها و زنجیرهای استبداد، حداقل در رد شدن از موانع این بخش از مسیر مبارزه با موانع کمتری روبرو شوند. اما زندانیان ِ سیاسی گمنام، مبارزین ملیتهای ساکن ایران و از آنجمله کردها که به شهادت آمار منتشره، علاوه بر فعال بودن ماشین اعدام برای مبارزینش، بیشترین زندانیان سیاسی را به خود اختصاص داده اند، در فائق آمدنشان بر مشکلات ِ دست وپاگیر این دوران؛ علاوه بر تحمیل رنج و فشارهای جسمی و روحی، که فصل مشترک همه زندانیان سیاسی در ایران است، با دشواری و گره گاههاییِ به مراتب صعب و هزینه بر، روبرو می شوند. زندانی سیاسی تحت هر شرایطی و به هر منظوری که در چنگ دستگاههای اهریمنی رژیم گرفتار آمده باشد، نیازمند مساعدت و یاری دیگرانی است که در خارج از دیوارهای بتونی و سنگین زندان، زندگی می کنند. راههای ممکن و قابل وصول در بیرون از زندان در جهت بالا بردن هزینه ی نگهداری زندانی سیاسی و به شکست کشاندن استراتژی رژیم، بعد از دستگیری به پایان نرسیده است. این ابزارها می توانند و باید در دیوارهای به ظاهر مستحکم زندان شکاف ایجاد کنند، تا هم مهر باطل بر اسطوره ی شکست ناپذیری استراتژی حاکمیت بکوبند و هم راه رسیدن به آزادی و رهایی از دیو استبداد را هموار سازند. یکی از ابعاد خطرناک ِ برنامه های رژیم برای مخالفان، همانگونه که در بالا بدان اشاره شد؛ سکوت صداهای درون ِ جامعه است. هزینه ی سنگین ِ دوران دستگیری مبارزین سیاسی تا رهایی و آزادی از زندان، دسترسی رژیم را به این هدف تقریبا ممکن ساخته است. در حالی که متاسفانه در بیشتر موارد جامعه ایرانی، فرزندان دلیر خود را با بارگرانی که به دوش کشیده اند، به حال خود رها می کند. اهرم و ابزارهای که در اختیار جامعه قرار دارد، اگر در راه رهایی زندانیان سیاسی بکار گرفته شوند، می تواند، چرخ های به ظاهرموفق ِ ماشین سرکوب رژیم را نهایتا متوقف سازد. ولی آنجا که جامعه از زیر بار سنگینی وظیفه ای که بر دوش دارد، شانه خالی می کند؛ زندانی و بستگان نزدیک او ناچار خواهند بود، همه هزینه های مادی و معنوی آن را به تنهایی بپردازند. هزینه ای که نهایتا در به کرسی نشاندن ِ خواست ِ کارگزاران امنیتی _ قضایی رژیم، در بیست و شش سال گذشته، بیشترین نقش را بازی کرده است. ة
شنبه، تیر ۰۸، ۱۳۸۷
درێژهی بابهت:ـ
خهونهکانی خویدا، وایدهزانی ئهویش دهتوانێ، بۆ خۆی رۆستهمێک بێت؛ به چاوداپێچراوییهوه بهرهورووکردهوه. ئهو گهنجهی که تهنیا، له تهرحێکی گاڵتهجاڕی رۆستهم دهچوو؛ بۆی تێکوتابم و وتبووی: ـ
ـ ئهمه، زهینی به لاڕێدا بردووم. ـ
پاش ئهم ئیعتراف بۆ کردنه، شهوی دواتر له ژێرزهمینی قهڵاکۆنهکهدا، لهسهر تهختێک چوارمێخهیان کێشام و قامکه گهوره و مهچکی ههردوو دهست و قاچیان، به شێوهیک له سهرتهختهکه قایمکرد؛ که توانای ههرچهشنه جووڵهیهکم لێببڕێ. لهههمانکاتدا، چاویان به پهڕۆیهکی چڵکن و کۆنه داپێچا و کهوڵێکیشیان به سهرمدا دا. کهسێک لهسهر پشتم دانیشت و دهنگێک بهرزبووهوه: ـ
ـ بڕیاره بهم قامچییه که له کهوڵی کهرگهدهن سازکراوه، ئهوهندهت لێدهین، ههتا دهمری. سهرهتا له بن قاچتهوه دهست پێدهگهین، ئینجا دهگهینه سهر پشتت و ... ـ
پاشان دهتگوت سهرڕێژی ههموو بوورکانهکانی دونیایان بهسهر قاچم دا رژاندووه. بۆمهلهرزهیهکی قایم و بهسام، له ناخی جهرگمهوه نرکاندی. قامچییهک که له کهوڵی کهرگهدهن سازکرابوو له ههوادا دهیلرڤاند و گۆشت و خوێن و ئێسک و پرووسکی دهجوویم و ئهنجن ئهنجنی دهکرد و لێدهکردهوه. ـ
بۆ دوو حهوتوو دهبوو که ههموو شهوێک دهستێک، مهچهکی دهگرتم و منی، که توانای بڕینی رێگام نهمابوو و دهتگووت؛ به سهر ئاور و ورده شووشه و سندان و مووسدا رێگا دهبڕم، به چاوداپێچراوییهوه بۆ ناو ژێرزهمینهکهی رادهکێشام. جانهوهرێک له کهوڵی دێودا، بهردهبوو قاچ و قوولم. ـ
من نهمدهتوانی ناوی هاوڕێکانم و ناونیشانی ماڵ و شوێنی کارهکانیان بڵێم. چوونکوو ئهوان ژن و منداڵیان ههبوو. یان ئهگهر زهماوهندیشیان نهکردبوو، جگه له خوێندنهوهی کهوڵهکان و نووسراوهی سهربهردهکان و لهوحه گڵینه کۆنهکان، یان باوهڕ به سهرههڵدان و گهڕانهوهی سهرلهنوێی کهیخهسرهو، تاوانێکیان نهکردبوو. ـ
تاقمێک دهیانویست له سهر بهگرتدانی ئهم مرۆڤانه، ببنه خاوهن سامان و پلهوپایه و ماڵی دنیا و یهکشهوه، [له پێناو پێکهوهنانی ماڵ وساماندا]، رێگای سهد ساڵه بپێون. بۆیان گرنگ نهبوو، که سامان و پلهوپایهی ئهوان؛ به داڵانی خوێن و مهرگدا دهربازدهبێت. ـ
له ناو قووڵایی ئهو سیاچاڵهدا، خهریک بوو توانای خۆمم له دهستدهدا. وردهورده ئهتوامهوه و بهبێ ئهوهی بمهوێ پاکانه بۆ خۆم بکهم و به بیرۆکهی وههماوی خۆم بپهڕێنهمهوه، تێکدهشکام و دادهرووخام و وردووخاش دهبووم. ئێسک و پرووسکم ئهتوایهوه و وهک درهختێک که ئاوریان تێبهردابێ؛ دهبوومه خۆڵهپۆته. ریش و سمێڵم تا نزیک ناوقهدم هاتبوو. قژم وهریبوو. چاوهکانم کزبووبوون و گورچیلهو وئێسقانهکانم به تووندی ژانیان دهکرد. بهڵام شوێنی ژیانم (ههمان سیاچاڵهکه)م، پاک و خاوێن راگرتبوو. جگه له مشکه پیرهیهکی تهنیا و چهند قالۆنچهیهک که بهرماوهکهم، لهگهل دابهش دهکردن؛ هاودهمێکم نهبوو.ـ
ئیعترافی به درۆ یان ناو هێنانی مرۆڤه خاوێن و بیرمهندهکانم، به کردهوهیهکی شهرافهتمهندانه نهدهزانی. من مرۆڤێک بووم به تووندی پابهندی بهها ئیخلاقیهکان و ههموو ئهو بڕوایانهی که به درێژای مێژوو، مرۆڤایهتی باوهڕی پێهێنابوون. بهڵام وهک ههر بوونهوهرێکی زینده یان غهیره زینده له جیهانی بووندا؛ بهرانبهر به زهخت و زۆر، تا رادهیهکی دیاریکراو دهتوانێت خۆڕابگرێ. منیش که زیندهوهرێک بووم له جهغزی بووندا، له ژێر زهختی له رادهبهدهری رووخێنهر ومهرگئاسادا، خهریکبوو له ناوهوه دادهپیم. لهش و رۆحم دهرگیری بێنهوبهره و کێشمهکێشێکی قایم بوو. نه لهشم هێزی خۆڕاگری تێدامابوو؛ نه رۆحیشم توانای ههڵچوون و راوهستان. ـ
ههموو شهوێک دهستگهلێک، خوێن و مۆرخ و پرووسکی ئێسکهکانمی له ههوادا ههڵدهسووڕاند. بهو هیوایه که دهمم، وهک ئهشکهوتێکی داخراوی حهشاردراو، بکرێتهوهو بهم شێوهیه، خێڵی دێوان ببنه خاوهن گهنجێکی لهمێژینهی پڕبایهخ.ـ
یهغانێک لهناو دڵمدا بوو، پر له جهواهێر: یاقووت له ههموو رهنگێک؛ سوور و زهرد و شین. ئهڵماسی گهورهگهوره، که وهک ههتاو پریشکی دههاوێشت. مرواریدهکان، که بریکهیان ئاویی چاویان دهبرد و گهورهتر لهوانه، کهس نهیدیبوون. زومرۆدی سهوز، جوانتر له ئاڵفهجاڕی بههار. من نهمدهویست ئهم یهغانه تهحویلی سونبولهی جادوو بدهم، که جیهانی کردبووه وێرانهی خۆی و له چین و تووران و ئێرانیش باجی دهسهند. ئهم جهواهێرانه، له گوێ و گهردهنی دێوان نهدههاتن. ئهمانهتێک بوو که دهبوو، چین له دوای چین، بپارێزرێن و وهک گڕه ههتاههتاییهکهی ئاتهشکهدهکهی پارس، دهسووتاو تین و ئۆمێد و وزهی دهبهخشییه رێبوارانی خۆی.ـ
