یکشنبه، اردیبهشت ۰۸، ۱۳۸۷

عبوراز دگم اندیشی عبور از قاسملو نیست!ـ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هادی صوفی زاده ـ
هر چند‌ کاک ارسلان هم معتقد است رویه‌ی تاکنونی برخی از سایتهای انترنتی
جنجال سیاسی را جانشین تحلیل و بررسی عوامل تاثیرگذار کرده‌اند و این نگرانی بنده‌ نیز می باشد، اما نوشته‌ جدید ایشان ذهنیتی را ایجاد می نماید که‌ ادامه‌ اینگونه‌ مباحث از کانال هدفمند خود منحرف شود. فلذا برای حذر از همچون اتفاقی لازم است بحث با آرامش و در بستری مناسب هدایت شود و از مباحث جدل گونه‌ خودداری شود. آقای عزیزی در مطلب اخیر جلوه‌ای آشتی ناپذیر از خود نشان داده ‌و خارج از نقد بیرحمانه‌ مطلب بنده‌، از نقد بیرحمانه‌ احزاب برای زمینی نمودن آنان سخن بمیان آورده‌، بی خبر از اینکه‌ احزابی موردنظر قبل از آنکه‌ زمینی شوند زمین گیر شده‌اند و نیازمند ترحم هستند: دو برداشت متفاوت که‌ در این نقد و بررسی جریان دارد این است که‌ از نگاه‌ ایشان بنده‌ انشعاب را کار درستی میدانم، و از نگاه‌ بنده‌ و با استناد به‌ محتوای مطالبش ایشان تمام انشعابات را شکست خورده‌ می داند، که‌ آنچه‌ به‌ بنده‌ بر می گردد باید گفت که‌ بنده‌ به‌ عمق آسیب پذیری و تاثیرات مخرب از هم پاشیدگی نیروها بر جامعه‌ واقف و به‌لحاظ فکری و تشکیلاتی عضو حزبی بوده ‌که‌ زنده‌یاد قاسملو در راس آن بوده‌ و هیچگاه‌ در صف منشعبین نبوده‌ و در جریان جدائی اخیر نیز تمام تلاش خود را با دوستانم از هر دو طرف حزب بکار برده‌ تا انشعابی صورت نگیرد. آنچه‌ بسی جای خوشوقتی است ایرادات ایشان به‌ مطالب بنده‌ است که‌ این بنوبه‌ خود نشاندهنده‌ تعقیب و مطالعه‌ دیدگاههای بنده‌ از جانب ایشان است و هر چند اعلام میدارم هیچگاه‌ ادعای نویسنده‌ گی نداشته‌ ام اما گوشزد ایشان یادآوری خوبی است که‌ در ادامه‌ کاردقت بیشتری به‌خرج دهم و توضیح دیگر اینکه‌، زمینی شدن، تا اندازه‌ای سنت شکنی، آزادانه‌ عمل نمودن رسانه‌های حزبی که ‌همچون حرکتی پاسخگویی را ـ که‌ آقای عزیزی هم آنرا به‌فال نیک گرفته‌ بودند ـ به‌ همراه‌ دارد، و دلایل از این قبیل بوده‌ که‌ بنده‌ تشخیص دادم ‌حزب بستر مناسبی برای فعالیت سیاسی میباشد و بنا بر این عضویت در آن را پذیرفته‌ام و آنچه‌ به‌ خود بنده‌ بر می گردد، فراحزبی و از زاویه‌ منافع ملی به‌ مسائل می پردازم و اگرنویسنده‌ محترم مطلب چند روز گذشته‌ بنده‌ تحت عنوان پروژه‌ ملی که‌ در سه‌ بخش به‌ زبان کردی در سایت مرکزی حزب درج شده‌ مطالعه‌ نمود باشند در می یابند که‌ نگاه منزه‌ طلبانه‌ به‌ هیچکدام از احزاب و حتی حزبی که‌ خود تعلق تشکیلاتی به‌ آن داشته‌، ندارم، و تقدسی در احزاب نمی بینم که‌ از موارد اتهامی رد و بدل شده‌ می باشد. (9) اما انتقادی که‌ به‌ایشان وارد است این است که‌ ایشان به‌ عنوان منتقد و نویسنده‌ای مستقل در محافل سیاسی وروشنفکری ظاهر شده‌ که‌ اگر به‌ محتوای نقد ایشان توجه‌ شود، جانبدارانه‌ بنظر میرسد همچون روشی در هنر نویسندگی اهل قلم مستقل جایز نیست و استقلال فکری و سیاسی ایشان را زیر سوال می برد. تناقض مهم مطلب ایشان همانند مطلب قبلیش در ناهمخوانی متن با سرتیتر آن است. ایشان از جهتی نبود واژه ‌خطرناک در متن خود را بهانه‌ رعایت ننمودن امانتداری بنده‌ اعلام داشته‌، در حالیکه‌ مفهوم ادعای ایشان در ارتباط با نهادی بی حدود و ثغور همان بنظر می آید و اما ایشان در پاسخ به‌ کل نقد بنده‌ سرتیتری را انتخاب می نماید که‌ نه‌ اینکه‌ امانتدارانه‌ نبوده‌ بلکه‌ تحریک کننده‌ نیز هست، چراکه‌ در هیچ جای نوشته‌ بنده‌ جمله‌ عبور از قاسملو نیامده‌ تا ایشان عبور از قاسملو در حرف یا عمل را به‌ سرتیتر مطلب خود انتخاب نماید. راجع به‌ مواردی همچون ابهام زدایی در ارتباط با کمیسیون برنامه‌ و اساسنامه‌، ذوب شدن منشعبین در طول تاریخ، نقش مجاهدین و حمایت مادی و معنوی از کنگره ‌هشتیها موضوعاتی است که‌ لازم می دانم مختصر هم که‌ بوده‌ پاسخ دهم تا متهم به‌ گریز نشوم و ناچارم به‌ نوشته ‌اولی ایشان برگردم که‌ نوشته‌: "مهمتر از همه‌، تاسیس یک نهاد موازی در کنار کمیته‌ی مرکزی است که‌ در منابع رسمی این حزب و بیانیه‌ای که‌ به‌ مناسبت اختتام کنگره‌ صادر شده‌ بود؛ به‌ آن اشاره‌ای نگردیده‌ است و تنها در سایتهای همسو، بدون تکذیب آن توسط این حزب در لایه‌ای از تمجید و تعریف پنهان شده‌ است. انتخاب ارگان جدیدی تحت نام کمیسیون حفاظت از برنامه‌ و اساسنامه‌ی حزب‌، ارگانی که‌ حدود و ثغور آن نامشخص و ابهام برانگیز است. اعضای این کمیسیون پنج نفره‌، عمدتا بالای ۷۰ سال سن دارند که‌ در میان آنان آقای جلیل گادانی دبیر اول سابق حدکا ـ رهبری انقلابی و آقای عبدالله‌ حسن زاده‌ دبیر اول سابق حدکا دیده‌ می شود" در جواب متن فوق باید گفت که‌ موضوع کمیسیون جدید و آنچه‌ مربوط به‌ امور داخلی یک حزب است تنها به‌ اعضای آن حزب مربوط است و اصولا" سیاستگزاری و مواضع یک حزب است که‌ باید مورد نقد و بررسی قرار گیرد. مهم نیست که‌ کومله‌ها و یاجناح دیگر حزب دموکرات چگونه‌ اداره‌ می شود و چه‌ کمیسیونی را حذف و یا اضافه‌ می نمایند، بلکه‌ مهم است که‌ از مواضع و تاثیرات آنان آگاه‌ بود و باز هم اگر ایشان ابهامی در میزان اختیارات آن دارد روشنتر از این چه‌ می تواند باشد که‌ حدود و اختیارات آن نهاد در اساسنامه‌ قید گردیده‌ است. و برخلاف اطلاعات نادقیق ایشان که‌ معتقد است افراد منتخب کمیسیون جدید بالاتر از 70 سال سن دارند، سه‌ نفر از پنج نفر اعضای آن نهاد هرکدام حدود 50 سال سن دارند و همین موضوع کافیست که‌ عدم دقت آقای عزیزی را اثبات نماید. ایشان بدون اینکه‌ ‌مصوبات کنگره‌ در سایت رسمی حزب را مطالعه‌ نماید به‌ بگومگوهای سایتهای دیگر اکتفا نموده ‌است. درارتباط با تمایزو سرشت انشعابات و انشعابگران کنگره‌ چهارم و کنگره‌ هشتم همچنانکه‌ در مطلب قبلی بنده‌ اشاره‌ شد فعالیت مسلحانه‌ رهبری انقلابی و همسویی آنها با جریانات سراسری طرفدار مشی مسلحانه‌ و سرنگونی طلب دلیل خوبیست که‌ تفاوت میان آنها با گروه‌ تسلیم طلب آقای غنی بلوریان و همراهانش تشخیص داده‌ شود و در اینجا بحث بر سر این نبوده‌ که‌ کدامیک حضور پررنگ داشته‌ و کدامیک در بخشی از کردستان فعالیت داشته‌ اند.بلکه‌ بحث بر سر خط ومشی سیاسی است و موضوع مذاکره‌ که‌ به‌ میان آمده‌ نشان از انعطافی است که‌ در نگرش زنده‌یاد دکتر قاسملو وجود داشته‌ هر چند که‌ ایشان بارها اعلام داشته‌ مذاکره ‌را نوعی مبارزه‌ می داند (بنده‌ خود با اندیشه‌ ایشان موافق بوده‌ و هستم) اما به‌ دلایل مواضع و شیوه‌ حرکت سیاسی افکار جناح زنده‌یاد قاسملو به‌ کنگره‌ چهاریها نزدیکتر بوده ‌است. و اگر در آن دوره ‌حزب توده‌ زنده‌یاد قاسملو را مسئول باند خطاب می نمود به‌دلیل اینکه‌ایشان سخنگوی اصلی حزب و چهره ‌اصلی صحنه‌سیاسی کردستان در سالهای انقلاب بود و اما بعد از او کسانی که‌ به‌لحاظ سیستم سازمانی حضور داشتند گادانی و رستگار و حسن زاده‌ بودند. برای نمونه‌ اعضای دفتر سیاسی منتخب کمیته‌ مرکزی کنگره ‌چهارم را زنده‌یاد دکتر قاسملو، شادروان دکتر شرفکندی، آقایان مصطفی شلماشی، عبدالله‌ حسن زاده‌، امیر قاضی و غنی بلوریان تشکیل داده‌اند و در کنگره‌ پنجم شهیدان دکتر قاسملو و دکتر شرفکندی، آقایان مصطفی شلماشی، جلیل گادانی، فتاح کاویان، عبدالله‌ حسن زاده‌ و آقای مصطفی هجری به‌چشم می خورند که‌ تنها آقای هجری در جناح مقابل قرار دارد. ایشان موضوع گرایش زنده‌یاد قاسملو را نیز اینگونه‌ بیان می کند و می نویسند: "زمانی که‌ دکتر قاسملو دور از چشم رهبری حزب، در مذاکره‌ با جمهوری اسلامی بسر می برد. حزب دمکرات کردستان ایران، نه‌ تنها مبارزه‌ مسلحانه‌ را تعطیل نکرده‌ بود، بلکه‌ بدلیل وسعت حوزه‌ نفوذ،‌ حضور بسیار پررنگتری از منشعبین کنگره‌ی هشتم داشت. بررسی این برهه‌ از تاریخ سیاسی کردستان و دلایل عمده‌ی گرایش دکتر قاسملو به‌ مذاکره‌ با جمهوری اسلامی، نیازمند دقت بیشتری است." در ارتباط با گرایش دکتر قاسملو به‌ مذاکره‌ آنهم در مراحل حساسی چون عضویت حزب در شورای ملی مقاومت، عضویت در کمیته‌ همبستگی، گرچه‌ همچون موضوعی بحث زیادی می طلبد اما درنگاه ‌اول ضعف دیپلماسی حزب دموکرات کردستان را که ‌ریشه‌ تاریخی در فرهنگ دیپلماسی خلق کرد دارد می توان عنوان نمود که‌ نوشته‌ای چاپ نشده‌ از بنده‌ در این خصوص ضمیمه‌ می گردد. (4) مهمترین موضوعی که‌ آقای عزیزی برای پشتوانه‌ و اثبات ادعای خود در ارتباط با شکست منشعبین و ذوب شدنشان ـ علیرغم برحق بودنشان ـ به‌نمونه‌ آوردن انشعاب خلیل ملکی که‌ به‌ اشتباه‌ و یا از روی ناآشنایی ایشان با آن مقطع از تاریخ است. ایشان می نویسند: «اتفاقا" گذشت زمان درستی استدلال و دادخواهی منشعبین را در بسیاری از انشعابات به‌ اثبات رسانده‌ است. همانطور که‌ دیده‌ شد، جریان خلیل ملکی در تحلیل رویدادهای زمان خود برحق تر از حزب توده‌ ظاهر شد و انصافا" حق با منشعبین شانزده‌ آذر 1361 از فدائیان اکثریت بود، که‌ خطر ادغام در حزب توده‌ و نزدیکی زیانبار به‌ جمهوری اسلامی را به‌ دادخواهی نشسته‌ بودند. نقطه‌ی مرکزی در این مبحث، این پرسش را در ذهن پرورش می دهد، که‌ علیرغم برحق بودن منشعبین در بسیاری از انشعابات، چرا جریان منشعب، نه‌ تنها نمی تواند، به‌ نتیجه‌ی دلخواه خود برسد، در عمل در ظرف زمان ذوب می شود؟ پروسه‌ی اضمحلال و به‌ حاشیه رفتن ِ‌ جریانات منشعب، تنها به‌ کردستان و ایران ختم نمی شود، می توان برای اثبات این مدعا به‌ نمونه‌های فرامنطقه‌ایی بیشتری اشاره‌ کرد؛ که‌ در آن چرخهای جریان منشعب که‌ تحت نام سازمان مرجع با یک پسوند کمتر یا بیشتر با توان هرچه‌ بیشتر، به‌ حرکت درمی آید‌، اما در نهایت بعد از مدتی ‌به‌ گل می نشیند". در این مورد نرمش یا واقعیتی در اظهارات آقای عزیزی که‌ برحق بودن بسیاری از منشعبین را به‌ میان آورده، اما از روی تجزیه ‌و تحلیل تاریخی بحث را ارائه‌ نمیدهد. هرچند همچون دیدگاهی را قبلا آقای مسعود نقره‌کار در مطلب "ترور شخصیت در جنبش چپ ایران" (5) اظهار نموده‌اند. گروه‌ خلیل ملکی هیچگاه‌ برحق تر از حزب توده‌ نبوده‌ ونیست و همچون نگاهی به‌ تاریخ وارونه‌ جلوه‌دادن تاریخ است. اولا" مخالفت و کارشکنی خلیل ملکی در ارتباط با حکومت ملی آذربایجان و کردستان در زمان عضویت ایشان در حزب توده‌، همسویی و همکاری با مظفر بقایی از منفورترین چهره‌های تاریخ ایران تا سرحد تاسیس حزب زحمتکشان و متعاقبا اخراج ایشان از حزب زحمتکشان و تشکیل نیروی سوم، عدم موافقت سران جبهه‌ ملی دوم به‌ حضور ایشان در جبهه‌ بدلایل عدم پایبندی ایشان به‌ جبهه‌، نشان از بی ثباتی سیاسی ایشان است. اما از نگاه‌ پان ایرانیستها که‌ درک پان ایرانیستی و توده‌ای ستیزی را در آن دوره‌ با خود یدک می کشیدند - و اگر به‌ طرفداران آقای خلیل ملکی توجه‌ شود مشخص است که‌ نفوذ ایشان در میان جوانان تهرانی بوده‌ که‌ بنوعی تحت تاثیر فرهنگ تمرکزگرایانه‌ رضاشاه‌ قرار گرفته‌ و با حساسیت به‌ قضیه‌ آذربایجان و کردستان مینگریستند - خلیل ملکی مظلوم واقع شده‌ است. آنها از خلیل ملکی شخصیتی همچون دکتر تقی ارانی و یا احمد کسروی ساخته‌اند، در حالیکه‌ دکتر ارانی در سالهای آخر حیات خود به‌ اشتباهات خود پی برده‌ بود (7) و شخصیتی چون احمد کسروی چهره‌ای آشتی ناپذیر با ارتجاع مذهبی داشته‌ در حالیکه‌ ملکی آنگونه‌ هم نبوده‌ و در مواقعی با مظفر بقایی علیه‌ حزب توده‌، با بقایی علیه‌ مصدق، و در مواقعی با اسلامیون علیه‌ شوروی جبهه‌ گیری می نمود. درحالیکه‌ خلیل ملکی خود آذری زبان بوده‌ در سالهای دوران بحران آذربایجان از طرف حزب توده‌ ماموریت می یابد که‌ برای ملاقات با اعضای شاخه‌ آذربایجان حزب توده‌ عازم تبریز شود هنگام حضور، اعضای حزبی از ایشان می خواهند که‌ به‌ زبان آذری صحبت نماید و ایشان حاضر به‌ پذیرش خواسته‌ مردم نبوده‌ است. حال 60 سال از آن قضیه‌ می گذرد و خواسته‌ مردم پابرجاست. بعدها و در جریان کنگره‌ دوم حزب توده‌ در سال 1327 که‌ از شر گروه‌ خلیل ملکی رهایی یافت مبارزه‌ خلق کرد و آذری را ستایش و افتتاح کنگره‌ را با شعار زنده‌ باد جنبش خلق کردستان و زنده ‌باد جنبش خلق آذربایجان آغاز نمودند (6). ثانیا" لازم است رویدادهای مربوط به‌ هر حزب و جریانی به‌ لحاظ زمانی و مکانی مورد سنجش قرار گیرند، باید توجه‌ نمود که‌ حزب توده‌ دوران کنگره‌ دوم با حزب توده‌ای که‌ درسالهای دهه‌ چهل در دام ساواک افتاده ‌بود فرق داشت و با سالهای 1357 که‌ جناح کیانوری با کودتا در راس آن قرار گرفتند نیز متفاوت بود. و باید توجه‌ نمود که‌ حزب توده‌ در سالهای قبل از انقلاب انشعابات دیگری را همچون منشعبین سالهای 1344 (گروه‌ قاسمی، فروتن و سخایی) و انشعاب سال 1345 (سازمان انقلابی حزب توده) پشت سرگذاشته‌ که ‌حزب کار ایران - ادامه‌ دهنده‌ راه‌ قاسمی و فروتن و سخایی - و حزب رنجبران نیز که‌ از دودمان سازمان انقلابی حزب توده‌ بجای مانده،‌ حضور دارند، اما از گروه‌ خلیل ملکی خبری نیست. (جالب است که‌ بنا به‌ زمان و شرایط و عوامل گوناگون به‌ انشعابات حزب دموکرات کردستان نیز توجه‌ نمود)، اما راجع به‌ 16 آذریها که‌ ایشان به‌ اشتباه‌ ان را به‌ سال 1361 برگردانده، تاریخ دقیق آن 16 آذر 1360 است و باید گفت از میان آنهمه‌ انشعاب که‌ در جنبش فدائی رخ داد به‌ منشعبین 16 آذر توجه‌ نموده‌ که‌ بغیر از آقای علی کشتگر چهره‌ سرشناسی در میان آنها دیده‌ نمیشد. روشنفکر کرد لازم است که‌ در همچون مواردی دقت بخرج دهند و دقیق به‌ مسائل تاریخی برخورد کنند. از نگاه‌ ایشان انشعاب کنندگان خواسته ‌و یا نخواسته‌، بر حق یا برعکس، محکوم به‌ فنا هستند. در حالیکه‌ آنگونه‌ نیست و منشعبین سالهای 44 و 45 از حزب توده‌ حضور خود را حفظ نموده‌اند و اگر در اوایل دهه‌ شصت حزب توده‌ توان اداره‌ فرستنده‌ رادیویی در افغانستان را با کمک شوروی داشته‌ حزب رنجبران در کردستان بدون مساعدت کشوری چون شوروی همین کار را انجام میداد. و یا انشعاب نهضت آزادی از جبهه‌ ملی و نقش مهمی که‌ در جریان انقلاب ایفا نمود نمونه‌ دیگری است. سه‌ جریان کومله‌ در کردستان، دو سازمان خبات که‌ هر کدام چارچوب تشکیلاتی خود را حفظ نموده‌ و در سطح فرامنطقه‌ای حزب عدالت و توسعه‌ در ترکیه‌ که‌ از انشعابات مکرر حزب رفاه‌ و حزب فضیلت و حزب سعادت سر بیرون آورد عدم صحت اظهارات آقای عزیزی را به‌ اثبات می رساند. و شاید اگر چناچه‌ فضای سالم سیاسی در ایران و امکان فعالیت آزادانه‌ وجود داشت خود جریان رهبری انقلابی به‌ تشکیلات بزرگی چون اتحادیه‌ میهنی کردستان تبدیل می شد. باید گفت در معادلات سیاسی مواردی اتفاق می افتد که‌ قابل پیش بینی نیستند، که‌ برای نمونه‌ با آزادی کردستان عراق در سال 1991 کسی تصور نمیکرد پارت دموکرات کردستان که‌ تنها اسمی از آن مانده‌ بود با رای بیش از پنجاه‌ درصدی در انتخابات بیرون آید و دیدیم که‌ همچنان موقعیت برتر خود را حفظ نموده‌ است و ذکر همچون موردی این را می رساند که‌ جریاناتی که‌ ریشه‌دار هستند به‌ آسانی از بین نمیروند. ـ در مورد حمایتهای کومه‌له‌ و مجاهدین به‌ منشعبین کنگره‌ی هشتم از حزب دمکرات، آقای عزیزی ضمن خودداری از ارایه دلیلی برای نفوذ و یا مداخله‌ مجاهدین در مطلب اولیه ‌خود ، تنها کومله‌ را با این استدلال که‌درگیر مشکل فراکسیون کمونیست کارگری بود به‌ عنوان حامیان منشعبین کنگره ‌هشت نشان داده‌ اما هنگامیکه‌ غیرواقعی بودن همچون ادعایی را بیان نمودم ایشان در مطلب بعدی خود ضمن اینکه‌ به‌ شرایط و توان رزمی مجاهدین درآن دوره‌ اشاره‌ و گوشه‌ای از جوهره ‌آن سازمان را نشان داده‌ که‌ ربطی به‌ مشکلات درونی حزب دموکرات ندارد نوشته‌: "نفوذ احزاب سیاسی در جریانات رقیب یا دستگاههای جاسوسی دولتها در حتی ارگانهای جاسوسی دولتهای دوست، برکسی پوشیده ‌نیست." که‌ بباور بنده‌ نه‌ نوشته ‌قبلی و نه‌ این یکی سنخیتی با بحران تشکیلاتی حزب دموکرات در آن مقطع نداشته‌ که‌ مشکل انشعاب برسر ارائه ‌لیست فیکس بود. بند ششم و نقد آخرش در رد توضیحی است که‌ بنده‌ در ارتباط با افرادی که‌ در گذشته‌ در سازمان اکثریت و حزب توده‌ فعال بوده‌ و بعد از بازسازی حزب دموکرات کردستان به‌ عضویت آن درآمده‌ و یا سمپاتی به‌ سوی این حزب دارند که‌ بنده‌ ضمن خوشحالی از وجود آنها خاطرنشان نمودم که‌ سیاست کنونی هر دو حزبی که‌ افراد مذکور در آنها حضور داشته‌ در خصوص مسئله‌ ملی شفاف و قابل قبول است. اما ایشان با بار منفی به‌ حضور آن افراد در حزب دموکرات نگریسته‌ و در جایی بدون ذکر نام مشخصی که‌ به‌ یقین منظور همان است، نوشته "جریانی که‌ حداقل تا قبل از برگزاری کنگره‌ اخیر، در عرصه‌ی سراسری در هیأت حزب دمکرات کردستان تیره (ـ) ایران و در مواجهه‌ با افکار عمومی کردها با حذف کلمه‌ی ایران، با این توجیه‌ که‌ پیش از کنگره‌ی سوم، اساسا این حزب بدون پسوند "ایران" فعالیت کرده‌ است، در واقع خواسته‌ است؛ گریزی برای شباهت اسمی با همرزمان سابق ارائه‌ دهد، اما در رقابت با حزب اصلی، صرفا در عرصه‌ی پیگیری مسائل ملی پررنگتر از برادر بزرگتر، جلوه‌ نماید، که‌ در این رهگذر، ناچار دست به‌ دامان گرایشاتی از محافل خارج از کشور شده‌ است که‌ هسته‌های اصلی و راهبران باسابقه‌ی انشعاب در درازمدت نمی توانند، از آنان بعنوان متحدین استراتژیک حساب بعمل آورند." و در پایینتر همان مطلب اما با ذکر نام نوشته‌ بودند: "...گرایش دیگری که‌ بعدا توانست به‌ پروسه‌ی انشعاب وارد شود، طیف گسترده‌ای از منشعبین و رانده‌شده‌گان دوره‌های مختلف حیات سی ساله‌ بعد از انقلاب این حزب، طرفداران کنگره‌ی چهارم، مخالفین سوسیالیزم دموکراتیک، طیف توده‌ای ـ اکثریتی که‌ بعد از تجربه‌ی شکست در سازمانهای چپ ایرانی عملا به‌ ابزار فشار بر نیروهای اصیل سیاسی کردستان، در راستای رونق بخشی به‌ جریان اولترای ناسیونالیستی و گریز از پیگری و تامین عدالت اجتماعی در کنار خواسته‌های ملی؛ فرارویده‌ است را دربر می گرفت." حال ختم کلام این است که‌ اگر سازمان فدائیان اکثریت گهگاهی با حزب دموکرات کردستان ایران بیانییه‌ مشترک صادر می نمایند از دید بنده‌ مثبت است. نگاه‌ بنده‌ به‌ مسائل، فراحزبی است و از این منظر که‌ بنگریم تنها نیروهای چپ هستند که‌ دوست خلق کرد به‌ حساب می آیند و جهت اثبات ادعا جوابیه‌ای به مطلب جنگ افروزیهای قومی‌ آقای محمد امینی که‌ به‌ آقای حسن شرفی تاخته‌ بود، تحت عنوان آقای محمد امینی چه‌ می گوید؟ ضمیمه‌ می گردد. که‌ در آن یادآور شده‌ام همکاری سازمان اکثریت با حزب دموکرات جناح مخالف ما مثبت است و این در حالیست که‌ آقای شرفی از اعضای جناح مقابل می باشد. (8). در جایی دیگر ایشان می نویسند "... جریانی که‌ در کنگره‌ی سیزده‌، مقهور جنگ قدرت بر محور تفکیک مرکز و جنوب کردستان شده‌ بود، درواقع خود خالق چنین بستری بود؛ که‌ مولفه‌ و پایه‌های اساسی آن بر اساس جناحبندی منطقه‌ای جنوب و مرکز، طراحی شده‌ بود. طرحی که‌ از کنگره‌ دهم وارد ادبیات سیاسی حزب دمکرات شد و تا مرحله‌ انشعاب، همه‌ تاروپود وجود آن حزب را عملا در برگرفته‌ بود...." تنها این جواب را می توان داد که‌ در طول حیات حزب دموکرات هیچگاه‌ به‌ اندازه‌ این کنگره‌ نیروهای جنوب در رهبری حزب حضور نداشته‌اند.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مآخذ:ـ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
grdako@yahoo.com 1.