چوون چیتر خهریکبوو، توانای خۆڕاگریم لێزهوت دهکرا، بڕیارمدا خۆم بکوژم.ـ
ههر لهو رۆژانهدا بوو، که نهقڵی سیاچاڵێکی تریان کردم؛ که هیچ چهشنه کڵاورۆچنهیهکی بهرهو دونیای دهرهوه، تێدا نهبوو. لهو سیاچاڵهدا، کوڕێکی گهنجی یهکجار ههستناسکی قژلوول و پڕپشتی تێدا بوو؛ که بێئۆقره له هاتووچۆدا بوو. خۆی بهدهستهوهدابوو. بهوهیوایه که پاش لێپرسینهوهیهکی هاکهزایی، بهرهڵای کهن و هاوڕێکانی له گهزهنهی خێڵی دێوان بپارێزێ. بهڵام ههرچی دهگوت، باوهڕیان پێنهدهکرد. ناوی خهسرهو بوو.ـ
با بگهڕێمهوه سهر خۆم؛
له ژێر لێپرسینهوهدا، که له مهڵبهندی فهرمانڕهوای (کابول)دا ئهنجام دهدرا، سهریان به دیواردا کوتابووم و تووشی نهخۆشی فێ هاتبووم. جاروبار له کاتێکدا، له پشتهوه دهستیان بهستبووم، لهگهل پاسهوانێک (دێوێکی گهنجی شهرمن) دهیانبردمه لای دوکتۆرێکی هیندی. دۆکتۆره هیندییهکه، گۆزهڵهیهک پڕ له دۆشاوی چهند دهرمانێکی گیاکێویله، که نهخشی سیوا، دانیشتوو له سهر گوڵه لیلووپهڕی شینی لهسهر ههڵکهندرابوو؛ دایه پاسهوانهکهم که ههموو شهوێک تهنیا یهک دڵۆپم بداتێ. چوونکوو خواردنهوهی ههموو ئهو دهرمانه به جارێک، فێڵی له پێ دهخست و ئاسهوارهکهی له ژاری ماری کوبرای بیابانهکانی مهغووڵستان بهکارتر بوو.ـ
چاوهڕێم دهکرد؛ که پاسهوانهکه بگۆڕدرێ و گۆزهڵه دهرمانهکه بهسهریهکهوه وهربگرم و ههڵیقوڕێنم. دهرکه دارین و قایمهکهی سیاچاڵهکه، تۆزیک کرایهوه و له پشت درکهکهوه، دێوێک که نه دهبینرا وتی:ـ
ـ خهسرهو چاوبهستهکهی ببهستێ و بێتهدهرهوه.ـ
خهسرهو چهمیهوه و چاوبهستهکهی له سهر زهویهکه ههڵگرت و له سهرچاوی قایم کرد و به ئاماژهی دهست خواحافیزی لێکردم. دهرکهکه داخرا. دهتگوت له داڵانهکهی پشت دهرکهکهوه، لێپرسینهوه له خهسرهو دهکهن. دهنگی خهسرهو جاروبار بهرز وهێور دهبووهوه. لهناکاو هاواری کرد:ـ
ـ درۆ دهکهی! .... نامهرد! .... تۆ دهبێ دهمووچاوت به سووراوسپیاو سواق بدهی!ـ
درکهکه کرایهوه و پاڵیان به خهسرهوهوه نا و هاوکات دهرکهکه داخرا. خهسرهو چاوبهستهکهی کردهوه و تووڕی دایه سووچێک. لهکاتێکدا دهمارهکانی بناملی ئاوسابوون، وتی:ـ
ـ جارێک پێکهوه دانیشتین و پهیکێک شهرابی کۆنهمان ههڵدا و بڕایهوه! ئهمه سهرهتا و کۆتایی پێوهندیهکهمان بوو. ئێستا دهڵێت تهقهمهنی داومێ. فشه دهکات. بوختانی بهدرۆ!ـ
وتم:ـ
ـ لهسهرخۆ به! ... ئهگهر له جێی من بوویتاێ چت دهکرد؟ چل کهس بۆیان تێکوتاوم... ههرکهس که گیراوه، بهو خهیاڵهخاوهوه که من له وڵاتی (میسر)دا دهژیم؛ شتهکانی خۆی به سهر منداداوه. له هاوڕێی حهفده ساڵهوه بگره به پێوهی داوم، تا خێزانهکه؛ بهو هیوایه که مێردهکهی رزگاری بێت. ژمارهیهکیش بۆ رزگار بوون له ژێر زهختی کوشهندهی قامچییهکاندا، به درۆ بوختانیان بۆ ههڵبهستووم.... له سهرخۆ به ... هێشتا زلهیهکت بهر نهکهوتووه...ـ
خهسرهو لهکاتی رێکردندا، دهمارهکانی بنا ملی ههڵماساند و وتی: خۆڕاگریم پێناکرێ. خۆم بهدهستهوه دا، بهو خهیاڵهی بهدهست گوشاری رۆحییهوه دهربازم بێ.... له کاتێکدا به ههزارحاڵ، ئازارهکانم راپێچی ناوهوه دهکرد ؛ کهوڵهکهم به قاچوقوولمهوه پێچا و وتم:
دهبێ دان به خۆدا بگری ...ـ
پاسهوانهکه گۆڕدرابوو. بریارمدا، گۆزهڵهکه، که پڕ بوو لهدۆشاوی گیایی، وهرگرم و چاوهڕوان بم؛ ههتا خهسرهو چاوی دهچێته خهوو له نیوه شهودا، تا دووا دلۆپ ههڵیقوڕێنم. گهشتبوومه کۆتایی رێگا، کۆتایی رێگای ژیانێک، که له رهههندی ئاشتی و داهێنان و بهختهوهریی ژیانی مرۆڤهکانهوه تێپهڕ بووبوو. ئیتر بۆم گرنگ نهبوو که خهڵکانی تر، چۆن بیر له چارهنووسم دهکهنهوه، یان دونیا چ رهههندێک دهگرێته پێش. لهوکاتهدا نهمدهویست بیرله کهس بکهمهوه. یان له بیرهوهرییهکانم رابمێنم. ژیانی من، دهبوو رۆژێک کۆتای پێبێت، چ جیاوازییهکی دهبوو، نهختێک زووتر یان تۆزێک درهنگتر. ژن و منداڵیشم نهبوو، ههتا بیر لهوان بکهمهوه. بنهماڵهکهشم، له گهل نهداری و چهرمهسهرییهکانی ژیان، راهاتبوون و به ههرچۆنێک نهبێ دهژیان. جهواهێرهکانی ناو یهغانۆچکهکهش، له گهزهنهی تاقمهکهی سونبولهی جادوو، پارێزرابوون.ـ
لهم جیهانهدا، ههرکهسهو بهشێوهیهک و به پێی توانای خۆی، ئاوری ژیان و ههستی مرۆڤ دۆستی و جوانی ههڵدهکات و ڕایدهگرێ. ئایا ئهم بڕیاره ئیلهامێکی نێردراو نهبوو که له لایهن خواوهندهکانهوه نێردرابوو؟
نیوهشهو کاتی گۆڕانی پاسهوانهکان، دهرکه دارینه گهورهکهم کوتا. دهنگی پاسهوانه نوێکه، بهرز بووهوه:ـ
ـ چت دهوێ؟ تۆ کێی؟ ـ
ـ (زهروان)م گۆزهڵه دهرمانهکهم دهوێت.ـ
تۆزێک دواتر دهرکهکه نهختێک کرایهوه:ـ
ـ وهره!ـ
گۆزهڵهی دهرمانهکهم وهرگرت. نهختێک له سیوا و گۆڵه لیلووپهڕه شینهکه، ڕامام. لهو دیویهوه رهسمی ههژدیهایهکی باڵدار کێشرابوو، که دهمی کربووهوه و دهیویست مانگ ههڵلووشێ. له شوێنێکی تری گۆزهڵهکهدا، نهخشی یهغانۆچکهیهکی کۆن و داخراو، که له ناو سنگی نهههنگێکدا حهشاردرابوو، له قووڵای زهریاکاندا مهلهی دهکرد. خهسرهو گوتی:ـ
ـ بۆ ئهوهی له مهرگ رزگاری بێت، پاپۆش ههڵدهبهستێت، واههستدهکات بهم بوختانه درۆیینانهوه، لانیکهم پلهیهکی بۆ دادهبهزێت و حوکمهکهی دهکرێ به حهبسی داییم....ـ
پرسیم:ـ
ـ مهگهر چی کردووه؟
ـ زیاتر له ده کهس له تاقمهکهی سونبولهی جادووی له شاخهکاندا کوشتووه....ـ
کهوڵهکهم زیاتر به قاچ و قوولمهوه پێچا. زمانم وشک بووبوو. گهلێک تینووم بوو. دهتگووت لهناوهوه گڕم تێبهر بووه. ئاوی ئۆقیانووسهکانیش تینویهتی نهدهشکاندم. لهو شوێنهدا دڵۆپێکیش ئاو دهستنهدهکهوت. یاوێکی قایمم کردبوو و دهتگووت له تهوێڵمهوه ئاور گهزاره دهکێشێ. گوتم: ژیان شیرینه و وازلێهێنانی یهکجار ئاستهمه. دهبێت مرۆڤ، گیان بگاته سهر لێوی و دونیای له بهرچاو رهش بووبێت و رۆشناییهک شک نهبا که بیر له مهرگ بکاتهوه..... مرۆڤ جارێک ژیانی دهدرێتێ .... رواڵهتی ژیان شیرینه، ئهگهر به ناو ئازادیدا تێپهڕ بێت. ...ـ
به مستهکۆل به دیوارهکهیدا کوتا و گوتی:ـ
ـ درۆی دهکرد....خهنجهرێکیشی نهداومێ. مرۆڤ دهبێت پیاو بێت. پیاوهتییهکیان تووه و ناپیاوییهک. ...ـ
من نهمدهتوانی وهک ئهو چاو له دونیا بکهم. بهخۆۆمدا شۆڕبوومهوه و چاوهڕێم کرد؛ که شهو دهرباز بێ و خهسرهو خهوی لێکهوێت و کاتێک ئهو له خهودایه، ترپهکانی ژیانم له کار بخهم. رۆژی پێشتر، چهند دێوێک تێمبهربوون و تا توانایان ههبوو؛ لێیاندابووم. یهکێکیان دهیگوت:ـ