http://www.iran-chabar.de/article.jsp?essayId=14496 2.
http://www.iran-chabar.de/article.jsp?essayId=14620 3. http://www.4rojhelat.org/index.php?id=2486 4. http://www.kdpmedia.no/upload/2007/05/mzakreh.pdf 5. http://news.gooya.com/politics/archives/2007/12/065992.php 6.کتاب ایران بین دوانقلاب، نوشته‌ یرواند آبراهامیان، چاپ هفتم ص 510 7. http://azer-online.com/siasat/more/arani_zabane_farsi.htm 8. http://www.kdpmedia.no/modules.php?name=News&file=article&sid=232 9 http://www.kdpmedia.no/upload/2007/05/hadisofizadeh1971.pdf

شنبه، فروردین ۳۱، ۱۳۸۷


قه‌یرانی کۆمه‌ڵه و
چه‌مکی ناهاوزه‌مه‌نی مێژوویی

ئه‌رسه‌لان عه‌زیزی

که‌ پاش به‌ستنی پلۆنومی کومیته‌ی ناوه‌ندی له‌ ناو زۆرایه‌تی کۆمه‌ڵه‌دا سه‌ری هه‌ڵداوه‌. به‌ پێی ئه‌و هه‌واڵانه‌ی له‌ میدیا کوردییه‌کاندا بڵاو بووه‌ته‌وه‌، ته‌نانه‌ت کارگه‌شتووه‌ته‌ ته‌قه‌ و پێکدادانی چه‌کدارانه‌ و له‌ ئاکامدا ته‌نانه‌ت، گرتن و ده‌رکردنی ئه‌ندامه‌ کۆن و له‌مێژینه‌کانی ناو کۆمه‌ڵه‌‌شی لێکه‌وتووه‌ته‌وه‌. ئه‌مه‌ له‌کاتێکدایه‌ که‌ زڕگوێزی سه‌ره‌کیش، گه‌رای جیابوونه‌وه‌ و دابڕانێکی تری له‌ منداڵدانی خۆیدا پاراستووه‌؛ ئه‌م هه‌لومه‌رجه‌ تاڵ‌ و ناله‌باره‌ی ئێستا، ئه‌و پرسیاره‌مان لا درووستده‌کات؛ که‌ ئه‌م دابڕان و که‌رتبوونه‌ی حیزبه‌ سه‌رکیه‌کانی ناو بزوتنه‌وه‌ی خه‌ڵکی کوردستان، له‌ کام واقعی تاڵه‌وه‌ سه‌رچاوه‌ی گرتووه‌ و له‌ ئاکامدا، ده‌توانێت، چ هه‌لومه‌رجێکی ئیجابی لێبکه‌وێته‌وه‌‌؟ زیاتر له‌ ساڵێک له‌وه‌و پێش حیزبی دیموکراتی کوردستانی ئێران، که‌ پاش کونگه‌ره‌ی سیزده‌، قه‌یران و ناکۆکییه‌ نێوخۆییه‌کانی گه‌شتبوونه‌ راده‌یه‌کی چاره‌سه‌رنه‌کراو، جیابوونه‌وه‌یکی تری له‌ ژیانی سیاسی خۆیدا تۆمار کرد. ورده‌ حیزبه‌کانی تری ناو چوارچێوه‌ی بزوتنه‌وه‌ی سیاسی خه‌ڵکی کوردستان، به راست و سووپه‌ر چه‌په‌کانیشه‌وه‌، چاره‌نووسێکی باشتر له‌ حیزبه‌ سه‌ره‌کییه‌کانیان بۆ وێنا ناکرێت. ئه‌م ره‌وته‌ له‌ کاتێکدا رووده‌دات که‌ چاوه‌دێره‌ سیاسییه‌کان، هه‌لوومه‌رجی رۆژهه‌ڵاتی ناوه‌راست به‌گشتی و دۆخی کورد به‌ تایبه‌تی و له‌وانه‌ کێشه‌ی کورده‌کانی رۆژهه‌ڵات، ناسک و پڕکاره‌سات ده‌نه‌خشێنن. درێژه‌ی ئه‌م روه‌ته‌؛ واته‌ پچووک بوونوه‌ و ناکارامه‌ بوونی کاریگه‌ریی هێزه‌ کۆمه‌ڵایه‌تییه‌کان که‌ خاوه‌ن پێگه‌ی کۆمه‌ڵایه‌تی دیاری ناو بزوتنه‌وه‌ی کوردستانن، له‌ کاتێکدا رووده‌دات که‌ بزووتنه‌وه‌ مه‌ده‌نیی و فه‌رهه‌نگییه‌کانی ناو جه‌رگه‌ی وڵاتیش، له‌ ئاکامی هێرشی به‌ربڵاو و سه‌رانسه‌ری بۆسه‌ر ئه‌م بزووتنه‌وه‌یه،‌ که‌وتووه‌ته‌ حاڵه‌تی دیفاعییه‌وه‌ و یه‌که‌ یه‌که‌ سه‌نگه‌ره‌کانی خۆی؛ له‌ده‌ست ده‌دات. ماموستا عه‌بدووڵای حه‌سه‌نزاده‌، له‌ کتێبی نیوسه‌ده‌ تێکۆشاندا، ئاماژه‌ به‌ نائاماده‌بوونی حیزبی دیموکرات کوردستان له‌ سه‌روبه‌ندی رووخانی ده‌سته‌ڵاتی پاله‌ویدا ده‌کا و ده‌ڵێت؛ "له‌ راستیدا شۆرش به‌سه‌ر ئێمه‌دا رووخا." (۲) به‌ڵام ئه‌گه‌ر حیزبی دیموکرات له‌و سه‌روبه‌نده‌دا له‌به‌ر قه‌یرانی ناوخۆیی و دوورکه‌وتنه‌وه‌ له‌ جه‌رگه‌ی وڵات و ناکۆکیی و نێوانناخۆشیی ئه‌ندامه‌کانی، نه‌یتوانیبوو خۆی بۆ رێکخستنه‌کانی سه‌رده‌می شۆڕش ئاماده‌ بکات، له‌ ناوخۆی وڵاتدا هێزه‌ چه‌پ و دیموکراته‌کان، له‌ راستیدا توانیبوویان بۆشاییه‌که‌ پڕبکه‌نه‌وه‌ و له‌ناودڵی ئه‌و بۆشاییه‌وه‌،‌ کۆمه‌ڵه‌ی شۆڕشگێری زه‌حمه‌تکێشانی کوردستان و چریکه‌ فیداییه‌کان و هێزه‌ سیاسه‌یه‌ پێشکه‌وتووخوازه‌کانی تر، بوونه‌ خاوه‌ن پێگه‌ی کۆمه‌ڵایه‌تی دیاری ناو بزوتنه‌وه‌که‌. به‌ڵام له‌م هه‌لوومه‌رجه‌ی ئێستادا و له‌کاتێکدا هه‌م حیزبه‌ سیاسی و کۆمه‌ڵایه‌تییه‌کان و هه‌م بزوتنه‌وه‌ ره‌سه‌نه‌‌ مه‌ده‌نییه‌کانی ناو جه‌رگه‌ی وڵات، تووشیاری ئاوا هه‌لوومه‌رج وباروودۆخێک بوون. ئایا مه‌ترسی سه‌رهه‌ڵدانی بزاڤ و بزوتنه‌وه‌ ئانارشیی و نامه‌سئووله‌کان، نامانگه‌ێننه‌ ئه‌و قه‌ناعه‌ته‌ی،‌ که‌ ده‌بێ ئاراسته‌ی پێداچوونه‌وه‌کانمان بگۆڕدرێ و خوێندنه‌وه‌یه‌کی ترمان هه‌بێ، له‌ ئاکار و به‌رهه‌مه‌ سه‌لبی و ئیجابییه‌کانی ئه‌م هه‌لوومه‌رجه‌ تازه‌ ومه‌ترسیداره‌ی ئێستا‌؟!مفه‌یله‌سوفی ئیتالی، ئانتۆنیۆ گرامشی ده‌ڵێت: "چین و توێژه‌ کومه‌ڵایه‌تییه‌کان، له‌ سه‌رده‌مێکی دیاری ژیانی مێژووییدا، له‌ حیزبه‌‌ ره‌سه‌نه‌‌کانیان دوورده‌که‌ونه‌وه. به‌واتایه‌کی تر، چین یان توێژگه‌لێێکی کۆمه‌ڵایه‌تی، حیزبه‌‌ ره‌سه‌نه‌‌کانی خۆیان، له‌گه‌ل تایبه‌تمه‌ندیی قه‌واره‌ی رێکخراوه‌ییاندا، که‌ بریتییه‌ له‌ ئه‌ندامان و رابه‌ران و هه‌ڵبژێردراوه‌کانی ئه‌و حیزبانه‌، چیتر وه‌ک نوێنه‌ر و قسه‌که‌ری خۆی، به‌ ره‌سمیی ناناسێت. له‌ گه‌ل ئه‌م چه‌شنه‌ کێشانه‌دا،‌ هه‌لومه‌رجێکی ناسک و مه‌ترسیدار دێته‌ پێشه‌وه‌. چونکوو، به‌مجۆره‌ مه‌یدان بۆ رێگه‌چاره‌ی توندوتیژ و تێکۆشانی هێزگه‌لی نه‌ناسراو ده‌ره‌خسێت، که‌ مانه‌وی خۆی له‌ ده‌رکه‌وتنی که‌سایه‌تی چاره‌ساز، واته‌ کاریزمادا ده‌بینێت." (۳) ئه‌وحیزبه‌ سه‌ره‌کییانه‌ که‌ گرامشی باسیان ده‌کات، له‌ ئاکامی کام چه‌مکی دیاری ژیانی سیاسییانه‌وه‌ تووشی ئه‌و هه‌لوومه‌رجه‌ ناسکه‌ ده‌بن که‌ چییتر، چین یان توێژگه‌لێێکی کۆمه‌ڵایه‌تی، باوه‌ریان پێناکا و له‌ ئاکامی ئه‌و بێباوه‌ڕییدا، لێی داده‌بڕن. گرامشی ده‌ڵێت:[" له‌ هه‌ڵسه‌نگاندنی ئاڵوگۆره‌کانی ناو پارته‌ سیاسییه‌کاندا، پێویسته‌ چوار چه‌مکی خواره‌وه‌ له‌یه‌ک هه‌ڵببوێرین: یه‌که‌م؛ پێگه‌ی‌ کۆمه‌ڵایه‌تی حیزب، دووه‌م؛ ئه‌ندامانی ئه‌و حیزبه‌، سێیه‌م؛ برۆکراسی و سه‌رئه‌نجام ستادی فه‌رمانده‌ر‌یی حیزب‌، و له‌ درێژه‌دا ده‌ڵێت: برۆکراسی به‌رچاوته‌نه‌نگترین و مه‌ترسیدارترین به‌شی پارێزگارانی (موحافیزه‌کار) ده‌سه‌ڵاتی حیزب پێکدێنێ و پێی وایه‌؛ ئه‌گه‌ر برۆکراسی بتوانێت وه‌ک به‌شێکی گوشراوی ته‌ریککه‌وتوو، خۆی له کۆی ئه‌ندامانی حیزب به‌ جیاواز رابگرێت، له‌و کاته‌دا‌ حیزب تووشیاری ناهاوزه‌مه‌نی مێژوویی ده‌بێت و له‌ هه‌له‌ ناسکه‌کاندا له‌ نێوه‌رۆکی کۆمه‌ڵایه‌تی خۆی پووچه‌ڵده‌بێته‌وه‌ و له‌ راستیدا، له‌ نێوان زه‌وی و ئاسماندا لنگه‌وقووچ، لێیده‌که‌‌وێت!" گرامشی گه‌شه‌ی هیتله‌ریزم له‌ ئاڵمادا به‌ ئاکامی ناهاوزه‌مه‌نی حیزبه‌کانی ئاڵمان ده‌زانی و سه‌رهه‌ڵدانی ئاوا ره‌وتێک و بگره‌ خراپتر له‌وه‌ش بۆ‌ وڵاتی ‌ فه‌رانسه‌ له‌به‌رچاوده‌گرێت!]. (4) له راستیدا به‌شێک له‌ قه‌یرانی سه‌ره‌کی هه‌ردوو حیزبی دیموکراتی کوردستانی ئێران و کۆمه‌ڵه‌ی شۆڕشگێڕی زه‌حمه‌تکێشانی کوردستانیش، راست به‌‌ پێچه‌وانه‌ی ورده‌ حیزبه‌ به‌ناو چه‌په‌ سیاسییه‌کان و به‌شه‌‌ نارازییه‌که‌ی ناو حیزبی کۆمۆنیستی ئێران، که‌ له‌ نێوان سوننه‌تی تیئوری مارکسیزم و واقعیی پێگه‌ی کۆمه‌ڵایه‌تی خۆیدا گیریی کردووه‌؛ نه‌ک له‌ ناکۆکی قووڵی سیاسییه‌وه،‌ به‌ڵکوو راست له‌ برۆکراسی سه‌قامگیربوو له‌ رێبه‌ریی حیزبه‌وه‌ سه‌رچاوه‌ی گرتووه‌، ئه‌و شته‌ی که‌ گرامشی به‌ مه‌ترسیدارترین به‌شی حیزبی ده‌زانێ و ده‌ڵێت حیزب تووشی ناهاوزه‌مه‌نی مێژووییی ده‌کات. به‌ڵام ئه‌مه‌ هه‌موو ئه‌و فاکته‌رانه‌ نیین که‌ هه‌لوومه‌رجی هه‌نووکه‌یی حیزبه‌ سیاسییه‌ کورستانییه‌کان و له‌وانه‌ کۆمه‌ڵه‌ی شۆڕشگێری زه‌حمه‌تکێشانی تێکه‌وتووه. ره‌نگه‌ ئه‌و پرسیاره‌ بێته‌ ئاراوه‌ که‌ گرامشی که‌ ئه‌و تێزه‌ی بۆ حیزبه‌ سیاسییه‌ یاساییه‌کانی ناوکۆمه‌ڵگایێه‌کی شارستانیی و به‌ته‌واوی پێشکه‌وتووی وه‌ک ئۆروپای ناوه‌راستی سه‌ده‌ی بیست نووسیبوو‌، چۆن حیزبه‌ سیاسییه‌کانی کوردستانی کۆتایی سه‌ده‌ی بیست و سه‌ره‌تای سه‌ده‌ی بیست و یه‌ک، له‌ کۆمه‌ڵگایه‌کی به‌ ته‌وای جیاواز له‌ باری شارستانی و کولتوورییه‌وه‌، ده‌توانن ببنه‌ هه‌ڵگری ئه‌و چه‌مکانه‌ و ‌به‌و میکانیزمانه‌ی سه‌ره‌وه‌ لێکبدرێنه‌وه‌؟ مه‌به‌ست له‌ هێنانه‌وه‌ی ئه‌و نمونانه‌، شوپهاندنی دووکۆمه‌ڵگای به‌ته‌واوی جیاوازی وه‌ک ئۆروپا و کوردستان نییه‌؛ به‌ڵکوو له‌م رێگایه‌وه‌ موتوربه‌ و ده‌ستنیشانکردنی دووخاڵی گرنگ مه‌به‌سته: یه‌که‌م؛ پێگه‌ی کۆمه‌ڵایه‌تی هێزه‌کان، به‌شێکه‌ له‌ ره‌هه‌ندی قانزانج وزه‌ره‌ر و هه‌رگیز وه‌ک سه‌رچاوه‌یه‌کی له‌بن نه‌هاتوو چاولێناکرێت. دووه‌م؛ برۆکراسیی کوردییش ده‌توانێت حیزبه‌ سیاسییه‌ کۆمه‌ڵایه‌تییه‌کانی خۆی له‌ نێوه‌رۆکی کۆمه‌ڵایه‌تییان، پووچه‌ڵبکاته‌وه‌ و وه‌ک گرامشی ده‌ڵێت؛ لنگه‌و قووچ له‌ نێوان زه‌وی و ئاسماندا رایانگرێت. ئه‌گه‌ر ده‌گوترێت، چه‌مکی پێگه‌ی کۆمه‌ڵایه‌تی له‌بن نه‌هاتوو و هه‌میشه‌یی نییه‌، له‌ واقعدا له‌ حه‌قیقه‌تێکی حاشاهه‌ڵنه‌گره‌وه‌ سه‌رچاوه‌ی گرتووه‌؛ له‌ گه‌ل جیاوازییه‌ک که‌ شێوه‌ی دابڕانه‌کان هه‌یانه‌، ده‌کرێ گه‌شه‌ی حیزبی تووده‌ی ئێران له‌ سه‌ره‌تاکانی ده‌ییه‌ی بیستی هه‌تاوی و چریکه‌ فیداییه‌کانی ده‌ییه‌ی چل و په‌نجا و حیزبی شویعی عیراقی شست و حه‌فتاکانی زایینی و ناکاریگه‌ربوون و دابرانی پێگه‌ کۆمه‌ڵایه‌تییه‌کا‌نیان، له‌م سه‌رده‌مه‌ی ئێستادا به‌ نموونه‌ بێنینه‌وه‌. یه‌کیه‌تی نیشتمانی و پارتی دیموکرات و ته‌نانه‌ت حیزبی شویعیش به‌شێک له‌ سه‌رچاوه‌ی له‌ده‌ستدانی پێگه‌ کۆمه‌ڵایه‌تییه‌که‌یان ده‌گه‌ڕێته‌وه‌ بۆ برۆکراسی کوردیی سه‌قامگیربوو له‌ رێبه‌ری حیزبه‌کانیاندا. ‌لێره‌دا ئه‌م پرسیاره‌ دێته‌ ئاراوه‌ که‌ حیزبه‌ سیاسییه‌کانی کوردستانی رۆژهه‌ڵات و له‌وانه‌ کۆمه‌ڵه‌ی شۆڕشگێری زه‌حمتکێشانی کوردستان، که‌ پێگه‌ی چه‌کدارییان هه‌یه‌ و له‌ خاکی وڵاتێکیتردا وه‌ک ئۆپوزیسیونی کۆماری ئیسلامی خه‌ریکی تێکۆشانن؛ چۆن ده‌توانن ‌ گرفتاری چه‌مکی برۆکراسیی ناوخۆیی بن. که‌ له‌ راستیدا گریمانه‌که‌ی تایبه‌ته‌ به‌ حیزبه‌ ‌ ده‌سته‌ڵاتداره‌کان. یان هێچ نه‌بێت، لانیکه‌م ئۆپوزسیونه‌ یاساییه‌کانی ئه‌و کۆمه‌ڵگایانه‌؟ پێش وڵامدانه‌وه‌ به‌و پرسیاره‌، پێویسته‌ ئاماژه‌ به‌و راستییه‌ بکرێت که‌ سه‌ره‌کی ترین ‌ترسی شاردراوه و تا راده‌یه‌ک ئاشکرای هه‌ردوو حیزبی دیموکرات و کۆمه‌ڵه‌ی شۆڕشگێڕی زه‌حمتکێشانی کوردستان، په‌ره‌سه‌ندنی رۆژله‌دوای رۆژی لقی رۆژهه‌لاتیی په‌که‌که‌ واته؛‌ ره‌وتی پژاکه‌ له‌ کوردستانی ئێراندا‌. به‌ڵام له‌ گوتاره‌ سیاسییه‌کانیاندا ئه‌م ره‌وته‌ به‌ ره‌وتێکی کاتی ده‌زانن و له‌ رووبه‌رووبوونه‌وه‌ له‌ گه‌ل په‌ره‌گرتنی هێزێکی ده‌ره‌کی،‌ تووشی دوو هه‌ڵه‌‌ی گه‌وره‌ ده‌بن‌. یه‌که‌م، ئاکامی ته‌جربه‌ی کوردستانی باشوور، له‌ بواری ده‌سه‌لاتی حیزبه‌ سه‌رکیه‌کانیانه‌‌وه‌ به‌ ته‌وای به‌ ئه‌زموونێکی سه‌رکه‌وتوو ده‌زانن و له‌ هه‌مانکاتدا بوونی هێزی چه‌کداری فره‌ و پشتیوانی زلهێزه‌کان، به‌ مه‌رجی زه‌مانه‌تی به‌رگریی له‌ په‌ره‌‌گرتنی هێزێکی ده‌ره‌کی وه‌ک پارتی چاره‌سه‌ر ناوده‌به‌ن. له‌ ئاکامدا پێیان وایه‌؛ هه‌ره‌شه‌ی کزبوونی پێگه‌ی کۆمه‌ڵایه‌تی ناوه‌کیی نییه،‌ به‌ڵکوو کاتییه‌ و دواتر ده‌توانرێت به‌ مانۆر و ناردنه‌وه‌ی هێزی چه‌کدار قه‌ره‌بوو بکرێته‌وه‌. له‌م به‌ستێنه‌دا، ته‌نانه‌ت حیزبه‌ دیموکراته‌کان؛ پشتبه‌ستووتر به‌ پێکه‌ کۆمه‌ڵاتییه‌که‌ی رابروو، بێخه‌متر ده‌چنه‌ پێشه‌وه‌. ئه‌م راڤه‌کردنانه‌‌ رێک له‌ویۆوه‌ سه‌رچاوه‌ی گرتووه‌ که‌ له‌ ئاکامدا، چوون پژاک وه‌ک پارتی چاره‌سه‌ر له‌ کوردستانی عێراق، ده‌ستکردی په‌که‌که‌‌ له‌و به‌شه‌ی کوردستاندا‌یه‌، ناتوانێت سه‌رکه‌وتنێکی ئه‌وتۆ وه‌ده‌ست بێنێت و له‌ دوارۆژدا هیزه‌ سه‌ره‌کیی و ره‌سه‌نه‌کانی کوردستان ده‌توانن ئه‌و کێشه‌یه‌ چاره‌سه‌ر بکه‌ن. کێشه‌که‌ ته‌نیا تایبه‌ت و به‌ستراوه‌ به‌ سه‌رهه‌ڵدان و گه‌شه‌ی پژاک، وه‌ک لقی رۆژهه‌ڵاتی په‌که‌که، که‌ نه‌ته‌وه‌خوازییه‌کی چروپڕتری کردووه‌ته‌ گوتاری زاڵ به‌سه‌ر کۆمه‌ڵگای رۆژهه‌ڵاتی کوردستاندا،‌‌ نییه‌. به‌ڵکوو ئه‌و هه‌واڵانه‌ی که‌ له‌ناوخۆی وڵاته‌وه‌ ده‌گه‌ن، باس له‌ گه‌شه‌ و په‌ره‌گرتنی ره‌وتگه‌لێکی نامۆ به‌ کۆمه‌ڵگاوه‌‌ ده‌که‌ن، که‌ له‌ ئێستا و داهاتوودا ده‌توانن هه‌ڕه‌شه‌یه‌کی مه‌ترسی دار بن بۆ سه‌ر ئه‌م کۆمه‌ڵگایه‌. گه‌شه‌ی ره‌وته‌ ئیسلامییه‌کان به‌ هه‌موو لقه‌ جیاوازه‌کانییه‌وه‌ که‌ هه‌ندێکیان ته‌نانه‌ت به‌ جۆرێک خزاونه‌ته‌ ژێر ئاڵای نه‌ته‌وه‌خوازییه‌کی دروینه‌وه‌، له‌ نێوه‌رۆکدا،‌ توند ئاژۆن و هه‌ڕه‌شه‌یه‌کی خه‌فه‌تهێنه‌رن بۆ سه‌ر کۆمه‌ڵگای شارستانی له‌ کوردستاندا. ئه‌و هێزه‌ ره‌سه‌نانه‌ که‌ تووشیاری ئه‌و هه‌لوومه‌رجه‌ ناله‌باره‌ بوون، به‌ لووتبه‌رزییه‌وه‌ ته‌نانه‌ت به‌بێئه‌وه‌ گوێ بده‌نه‌‌ خه‌ساره‌کانی ئه‌و هیزه‌ خۆرسک و ده‌ستکرده‌ ناره‌سه‌نانه و مکانیزمێکی گونجاوتر بۆ کێشه‌کان بدۆزنه‌وه‌، به‌گرتنه‌ پێشی رێگای بێسه‌مه‌ر، زه‌مینه‌ی رسکان و به‌رده‌وامی ئه‌و هه‌لوومه‌رجه‌ ناله‌باره‌ی ئێستای خۆیان و مه‌ودای خه‌ساری زیاتر بۆ ئه‌و چه‌شنه‌ هێزانه‌ هه‌موارتر ده‌که‌ن. پارتی چاره‌سه‌ر، ره‌قیب و ئاڵترناتیوی پارتی دیموکرات و یه‌کیه‌تی نیشتمانی نییه‌، نه‌ک له‌به‌ر ئه‌وه‌ی ئه‌و دوو هێزه‌ چه‌کداری فره‌یان هه‌یه‌ و زلهێزه‌کان به‌ ره‌سمی ده‌یانناسن؛ به‌ڵکوو له‌به‌ر ئه‌وه‌ی، ئه‌و چه‌مکه‌ی که‌ پارتی چاره‌سه‌ر به‌رزی کردووه‌ته‌وه‌، له‌م قۆناغه‌ی ئێستای کوردستانی باشووردا سه‌رده‌می به‌سه‌رچووه‌. چه‌مکێک که‌ له‌ رۆژهه‌ڵاتی کوردستاندا له‌ لووتکه‌ی خۆیدایه‌ وله‌ ناو یاوی گه‌یشتن به‌ سه‌رده‌مێکی ئاوه‌هادا گڕیی گرتووه‌. له‌ کوردستانی باشووردا سروودی که‌س نه‌ڵێ کورد مردووه‌، به‌ ره‌سمی داوای لابردنی بۆکرا، که‌چی له‌ رۆژهه‌ڵاتدا، هێشتا سروودیی ره‌سمییه‌ و له‌گه‌ل سرووده‌ حه‌ماسی و کوردایه‌تییه‌کانی تردا، له‌ لووتکه‌ی خۆشه‌ویستی خۆیدایه‌. به‌ پێچه‌وانه‌وه‌، له‌ کوردستانی باشوور ره‌وتی ئیسلامی سیاسی، بووه‌ته‌ ره‌قیب و جێلێژکه‌ری پارتی و یه‌کیه‌تی. لێره‌دایه‌ که‌ برۆکراسی حیزب،‌ " مه‌یدان بۆ رێگه‌چاره‌ی توندوتیژ و تێکۆشانی هێزگه‌لی نه‌ناسراو ده‌ره‌خسێنێت" وه‌ک چۆن پژاک بووه‌ته‌ ترسی هێزه‌ ره‌سه‌نه‌کانی ناو جه‌رگه‌ی خه‌باتی خه‌ڵکی کوردستانی رۆژهه‌ڵات، ئیسلامی سیاسی و له‌ سه‌رووی هه‌موویانه‌وه‌، یه‌کگرتووی ئیسلامیش که‌ له‌ بنه‌مادا جیاوازییه‌کی ئه‌وتۆی له‌ گه‌ل ره‌وته‌ توندئاژۆ ئیسلامییه‌کانی تردا نییه‌، بووه‌ته‌ ترسێکی گه‌وره‌ بۆ باشووری کوردستان، به‌رزبوونه‌وه‌ی جارله‌جار زیاتری رێژه‌ی ده‌نگه‌کانیان له‌ هه‌ڵبژاردنه‌کاندا به‌جوانی ئه‌وترسه‌ به‌رجه‌سته‌تر ده‌کاته‌وه‌‌. ره‌وتی ئیسلامی سیاسی، له‌ کوردستاندا بووه‌ته‌ هه‌ڵگری ئاڵای دادپه‌روه‌ری! له‌به‌ر ئه‌وه‌ی، برۆکراسی جێگیر بوو له‌ جه‌سته‌ی پارتی و یه‌کیه‌تیدا، ئه‌و حیزبانه‌یان له‌ ناوه‌وه‌ له‌ پێگه‌ی کۆمه‌ڵایه‌تی خۆیان پووچه‌ڵکردووه‌ته‌وه‌ و حیزبه‌ چه‌په‌کانیش و له‌وانه‌ حیزبی شوێعی کوردستان که‌ ده‌بێ به‌ بنه‌ما، ‌ ئاڵاهه‌ڵگری عه‌داڵه‌ت و دادپه‌روه‌ری کۆمه‌ڵایه‌تی بن، خۆیان بووه‌نه‌ته‌ به‌شێک له‌ سیستمی بروکراتیکی ده‌سه‌ڵاتدار. برۆکراسی جێگیر بوو له‌ سه‌رکردایه‌تی حیزبه‌ سه‌ره‌کیه‌کانی کوردستانی رۆژهه‌ڵات، له‌ پاڵ ره‌هه‌نده‌کانی دیکه‌دا که‌ دواتر باس ده‌کرێن، توانیویه‌تی ببێته‌ سه‌رچاوه‌ی ئاوا قه‌یرانێک؛ که‌ له‌ لایه‌ک په‌یتا په‌یتا به‌ره‌ورووی دابران و جیابوونه‌وه‌ ببنه‌وه‌ و له‌ لایه‌کی تریشه‌‌وه‌، هێزێکی ده‌ره‌کی به‌ستراوه‌ به‌ حیزبێکی گه‌وره‌تر له‌ پارچه‌یه‌کی تری کوردستاندا، که‌ ته‌مه‌نی درووستبوونی له‌ چه‌ند ساڵێک به‌ولاوه‌ تێناپه‌ڕێت؛ ‌ بتوانێت ببێته‌ مایه‌ی ترس و دڵه‌خورپه‌ی له‌ده‌ستدانی پێگه‌ کۆمه‌ڵایه‌تییه‌که‌یان. کێشه‌که‌ به‌ راده‌یه‌کی زۆر ده‌گه‌رێته‌وه‌ بۆ کوردستانی باشوور و هه‌ردوو هێزه‌ سه‌ره‌کییه‌ ده‌سه‌ڵاتداره‌که‌ی ئه‌و به‌شه‌ له‌ کوردستان. له‌ راستی دا تێزه‌که‌ی گرامشی سه‌ره‌تا ئه‌و دوو حیزبه‌ سه‌ره‌کییه‌ خاوه‌ن ده‌سته‌ڵاته‌ ده‌گرێته‌وه‌ که‌ دوای رووخانی سه‌دام حوسه‌ین و کۆتایی شه‌ڕی ناوخۆیی، برۆکراسی جێگیر بوو له‌ رێبه‌ری حیزبه‌کانیاندا به‌ ته‌واوی خۆی له‌ به‌ده‌نه‌ی حیزب جیاکرده‌وه‌ و له‌رێگای سه‌رچاوه‌ی ماددیی بێسنووره‌وه‌ بووه‌ته‌ هه‌موو شتێکی حیزبه‌کا‌نیان. یه‌کیه‌تی و پارتی به‌ شێوه‌ی راسته‌وخۆ و ناراسته‌وخۆ کاریگه‌ریی قووڵیان له‌ سه‌ر ره‌وتی رووداوه‌کانی ناوه‌وه‌ی حیزبه‌ سیاسییه‌کانی پێوه‌ندیدار به‌ کێشه‌ی کوردستانی ئێرانه‌وه‌ هه‌ێه‌. ئه‌م ته‌ئسیر و کاریگه‌رییه‌ سه‌رچاوه‌ی مێژوویی هه‌یه‌ و له‌ کۆنه‌وه‌ به‌شێکی به‌رچاو له‌ وزه‌ و توانای‌ ماددیی و مه‌عنه‌وی ئه‌م بزوتنه‌وه‌یه‌ له‌ ژێر کاریگه‌ریی ئه‌و هێزانه‌ دابووه‌. ئه‌وه‌ راسته‌ که‌ به‌شێکی له‌ خه‌مخۆریی نه‌ته‌وه‌یی و هاوچاره‌نووسی مێژوویه‌وه‌ سه‌رچاوه‌ی گرتووه‌. به‌ڵام ئه‌و برۆکراسییه‌ی که‌ ئێستا ئیتر له‌ده‌سه‌ڵاتدایه‌ و ده‌ستی به‌ سامانه‌ نه‌ته‌وه‌ییه‌کانیش گه‌یشتووه‌‌، جۆرێکی تر ئه‌روانێته‌ کێشه‌کان. ته‌شه‌نه‌ی برۆکراسی له‌ حیزبه‌ ده‌سته‌لاتداره‌کانی باشووره‌وه‌ بۆ حیزبه‌ ره‌سه‌نه‌کانی کوردستانی رۆژهه‌ڵات، له‌ دوو رێگاوه‌ ئیمکان و ده‌ره‌تانی په‌یدا کردووه‌: یه‌که‌م؛ به‌ شێوه‌ی راسته‌و خۆو به‌ مه‌به‌ستی به‌رانبه‌رکێ بۆ هاوسه‌نگی له‌ گه‌مه‌ی دوارۆژدا، له‌ رێگای پشتبه‌ستن به‌ پێشبینی دووپاتبوونه‌وه‌ی‌ ئه‌زموونی باشوور له‌ رۆژهه‌ڵاتی کوردستاندا، به‌جۆرێک که‌ وڵاته‌ یه‌کگرتووه‌کانی ئامریکا و هاوپه‌یمانه‌کانی راسته‌وخۆ بکه‌وێته‌ ململانێی چه‌کدارانه له‌ گه‌ل کۆماری ئیسلامیدا و به‌م شێوه‌یه‌ ئه‌زموونی باشوور له‌ رۆژهه‌ڵاتدا دووپات بێته‌وه. تێزێیک که‌ به‌شێکی زۆر له‌ رێبه‌ریی حیزبه‌کانی رۆژهه‌ڵات، بۆ خۆشیان پێی دڵخۆشوو ئۆمێده‌وارن. دووه‌م؛ له‌ رێگای تاکه‌کانی ناو قیاده‌ی حیزبه‌کانی باشوور، که‌ ده‌سه‌ڵاتدارن و بوونه‌ته‌ خاوه‌ن ئیمکاناتی ماددیی چاوه‌ڕواننه‌کراو، بۆ تاکه‌کانی ناو رێبه‌ریی حیزبه‌کانی رۆژهه‌ڵات. له‌م رێگایه‌وه‌ ته‌شه‌نه‌ی جۆره‌ سیستمێکی ژیانی موره‌فه‌یی به‌ستراوه‌، له‌ بری رۆحی فیداکاریی و گیانی شۆڕشگێڕانه‌ وجێگیر بوون و گواستنه‌وه‌ی سیستمی نه‌خۆشی برۆکراتی له‌ حیزبه‌ ده‌سه‌ڵاتداره‌کانی کوردستانی باشوور‌، که‌ به‌ ته‌واوی خه‌ریکه‌ له‌ پێگه‌ی کۆمه‌ڵایه‌تی خۆی داده‌بڕێ، بۆ حیزبێکی ئۆپۆزسیونی بێده‌سه‌ڵاتی جێگیر له‌ تاراوگه‌دا. ناسر حیسامی له‌ مێزگردێکی ڕادیۆیدا به‌ ڕاشکاوی باس له‌ ده‌سته‌یه‌کی بچووکی جێگیر بوو له‌ ده‌فته‌ری سیاسی کۆمه‌ڵه‌دا ده‌کات که‌ هه‌موو موقه‌ده‌راتی ئه‌و حیزبه‌ی به‌ده‌سته‌وه‌ گرتووه‌ و به‌هێچ شێوه‌یه‌ک وه‌ڵامده‌ری هێچ ئۆرگانێکی یاسایی کۆمه‌ڵه‌ نییه‌. ئه‌و ده‌سته‌ بچووکه‌ی ناوده‌فته‌ری سیاسی، کۆمیته‌ی ناوه‌ندی و ئورگانه‌کانی تری کۆمه‌ڵه‌ی وه‌ک ته‌داروکچی و که‌ره‌سته‌ی به‌ره‌وپێشبردنی سیاسه‌ته‌کانی به‌کار ئه‌هێنێت و له‌ واقعدا حازر به ره‌چاوکردنی دیموکراسی نێۆخۆیی نییه‌ و مافی که‌مینه‌ی ناهاوده‌نگ له‌گه‌ل خۆی پێشڵ ده‌کات. به‌شێکی دیکه‌ له‌ کێشه‌ی حیزبه‌ ره‌سه‌نه‌کانی رۆژهه‌ڵات و له‌وانه‌ کۆمه‌ڵه‌ی شۆڕشگێری زه‌حمه‌تکێشان، ده‌گه‌ڕێته‌وه‌ بۆ بێباوه‌ڕیی قووڵیان به‌ بنه‌ما سه‌ره‌کییه‌کانی دیموکراسی نێوخۆیی‌. خاڵێک که‌ له‌ بانگه‌شه‌ و پروگرامه‌کانیاندا به‌ رواڵه‌ت وه‌ک بنه‌ما په‌سه‌ندیان کردووه‌ به‌ڵام له‌ کرده‌وه‌دا نه‌ته‌نیا بایه‌خی بۆ دانانێن به‌ڵکوو تا بۆشێیان بکرێت پێشێلی ده‌که‌ن. بۆ نمونه‌ پاش ئه‌وه‌ی له‌ کرده‌ودا دانیشتنه‌کانی رابه‌ڕانی هه‌ردوو قۆڵی که‌مینه‌ و زۆریینه‌ی کۆمیته‌ی ناوه‌ندی کۆمه‌ڵه‌ی زه‌حمه‌تکێشان به‌ بونبه‌ست گه‌یشت، چیتر هه‌موو ئیمکاناتی میدیایی کۆمه‌ڵه‌ له‌ که‌مینه‌ داخرا و ئاشکرا بوو که‌ په‌سه‌ندکردنی ئه‌و خاڵه‌ی که‌ به‌ کرده‌وه‌ ده‌رفه‌تی بڵاوکردنه‌وه‌ی بیری جیاوازی ده‌سته‌به‌ر ده‌کرد، نه‌ک له‌رووی باوه‌ڕ به‌ بڵاوکردنه‌وه‌ی په‌یامی جودابیرانی ناوکۆمه‌ڵه‌وه‌ سه‌رچاوه‌ی گرتبووه‌ ، به‌ڵکوو ته‌نیا وه‌ک باجی سیاسی به‌ که‌میینه‌ درابوو. ئه‌و خاڵه‌ ته‌نیا‌ زۆریینه‌ی کۆمه‌ڵه‌ ناگرێته‌ به‌ر‌، ته‌نانه‌ت که‌مینه‌ش حازر نییه‌ له‌ سایته‌کانی خۆیدا بیروڕای جیاواز بڵاوبکاته‌وه‌.مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پێرست:مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ 1 ـ رۆژنامه‌ی که‌یهان، ژماره‌ ۱6۲۵برواری ۱0/ی رێبه‌ندانی ۱۳۵٧

ـ 2 ـ نیوسه‌ده‌ تێکۆشان/ به‌رگی یه‌که‌م/ عه‌بدووڵا حه‌سه‌ن زاده‌
ـ 3 ـ ده‌وڵه‌ت و کۆمه‌ڵگای مه‌ده‌نی ، ئانتۆنیو گرامشی / وه‌رگێر: عه‌بباس میلانی
ـ 4 ـ هه‌مان سه‌رچاوه‌.ـ


شنبه، فروردین ۱۸، ۱۳۸۶

نهمین دوره از انتخابات ریاست جمهوری اسلامی، که سوم تیرماه، مرحله دوم آن با پیروزی محمود احمدی نژاد به پایان رسید، نشان از تحریم گسترده مردم کردستان در هر دو مرحله دارد. آمارهای رسمی، نرخ مشارکت مردم در استان کردستان را در مرحله ی اول37. 37% و در مرحله ی دوم 5 .24% نشان می دهند[1] این آمارها تنها شامل آن بخش از کردستان ایران می شود، که در تقسیمات کشوری، استان کردستان نام گرفته است. با این وجود، آرای اعلام شده ی برخی مناطق کردنشین نه تنها تفاوت چندانی با آمار این مناطق ندارد، بلکه در شهرهای نظیر سردشت ، مهاباد و پیرانشهر که در آذربایجان غربی واقعند، سطح مشارکت مردم بسیار پائین تر بوده است. هر چند این آمارها مطلقا نمی تواند نرخ واقعی مشارکت مردم در کردستان را به نمایش بگذارد. با این وجود، در تناسب با سایر نقاط ایران می توان گفت؛ کردستان در تحریم انتخابات جدی بوده است. اساسا چرا انتخابات در سایر نقاط ایران با وجود تحریم گسترده ی همه احزاب و جریانات سیاسی و فرهنگی داخل و خارج، نتوانست به نتیجه ی دلخواه برسد. و یا تقلب های گسترده ای که دور اول و دوم، به بخشی از چالش انتخاباتی بدل شده بود، تا چه میزان بر افزایش نرخ اعلام شده ی مشارکت مردم ایران تاثیر داشته است، موضوع این نوشته نیست. با هر تعبیری انتخابات به پایان رسید. محمود احمدی نژاد سرکرده ی جریان بدنام انصار حزب الله، که مشارکت در قتل رهبران حزب دمکرات کردستان ایران را هم در کارنامه ی خود دارد، در ماههای آینده بر کرسی ریاست جمهوری تکیه خواهد زد. از هم اکنون همه صاحب نظران هر کدام به فراخور درک و جهانبینی خود از اوضاع سیاسی ایران، کوشش خواهند کرد، تا شرایط سیاسی ایران را در حاکمیت یک دست جناح راست، ترسیم کنند. از