ـ رۆژێک سهد کهس دههاتنه ماڵهکهت، چۆن دهڵێی کهس ناناسی؟
من قهت نهمویستبوو ببمه قارهمان. کهسێک بووم که پیشهی مامۆستایم ههبوو و نووسراوهی سهر کهوڵهکان و لهوحه گڵیینهکان و نووسراوهی سهر بهردهکانم دهخوێندهوه و خهریکی خولقاندنی حیکایهت بووم. ئێستا تاقمێک پهیدا بوون، که له گهل ئهندێشهگهلی مرۆڤدۆستانه و له گهل ئاشتی و ئازادیدا، ناتهبان و کهس نهیدهزانی له کام ئهشکهوت و قوژبنی بن ئهرزهوه؛ سهریان ههڵدابوو. روانگهکانمان له بنچینهوه له گهل یهک نهدههاتهوه. سونبولهی جادوو، له گهل ههزاران جادووگهری کارامهدا، که له خزمهت ئهودا بوون؛ له چین و تووران و ئێران باجی دهسهند. تاوانی من ئهوه بوو که له نووسراوهی سهر بهردێکدا، خوێندبوومهوه؛ پاڵهوانێکی دڵسووتاو و ئازارچهشتوو به ناو (بورزوو) له ئێراندا سهرههڵدهدا و له گهل سونبولهی جادوو به شهڕ دێت و به سهریدا زاڵ دهبێت و کۆتای به ژیانی دێنیت. بهڵام هێشتا ههواڵێک له برزوو نهبوو.ـ
ههرکه خهسرهو خهوی لێکهوت، منیش چاوم چووه خهو. مۆمێک که له سهر رهفهکه دانرابوو، بهههزار حال دهسووتا. نازانم چهنده له شهو تێپهڕ بووبوو، که له خهو ههستام، دهستم بۆ گۆزهڵهکه برد و به دهستمهوه گرت. هێشا پێلووهکانی چاوم لهسهریهک نه ترازابوون. لهگهل کردنهوهی دهرکهی گۆزهڵهکهدا، چاوهکانیشم کرانهوه. دهمویست؛ دهستی چهپم بکهمه کۆڵهکهی خۆم و به نیوه ئاخێزێک، پاڵ به دیوارهکهوه بدهم. دهستم به ناو تهڕاییهکی خز وگهرمدا رۆچوو.ـ
چاوم گێڕا و خهسرهوم بینی؛ پشتهو قهفا، به دهم تاک و ههردوو دهستی ئاوهڵاوه، خهڵتانی خوێنهکهی خۆی بووه و به ههزار حاڵ دوایین پرووسکهکانی ههوا، بۆناو سییهکانی ههڵدهمژێ و سهرسنگی لرخهلرخی دههات و نهوگهگانیش شهڵاڵی خوێن بووبوون. خهسرهو سهبری کردبوو، که من چاوم بچێته خهو و به شتێکی تیژ، که له ناو جلووبهرگهکهیدا شاردبوویهوه، بێڕهحمانه ههموو دهمارهکانی ههردوو دهستی قرتاندبوو.ـ
بۆ رزگارکردنی خهسرهو له مهرگ؛ ههراسان راپهڕیم و بهرهوه دهرکه داخراوهکه ههڵهاتم و به شهق تێی بهربووم و دهستم به هات و هاوار کرد. پاسهوانهکان به خێرایی و بۆ لێدان و تهمیهکردنم، هێڕشیان بۆ هێنام. ههرکه دهرکهکهیان کردهوه، پێیان به خوێندهکهدا چهقی و خهسرهویان ههڵگرت و له گهل خۆ بردیان. ـ
شهمشهمهکوێرهیهک هاتبووه ناو سیاچاڵهکهوه و بهدهور گڕی مۆمهکهدا ههڵدهسووڕا. تا چاوم بڕی دهکرد، خوێن بوو. خوێنی خهسرهو یهغانۆچکهکهشی داپۆشیبوو.ـ
(تهواو)
پنجشنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۸۷
چهارشنبه، اردیبهشت ۱۱، ۱۳۸۷
مجمع تشخیص یا شورای پیران!؟
نگاهی گذرا
به روند انشعاب و کنگرهی اخیر منشعبین از حزب دمکرات کردستان ایران
ارسلان عزیزی
• حزب دمکرات کردستان ایران، با این جدایی بعد از انقلاب سومین انشعاب گسترده را در صفوف خود تجربه کرد و اقلیتی از کمیته مرکزی حزب، همراه با طیف گستردهتری از کادرها و بدنه آن، از حزب دمکرات کردستان ایران فاصله گرفت، که اکنون همسنگران سابق را به عدول از اهداف متهم می کنند ... ـ
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنجشنبه ۱۵ فروردين ۱٣٨۷ - ٣ آوريل ۲۰۰٨
اینکه اساسا" چرا حزب دمکرات کردستان ایران در شرایطی که بیش از هر زمان، دورنمای روشنتری از حل عادلانهی مسئلهی ملی، کردها را به آینده خوشبینتر کرده است؛ گرفتار دودستگی، انشعاب یا بقول منشعبین شکاف و انشقاق گردیده است، موضوع این نوشته نیست. نه اینکه چرایی عدم امکان ادامهی فعالیت گرایشات سیاسی همسو، در چارتهای تشکیلاتی و احزاب سیاسی با پایگاه اجتماعی گسترده و باسابقهی مبارزاتی طولانی، قابل بحث و بررسی نباشد. که اتفاقا" باید محافل داخل و بیرون این جریانات، (نه البته با گزینش رویهی تاکنونی برخی از سایتهای انترنتی، که جنجال سیاسی را جانشین تحلیل و بررسی عوامل تاثیرگذار بر زمینههای اصلی شکلگیری نطفههای نخستین ِ فاصله و جدایی فروکاستهاند)؛ در دستور کار خود قرار دهند. در یک سال گذشته، علاوه بر حزب دمکرات، دومین حزب اصلی دیگر این منطقه، که حل عادلانه مسئلهی ملی کردها را بعنوان بخشی از اهداف استراتژیک خود معرفی کرده است؛ یعنی سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ـ کومهله نیز شاهد، شکاف در رهبری خود بود، که نهایتا" به انشعاب منجر شد. تفاوت ِ پروسهی شکلگیری و برآیند انشعاب در کومهله با حزب دمکرات اندکی متفاوت بود. اما به هر جهت پایههای اصلی جنبش انقلابی کردستان که دارای ریشهی مردمی و پایگاه سنتی مختص به خود بودهاند، ضعیف شده است. احزابی که در واقع، بار اصلی مقاومت سه دههی گذشته را، همگام و همراه با همسنگران سابق خود در دشوارترین دوران به دوش کشیدهاند؛ که بخشا" چنان به مسائل ملی چسپیدهاند، که گام به گام یا تامین عدالت اجتماعی را از شعارهای خود خارج کرده یا در زاویه مقابل آن، اعتقادی به پیگیری حل مسئلهی ملی ندارند. انشعابات اخیر تا حدود زیادی میدان را برای جریانات حاشیهای و تا حدودی افراطی خالی کرده است، که در آینده می تواند، قطعا نتایج زیانباری هم در بر داشته باشد. همانگونه که یادآور گردید، موضوع این مقاله، بررسی چرایی ادامه پروسه انشعاب، علیرغم تجربهی ناکارآمد منشعبین در پیگیری اهدافی که در رسیدن به آن هزینههای گرانبهایی هم باید پرداخت شود و ناکارایی و عدم توفیق جریانات منشعب در پروسه همسانسازی با احزاب اصلی، حداقل در بیش از نیم سدهی اخیر که جامعهی ایران عرصهی فعالیت احزاب مدرن بوده است؛ نمی باشد. به هر جهت اپوزسیون ایرانی و مهمتر از همه جنبش انقلابی کردستان، با جریانی روبروست، که علیرغم عدم اجتناب از پذیرش واژهی انشعاب، از اکثریت رهبری، کادرها و مهمتر از همه از پذیرش هژمونی برگزیدهگان کنگره سیزدههم اجتناب کرده و عملا" در مسیری گام گذاشته است که هم در شکل و هم در محتوا نه تنها از حزب مادر فاصله گرفته است؛ بلکه بیشتر تحت تاثیر و نفوذ جریاناتی قراگرفته است، که جبرا" همهی جریانات منشعب، برای کسب مشروعیت در یک پروسهی زمانی ناچار به پذیرش آن خواهند بود. جریانی که حداقل تا قبل از برگزاری کنگره اخیر، در عرصهی سراسری در هیأت حزب دمکرات کردستان تیره (ـ) ایران و در مواجهه با افکار عمومی کردها با حذف کلمهی ایران، با این توجیه که پیش از کنگرهی سوم، اساسا این حزب بدون پسوند "ایران" فعالیت کرده است، در واقع خواسته است؛ گریزی برای شباهت اسمی با همرزمان سابق ارائه