قبل از انتخابات تقریبا اجماع عمومی، بر تفاوت انتخابات این دوره با دوره های قبل وجود داشت. اما در برآورد نتیجه انتخابات، کمتر کسی پیروزی خیره کننده ی احمدی نژاد را پیش بینی کرده بود. حتی گروههایی از اپوزسیون که شکاف درونی رژیم را یک بازی سیاسی در جهت فریب مردم می پنداشتند، از رفسنجانی به عنوان رئیس جمهور آینده ی رژیم، قدمی فراتر نمی رفتند. بی گمان انتخابات این دوره بر سیاست داخلی و خارجی رژیم تاثیر عمیقی خواهد گذاشت. در این میان کردستان، در همه ی عرصه ها و از جمله انتخابات، به جریان اصلاح طلب دولتی، رفسنجانی، احمدی نژاد و در کلیت آن یک بار دیگر، به رژیم جمهوری اسلامی «نه» ی بزرگ، گفته است. همانگونه که در ششمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری، «نه» به هاشمی، کردستان را با دور جدیدی از سرکوب روبرو ساخت. تریدی وجود ندارد، که همچنان کوشش خواهد شد، با ایجاد رعب و وحشت، اوضاع را به حالت اول بازگردانند. هرچند وجود فاکتورهای جدید در منطقه، هزینه ی از سر گیری ترورهای سیاسی در خارج از کشور و بخصوص در کردستان عراق را برای رژیم بالا خواهد برد. در بعد داخلی احتمال افزایش فشار بر مردم و دستاوردهای سه دهه مبارزه و جانفشانی آنان منتفی نیست. رژیم در حوزه ی مبارزه مدنی از مردم کردستان شکست خورده است. نهادهای مدنی با اقتدار و پر نفوذ، در جای جای کردستان پاگرفته اند. در کنار مبارزه ی حق طلبانه مردم در راستای رفع ستم ملی، جنبش کارگران، زنان، معلمان ، دانشجویان، نویسندگان و هنرمندان، مبارزه ی دهقانان تهدیدست در برابر زمین خواران و حامیان دولتی آنان، در لایه های گوناگون اجتماعی، دستاوردهای ارزشمندی کسب کرده است. که کمترین این دستاوردها، تحریم گسترده ی انتخابات اخیر بوده است. نباید گذاشت توپی که از مدتها قبل به میدان حریف افتاده است، باردیگر به میدان مردم بازگردد. جمهوری اسلامی در فردای استقرار خود، با تحمیل جنگ به مردم کردستان هزینه های جبران ناپذیری بر جامعه نوپای کردستان وارد ساخت. سرمایه های مادی و معنوی چند نسل را بر باد داد. و رنجهای بیشماری بر جامعه تحمیل کرد. باید هوشیار بود؛ تیمی که با کسب کرسی ریاست جمهوری، حاکمیت یک دست ولایی را در چنگ خود گرفته است. بی میل نخواهد بود، رقابت را بار دیگر به عرصه نظامی سوق دهد. عرصه ای که در آن، بازنده اصلی مردم خواهند بود. پنجم تیرماه 1384

پی نوشت:
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
  1. - منبع آمار سیروان نیوز: مردم کردستان 5/24درصد درانتخابات مرحله دوم شرکت کردند 4 تير 84 سیروان نیوز:برپایه آمارهای رسمی، مردم کردستان درمرحله دوم انتخابات ریاست جمهوری5/24درصد در انتخابات مشارکت کردند. در مرحله اول ، مردم این استان 37/37درصد مشارکت کرده بودند. درمرحله دوم احمدی نژاد چون دیگر استانهای کشور در کردستان نیز حائز اکثریت آرا شد. در اين مرحله هاشمي 3/43درصدو احمدي نژاد 5/ 49 درصد آراي ماخوذه مردم کردستان راکسب کردند. 2/8درصد آراي ماخوذه نيز باطل اعلام شد. شهرستان بيجار با 45درصد وسقز با 14درصد بيشترين وکمترين مشارکت در کردستان را به خود اختصاص دادند. هاشمي به جز شهرهاي بيجار ، قروه و کامياران در همه شهرهاي کردستان راي اول بود. درصدمشارکت شهرستانهاي کردستان به اين شرح است: سنندج:5/20درصد مريوان:18درصد بانه:5/16درصد سقز:14درصد قروه :41درصد بيجار:45درصد ديواندره:52/19درصد کامياران:9/23درصد سروآباد:16درصد

شنبه، آبان ۱۳، ۱۳۸۵

ادامه‌ مطلب:
هر چند وانمود گرديد؛ که اتفاق چندان مهمی نيفتاده است. اما در عملکرد بعدی حاکميت، و طرح استراتژی جديد برای کردستان، که در ظاهر جنبش علنی آن سرکوب و در پُشت مرزها به انزوا کشانده شده بود؛ نقش بسزايی ايفا کرد. دوره ی ششم رياست جمهوری ، از جنوب تا شمال و از شرق تا غرب کردستان نه بر اساس تقسيمات کشوري بل؛ اکثريتِ ساکنین مناطق کردنشين که راه تحريم انتخابات در پيش نگرفته بودند. در شهر و روستا بدون سازمان خاص، تبليغ و بسيج نيرو، حتا بدون شناخت و توجه به برنامه های کانديدايی که آرايشان به نفع او به صندوق های رای ريخته شد. تنها براساس ِ غريزه جمعي به هاشمی بعنوان کانديد برگزيده، حتمی و مظهر اقدار رژيم«نه» گفتند. (2) رفتار جمعی مردم از يک طرف توازنِ قدرت ميان جناحهای رژيم را به نفع هيئت موتلفه برهم زد. و از طرف ديگر بر بحران مشروعيت رژيم افزود. آرای چند ميليونی مردم کردستان به احمد توکلي، هاشمی را به عنوان مظهر اقدار رژيم با کسری آراء روبرو کرد. در حالی که هاشمی رفسنجاني دوره ی اول رياست جمهوری را با شانزده ميليون راي آغاز کرده بود. با توجه به افزايش شمار واجدين شرکت در انتخابات، کسب چيزی حدود ده ميليون راي، موقعيت دشواری پيشاروی او گشوده بود. هرچند چرايی انتخابِ اين شکل از تقابل، بجای گزينش رويه ی تحريم که ازجانب احزاب و جريانات اپوزسيون بر آن تاکيد گذاشته می شد. هرگز مورد بازبينی جامعه شناسانه قرار نگرفت. نمی توان از تاثير چُنين راهبردی بر مناسباتِ مردم - قدرت، قدرت و گروههای دخيل در جنبش حق طلبانه مردم کردستان غافل بود. بدون ترديد، هم محافظه کاران که در صددند با کسب کرسی رياست جمهوری سازوکار حکومت يک دستِ ولايی را فراهم سازند. هم هاشمی که خوابهای تازه تری برای ایران دیده است و جناح اصلاح طلب که با خروج اجباری از قدرت فاصله چندانی ندارد. از اين رويداد و رويدادهای بعدی که در پی خواهد آمد، در تنظيم رفتار انتخاباتی خود بهره برده اند. در انتخاباتی که اصطلاحأ از جانب استاندار منتصب هاشمی در دوره ی دوم، به قهر مردم از هاشمی تعبير گرفت. سران رژيم پيام مردم کردستان را دريافت کرده بودند. و بر اساس آن به تدوين و اجرای استراتژی خود، بر پايه شرايط جديد همت گماشتند. کلنگ پروژه ی جديد رژيم برای مردم کردستان توسط محمد رضا رحيمی که از کرسی نماينده گی شهرهای قروه، سنندج و کامياران راهی ساختمان استانداری شده بود؛ به زمين زده شد. اين پروژه شمشير دو لبه ای بود؛ که يک لبه ی آن متوجه احزاب و سازمانهای اپوزسيون و در رأس آنها، حزب دمکرات کردستان و آن بخش از نيروهای کومه له که در کردستان عراق باقی مانده بود و لبه ی ديگر آن متوجه مردم به ظاهر ساکت و رام شده ی کردستان ايران می گرديد. برخورد رژيم در اين برهه، يعنی دوره دوم رياست جمهوری رفسنجاني، زيانهای جبران ناپذيری بر جنبش و احزاب سياسی در کردستان ايران وارد ساخت. در کنار ترور رهبران شاخص اپوزسيون، با استفاده از ضعف نيروهای حاکم برکردستان عراق و استفاده از جنگ داخلی دو نيروی عمده ( اتحاديه ميهنی و حزب دمکرات کردستان عراق)، رژيم توانست؛ ضربات مُهلکی بر احزاب و جريانات سياسی در عراق وارد سازد. علاوه بر ترور صدها تن از فعالين سياسی و نظامی اپوزسيون، شمار بيشتری از کادرهای سياسی و نظامی اين گروه ها، يا ناگزير به گزينش مهاجرت اجباری به اروپا نمود و يا در خاک عراق زمين گير کرد. نيروهای مسلح رژيم حتی در عمق خاک عراق و از بلندی های هيبت سولتان (3)، قلعه ی کويه(4) را به توپ بستند. گفته می شود؛ صحرا رودی يکی از قاتلين دکتر قاسملو و هم رزمانش، در اين حمله فرماندهی عمليات را بر عهده داشته است! اما در بُعد داخلي، سياستِ متفاوت تری در پيش گرفته شد. رحيمی که از کرسی مجلس، بر مسند استانداری کردستان نشسته يود. می بايست؛ رفاه، توسعه و