دهد، اما در رقابت با حزب اصلی، صرفا در عرصهی پیگیری مسائل ملی پررنگتر از برادر بزرگتر، جلوه نماید، که در این رهگذر، ناچار دست به دامان گرایشاتی از محافل خارج از کشور شده است که هستههای اصلی و راهبران باسابقهی انشعاب در درازمدت نمی توانند، از آنان بعنوان متحدین استراتژیک حساب بعمل آورند. در وهلهی اول آنچه به گزینش نام منشعبین بعد از شکلگیری فرایند انشعاب در حزب برمی گردد، نمی تواند پدیدهی جدیدی در نظر گرفته شود. اما می توان گفت که این پروسه در حزب دمکرات برای دومین بار است؛ بعد از تکمیل سازههای انشعاب، بغرنجیهای بیشتری در مناسبات آنان و ادامه کار و فعالیتشان ایجاد کرده است. حزب دمکرات کردستان ایران که حداقل تا این مرحله در حوزه احزاب چپ جامعهی ایران قابل تعریف بوده است، نتوانسته است؛ خارج از تناوب شکلگیری در پروسه انشعابات احزاب چپ ایران و منطقه که تاثیر شگرفی بر همدیگر داشتهاند، مثتثنی عمل کند. انشعاب در احزاب چپ در واقع بخش جدایی ناپذیری از این جریانات و سرشت همیشگی آنان بوده است. با گذر اجمالی بر تجربهی احزاب چپ همسو با همه مشتقات و شعبات فکری آن در منطقه به اضافهی حزب کمونیست اتحاد شوروی که درگذشته حزب مرجعی برای بیشتر احزاب چپ ایرانی بوده است، در می یابیم که سوای این حزب که با پذیرش پسوند منشویک و بلشویک در اولین ریزش گستردهی درونی خود و در مورد سازمان چریکهای فدائی خلق ایران بعنوان بزرگترین سازمان چپ سراسری ایرانی بعد از انقلاب، باگزینش پسوند اقلیت و اکثریت در واقع نام اصلی و اعتبار جریان سیاسی برای هر دو گرایش نامتجانس در احزاب مذبور محفوظ بوده است ، در همهی انشعابات بعدی در واقع جریان منشعب با پذیرش پسوند دیگری، عملا عرصه را به رقیب باخته است. از بعد از انقلاب همانگونه که ذکر گردید، این سومین انشعاب فراگیر است که حزب دمکرات کردستان ایران را با چالش بزرگ روبرو کرده است. در انشعاب اول گرایش هوادار حزب توده بعد از اینکه نتوانست، مسیر اکثریت رهبری و کادرهای حزب دمکرات را با خط غالب بر دستگاه رهبری آن حزب همسو کند، تحت نام حزب دمکرات کردستان ایران ـ پیروان کنگرهی چهارم از حزب دمکرات فاصله گرفت و عملا به مصیبت حزب توده گرفتار آمد. این جریان پیش از اینکه از بعد تشکیلاتی آسیب ببیند، از ناحیه فکری دچار انحطاط و تشتت گردید. اما حزب دمکرات و اکثریت رهبری آن با گزینش ابزارهای که حزب توده در از میدان خارج کردن رقبای خود از آن بهره می گرفته است و البته با پشتوانه اجتماعی تز مقاومت، که دکتر قاسملو در پشت آن قرار داشت، توانست به سادگی از شر این گرایش نجات یابد. شق دوم، بعد از کنگره هشتم ایجاد شد، منشعبین این دوره باوجود حمایتهای مادی و معنوی مجاهدین و کۆمهله که خود گرفتار بحران عمیقتری با فراکسیون کمونیست کارگری بود و در عرصهی مناسبات با حزب دمکرات در بدترین حالت موجود و در شرایط جنگ و کشمکش نظامی با این حزب بسرمی برد، و برخی از احزاب سراسری کمتر مطرح چپ که در منطقه حضور داشتند، با این برداشت که رهبری برگزیده کنگره و شخص دکتر قاسملو، از اصول بنیادی مارکسیسم تخطی کرده و به دامان راست جامعه غلطیده است، درصدد بود تا خود را بعنوان حزب دمکرات کردستان ایران با پسوند رهبری انقلابی به جامعه کردستان بقبولاند، کوششی که در نهایت توفیقی از آن حاصل نگردید و گذر زمان نادرستی آن را عملا" به اثبات رساند. منشعبین این دوره گرچه از نظر همراهی کادرها، شرایط جنبش انقلابی و حضور پررنگتر جمع رهبران باسابقه حزب؛ از منشعبین کنگره چهارم سنگین تر جلوه می نمود؛ اما نتوانست، در اقناع افکار عمومی توفیق چندانی حاصل کند؛ و نهایتا بعد از برگزاری کنگرهی دهم علیرغم نارضایتی زیادی که در سطوح رهبری و بدنهی هر دو طرف وجود داشت، با کوشش بسیار آقای عبدالله حسن زاده، جانشین دکتر صادق شرفکندی، رهبر پیشین حزب دمکرات که در حادثهی خونبار میکونس جان باخته بود، با انحلال رهبری انقلابی، به حزب دمکرات کردستان ایران بازگشتند؛ تا همراه شمار دیگری از همسنگران سابق، سومین انشعاب بعد از انقلاب را در حدکا به سامان برسانند. مسلما" اصلی ترین مشکل منشعبین، بعد از ساماندهی و شکل دادن به رهبریی که برگزیده و منتج از کنگرهی قانونی حزب نبود، تنها بنیان ساختارهایی که امکانات مادی و معنوی آن تقریبا در دست برگزیدهگان کنگره سیزده قرار داشت، نمی توانست بوده باشد. جریانی که در کنگرهی سیزده، مقهور جنگ قدرت بر محور تفکیک مرکز و جنوب کردستان شده بود، درواقع خود خالق چنین بستری بود؛ که مولفه و پایههای اساسی آن بر اساس جناحبندی منطقهای جنوب و مرکز، طراحی شده بود. طرحی که از کنگره دهم وارد ادبیات سیاسی حزب دمکرات شد و تا مرحله انشعاب، همه تاروپود وجود آن حزب را عملا در برگرفته بود. اگر پایههای اساسی و ستون فقرات انشعاب در ابتدا بردوش منشعبین کنگرهی هشتم و متحدین بعدی آنان در جناح آقای عبدالله حسن زاده قرار داشت، اما در مراحل بعدی جریانات دیگری که از پروسهی شکل گیری انشعاب حمایت کرده بودند؛ بیشترین سهامدار این جریان شدند. جریان رفرم که بیشتر مشتمل بر جوانانی کم تجربه و طرفدار بازگرداندن پروسهی جنگ مسلحانه با تاسی از گروههای نظیر پژاک هستند، در اوج شکافهای درونی حزب توانسته بودند ابراز وجود کنند و در جریان انشعاب با اعلام بیطرفی به اکثریت کمیتهی مرکزی پیشنهاد کرده بود؛ که در صورت پذیرش فراکسیون آنان، در کنار حزب دمکرات خواهد ماند. مسلما دست رد و دریافت پاسخ قاطع رهبری حزب دمکرات به عدم پذیرش چنین فراکسیونی، نهایتا آنان را به دامان منشعبین سوق داد. گرایش دیگری که بعدا توانست به پروسهی انشعاب وارد شود، طیف گستردهای از منشعبین و راندهشدهگان دورههای مختلف حیات سی ساله بعد از انقلاب این حزب، طرفداران کنگرهی چهارم، مخالفین سوسیالیزم دموکراتیک ، طیف تودهای ـ اکثریتی که بعد از تجربهی شکست در سازمانهای چپ ایرانی عملا به ابزار فشار بر نیروهای اصیل سیاسی کردستان، در راستای رونق بخشی به جریان اولترای ناسیونالیستی و گریز از پیگری و تامین عدالت اجتماعی در کنار خواستههای ملی؛ فرارویده است را دربر می گرفت. مشکل اصلی ساماندههندگان انشعاب، در بازگرداندن اوضاع به حالت اولیه، در واقع اصولی از اساسنامهی حزب بود، که در کنگرهی دوازدههم ضمیمهی برنامه حزب گردید بود؛ که در آن، افراد بالای ۷۰ سال را از پروسهی انتخابات کمیتهی مرکزی محروم و دبیر اول حزب نیز الزاما" تنها می توانست دو دورهی متوالی عهده دار این مقام باشد. اصولی که عملا، بیشتر رهبران انشعاب را از دایرهی رقابت محروم و عرصه را برای اولین بار بر طیف گستردهای از جوانان می گشود. کنگرهی چهاردههم می بایست به همهی این مشکلات و طرحهایی که گرایشات فوق الذکر برای کنگره آماده کرده بودند؛ پاسخ می داد. علاوه بر مشکلات ساختاری که گرهکورهای در آن باقی گذاشته شده است. نکات مبهمی هنوز بر استراتژی رهبری حزب دمکرات کردستان سایه انداخته است؛ نکاتی که در آینده شاید بتوان با شفافیت بیشتری عرض اندام کند. سرنوشت سوسیالیزم دمکراتیک، باوجود جمع دشمنان بیشمارش در این جریان، که بعضا بغضهای دوران دکتر قاسملو را نیز با خود دارد، هنوز در محاق قرار دارد. طرح آقای خالد عزیزی که در سمینارها و میزگردهای یک سال قبل خود بر آن تاکید داشته است. اکنون که در مقام سخنگوی حزب دمکرات کردستان دارای قدرت اجرایی بیشتری شده است؛ در جهت بازگشت به داخل حتی با وجود جمهوری اسلامی چه راهبردی در پیش خواهد گرفت. و بسیاری اما و اگر دیگر، به گذشت زمان نیاز دارد . اما از زاویهی نگاه ساختاری، سانترالیزم حزبی جای خود را به دسانترالیزه بخشیده، حزب فاقد دبیر اول است و شخص اول این حزب تنها سخنگوی حزب محسوب می شود، شخص اول معاون ندارد، اما شخص اول دیگری برای تشکیلات کردستان در نظر گرفته شده است. مهمتر از همه، تاسیس یک نهاد موازی در کنار کمیتهی مرکزی است که در منابع رسمی این حزب و بیانیهای که به مناسبت اختتام کنگره صادر شده بود؛ به آن اشارهای نگردیده است و تنها در سایتهای همسو، بدون تکذیب آن توسط این حزب در لایهای از تمجید و تعریف پنهان شده است. انتخاب ارگان جدیدی تحت نام کمیسیون حفاظت از برنامه و اساسنامهی حزب، ارگانی که حدود و ثغور آن نامشخص و ابهام برانگیز است. اعضای این کمیسیون پنج نفره، عمدتا بالای ۷۰ سال سن دارند که در میان آنان آقای جلیل گادانی دبیر اول سابق حدکا ـ رهبری انقلابی و آقای عبدالله حسن زاده دبیر اول سابق حدکا دیده می شود.حول محور این کمیسیون تازه تاسیس حدس و گمانهزنی بسیاری فرارویده است. این کمیسیون چگونه می خواهد از برنامه و اساسنامه حدک حفاظت کند، در صورت تخطی با استفاده از کدام ابزار می خواهد، کمیتهی مرکزی را توبیغ و در صورت سرپیچی چه راهکاری در پیش خواهد گرفت. آیا مصوبات کمیتهی مرکزی و دفتر سیاسی، باید الزاما" قبل از اجراء در راستای تطبیق با برنامه و اساسنامه به تصویب این کمیسیون برسد؛ یا بعد از اجرا اقدام خواهد شد؟ آیا کمیسیون دبیری برای خود خواهد داشت؟ آیا می تواند قرارها و اسناد کمیتهی مرکزی را تحت نام حفاظت وتو کند و در نهایت چه مخاطره و چه نیازهایی اعضای کنگره را بر آن داشته است، تا در کنار ۲۱ عضو کمیتهی مرکزی، مشاوران، جمع اعضا و هواداران، میدیای حزبی و مستقل، اقدام به ایجاد کمیسیون حفاظت نماید. سوالات بیشمار دیگری می تواند حول شکل گیری این نهاد نو بنیاد، که می تواند بدعت گذاری نگران کنندهای در ساختار احزاب سیاسی مدرن محسوب شود، مطرح است، احزابی که ابزارهای قدرتمند دیگری برای کنترل و نظارت در اختیار دارد.ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یکشنبه، اردیبهشت ۰۸، ۱۳۸۷
هادی صوفی زاده ـ
شنبه، فروردین ۳۱، ۱۳۸۷
قهیرانی کۆمهڵه و
چهمکی ناهاوزهمهنی مێژوویی
ئهرسهلان عهزیزی
پێرست:مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ 1 ـ رۆژنامهی کهیهان، ژماره ۱6۲۵برواری ۱0/ی رێبهندانی ۱۳۵٧
ـ 2 ـ نیوسهده تێکۆشان/ بهرگی یهکهم/ عهبدووڵا حهسهن زاده
ـ 3 ـ دهوڵهت و کۆمهڵگای مهدهنی ، ئانتۆنیو گرامشی / وهرگێر: عهبباس میلانی
ـ 4 ـ ههمان سهرچاوه.ـ
شنبه، فروردین ۱۸، ۱۳۸۶
- - منبع آمار سیروان نیوز: مردم کردستان 5/24درصد درانتخابات مرحله دوم شرکت کردند 4 تير 84 سیروان نیوز:برپایه آمارهای رسمی، مردم کردستان درمرحله دوم انتخابات ریاست جمهوری5/24درصد در انتخابات مشارکت کردند. در مرحله اول ، مردم این استان 37/37درصد مشارکت کرده بودند. درمرحله دوم احمدی نژاد چون دیگر استانهای کشور در کردستان نیز حائز اکثریت آرا شد. در اين مرحله هاشمي 3/43درصدو احمدي نژاد 5/ 49 درصد آراي ماخوذه مردم کردستان راکسب کردند. 2/8درصد آراي ماخوذه نيز باطل اعلام شد. شهرستان بيجار با 45درصد وسقز با 14درصد بيشترين وکمترين مشارکت در کردستان را به خود اختصاص دادند. هاشمي به جز شهرهاي بيجار ، قروه و کامياران در همه شهرهاي کردستان راي اول بود. درصدمشارکت شهرستانهاي کردستان به اين شرح است: سنندج:5/20درصد مريوان:18درصد بانه:5/16درصد سقز:14درصد قروه :41درصد بيجار:45درصد ديواندره:52/19درصد کامياران:9/23درصد سروآباد:16درصد
شنبه، آبان ۱۳، ۱۳۸۵
هر چند وانمود گرديد؛ که اتفاق چندان مهمی نيفتاده است. اما در عملکرد بعدی حاکميت، و طرح استراتژی جديد برای کردستان، که در ظاهر جنبش علنی آن سرکوب و در پُشت مرزها به انزوا کشانده شده بود؛ نقش بسزايی ايفا کرد. دوره ی ششم رياست جمهوری ، از جنوب تا شمال و از شرق تا غرب کردستان نه بر اساس تقسيمات کشوري بل؛ اکثريتِ ساکنین مناطق کردنشين که راه تحريم انتخابات در پيش نگرفته بودند. در شهر و روستا بدون سازمان خاص، تبليغ و بسيج نيرو، حتا بدون شناخت و توجه به برنامه های کانديدايی که آرايشان به نفع او به صندوق های رای ريخته شد. تنها براساس ِ غريزه جمعي به هاشمی بعنوان کانديد برگزيده، حتمی و مظهر اقدار رژيم«نه» گفتند. (2) رفتار جمعی مردم از يک طرف توازنِ قدرت ميان جناحهای رژيم را به نفع هيئت موتلفه برهم زد. و از طرف ديگر بر بحران مشروعيت رژيم افزود. آرای چند ميليونی مردم کردستان به احمد توکلي، هاشمی را به عنوان مظهر اقدار رژيم با کسری آراء روبرو کرد. در حالی که هاشمی رفسنجاني دوره ی اول رياست جمهوری را با شانزده ميليون راي آغاز کرده بود. با توجه به افزايش شمار واجدين شرکت در انتخابات، کسب چيزی حدود ده ميليون راي، موقعيت دشواری پيشاروی او گشوده بود. هرچند چرايی انتخابِ اين شکل از تقابل، بجای گزينش رويه ی تحريم که ازجانب احزاب و جريانات اپوزسيون بر آن تاکيد گذاشته می شد. هرگز مورد بازبينی جامعه شناسانه قرار نگرفت. نمی توان از تاثير چُنين راهبردی بر مناسباتِ مردم - قدرت، قدرت و گروههای دخيل در جنبش حق طلبانه مردم کردستان غافل بود. بدون ترديد، هم محافظه کاران که در صددند با کسب کرسی رياست جمهوری سازوکار حکومت يک دستِ ولايی را فراهم سازند. هم