بهبودِ وضعِ اقتصادی مردم که هشت سال جنگ ايران- عراق بروخامت آن افزوده بود؛ را فراهم آورد. با آمدن محمد رضا رحيمي، ظاهراً حکومت شمالی ها و اصفهانی ها در کردستان به سر آمد. معاون فرهنگی استاندار، از مردِ ريش دارِعبوس، با لهجه ی شمالی به فردی با لباس کردی مراد خانی و آشنا به ادبيات کرُدي، که خارج از نسل ِ ميان سال پاوه ای ها، کسی از گذشته ی او باخبر نبود، تغيير پيدا کرد. مديران و معاونين ادارات ِِ کمتر حساس و حتی برخی از بازجويان وشکنجه گران اداره اطلاعات، جای خود را با کردهای وفادار به رژيم وعمدتاً قروه ای عوض کردند. رحيمی در يکی از سخنرانی هايش به وضوح از دريافت پيام مردم کردستان توسط مسئولين و از آن ميان هاشمی سخن گفته بود. گماردن وابستگان محلی رژيم درپست های غير کليدی با هدفِ بومی سازی ادارات و سازمانهای دولتی و موازی سازی در زمينه ی مسائل فرهنگی را شامل می گرديد. در بُعد اقتصادی احداث کارخانجات کمتر مؤثر در حاشيه مناطق کردستان، نظير شهرهای قروه و بيجار که از نظر مذهبی با مذهب رسمی کشور در تضاد نبوده و در حوادث ربع قرن گذشته مشکلات کمتری برای رژيم فراهم کرده بودند. واگذاری کاملِ تجارت کلان با کردستان عراق به اداره ی اطلاعات، که بازار مناسب و پُر رونقی فراهم آورده بود و البته احداث ِ پارک و تفريح گاه هايی از اين دست در شهرهای کردستان را هم شامل می گرديد. اما همه اينها ظاهر پروژه هايی بودند که در پی دريافت پيام مردم کردستان، اجرای آن در دستور کار مسئولين تازه ی اداره کردستان گذاشته شده بود. عمده ترين بُعد استراتژی جديد رژيم، برای مردمی که هنوز حاضر به تمکين از حاکميت نشده بودند. گسترش تورهای توزيع ارزان و گاها" مجانی مواد مخدر در سطح کردستان که ابعاد آن حتی تا عمق روستاها ی کردستان گسترش يافته بود، در بر می گرفت. در پايان دوره ی دوم رياست جمهوری هاشمی رفسنجاني؛ کردستان زخمی تر از هر زمان ديگر، همراه ساير نقاط ديگر ايران که از برخی جوانب کمابيش شرايط نسبتاً همسانی داشتند، دوم خرداد هفتاد و شش را فرجی ديگر در بن بست رژيم سياسی و راهی برای نجات از دوزخ جمهوری اسلامی پنداشتند.با آمدن خاتمی به عرصه انتخابات ِ دوره هفتم رياست جمهوري، جامعه ی ايران وارد مرحله ی بسيار متفاوتی با مراحل ديگر حيات سياسی خود شده بود. راهی را که کُردها در دوره ششم انتخابات رياست جمهوري، همان گونه که در بالا بدان اشاره آمد؛ به صورت غريزيی و ظاهرا در راستای مهار قدرت برگزيده بودند. يک بار ديگر و در بُعد وسيع تری به اجرا درآمد. خارج از جامعه ی روشنفکری ايران و از آن جمله نويسندگان و صاحبان نشر که با استعفای خاتمی از وزارت ارشاد، اندک روزنه های موجود را هم بسته يافتند. ميزان ِ شناختِ ميليون ها ايراني که رای خود را به پای خاتمی ريختند. از شناختِ مردم کردستان در دوره ی ششم که با جانب داری از احمد توکلي به هاشمی و سياستهای رژيم «نه» گفته بودند؛ بيشتر نبود. با اين تقاوت که موج سنگين حضور مردم در اين دوره، خاتمی را ناچار به هم راهی و جانبداری از بخش های از انبوه مطالبات مردم نمود . در اين ميان جامعه کردستان با سه گزينه ی متفاوت مواجه بود:
  1. - گزينش ِ گزينه ی تحريم، که شعار سنتی احزاب و جريانات سياسی خارج از کشور، در انتخابات های گذشته بوده است. راهبردی که خارج از تحريم کنندگان ِ ثابت و کم شمار، تا دوره ی دوم انتخاباتِ شوراهای اسلامي، هرگز نتوانسته بود؛ به وزنه قابل توجهي در عرصه ی سياست گذاری بدل شود.
  2. ازکاندياتوری ناطق نوري حمایت کند؛ که فراهم نمودن شرايطِ رفع تبعيض فرهنگی و از جمله اجرای اصل پانزده ی قانون اساسی را با شماری از نويسندگان کرُد در ميان گذاشته بود. دراين دوره از انتخابات، طيفِ نه چندان وسيعی از نويسندگان سنتی کُرد، علنا" به حمايت از ناطق نوری برخاستند. در اين راستا مشاورين فرهنگی رحيمي که پُست وزارتش در دولت محتوم ناطق نوري ثبت شده بود. به عنوان ِ سرپُل ارتباطی ستاد ناطق نوري، زمينه ی ديدار و دريافت وعده های رياست جمهور آينده ی ايران را با اين دسته از نويسندگان فراهم کرده بود. کار به جای کشيد. عضو سردبيری مجله ی گُردی سروه که در اروميه منتشر می شود. در اطلاعيه ای که در نشريه محلی آبيدر به چاپ رسيد. به نماينده گی از نويسندگان کردستان! مردم را به جانبداری از ناطق نوری فرا خواند.
  3. راهی را که قبلا ًآزموده بود، يک بار ديگر تجربه کند. مخالفت با کانديدای منتخب و رسمی حاکميت، از طريق انتخاب ِ کانديد فرعي. آمار اين دوره از انتخابات، مشارکت جمع وسيعتری از مردم کردستان را به نمايش می گذارد. فضای بوجود آمده در کردستان، نسبت به دوره های گذشته و در برآورد با نقاط ديگر ايران، تفاوت محسوسی را نشان می دهد. در اين دوره جامعه به عرصه کشمکش ِ گرايشاتِ اجتماعي، با جهان بينی و طرز تلقی متفاوت از تحولات و اوضاع سياسی روبرو می شود:
  • الف: گرايش اول؛ نسل ِ تحريم، با گرايشات ِ سياسی متفاوت، بيمناک از اعتبار گذشته خود وارد گفتمان انتخاباتی و بحث بر سر مشارکت يا عدم مشارکت می شود. اين گرايش، از طرفی چشم به منبع مشروعيت خود، يعنی احزاب و سازمانهای سياسی اپوزسيون می بندد. منبعی که دستور تحريم انتخابات را بدون در نظر گرفتن ميزان اثر بخشی راهبردهای خود، با صدور اطلاعيه اي قبلا راهی سايتهای انترنتی کرده بود. از طرفِ ديگر عاجز از مقابله با موجی که ببش از همه نسل پُر شمار زنان و جوانان را با خود به همراه دارد. به طوری که هيچ نيرويی قادر به توقف آن نيست. در واقع ناظر تحولات بعدی می شود. بخش گسترده ای از اين گرايش که زمانی جوان و ميدان دار و امروز ناتوان از پاسخ گويی به نسل دانشگاه رفته و گره خورده با فضای نو جامعه ايران، قرار گرفته است. از آنجا که داغ اعدام، شکنجه، زندان و تحقير دو دهه نظام جمهوری اسلامی را با خود يدک می کشد. در اين دوره از انتخابات عليرغم تلاش، نمی تواند؛ کمترين نقشی در متوقف کردن ِ موج پر توانِ ِ شرکت در انتخابات را ايفاء کند. اما نسل جوان تر اين گرايش، در ميانه ی شرکت يا تحريم، دخالتگری يا نظاره گر بودن، محافل خود را سازمان می دهد. و بر آن است تا در کنار تحريم، مُهر خود را بر پيشانی برخی از حوادث جامعه بکوبد.
  • ب: گرايش دوم؛ شامل آن دسته از کرُدها می شود که در دو دهه ی گذشته، در راستای سرکوب ِ جنبش حق طلبانه ی مردم، در خدمت رژيم بوده و در سايه ی سياستهای اقتصادی رژيم به شدت فربه و متمول شده و اتفاقا به دليل اخراج های گسترده ی اوايل ِانقلاب و گزينش های بسيار سخت گيرانه در کردستان، توانسته بود؛ عليرغم بی لياقتي پُست های نه چندان کليدی را هم تصاحب کند. اين قشر هم گام با بخش وسيعی تری از بورژوازی کُرد، که به دليل دور بودن از مرکز قدرت، درک روشنی از ساختار قدرت در ايران ندارد و در دوره ی بعد از جنگ و شرايط اقتصادی ويژه ای که به دليل تحولات عراق و بل اخص، بخش کردنشين آن فراهم آمد، توانسته بود جان تازه ای بگيرد. هر نوع تحول در ساختار قدرت را ضايعه ای بزرگ برای خود بر می شمارد. با اين تفکر و با همه توان ِ مالی خود به جانبداری از ناطق نوری وارد عرصه انتخابات شد. حضور نمايندگان ِ اين گرايش، به دليل فقر شديد اکثريت افراد جامعه و شکاف عميق مردم و دولت، برقطبی شدن ِ هر چه بيشتر فضای سياسی جامعه و سمتگيری بيشتر به جانب حضور در انتخابات به نفع خاتمی ياری رساند.