هاشمی که خوابهای تازه تری برای ایران دیده است و جناح اصلاح طلب که با خروج اجباری از قدرت فاصله چندانی ندارد. از اين رويداد و رويدادهای بعدی که در پی خواهد آمد، در تنظيم رفتار انتخاباتی خود بهره برده اند. در انتخاباتی که اصطلاحأ از جانب استاندار منتصب هاشمی در دوره ی دوم، به قهر مردم از هاشمی تعبير گرفت. سران رژيم پيام مردم کردستان را دريافت کرده بودند. و بر اساس آن به تدوين و اجرای استراتژی خود، بر پايه شرايط جديد همت گماشتند. کلنگ پروژه ی جديد رژيم برای مردم کردستان توسط محمد رضا رحيمی که از کرسی نماينده گی شهرهای قروه، سنندج و کامياران راهی ساختمان استانداری شده بود؛ به زمين زده شد. اين پروژه شمشير دو لبه ای بود؛ که يک لبه ی آن متوجه احزاب و سازمانهای اپوزسيون و در رأس آنها، حزب دمکرات کردستان و آن بخش از نيروهای کومه له که در کردستان عراق باقی مانده بود و لبه ی ديگر آن متوجه مردم به ظاهر ساکت و رام شده ی کردستان ايران می گرديد. برخورد رژيم در اين برهه، يعنی دوره دوم رياست جمهوری رفسنجاني، زيانهای جبران ناپذيری بر جنبش و احزاب سياسی در کردستان ايران وارد ساخت. در کنار ترور رهبران شاخص اپوزسيون، با استفاده از ضعف نيروهای حاکم برکردستان عراق و استفاده از جنگ داخلی دو نيروی عمده ( اتحاديه ميهنی و حزب دمکرات کردستان عراق)، رژيم توانست؛ ضربات مُهلکی بر احزاب و جريانات سياسی در عراق وارد سازد. علاوه بر ترور صدها تن از فعالين سياسی و نظامی اپوزسيون، شمار بيشتری از کادرهای سياسی و نظامی اين گروه ها، يا ناگزير به گزينش مهاجرت اجباری به اروپا نمود و يا در خاک عراق زمين گير کرد. نيروهای مسلح رژيم حتی در عمق خاک عراق و از بلندی های هيبت سولتان (3)، قلعه ی کويه(4) را به توپ بستند. گفته می شود؛ صحرا رودی يکی از قاتلين دکتر قاسملو و هم رزمانش، در اين حمله فرماندهی عمليات را بر عهده داشته است! اما در بُعد داخلي، سياستِ متفاوت تری در پيش گرفته شد. رحيمی که از کرسی مجلس، بر مسند استانداری کردستان نشسته يود. می بايست؛ رفاه، توسعه و بهبودِ وضعِ اقتصادی مردم که هشت سال جنگ ايران- عراق بروخامت آن افزوده بود؛ را فراهم آورد. با آمدن محمد رضا رحيمي، ظاهراً حکومت شمالی ها و اصفهانی ها در کردستان به سر آمد. معاون فرهنگی استاندار، از مردِ ريش دارِعبوس، با لهجه ی شمالی به فردی با لباس کردی مراد خانی و آشنا به ادبيات کرُدي، که خارج از نسل ِ ميان سال پاوه ای ها، کسی از گذشته ی او باخبر نبود، تغيير پيدا کرد. مديران و معاونين ادارات ِِ کمتر حساس و حتی برخی از بازجويان وشکنجه گران اداره اطلاعات، جای خود را با کردهای وفادار به رژيم وعمدتاً قروه ای عوض کردند. رحيمی در يکی از سخنرانی هايش به وضوح از دريافت پيام مردم کردستان توسط مسئولين و از آن ميان هاشمی سخن گفته بود. گماردن وابستگان محلی رژيم درپست های غير کليدی با هدفِ بومی سازی ادارات و سازمانهای دولتی و موازی سازی در زمينه ی مسائل فرهنگی را شامل می گرديد. در بُعد اقتصادی احداث کارخانجات کمتر مؤثر در حاشيه مناطق کردستان، نظير شهرهای قروه و بيجار که از نظر مذهبی با مذهب رسمی کشور در تضاد نبوده و در حوادث ربع قرن گذشته مشکلات کمتری برای رژيم فراهم کرده بودند. واگذاری کاملِ تجارت کلان با کردستان عراق به اداره ی اطلاعات، که بازار مناسب و پُر رونقی فراهم آورده بود و البته احداث ِ پارک و تفريح گاه هايی از اين دست در شهرهای کردستان را هم شامل می گرديد. اما همه اينها ظاهر پروژه هايی بودند که در پی دريافت پيام مردم کردستان، اجرای آن در دستور کار مسئولين تازه ی اداره کردستان گذاشته شده بود. عمده ترين بُعد استراتژی جديد رژيم، برای مردمی که هنوز حاضر به تمکين از حاکميت نشده بودند. گسترش تورهای توزيع ارزان و گاها" مجانی مواد مخدر در سطح کردستان که ابعاد آن حتی تا عمق روستاها ی کردستان گسترش يافته بود، در بر می گرفت. در پايان دوره ی دوم رياست جمهوری هاشمی رفسنجاني؛ کردستان زخمی تر از هر زمان ديگر، همراه ساير نقاط ديگر ايران که از برخی جوانب کمابيش شرايط نسبتاً همسانی داشتند، دوم خرداد هفتاد و شش را فرجی ديگر در بن بست رژيم سياسی و راهی برای نجات از دوزخ جمهوری اسلامی پنداشتند.با آمدن خاتمی به عرصه انتخابات ِ دوره هفتم رياست جمهوري، جامعه ی ايران وارد مرحله ی بسيار متفاوتی با مراحل ديگر حيات سياسی خود شده بود. راهی را که کُردها در دوره ششم انتخابات رياست جمهوري، همان گونه که در بالا بدان اشاره آمد؛ به صورت غريزيی و ظاهرا در راستای مهار قدرت برگزيده بودند. يک بار ديگر و در بُعد وسيع تری به اجرا درآمد. خارج از جامعه ی روشنفکری ايران و از آن جمله نويسندگان و صاحبان نشر که با استعفای خاتمی از وزارت ارشاد، اندک روزنه های موجود را هم بسته يافتند. ميزان ِ شناختِ ميليون ها ايراني که رای خود را به پای خاتمی ريختند. از شناختِ مردم کردستان در دوره ی ششم که با جانب داری از احمد توکلي به هاشمی و سياستهای رژيم «نه» گفته بودند؛ بيشتر نبود. با اين تقاوت که موج سنگين حضور مردم در اين دوره، خاتمی را ناچار به هم راهی و جانبداری از بخش های از انبوه مطالبات مردم نمود . در اين ميان جامعه کردستان با سه گزينه ی متفاوت مواجه بود:
- - گزينش ِ گزينه ی تحريم، که شعار سنتی احزاب و جريانات سياسی خارج از کشور، در انتخابات های گذشته بوده است. راهبردی که خارج از تحريم کنندگان ِ ثابت و کم شمار، تا دوره ی دوم انتخاباتِ شوراهای اسلامي، هرگز نتوانسته بود؛ به وزنه قابل توجهي در عرصه ی سياست گذاری بدل شود.
- ازکاندياتوری ناطق نوري حمایت کند؛ که فراهم نمودن شرايطِ رفع تبعيض فرهنگی و از جمله اجرای اصل پانزده ی قانون اساسی را با شماری از نويسندگان کرُد در ميان گذاشته بود. دراين دوره از انتخابات، طيفِ نه چندان وسيعی از نويسندگان سنتی کُرد، علنا" به حمايت از ناطق نوری برخاستند. در اين راستا مشاورين فرهنگی رحيمي که پُست وزارتش در دولت محتوم ناطق نوري ثبت شده بود. به عنوان ِ سرپُل ارتباطی ستاد ناطق نوري، زمينه ی ديدار و دريافت وعده های رياست جمهور آينده ی ايران را با اين دسته از نويسندگان فراهم کرده بود. کار به جای کشيد. عضو سردبيری مجله ی گُردی سروه که در اروميه منتشر می شود. در اطلاعيه ای که در نشريه محلی آبيدر به چاپ رسيد. به نماينده گی از نويسندگان کردستان! مردم را به جانبداری از ناطق نوری فرا خواند.
- راهی را که قبلا ًآزموده بود، يک بار ديگر تجربه کند. مخالفت با کانديدای منتخب و رسمی حاکميت، از طريق انتخاب ِ کانديد فرعي. آمار اين دوره از انتخابات، مشارکت جمع وسيعتری از مردم کردستان را به نمايش می گذارد. فضای بوجود آمده در کردستان، نسبت به دوره های گذشته و در برآورد با نقاط ديگر ايران، تفاوت محسوسی را نشان می دهد. در اين دوره جامعه به عرصه کشمکش ِ گرايشاتِ اجتماعي، با جهان بينی و طرز تلقی متفاوت از تحولات و اوضاع سياسی روبرو می شود:
- الف: گرايش اول؛ نسل ِ تحريم، با گرايشات ِ سياسی متفاوت، بيمناک از اعتبار گذشته خود وارد گفتمان انتخاباتی و بحث بر سر مشارکت يا عدم مشارکت می شود. اين گرايش، از طرفی چشم به منبع مشروعيت خود، يعنی احزاب و سازمانهای سياسی اپوزسيون می بندد. منبعی که دستور تحريم انتخابات را بدون در نظر گرفتن ميزان اثر بخشی راهبردهای خود، با صدور اطلاعيه اي قبلا راهی سايتهای انترنتی کرده بود. از طرفِ ديگر عاجز از مقابله با موجی که ببش از همه نسل پُر شمار زنان و جوانان را با خود به همراه دارد. به طوری که هيچ نيرويی قادر به توقف آن نيست. در واقع ناظر تحولات بعدی می شود. بخش گسترده ای از اين گرايش که زمانی جوان و ميدان دار و امروز ناتوان از پاسخ گويی به نسل دانشگاه رفته و گره خورده با فضای نو جامعه ايران، قرار گرفته است. از آنجا که داغ اعدام، شکنجه، زندان و تحقير دو دهه نظام جمهوری اسلامی را با خود يدک می کشد. در اين دوره از انتخابات عليرغم تلاش، نمی تواند؛ کمترين نقشی در متوقف کردن ِ موج پر توانِ ِ شرکت در انتخابات را ايفاء کند. اما نسل جوان تر اين گرايش، در ميانه ی شرکت يا تحريم، دخالتگری يا نظاره گر بودن، محافل خود را سازمان می دهد. و بر آن است تا در کنار تحريم، مُهر خود را بر پيشانی برخی از حوادث جامعه بکوبد.
- ب: گرايش دوم؛ شامل آن دسته از کرُدها می شود که در دو دهه ی گذشته، در راستای سرکوب ِ جنبش حق طلبانه ی مردم، در خدمت رژيم بوده و در سايه ی سياستهای اقتصادی رژيم به شدت فربه و متمول شده و اتفاقا به دليل اخراج های گسترده ی اوايل ِانقلاب و گزينش های بسيار سخت گيرانه در کردستان، توانسته بود؛ عليرغم بی لياقتي پُست های نه چندان کليدی را هم تصاحب کند. اين قشر هم گام با بخش وسيعی تری از بورژوازی کُرد، که به دليل دور بودن از مرکز قدرت، درک روشنی از ساختار قدرت در ايران ندارد و در دوره ی بعد از جنگ و شرايط اقتصادی ويژه ای که به دليل تحولات عراق و بل اخص، بخش کردنشين آن فراهم آمد، توانسته بود جان تازه ای بگيرد. هر نوع تحول در ساختار قدرت را ضايعه ای بزرگ برای خود بر می شمارد. با اين تفکر و با همه توان ِ مالی خود به جانبداری از ناطق نوری وارد عرصه انتخابات شد. حضور نمايندگان ِ اين گرايش، به دليل فقر شديد اکثريت افراد جامعه و شکاف عميق مردم و دولت، برقطبی شدن ِ هر چه بيشتر فضای سياسی جامعه و سمتگيری بيشتر به جانب حضور در انتخابات به نفع خاتمی ياری رساند.
- ج: گرايش يا لايه سوم؛ در عرصه حضور يا عدم حضوردر انتخابات، مربوط می شود؛ به آن بخش از مذهبيون ِ مغضوب ِ حاکميت، که سالهای نخست انقلاب، خادم ِ رژيم و در راستای سرکوبِ جنبش مردم، نقش ممتازی ايفا کرده بودند. در نيمه ی دوم سال 1359 رهبران شاخص آن دستگير، زندانی و به تبعيد فرستاده شد. اين گرايش در غيبت نيروهای چپ در دانشگاه ها توانسته بود؛ علاوه بر حفظ بخشی از نيروهای خود، آن دسته ازفرزندان ِ خانواده های کشته شدگان ِ رژيم، با گرايش ِ عمدتاً مذهبي، که از سياست های رژيم فاصله گرفته بودند، با خود همراه سازد. صاحبان اين گرايش که خواستگاه اصلی آن، بخشهای از جنوب کردستان ايران؛ شامل: شهرهای سنندج ، مريوان، پاوه و تا حدودی سقز می شد. در دو دهه ی گذشته توانسته بود، حوزه نفوذ خود را به مرکز و شمال کردستان گسترش دهد. اين جريان در سالهای نخست انقلاب، عليرغم ناهمگونی و تضادهای دروني، در ظرف جريانی زير نام مکتب ِ قرآن (مفتی زاده ای ها) بر تحولات کردستان، تاثيرمنفی گسترده ای ايفاء کرد. بعد از پوست اندازی و از سر گذراندن ِ بحرانهای دروني، در هيئت گرايش اسلام سُنی منتقدِ حاکميت، وارد عرصه انتخابات شد. حضور اين گرايش در انتخابات، کاملا آگاهانه و از زاويه ي، طرحِ مجدد ديدگاههای خود در فضای سياسی جامعه بود. هرچند گرايش اصلی طرفداران ِ مفتی زاده، در راستای آخرين توصيه های نامبرده، عدم حضور درمسائل سياسی و صرفاً رويه ی ارشادی و آگاه گرانه ی مذهبی را سر لوحه فعاليت خود قرار داده بود. اما جريانات ديگری که از دل ِ اين گرايش بيرون زده بود؛ از توصيه های رهبر خود فاصله گرفته و راهبرد ديگری برگزيدند. شاخه ی اصلی اين گرايش توانسته بود؛ علاوه برمساجد، کلاسهای قرآن، انتشارات و کتابخانه ها، به جمع نسبتا وسيعی از دانشگاه رفته ها نيز دست يابد. اين جريان از زاويه نظری و در بُعد ملي، خلاء ناشی از شکست ايدئولوژی و جهانبينی خود را با ديگاههای تازه ی سروش و ديگر ايدئولوگهای اسلامی پُرکرده و در بُعد فرا ملي با وجود تفاوت در نوع نگاه، علاوه بر ترجمه ی وسيع و گسترده ی آثار نويسندگانی نظير؛ قرضاوي، حسن بنا و سيد قطب از تجربيات احزاب برادر در کردستان عراق از جمله حزب اتحاد اسلامی (يه کگرتووی ئيسلامي) که در انتخابات کردستان عراق مشارکت کرده بود؛ کمال استفاده را ببرد. در حوزه عملي، علاوه بر طرح و برجسته کردن تبعيض مذهبی در برابر مسائل ملي، با گرايش اصلاح طلبان دولتی و راست ترين گرايش درون ملی - مذهبی ها، محشور گرديد. اين گرايش که در انتخابات دوره ششم رياست جمهوري، مردد از جانبداری از رهبریی شيعه و تکرار دوباره شکست رهبران خود بر سر دو راهی؛ شرکت يا تحريم، قرار گرفته بود. در انتخاباتِ بعدی توانست؛ شماری از نمايندگان خود را به مجلس و شوراهای اسلامي بفرستد.