  • ج: گرايش يا لايه سوم؛ در عرصه حضور يا عدم حضوردر انتخابات، مربوط می شود؛ به آن بخش از مذهبيون ِ مغضوب ِ حاکميت، که سالهای نخست انقلاب، خادم ِ رژيم و در راستای سرکوبِ جنبش مردم، نقش ممتازی ايفا کرده بودند. در نيمه ی دوم سال 1359 رهبران شاخص آن دستگير، زندانی و به تبعيد فرستاده شد. اين گرايش در غيبت نيروهای چپ در دانشگاه ها توانسته بود؛ علاوه بر حفظ بخشی از نيروهای خود، آن دسته ازفرزندان ِ خانواده های کشته شدگان ِ رژيم، با گرايش ِ عمدتاً مذهبي، که از سياست های رژيم فاصله گرفته بودند، با خود همراه سازد. صاحبان اين گرايش که خواستگاه اصلی آن، بخشهای از جنوب کردستان ايران؛ شامل: شهرهای سنندج ، مريوان، پاوه و تا حدودی سقز می شد. در دو دهه ی گذشته توانسته بود، حوزه نفوذ خود را به مرکز و شمال کردستان گسترش دهد. اين جريان در سالهای نخست انقلاب، عليرغم ناهمگونی و تضادهای دروني، در ظرف جريانی زير نام مکتب ِ قرآن (مفتی زاده ای ها) بر تحولات کردستان، تاثيرمنفی گسترده ای ايفاء کرد. بعد از پوست اندازی و از سر گذراندن ِ بحرانهای دروني، در هيئت گرايش اسلام سُنی منتقدِ حاکميت، وارد عرصه انتخابات شد. حضور اين گرايش در انتخابات، کاملا آگاهانه و از زاويه ي، طرحِ مجدد ديدگاههای خود در فضای سياسی جامعه بود. هرچند گرايش اصلی طرفداران ِ مفتی زاده، در راستای آخرين توصيه های نامبرده، عدم حضور درمسائل سياسی و صرفاً رويه ی ارشادی و آگاه گرانه ی مذهبی را سر لوحه فعاليت خود قرار داده بود. اما جريانات ديگری که از دل ِ اين گرايش بيرون زده بود؛ از توصيه های رهبر خود فاصله گرفته و راهبرد ديگری برگزيدند. شاخه ی اصلی اين گرايش توانسته بود؛ علاوه برمساجد، کلاسهای قرآن، انتشارات و کتابخانه ها، به جمع نسبتا وسيعی از دانشگاه رفته ها نيز دست يابد. اين جريان از زاويه نظری و در بُعد ملي، خلاء ناشی از شکست ايدئولوژی و جهانبينی خود را با ديگاههای تازه ی سروش و ديگر ايدئولوگهای اسلامی پُرکرده و در بُعد فرا ملي با وجود تفاوت در نوع نگاه، علاوه بر ترجمه ی وسيع و گسترده ی آثار نويسندگانی نظير؛ قرضاوي، حسن بنا و سيد قطب از تجربيات احزاب برادر در کردستان عراق از جمله حزب اتحاد اسلامی (يه کگرتووی ئيسلامي) که در انتخابات کردستان عراق مشارکت کرده بود؛ کمال استفاده را ببرد. در حوزه عملي، علاوه بر طرح و برجسته کردن تبعيض مذهبی در برابر مسائل ملي، با گرايش اصلاح طلبان دولتی و راست ترين گرايش درون ملی - مذهبی ها، محشور گرديد. اين گرايش که در انتخابات دوره ششم رياست جمهوري، مردد از جانبداری از رهبریی شيعه و تکرار دوباره شکست رهبران خود بر سر دو راهی؛ شرکت يا تحريم، قرار گرفته بود. در انتخاباتِ بعدی توانست؛ شماری از نمايندگان خود را به مجلس و شوراهای اسلامي بفرستد.بدين ترتيب نتايج انتخابات، نشان از گزينش آزمون دوره ششم رياست جمهوری، همگام با ساير نقاط ديگر ايران را نشان می دهد. راهبردی که در انتخابات ِ دوره ی اول شوراهای شهر و روستا و در دوره ی ششم مجلس شورای اسلامي، با پيوستن بخش مهمی از نيروهای تحريم در خارج از مرزها، وارد فاز نوينی در انتخابات ِ شکل گرفته در جمهوری اسلامی و متفاوت با دوره های ديگر انتخابات گرديد. در اين دوره حزب دمکرات کردستان ايران، در مقابل گزينش رويه ی هميشگی تحريم، مردم را به مشارکت در انتخابات و برگزيدن افراد خوش نام دعوت نمود. مسير دخالت گری مردم در فضای سياسی بوجود آمده از بعد از دوم خرداد، با اوکی حزب دمکرات کردستان و تحريم نسبتأ سرد سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان - کومه له که تازه از درون يک انشعاب ِ ديگر در حزب کمونيست ايران سربرآورده بود؛ کامل تر گرديد. در انتخاباتِ شوراهای اسلامی شهر و روستا و در انتخابات دوره ششم مجلس، فضای سياسی به گونه ای بود، که حتا هوادران ِ جريانات ِ تحريم را نيز ناگزير از همراهی با خود نمود. پر واضح است؛ گزينش چنين راهبردي، تنها در گفتمان و فضای سياسی آن دوره از حيات ِ سياسی جامعه ی ايران و کردستان، قابل ترجمان است. با انتخابِ خاتمی و آغاز جنبش اصلاحات، اما سهم مردم کردستان در همه ی زمينه ها تا جايی که به اصلاح طلبان رژيم بر می گردد، حتی بسيار کمتر از توان و ظرفيت های لازم در همان دوره را به نمايش می گذارد. نقض ِ آشکار حقوق بشر، اعدام زندانيان سياسي، سرکوب ِ حرکت و جنبش های اجتماعی و کشتار دهها نفر از مردم بی گناه، در جريان اين سرکوب ها و تنگ تر کردن حلقه ی فعاليت ِ نهادهای فرهنگی و مدني، تنها بخشی از کارنامه ی اصلاح طلبان در کردستان را شامل می شود. در اين دوره کردستان از يد ائتلاف يک گروه از خانواده و دوستان و بستگان ِ محمد رضا رحيمی خارج و عملا به قيوميت اقوام و هم شهريان رمضان زاده در آمده بود. نه تنها هيچ گونه بازبينيي در زمينه ی انبوه جنايتهای دو دهه ی گذشته صورت نگرفت، جنايتهای بيشتری هم به وقوع پيوست. در رابطه با شايسته سالاری و ايران برای همه ی ايرانيان که اتفاقا شعار اصلی اصلاح طلبان بوده است. وضع حتی بدتر از گذشته شده بود. دستاوردهای مردم در بعضی زمينه ها، گرفتار جنگ های جناحی و اختلافات ِ دستگاهای عريض و موازی حاکميت می شود. سياستهای رژيم در راستای نامتوازن بودن تقسيم بودجه که رمضان زاده در همايش کرمانشاه از آن داد سخن گفته بود؛ در هشت سال دولت اصلاح طلبان، که اختيار دولت و مجلس را در دست داشتند. بر وخامت وضعيت اقتصادی در کردستان می افزايد. آمار ارائه شده توسط رمضان زاده در همايش کرمانشاه و برآورد سطح توسعه يافتگی کردستان در تناسب بااستانهای ديگر، نه تنها اصلاح طلبان را تبرئه نمی کند؛ اتفاقا" کيفر خواستی عليه آنان به شمار می رود. در زمينه ی مسائل فرهنگي، حتا وضعيت از آنچه بود؛ بدتر می شود. برخورد اصلاح طلبان طرفدار حاکميت با مردم کردستان، ادامه ی همان نگاه امنيتی در گذشته بوده است. حميد رضا جلايی پور در يکی از روزنامه های تحت مديريت خود و در ستون نگاه قومي، از سانسور 90% ی مطالب ارسالی از کردستان سخن گقته بود. بدون شک ده‌ درصدی هم که اقبال انتشار می ياقت. در حوزه مسائل دينی و تقويت ِ گرايش سوم که در بالا بدان اشاره آمد، قرار می گرفت.(5) انتخابات نهمین دوره ی ریاست جمهوری، متفاوت از دوره های گذشته، جمعه 27 خرداد ماه برگزار می گردد. برجستگی این دوره از انتخابات از چشم ناظران سیاسی پنهان نمانده است. سوای همه مشکلاتی که این روزها حاکمان ایران با آن دست به گریبانند. اراده عمومی مردم ایران بر اساس همه نظرسنجی هایی که تا کنون انجام گرفته است، نشان از تحریم گسترده انتخابات دارد. در کردستان اکثریت عظیمی از مردم در انتخابات شرکت نحواهند کرد. در ماههای گذشته تلاش گسترده ای در راستای مجاب جامعه شهری به شرکت حداکثری در انتخابات صورت گرفت. صفوف به هم پیوسته تحریمیان در داخل و خارج چنین تلاشهایی را در سطوح میانی جامعه بی اثر کرد. تحریمان، همه ی تلاشهای خود را صرف بی اثر کردن پروژه های فرصت طلبانه ی اصلاح طلبان(6) کردند. اما از شگردهای هاشمی و جناح راست غافل ماندند. اگر آرائی به صندوق های رآی ریخته شود. علاوه بر مزدوران رژیم، تشکیلات نظامی و زندانیان، مطمئنا این آراء، آرای لایه های کم درآمد حاشیه ی شهرها و مردم محروم روستاها خواهد بود. از اینکه معین در کردستان از سایر کاندیداهای دیگر آرای کمتری خواهد داشت، تردیدی وجود ندارد. معین اگر می توانست آرای جامعه شهری کردستان را بدست آورد. در آن صورت شانس موفقیت او از کاندیداهای دیگر بیشتر می بود. به همین دلیل استراتژیستهای جناح اصلاح طلب، طرح انتخاباتی قومیتها را در اولویت کار خود قرار دادند. این طرح که مشمول همه ملیتهای ساکن ایران می شد؛ حداقل در کردستان با شکست مواجه شد. اما اشتباه بزرگ تحریمیان ِدرون جامعه، غافل ماندن از طرحهای دیگر رژیم بود. غفلتی که ممکن است کفه مشارکت را اندکی به نفع حاکمیت سنگین کند. منحنی مشارکت مردم در دوره های گذشته حاکی از مشارکت حداکثری مناطق محروم کشور است.(7) کردستان از نظر توسعه یافتگی در ردیف مناطق عقب افتاده ی گشور قرار دارد. و هنوز ابزارهای کارآمد فراوانی برای مجاب محرومین جامعه به شرکت در انتخابات وجود دارد. نقطه ای که تحریمیان،برنامه ای برای آن نداشتند در حالی که رفسنجانی و برخی از کاندیداهای دیگر آرام و بی صدا به آن چسپیده بودند!
پی نوشت:
_____________________________________________
  1. انتخابات دوره ی اول مجلس شورای ملي و انتخابات شورای شهر سنندج در سال 1358 به دلايلی خارج از محدوده ی اين نوشته است. انتخابات ياد شده در فضايی کاملا متفاوت با دوره های بعدی صورت گرفت. که خود مجال ديگری می طلبد.
  2. در انتخاباتِ مجلس شورای اسلامی نيز، نمونه های ازگزينش چنين رفتارهای را می توان ديد. در دوره چهارم مجلس شورای اسلامي، جواد آقاکثيري، که با نام مستعار حسيني، همراه همسرش طالقاني، از سال 1359 به مدت ِ چهار سال، رياست اداره ی اطلاعات مريوان را عهده دار بود. نامزد نماينده گی مجلس، در حوزه ی انتخابييه ی مريوان شده بود!! نامزديی جواد آقا کثيري! که همراه همسرش، نزد مردم و زندانيان آن دوره، لقب شاه و شاه بانو گرفته و کُشتار، شکنجه و پرونده سازی برای يک نسل از شهروندانِ ِ مريوانی به ارمغان آورده بودند. مردم را به واکنش ِ گسترده و شرکت فعال، در انتخابات، ترغيب کرد. در اين دوره از انتخابات، حتا شماری از بايکوت کنندگان ِ ثابت و هميشگی انتخابات، از بيم انتخاب ِ اين عنصر جنايتکار، شرم حضور در پای صندوق های رای را به جان خريدند. سهم جواد آقاکثيری (برادر حسيني)، از جمعيت دويست هزار نفری شهر مريوان، با احتساب چند اتوبوس از هم ولايتی هايش، تنها سيصد رای بود!
  3. هيبت سولتان، يکی از کوههای کردستان عراق و مُشرف بر شهر کويه است.
  4. کويه، شهری در کردستان عراق، محل استقرار حزب دمکرات کردستان ايران.
  5. دستاوردهای مردم، درجنبش های اجتماعی و فرهنگی سالهای اخير، که ميمون و مبارک است. نتيجه حاتم بخشی اصلاح طلبان، يا جناح های ديگر رژيم نبوده است. اين دستاوردها، که مُهر برگشت ناپذيريی بر پبشانی خود، حک کرده اند. تحريم ِ فعال انتخابات ِ دوره ی دوم شوراها و دوره ی هفتم مجلس را، در دل خود به ثبت رسانده اند.
  6. به دلیل طولانی شدن مطالب در کالبد شکافی جریان موسوم به اصلاح طلبان دولتی در این دوره خودداری شد. جریانی که به اعتقاد من از گرایش سوم تغذیه می کند.* بخشهایی از این نوشته در سایت اخبار امروز 17 فروردین ماه منتشر شده است.
  7. آمار مشارکت مناطق کردنشین در هشت دوره گذشته انتخابات ریاست جمهوری به نقل از سیروان نیوز 18 خرداد 84