بدين ترتيب نتايج انتخابات، نشان از گزينش آزمون دوره ششم رياست جمهوری، همگام با ساير نقاط ديگر ايران را نشان می دهد. راهبردی که در انتخابات ِ دوره ی اول شوراهای شهر و روستا و در دوره ی ششم مجلس شورای اسلامي، با پيوستن بخش مهمی از نيروهای تحريم در خارج از مرزها، وارد فاز نوينی در انتخابات ِ شکل گرفته در جمهوری اسلامی و متفاوت با دوره های ديگر انتخابات گرديد. در اين دوره حزب دمکرات کردستان ايران، در مقابل گزينش رويه ی هميشگی تحريم، مردم را به مشارکت در انتخابات و برگزيدن افراد خوش نام دعوت نمود. مسير دخالت گری مردم در فضای سياسی بوجود آمده از بعد از دوم خرداد، با اوکی حزب دمکرات کردستان و تحريم نسبتأ سرد سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان - کومه له که تازه از درون يک انشعاب ِ ديگر در حزب کمونيست ايران سربرآورده بود؛ کامل تر گرديد. در انتخاباتِ شوراهای اسلامی شهر و روستا و در انتخابات دوره ششم مجلس، فضای سياسی به گونه ای بود، که حتا هوادران ِ جريانات ِ تحريم را نيز ناگزير از همراهی با خود نمود. پر واضح است؛ گزينش چنين راهبردي، تنها در گفتمان و فضای سياسی آن دوره از حيات ِ سياسی جامعه ی ايران و کردستان، قابل ترجمان است. با انتخابِ خاتمی و آغاز جنبش اصلاحات، اما سهم مردم کردستان در همه ی زمينه ها تا جايی که به اصلاح طلبان رژيم بر می گردد، حتی بسيار کمتر از توان و ظرفيت های لازم در همان دوره را به نمايش می گذارد. نقض ِ آشکار حقوق بشر، اعدام زندانيان سياسي، سرکوب ِ حرکت و جنبش های اجتماعی و کشتار دهها نفر از مردم بی گناه، در جريان اين سرکوب ها و تنگ تر کردن حلقه ی فعاليت ِ نهادهای فرهنگی و مدني، تنها بخشی از کارنامه ی اصلاح طلبان در کردستان را شامل می شود. در اين دوره کردستان از يد ائتلاف يک گروه از خانواده و دوستان و بستگان ِ محمد رضا رحيمی خارج و عملا به قيوميت اقوام و هم شهريان رمضان زاده در آمده بود. نه تنها هيچ گونه بازبينيي در زمينه ی انبوه جنايتهای دو دهه ی گذشته صورت نگرفت، جنايتهای بيشتری هم به وقوع پيوست. در رابطه با شايسته سالاری و ايران برای همه ی ايرانيان که اتفاقا شعار اصلی اصلاح طلبان بوده است. وضع حتی بدتر از گذشته شده بود. دستاوردهای مردم در بعضی زمينه ها، گرفتار جنگ های جناحی و اختلافات ِ دستگاهای عريض و موازی حاکميت می شود. سياستهای رژيم در راستای نامتوازن بودن تقسيم بودجه که رمضان زاده در همايش کرمانشاه از آن داد سخن گفته بود؛ در هشت سال دولت اصلاح طلبان، که اختيار دولت و مجلس را در دست داشتند. بر وخامت وضعيت اقتصادی در کردستان می افزايد. آمار ارائه شده توسط رمضان زاده در همايش کرمانشاه و برآورد سطح توسعه يافتگی کردستان در تناسب بااستانهای ديگر، نه تنها اصلاح طلبان را تبرئه نمی کند؛ اتفاقا" کيفر خواستی عليه آنان به شمار می رود. در زمينه ی مسائل فرهنگي، حتا وضعيت از آنچه بود؛ بدتر می شود. برخورد اصلاح طلبان طرفدار حاکميت با مردم کردستان، ادامه ی همان نگاه امنيتی در گذشته بوده است. حميد رضا جلايی پور در يکی از روزنامه های تحت مديريت خود و در ستون نگاه قومي، از سانسور 90% ی مطالب ارسالی از کردستان سخن گقته بود. بدون شک ده درصدی هم که اقبال انتشار می ياقت. در حوزه مسائل دينی و تقويت ِ گرايش سوم که در بالا بدان اشاره آمد، قرار می گرفت.(5) انتخابات نهمین دوره ی ریاست جمهوری، متفاوت از دوره های گذشته، جمعه 27 خرداد ماه برگزار می گردد. برجستگی این دوره از انتخابات از چشم ناظران سیاسی پنهان نمانده است. سوای همه مشکلاتی که این روزها حاکمان ایران با آن دست به گریبانند. اراده عمومی مردم ایران بر اساس همه نظرسنجی هایی که تا کنون انجام گرفته است، نشان از تحریم گسترده انتخابات دارد. در کردستان اکثریت عظیمی از مردم در انتخابات شرکت نحواهند کرد. در ماههای گذشته تلاش گسترده ای در راستای مجاب جامعه شهری به شرکت حداکثری در انتخابات صورت گرفت. صفوف به هم پیوسته تحریمیان در داخل و خارج چنین تلاشهایی را در سطوح میانی جامعه بی اثر کرد. تحریمان، همه ی تلاشهای خود را صرف بی اثر کردن پروژه های فرصت طلبانه ی اصلاح طلبان(6) کردند. اما از شگردهای هاشمی و جناح راست غافل ماندند. اگر آرائی به صندوق های رآی ریخته شود. علاوه بر مزدوران رژیم، تشکیلات نظامی و زندانیان، مطمئنا این آراء، آرای لایه های کم درآمد حاشیه ی شهرها و مردم محروم روستاها خواهد بود. از اینکه معین در کردستان از سایر کاندیداهای دیگر آرای کمتری خواهد داشت، تردیدی وجود ندارد. معین اگر می توانست آرای جامعه شهری کردستان را بدست آورد. در آن صورت شانس موفقیت او از کاندیداهای دیگر بیشتر می بود. به همین دلیل استراتژیستهای جناح اصلاح طلب، طرح انتخاباتی قومیتها را در اولویت کار خود قرار دادند. این طرح که مشمول همه ملیتهای ساکن ایران می شد؛ حداقل در کردستان با شکست مواجه شد. اما اشتباه بزرگ تحریمیان ِدرون جامعه، غافل ماندن از طرحهای دیگر رژیم بود. غفلتی که ممکن است کفه مشارکت را اندکی به نفع حاکمیت سنگین کند. منحنی مشارکت مردم در دوره های گذشته حاکی از مشارکت حداکثری مناطق محروم کشور است.(7) کردستان از نظر توسعه یافتگی در ردیف مناطق عقب افتاده ی گشور قرار دارد. و هنوز ابزارهای کارآمد فراوانی برای مجاب محرومین جامعه به شرکت در انتخابات وجود دارد. نقطه ای که تحریمیان،برنامه ای برای آن نداشتند در حالی که رفسنجانی و برخی از کاندیداهای دیگر آرام و بی صدا به آن چسپیده بودند!
- انتخابات دوره ی اول مجلس شورای ملي و انتخابات شورای شهر سنندج در سال 1358 به دلايلی خارج از محدوده ی اين نوشته است. انتخابات ياد شده در فضايی کاملا متفاوت با دوره های بعدی صورت گرفت. که خود مجال ديگری می طلبد.
- در انتخاباتِ مجلس شورای اسلامی نيز، نمونه های ازگزينش چنين رفتارهای را می توان ديد. در دوره چهارم مجلس شورای اسلامي، جواد آقاکثيري، که با نام مستعار حسيني، همراه همسرش طالقاني، از سال 1359 به مدت ِ چهار سال، رياست اداره ی اطلاعات مريوان را عهده دار بود. نامزد نماينده گی مجلس، در حوزه ی انتخابييه ی مريوان شده بود!! نامزديی جواد آقا کثيري! که همراه همسرش، نزد مردم و زندانيان آن دوره، لقب شاه و شاه بانو گرفته و کُشتار، شکنجه و پرونده سازی برای يک نسل از شهروندانِ ِ مريوانی به ارمغان آورده بودند. مردم را به واکنش ِ گسترده و شرکت فعال، در انتخابات، ترغيب کرد. در اين دوره از انتخابات، حتا شماری از بايکوت کنندگان ِ ثابت و هميشگی انتخابات، از بيم انتخاب ِ اين عنصر جنايتکار، شرم حضور در پای صندوق های رای را به جان خريدند. سهم جواد آقاکثيری (برادر حسيني)، از جمعيت دويست هزار نفری شهر مريوان، با احتساب چند اتوبوس از هم ولايتی هايش، تنها سيصد رای بود!
- هيبت سولتان، يکی از کوههای کردستان عراق و مُشرف بر شهر کويه است.
- کويه، شهری در کردستان عراق، محل استقرار حزب دمکرات کردستان ايران.
- دستاوردهای مردم، درجنبش های اجتماعی و فرهنگی سالهای اخير، که ميمون و مبارک است. نتيجه حاتم بخشی اصلاح طلبان، يا جناح های ديگر رژيم نبوده است. اين دستاوردها، که مُهر برگشت ناپذيريی بر پبشانی خود، حک کرده اند. تحريم ِ فعال انتخابات ِ دوره ی دوم شوراها و دوره ی هفتم مجلس را، در دل خود به ثبت رسانده اند.
- به دلیل طولانی شدن مطالب در کالبد شکافی جریان موسوم به اصلاح طلبان دولتی در این دوره خودداری شد. جریانی که به اعتقاد من از گرایش سوم تغذیه می کند.* بخشهایی از این نوشته در سایت اخبار امروز 17 فروردین ماه منتشر شده است.
- آمار مشارکت مناطق کردنشین در هشت دوره گذشته انتخابات ریاست جمهوری به نقل از سیروان نیوز 18 خرداد 84